بر اساس گزارش خبرنگار مهر، فیلم کوتاه «زَقّوم» به کارگردانی احمد معبودی، فیلمساز اهل خوزستان، با استفاده از نمادپردازیهای عمیق و فضای surreal، تجربهای عمیق و تکاندهنده از مفهوم «بقا» را ارائه میدهد. عنوان فیلم از نام درختی در جهنم الهام گرفته شده و پیش از اینکه روایت آغاز شود، بار احساسی و فلسفی اثر را با حالتی از تلخی و نگرانی آمیخته میسازد.
از نظر فضاسازی و ساختار، فیلم با تأکید بر تضاد میان «بیابان وسیع» و «خانههای منزوی»، جهانی را به تصویر میکشد که در آن مفهوم «پناه» به فراموشی سپرده شده است. خانههای روستایی که با فواصل زیاد از یکدیگر واقع شدهاند، نه تنها نماد انزوای اجتماعی بلکه نماینده تنهایی عمیق شخصیتها نیز هستند. در این جهان، حتی دیوارها و سقفها نمیتوانند حفاظی در برابر تهدیدات شبانه ایجاد کنند.
فضای داخلی فیلم با نگاهی مینیمال و تمرکز بر خلأ، به شدت بر احساس بیقراری تأکید میکند. خانههای تقریباً خالی از لوازم، پیوندی میان فقر مادی و تهیبودگی عاطفی ساکنان برقرار میکنند. این خلأ فیزیکی سبب میشود که هر صدایی، از پارس سگها در بیرون تا کوچکترین صداها در داخل خانه، با شدت مضاعف، فضای بسته را در هم بشکند و به عاملی برای ایجاد تنش تبدیل شود.
یکی از عناصر بصری و نمادین مهم فیلم، وجود یک «تکدرخت خشک» در دل بیابان است. این درخت که در میان بیابانی بیانتها قرار دارد، به جای آنکه نشانی از حیات باشد، به وسیلهای برای تداوم زندگی تبدیل میشود؛ مرد قصه با بریدن شاخههای خشک، عصاهایی برای ساکنان روستا میسازد. این عمل به گونهای استعاری از کوشش انسان برای ساختن تکیهگاهی از ویرانی به شمار میآید؛ استفاده از بقایای چیزی که پیشتر جانش را از دست داده تا مسیر پرمشقت زندگی را هموار کند.
از همان لحظه آغازین، «زقوم» حس گسستگی و بیپناهی را القا میکند. روستا در میان بیابانی بیانتها واقع شده و خانهها از یکدیگر دور هستند و نه نشانهای از همسایگی نزدیک وجود دارد و نه امکان پناه بردن آسان به یکدیگر.
فیلم «زقوم» از طریق این عناصر فرمی، از تضاد وسعت بیابان و انزوای خانهها تا نمادهای گیاهی و صوتی، جهانی را به تصویر میکشد که در آن، بقا فراتر از یک نیاز زیستی، به معنای تسلیم شدن در برابر چرخه بیرحمانه رنج است. این اثر با نگاهی سوررئال، از فراتر از یک روایت ساده، به پرسش از مفهوم امنیت و بهای گزافی که انسان برای کمی آرامش میپردازد، میپردازد.
نقلقول محمود درویش در آغاز فیلم، پیش از نمایش هر تصوری از بیابان یا خانههای دورافتاده، لحن اثر را تعیین میکند. شعر یا کلام درویش معمولاً با درونمایههای رنج، تبعید، خون ریختهشده و تلاش در برابر زوال انسانی عجین شده است. گنجاندن این جمله در ابتداییترین بخش فیلم، معنای خشونت را دگرگون میکند؛ خشونت در اینجا نه تنها یک انحراف فردی یا جنایت خانگی است، بلکه انعکاسی از نظمی تاریخی و کلان است که در آن «خون» به زبان مشترک بقا تبدیل شده است.
نظرات کاربران