در گوشهوکنار جهان شهرهایی وجود دارند که زمانی هزاران نفر در آنها زندگی میکردند، اما امروز تقریباً چیزی جز ساختمانهای خالی از آنها باقی نمانده است. بعضی به دلیل حوادث هستهای و بلایای طبیعی تخلیه شدند، برخی با تمام شدن معادن و منابع درآمدشان از رونق افتادند و گروهی دیگر قربانی جنگ، مهاجرت یا تصمیمهای سیاسی شدند.
جالب اینکه سرنوشت همه این شهرها یکسان نبوده است. در یکی، شنهای بیابان اتاقخوابها را پر کردهاند؛ در دیگری، گیاهان از پنجرهها بالا رفتهاند و شهری دیگر چنان دستنخورده باقی مانده که به نظر میرسد ساکنانش همین دیروز آنجا را ترک کردهاند. در ادامه با هشت شهر و سکونتگاه متروکه در نقاط مختلف دنیا آشنا میشویم که هرکدام داستانی متفاوت دارند.
۱. کولمانسکوپ در نامیبیا؛ شهری که شنهای صحرا آن را بلعیدند
داستان کولمانسکوپ (Kolmanskop) از یک کشف اتفاقی در سال ۱۹۰۸ شروع شد. زاخاریاس لوالا، کارگر راهآهن، هنگام پاکسازی مسیر ریل از شنهای بیابان، متوجه چند سنگ درخشان شد. او نمیدانست چیزهایی که پیدا کرده، الماس هستند؛ سنگهایی که قرار بود سرنوشت این نقطه دورافتاده در جنوب غربی آفریقا را تغییر دهند.
خبر کشف الماس بهسرعت منتشر شد و جویندگان ثروت از راه رسیدند. چند سال بعد، در دل یکی از خشکترین بیابانهای دنیا شهری شکل گرفته بود که امکاناتش با شرایط جغرافیایی آن تناسبی نداشت. کولمانسکوپ بیمارستان، نانوایی، اداره پست، کارخانه یخ، سالن تفریح و حتی محلی برای اجرای گروههای اپرای اروپایی داشت. آب موردنیاز شهر هم با قطار حمل میشد.
در روزهای اوج رونق، حدود هزار نفر در این شهر زندگی و کار میکردند. با این حال، پشت ظاهر ثروتمند کولمانسکوپ، تاریخ تلخ استعمار آلمان و بهرهکشی از کارگران بومی نامیبیا پنهان بود. بسیاری از کارگران محلی شرایط زندگی سختی داشتند و ثروت حاصل از الماس به شکل برابری میان ساکنان تقسیم نمیشد.
دوران طلایی این شهر چندان طول نکشید. ذخایر الماس اطراف آن بهتدریج کاهش یافت و در سال ۱۹۲۸ کشف معادن غنیتر در مناطق جنوبی، ضربه نهایی را به اقتصاد کولمانسکوپ وارد کرد. خانوادهها یکی پس از دیگری کوچ کردند تا اینکه در سال ۱۹۵۶ شهر کاملاً متروکه شد.
پس از خروج آخرین ساکنان، بیابان کاری را آغاز کرد که امروز کولمانسکوپ را به یکی از عجیبترین مقاصد عکاسی جهان تبدیل کرده است. شنها از درها و پنجرهها وارد شدند، راهروها را پوشاندند و در بعضی ساختمانها تا نیمه دیوارها بالا آمدند. هنوز هم میتوان کاغذدیواریهای رنگارنگ و درهای چوبی خانههای قدیمی را دید، اما کف اتاقها زیر تپههای شنی پنهان شده است.
این شهر اکنون یک جاذبه گردشگری حفاظتشده است. بازدیدکنندگان برای تماشای خانههایی میآیند که به نظر میرسد بیابان آرامآرام آنها را پس گرفته است.
۲. هاشیما در ژاپن؛ جزیرهای کوچک با ساختمانهای غولآسا
جزیره هاشیما (Hashima Island) از دور شبیه یک کشتی جنگی عظیم است که وسط دریا رها شده باشد. همین شباهت باعث شده ژاپنیها آن را «گونکانجیما» به معنای جزیره کشتی جنگی بنامند. اما پشت دیوارهای بتنی و برجهای متراکم آن، داستان زندگی هزاران کارگر معدن و خانوادههایشان قرار دارد.
هاشیما در نزدیکی ناگاساکی واقع شده و از اواخر قرن نوزدهم به یکی از مراکز مهم استخراج زغالسنگ تبدیل شد. شرکت میتسوبیشی با گسترش فعالیتهای معدنی، این جزیره کوچک را به سکونتگاهی صنعتی تبدیل کرد. چون زمین کافی برای ساخت خانه وجود نداشت، ساختمانهای چندطبقه بتنی در فاصله بسیار نزدیک به یکدیگر ساخته شدند.
در دهه ۱۹۵۰، جمعیت جزیره به بیش از پنج هزار نفر رسید. تصور کنید چند هزار نفر در جزیرهای کوچک زندگی کنند که بخش بزرگی از سطح آن را کارخانهها، ساختمانهای مسکونی و تأسیسات معدنی اشغال کردهاند. هاشیما مدرسه، مغازه، درمانگاه و امکانات تفریحی داشت و زندگی مردم تقریباً بهطور کامل با فعالیت معدن گره خورده بود.
البته گذشته این جزیره فقط داستان پیشرفت صنعتی نیست. در دوران جنگ جهانی دوم، کارگران کرهای و چینی نیز در شرایط سخت و اجباری در مجموعههای معدنی ژاپن به کار گرفته شدند. این بخش از تاریخ صنعتی ژاپن همچنان موضوع بحثهای تاریخی و سیاسی است.
سرنوشت هاشیما با تغییر منابع انرژی ژاپن رقم خورد. با افزایش استفاده از نفت و کاهش وابستگی به زغالسنگ، فعالیت معدن صرفه اقتصادی خود را از دست داد. در سال ۱۹۷۴ معدن بسته شد و ساکنان جزیره را ترک کردند.
از آن زمان، ساختمانهای بتنی در معرض بادهای شدید، رطوبت و طوفانهای دریا قرار گرفتهاند. پنجرهها شکسته، دیوارها فروریخته و بعضی راهروها بهشدت آسیب دیدهاند. با این حال، بخشهایی از جزیره هنوز قابل بازدید هستند و بقایای معدن آن در چارچوب میراث صنعتی عصر میجی ژاپن در فهرست میراث جهانی یونسکو قرار دارد.
تماشای هاشیما از فاصله دور، تصویر شهری فشرده و بلندمرتبه را نشان میدهد که گویی تمام ساکنانش ناگهان ناپدید شدهاند.
۳. پریپیات در اوکراین؛ شهری که مردم فقط چند ساعت برای ترک آن فرصت داشتند
نام پریپیات (Pripyat) برای همیشه با یکی از بزرگترین فجایع هستهای تاریخ گره خورده است. این شهر در سال ۱۹۷۰ برای اسکان کارکنان نیروگاه هستهای چرنوبیل و خانوادههایشان ساخته شد. برخلاف بسیاری از شهرهای صنعتی قدیمی، پریپیات شهری نسبتاً مدرن بود و امکانات زندگی مناسبی برای ساکنانش داشت.
خیابانهای منظم، ساختمانهای آپارتمانی، مدرسهها، مراکز خرید، بیمارستان و مجموعههای ورزشی، پریپیات را به شهری پرجنبوجوش تبدیل کرده بودند. بخش قابلتوجهی از جمعیت آن را خانوادههای جوان تشکیل میدادند و کودکان زیادی در شهر زندگی میکردند.
اما بامداد ۲۶ آوریل ۱۹۸۶، انفجار راکتور شماره چهار نیروگاه چرنوبیل همهچیز را تغییر داد. مواد رادیواکتیو وارد محیط شدند و با آشکار شدن شدت حادثه، مقامها تصمیم به تخلیه شهر گرفتند.
روز بعد، یعنی ۲۷ آوریل، صدها اتوبوس برای انتقال مردم وارد پریپیات شدند. به ساکنان گفته شد وسایل ضروری و مدارک خود را بردارند و برای خروج آماده شوند. بسیاری تصور میکردند پس از چند روز به خانههایشان بازخواهند گشت؛ اتفاقی که هرگز برای زندگی عادی آنان رخ نداد.
طبق گزارش سازمان همکاری و توسعه اقتصادی، در همان روز حدود ۴۹ هزار و ۳۶۰ نفر از پریپیات تخلیه شدند. شهری که روز قبل زندگی عادی در آن جریان داشت، ظرف چند ساعت تقریباً تمام جمعیت خود را از دست داد.
یکی از شناختهشدهترین تصاویر پریپیات، چرخوفلک زردرنگ شهربازی آن است. این وسیله تفریحی قرار بود در تعطیلات اول ماه مه افتتاح شود، اما حادثه چرنوبیل باعث شد شهربازی هیچوقت به شکل برنامهریزیشده به کار نیفتد.
در عکسهای سالهای بعد، کلاسهای درس با صندلیهای خالی، راهروهای مدارس، آپارتمانهای متروکه و ساختمانهایی دیده میشوند که درختان از میان آنها رشد کردهاند. بسیاری از وسایل نیز در طول سالها جابهجا، تخریب یا غارت شدهاند؛ بنابراین همه تصاویر امروزی شهر دقیقاً وضعیت لحظه تخلیه را نشان نمیدهند.
پریپیات همچنان در منطقه ممنوعه چرنوبیل قرار دارد و وضعیت دسترسی به آن، علاوه بر محدودیتهای ایمنی و تشعشعی، تحت تأثیر شرایط امنیتی اوکراین است. 
۴. کراکو در ایتالیا؛ شهری هزارساله که زمین زیر پایش فرو ریخت
در جنوب ایتالیا و بر فراز تپهای بلند، شهری سنگی قرار دارد که از دور بیشتر شبیه صحنه فیلمهای تاریخی است. کراکو (Craco) با خانههایی که به دامنه کوه چسبیدهاند، کوچههای باریک و برج قدیمیاش، قرنها یکی از سکونتگاههای منطقه باسیلیکاتا بود.
تاریخ شکلگیری این شهر به سدههای نخست قرون وسطی بازمیگردد. موقعیت مرتفع آن یک مزیت دفاعی مهم محسوب میشد؛ ساکنان میتوانستند از فاصله دور نزدیک شدن مهاجمان را ببینند و خود را برای مقابله آماده کنند.
کراکو در طول قرنها از جنگ، بیماری و بحرانهای مختلف جان سالم به در برد. خانههای سنگی آن نسلبهنسل به خانوادهها منتقل شدند و شهر، با وجود قرار گرفتن در منطقهای سختگذر، به زندگی ادامه داد. اما خطری که سرانجام آن را از پا انداخت، نه حمله دشمن بود و نه بیماری؛ مشکل از زمینی شروع شد که ساختمانها روی آن قرار داشتند.
خاک و ساختار زمینشناسی اطراف کراکو مستعد رانش بود. در دهههای ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰، زمینلغزشهای شدید باعث آسیب دیدن ساختمانها و مسیرهای دسترسی شدند. اوضاع در سال ۱۹۶۳ چنان وخیم شد که بخش بزرگی از جمعیت مجبور به ترک خانههایشان شدند.
برخی ساکنان به مناطق نزدیک منتقل شدند و برخی دیگر برای همیشه از زادگاهشان رفتند. در سالهای بعد، آسیبهای زمینشناسی و زلزله، ادامه زندگی در شهر قدیمی را دشوارتر کرد.
امروز کراکو همچنان بر فراز تپه ایستاده، اما بیشتر خانههایش خالی هستند. سقف بعضی ساختمانها فروریخته و دیوارهای قدیمی در معرض فرسایش قرار دارند. همین معماری خاص باعث شده سینماگران نیز به آن علاقه نشان دهند و بخشهایی از فیلمهایی مانند مصائب مسیح در این منطقه فیلمبرداری شود.
برخلاف شهرهایی که در اثر جنگ ویران شدهاند، کراکو بیشتر شبیه مکانی است که مردم آن را به طبیعت واگذار کردهاند. دیوارها هنوز پابرجا هستند، اما خانههایی که زمانی محل زندگی چند نسل بودند، دیگر کاربرد سابق خود را ندارند.
۵. بودی در آمریکا؛ شهری که تب طلا آن را ساخت و نابود کرد
اگر به خیابانهای خاکی بودی (Bodie) در ایالت کالیفرنیا بروید، ممکن است تصور کنید وارد یک شهر قدیمی در فیلمهای وسترن شدهاید. خانههای چوبی، فروشگاههای فرسوده، بقایای معدن و ساختمانهایی که هنوز وسایل قدیمی در آنها دیده میشود، تصویر متفاوتی از زندگی در غرب آمریکا ارائه میکنند.
بودی در اواسط قرن نوزدهم و پس از کشف طلا در منطقه شکل گرفت. در آغاز، تنها گروه کوچکی از معدنکاران در این منطقه دورافتاده زندگی میکردند. اما کشف ذخایر ارزشمندتر و گسترش فعالیت شرکتهای معدنی، ناگهان همهچیز را تغییر داد.
در اواخر دهه ۱۸۷۰، هزاران نفر برای یافتن کار و ثروت به بودی مهاجرت کردند. جمعیت شهر در دوران اوج به حدود ۱۰ هزار نفر رسید و همراه معدنکاران، صاحبان فروشگاهها، کارگران خدماتی و خانوادههایشان نیز وارد منطقه شدند.
بودی به شهری شلوغ تبدیل شده بود که در آن هتل، بانک، کلیسا، مغازه و مراکز تفریحی فعالیت میکردند. البته زندگی در چنین شهری همیشه آرام نبود. حضور معدنکاران ماجراجو، اختلافات مالی و درگیریهای مسلحانه، شهرت چندان خوشایندی برای بودی ایجاد کرده بود.
مشکل اصلی زمانی آغاز شد که استخراج طلا دیگر درآمد سابق را نداشت. با کاهش سود معادن، بسیاری از کارگران شهر را ترک کردند. جمعیت بهتدریج کاهش یافت و ساختمانها یکی پس از دیگری خالی شدند.
آتشسوزی بزرگ سال ۱۹۳۲ نیز بخش قابلتوجهی از ساختمانهای شهر را نابود کرد. پس از آن، بودی هرگز نتوانست شکوه گذشته را بازیابد.
آنچه امروز بودی را خاص کرده، شیوه حفاظت از آن است. مقامهای کالیفرنیا تلاش نکردهاند شهر را به شکل یک سکونتگاه نوساز بازسازی کنند. در عوض، ساختمانها در وضعیتی موسوم به «فرسودگی متوقفشده» نگهداری میشوند؛ یعنی اقدامات ضروری برای جلوگیری از فروپاشی انجام میشود، اما ظاهر تاریخی آنها تا جای ممکن تغییر نمیکند.
بودی اکنون یک پارک تاریخی ایالتی است. بازدیدکنندگان میتوانند در خیابانهای آن قدم بزنند و از پشت پنجره بعضی ساختمانها، وسایل بهجامانده از دوران فعالیت شهر را ببینند
۶. کایاکوی در ترکیه؛ شهری که مردمش مجبور شدند خانههایشان را ترک کنند
در فاصله چند کیلومتری فتحیه، در جنوب غربی ترکیه، صدها خانه سنگی روی دامنه تپهای پراکنده شدهاند. از دور، این خانهها هنوز شکل یک شهر را دارند، اما بیشتر سقفها از بین رفتهاند و چیزی از زندگی روزمره ساکنان قدیمی باقی نمانده است.
کایاکوی (Kayaköy) یکی از متفاوتترین نمونههای شهرهای متروکه جهان است؛ زیرا علت خالی شدن آن برخلاف بسیاری از شهرهای این فهرست، تمام شدن منابع طبیعی یا وقوع یک فاجعه صنعتی نبود.
این منطقه برای مدت طولانی محل زندگی جوامع مختلف، بهویژه یونانیزبانان مسیحی ارتدوکس بود. ساکنان شهر، که در گذشته با نام لِویسی نیز شناخته میشد، در خانههای سنگی زندگی میکردند و از راه کشاورزی، تجارت و فعالیتهای محلی امرارمعاش داشتند.
اما پس از جنگ یونان و ترکیه و شکلگیری جمهوری ترکیه، توافقی برای مبادله اجباری جمعیت میان دو کشور به اجرا درآمد. بر اساس این توافق در سال ۱۹۲۳، شمار زیادی از مسیحیان ارتدوکس ساکن ترکیه باید به یونان منتقل میشدند و مسلمانان مشمول این توافق نیز از یونان به ترکیه میرفتند.
کایاکوی یکی از مناطقی بود که پیامد این جابهجایی جمعیتی را بهروشنی تجربه کرد. خانوادههایی که نسلها در این شهر زندگی کرده بودند، مجبور شدند خانهها و محلههای خود را ترک کنند.
پس از مهاجرت ساکنان، تلاشهایی برای اسکان جمعیت جدید صورت گرفت، اما شهر قدیمی دیگر نتوانست زندگی گذشته خود را بازیابد. بسیاری از ساختمانها بدون استفاده ماندند و بهمرور تخریب شدند.
در کایاکوی، برخلاف برخی شهرهای متروکه، خبری از ساختمانهای مرتفع یا کارخانههای صنعتی نیست. بیشتر بناها خانههای سنگی کوچکی هستند که در ردیفهای نامنظم روی دامنه کوه ساخته شدهاند. بقایای کلیساها و کوچهها نیز همچنان دیده میشود.
امروز این شهر به یکی از جاذبههای گردشگری تاریخی منطقه فتحیه تبدیل شده است. بازدیدکنندگان در میان ساختمانهای خالی قدم میزنند و از نزدیک میبینند که تصمیمهای سیاسی چگونه میتوانند سرنوشت یک جامعه چندصدساله را تغییر دهند
۷. هوتووان در چین؛ روستایی که جنگل تمام خانههایش را تصرف کرد
در نگاه اول، تصاویر هوتووان (Houtouwan) شبیه عکسهای دنیایی خیالی هستند. خانههایی با دیوارهای سبز، پنجرههایی که گیاهان از آنها بیرون زدهاند و ساختمانهایی که زیر لایهای ضخیم از پیچک پنهان شدهاند. اما این منظره واقعی است و در جزیره شنگشان، در نزدیکی سواحل شرقی چین قرار دارد.
هوتووان زمانی یک جامعه ماهیگیری پررونق بود. خانوادهها در خانههایی که روی دامنههای مشرف به دریا ساخته شده بودند زندگی میکردند و اقتصاد منطقه به صید ماهی وابسته بود.
در دهه ۱۹۹۰، حدود دو هزار نفر یا بیشتر در این روستا و اطراف آن زندگی میکردند. بسیاری از ساکنان صبح زود با قایق به دریا میرفتند و پس از بازگشت، محصولات خود را برای فروش آماده میکردند.
اما زندگی در این جزیره مشکلاتی داشت. دسترسی به شهرهای بزرگ دشوار بود، جادههای مناسب وجود نداشت و خانوادههایی که فرزند مدرسهای داشتند، با کمبود امکانات آموزشی روبهرو بودند. در همین زمان، فرصتهای شغلی و امکانات بهتر در مناطق شهری، بهویژه اطراف شانگهای، افراد بیشتری را به مهاجرت تشویق میکرد.
خروج خانوادهها بهتدریج شدت گرفت و در اوایل دهه ۲۰۰۰، هوتووان تقریباً خالی از سکنه شد. برخلاف برخی گزارشهای اغراقآمیز، این روستا همیشه کاملاً بدون ساکن نبوده و در سالهای بعد نیز تعداد اندکی از افراد در آن باقی مانده بودند.
پس از خالی شدن خانهها، طبیعت فرصت پیدا کرد مسیر متفاوتی را طی کند. در آبوهوای مرطوب منطقه، گیاهان رونده بهسرعت رشد کردند و از دیوارهای خانههای متروکه بالا رفتند. با گذشت سالها، بعضی ساختمانها تقریباً بهطور کامل زیر پوشش سبز گیاهان پنهان شدند.
امروز بخش بزرگی از جذابیت هوتووان به همین تصویر عجیب مربوط میشود. از بالای تپهها، خانهها شبیه جعبههای سبزی به نظر میرسند که در میان پوشش گیاهی پراکنده شدهاند.
این مکان حالا گردشگران و عکاسان زیادی را جذب میکند، اما ورود به همه ساختمانها ایمن نیست؛ زیرا سالها رطوبت و فرسایش به سازهها آسیب زده است.
هوتووان نمونه جالبی از شهرهایی است که نه در اثر یک حادثه ناگهانی، بلکه به دلیل مهاجرت تدریجی جمعیت از رونق افتادهاند
۸. هامبرستون در شیلی؛ شهری که صنعت کود شیمیایی آن را نابود کرد
در دل صحرای آتاکاما، یکی از خشکترین مناطق کره زمین، بقایای شهری صنعتی وجود دارد که زمانی هزاران نفر در آن زندگی و کار میکردند. هامبرستون (Humberstone) داستان متفاوتی با شهرهای متروکه ناشی از استخراج طلا و الماس دارد. ثروت این منطقه از مادهای به دست میآمد که شاید در نگاه اول چندان ارزشمند به نظر نرسد: نیترات طبیعی.
در قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم، نیترات استخراجشده از صحرای آتاکاما یکی از مواد مهم برای تولید کود کشاورزی و برخی محصولات صنعتی بود. افزایش تقاضای جهانی باعث شد شرکتهای معدنی در این منطقه سرمایهگذاری کنند و سکونتگاههای صنعتی متعددی شکل بگیرند.
هامبرستون و مجموعه صنعتی نزدیک آن، سانتا لائورا، از مهمترین مراکز این فعالیت اقتصادی بودند. کارگرانی از شیلی، پرو و بولیوی به منطقه مهاجرت کردند و در شرایط سخت بیابانی مشغول کار شدند.
زندگی در این شهر فقط به کارخانه محدود نمیشد. خانههای مسکونی، مدرسه، فروشگاه، تئاتر و استخر در هامبرستون ساخته شده بود. خانوادهها تلاش میکردند در محیط خشک و دورافتاده بیابان، زندگی اجتماعی منظمی داشته باشند.
کارگران این منطقه همچنین فرهنگ ویژهای شکل دادند که امروزه با نام فرهنگ «پامپینوس» شناخته میشود. روابط اجتماعی، سنتها و مبارزات کارگری آنان بخش مهمی از تاریخ صنعتی شیلی را تشکیل میدهد.
اما پیشرفت فناوری تولید مواد شیمیایی، سرنوشت این شهر را تغییر داد. با گسترش روشهای تولید مصنوعی ترکیبات نیتروژنی و کاهش اهمیت اقتصادی نیترات طبیعی، صنعت استخراج این ماده بهتدریج رو به افول گذاشت.
در میانه قرن بیستم، بسیاری از کارخانههای منطقه تعطیل شدند و شهرهای وابسته به آنها جمعیت خود را از دست دادند. هامبرستون نیز سرانجام در اواخر دهه ۱۹۵۰ به یک سکونتگاه متروکه تبدیل شد.
امروز بازدیدکنندگان میتوانند در خیابانهای قدیمی شهر قدم بزنند و بقایای کارخانهها، ساختمانهای مسکونی و امکانات عمومی آن را ببینند. برخلاف شهرهایی که طبیعت تمام ساختمانهایشان را پوشانده، خشکی شدید آتاکاما باعث شده برخی سازهها و وسایل قدیمی همچنان قابل مشاهده باشند.
هامبرستون و سانتا لائورا در سال ۲۰۰۵ وارد فهرست میراث جهانی یونسکو شدند. اهمیت این مجموعهها فقط به ساختمانهای باقیمانده نیست؛ آنها یادآور دورهای هستند که یک صنعت میتوانست هزاران نفر را به دورافتادهترین نقاط جهان بکشاند و با از بین رفتن رونق اقتصادی، همان سکونتگاهها را تقریباً خالی کند.
نظرات کاربران