خبرگزاری مهر - مجله مهر: (پس از شلیک گلولهها، چند لحظه سکوتی در فضا حاکم شد و بهنظر میرسید که خود مردم از اقدام خود وحشتزده شدهاند. سپس در بالای یکی از برجها شعلهای به آسمان برخاست و صدای غرش توپها همزمان با فریاد مجروحان و ناله کشتهشدگان در فضا پیچید و نشان از آغاز جنگ بود. پس از غرش توپ نخست، سربازان بهسوی مردم که در حقیقت کنشگران زنده در مقابلشان بودند، تیراندازی کردند. این سربازان نیازی به نشانهگیری نداشتند زیرا هر گلولهای که شلیک میشد، به یک نفر صدمه میزد یا او را میکشت. فریادهای کشتهشدگان و ریزش خون به ملت نشان داد که تسخیر باستیل به این آسانی نخواهد بود. اگرچه مردم احساس ترس کردند، ولی از میدان فرار نکردند؛ چراکه دیدن کشتهها و مجروحان شعله خشم ملت را شعلهورتر کرد و حتی آنهایی که بهخاطر کنجکاوی حضور داشتند، با چشمان مشتعل به باستیل مینگریستند و بهسوی آن حصار مستحکم که نماد جور و ستم بود، مشت میکوفتند.)
پس از مطالعه این پاراگراف از جلد دوم رمان «غرش طوفان»، این پاراگراف را نیز بخوانید و سعی کنید که مشابهتهای میان دو بند را در ذهنتان مقایسه کنید.
(پس از شلیک تفنگها، لحظاتی سکوت برقرار شد و بهنظر میرسید که آشوبگران از حرکت خود ترسیدهاند. سپس از بالای یکی از برجها شعله و دود برخاست و صدای غرش توپ همراه با فریاد آشوبگران آرام آرام به گوش رسید، که نشاندهنده آغاز درگیری است. پس از غرش اولین توپ، سربازان به سمت آشوبگران که در حقیقت مانع اقدام آنان بودند، تیراندازی کردند. این سربازان نیازی به نشانهگیری نداشتند چراکه هر گلولهای به یکی از آشوبگران اصابت میکرد. فریاد این آشوبگران بهخوبی نشان داد که تصرف باستیل کار سهل و آسانی نیست. در آن زمان سربازان امیدوار بودند که وجود و قدرت آنان برای حفظ امنیت باستیل کافی خواهد بود، ولی با ادامه تجمع، با جمعیتی روبهرو شدند که کارشان را دشوار میکرد. با این حال، سربازان در موضع خود باقی ماندند و به دفاع از دژ ادامه دادند. اما رفتهرفته حتی آنهایی که با خیال تماشا آمده بودند، با چشمان خیره به باستیل زل زده و به سمت آن حصار محکم که بهسان دژی مستحکم و پابرجا بود مشت میزدند.)
بیایید در آغاز ماجرا، سؤالی را مطرح کنیم: تفاوت این دو متن در چیست؟ در متن اول (که متن اصلی پاراگراف از کتاب «غرش طوفان» است، هرچند که کوتاهتر شده) مردم به سمت باستیل که نمایانگر دژ ظلم و ستم در فرانسه بود، حملهور میشوند تا آن را تسخیر کنند. اما در متن دوم، تلاشی دربیان این مطلب وجود دارد که آشوبگران بهناحق به سمت زندان باستیل حملهور شده و سربازان سعی دارند از آن در مقابل آنها دفاع کنند. نباید فراموش کرد که در این بازنویسی، تنها نام مردم تغییر نکرده است، بلکه جایگاه سربازان، مفهوم خشونت، علت درگیری و حتی نحوه تصویرسازی از باستیل نیز تغییر کرده است. در یک مورد، مردم نماد مقاومت در برابر ظلم هستند و در مورد دیگر، آنها بهعنوان جمعیتی که نظم را مختل کردهاند، معرفی میشوند. یکبار شلیک سربازان بهعنوان نشانهای از خشونت علیه مردم تعبیر میشود و بار دیگر، بهعنوان دفاع از یک دژ.
شما وارد یک بازی شدهاید!
اما پیش از آنکه به اصل مطلب بپردازیم، ضروری است که بگوییم در این گزارش بنا نداریم که زاویه دید خاصی را به مخاطب القا کنیم. بنابراین بايد ذهنتان را از تمام اخبار و تحلیلهایی که درباره اعتراضاتی که بهسرعت در اروپا گسترش یافته است، دور کنید و فارغ از پیامدها و علل این اعتراضات (که بهراستی حاکی از آتش جنگی است که اروپاییان مداوم به آن دمیدهاند)، به ادبیات خبری که روزانه از این وقایع منتشر میشود توجه کنید. یکی از رسانههای فارسیزبان که به پوشش این اعتراضات میپردازد، رسانه صهیونیستی ایران اینترنشنال است؛ رسانهای که با وجود اظهارات صریح ترامپ و دیگر سران اروپایی که در حال حاضر دست به خاکساری دارند، باز هم تلاش میکند تمام تهدیدات ارضی و اجتماعی از سوی این گروه را «کمک» جلوه دهد! اما اصل این گزارش درباره خیانتهای این رسانه به ایران و ایرانیان نیست؛ بلکه قصد داریم بازی رسانهای را شرح دهیم که این شبکه صهیونیستی با شعلهور شدن آتش اعتراضات در اروپا و بهویژه در فرانسه به راه میاندازد!
این بازی چگونه انجام میشود؟
بازی رسانهای که در آن، نخستین قربانی کلمات و دیگری، مخاطب قرار میگیرد. ممکن است کنجکاو شده باشید که این بازی رسانهای چیست و به چه شکلی دنبال میشود؟ برای یادگیری این بازی، باید کمی به گذشته برگردیم؛ درست به دیماه سال ۱۴۰۴. دورانی که اعتراضات حقطلبانه کسبه به زمینی برای تحقق رؤیای بیاساس مردی خودخوانده تبدیل شد و فراخوانهایی صادر کرد که هدفشان بر هم زدن نظم عمومی و ریختن خون بیگناهان بود. این روند در نهایت به روزهای سیاه جنگ ختم شد که عواقب آن هنوز بر سر کشور سایه میاندازد. اما چرا در آن زمان، نیروهای انتظامی که وظیفهشان حفظ شهرها در برابر کودتاگران بود، بهواسطه تغییری در یک کلمه، به «نیروهای سرکوب» تبدیل شدند؟ بازی از همینجا آغاز میشود؛ بازی روایتی!
نام این بازی، روایتسازی است!
در این مرحله، باید به یک نکته توجه کنیم: نامگذاری، نخستین گام برای تعیین جایگاه افراد در ذهن مخاطب است. هنگامی که یک گروه «معترض» نامیده میشود، ذهن ما به سمت خواستهها و مطالبات آن گروه سوق پیدا میکند. اما اگر آن گروه بهعنوان «آشوبگر» خوانده شود، توجه به رفتارهایی جلب میشود که نظم عمومی را مخدوش میکند. به همین ترتیب، وقتی نیروهای موجود در خیابان «حافظان امنیت» نامیده میشوند، نقش آنها در حفظ امنیت مردم بارز میشود؛ اما با عنوان «نیروهای سرکوب»، توجه به خشونت و برخورد آنها با معترضان معطوف میشود. البته هیچیک از این واژهها نمیتوانند بدون توجه به واقعیتها معیار نهایی قضاوت قرار گیرند. نکته مهم هم همینجاست: چه رسانهای، در چه شرایطی، با ارجاع به کدام شواهد و برای توصیف چه رفتاری، از این اصطلاحات استفاده میکند؟
برای درک بهتر این تناقض، بیایید با یک سؤال به فرانسه برگردیم؛ چرا در روایت اخیر این رسانه صهیونیستی، نیروهای پلیسی که در شهرهای مختلف فرانسه به خشونت با معترضان غیرمسلح میپردازند، «پلیس» و «حافظان امنیت» نامیده میشوند؛ اما در ایران، نیروهای پلیسی که به دست آشوبگران کشته شدند، بهعنوان «سرکوبگر» توصیف میشوند؟ پاسخ این است که این رسانه صهیونیستی میکوشد تا مخاطبانش را به ابزاری برای تحقق اهداف پلید خود تبدیل کند. شاید در ابتدا، این بازی به سادگی به نظر برسد اما، قدرتی دارد که توان تفکر را از ذهن مخاطب میگیرد، تنها با استفاده از قدرت کلمات. اما خواننده این مطلب باید دائماً قوه پرسشگریاش را در رأس قضاوت خود قرار دهد؛ زیرا در این بازی، مهمترین نکته این است که چرا توصیف رویدادها در روایت رسانهای این رسانه صهیونیستی با عبور از مرز جغرافیایی، به چهرهای متفاوت مبدل میشود؟
بیایید کمی بازی کنیم!
اما تمام این نوشتهها دستگرمی این بازی بودند؛ شرح اصل بازی از همین خط آغاز میشود. در این بازی رسانه صهیونیستی، «باتوم» به شکل «شیء سخت» درمیآید و «صدای رگبار» به «صدای آبپاش پلیس» تبدیل میشود. در این بازی، حواس بازیکن باید متوجه باشد که در اصل روایتسازی بازی، هیچگاه نباید کمبود احساس شود؛ نباید برای سردمداران بازی اهمیت داشته باشد که جایگزینی این واژهها چقدر مضحک و بیمعنا میباشد. در هر موقعیتی باید دست از بازی برنداشته و با مهرهها، حتی به بدترین حالت ادامه دهند. به عنوان مثال، «ایست بازرسی پلیس» به «کنترل پیشگیرانه پلیس» تغییر مییابد و واژه «معترضان» میتواند بسته به نظر نویسنده خبر شامل طیف کلماتی چون «غارتگر، آشوبگر، شورشی، مخرب، معترضین و تبهکاران» باشد.
اکنون کمی بیشتر بازی کنیم و به زمین «توصیف رویدادها برای اطلاعرسانی به مخاطبان» وارد شویم؛ البته این بار هنوز از مرزهای فرانسه و وقایع آن بیرون نرفتهایم، بنابراین قواعد بازی همانند آنچه که خواندیم، باقی میماند. اکنون در فرانسه، اعتراضات به «آشوب شهری» تبدیل میشوند و مجری این شبکه صهیونیستی ادعا میکند: «این اعتراضات دیگر قانونی نیستند و در واقع در چارچوبهای امنیتی تعریف میشوند و به همین دلیل یگان ویژه ضدشورش برای برخورد با این افراد اقدام کرده است.» ما ذکر کردیم که توانی پرسشگری مخاطب در این بازی همواره باید فعال باشد؛ پس باید سوال کنیم: اعتراضات فرانسه که شامل به آتش کشیدن اماکن مقدس شهر و توهین به آنها، سوزاندن ایستگاه پلیس و حمله به حافظان امنیت، مسدود کردن راههای مربوط به آمبولانسهای حامی مجروحین یا مانع شدن از عبور ماشینهای آتشنشانی است، چه دلیلی دارد که «آشوب شهری» تلقی میشود؟ در حالی که در ایران با وقوع تمامی این موارد، بهجای استفاده از عبارت «آشوب شهری»، جمله «صحنههایی که به دست قهرمانان خلق شکل گرفته است» شنیده میشود؟
حالا که تفاوت دو روایت روشنتر شده است، از بازی خارج نشویم و به ایران برگردیم؛ جایی که این کلمات، این بار برای تضعیف ایران استفاده میشود. واژه «آشوب شهری» با عبارت «اعتراضات» عوض شده و مجری رسانه صهیونیستی اینگونه ادامه میدهد: «اتفاقات اصلی در ایران در حال بروز هستند؛ جایی که صحنههای حیرتآورتوسط قهرمانان رقم میخورد.» با تمام تحلیلی که در این گزارشتحت عنوان چنین بازی رسانهای نگاشته شد، اکنون به راحتی میتوان درک کرد که کدام کلمات در این روایت در حال تعویض یکدیگر هستند! «محل قتل عابرین و پلیس» به «آوردگاه» تبدیل شده و «کودتاگران و آشوبگران» جای خود را در این بازی به «قهرمانان» و «معترضان» دادهاند.
در این بازی، مرزها میتوانند معانی کلمات را تغییر دهند، اما حقیقت چه؟
بله! تمام فلسفه این بازی مانند این است که مخاطب را جوری تصور کنیم که بگوییم کلمات در جریان عبور از مرزها میتوانند چهره کاملاً متفاوتی پیدا کنند! هرچند این به مرز عبوری بستگی دارد و وارد چه کشوری میشود؛ در آن صورت میتوان برای کلمات یک دامنه وسیع از واژههای جایگزین در نظر گرفت. اما فراتر از چنین بازی رسانهای که شبکه صهیونیستی ایران اینترنشنال در هر روایت خود در پی آن است، حقیقت با جابهجایی کلمات دستخوش تغییر نمیشود و برای بهدست آوردن آن باید به کفخیابانهای شهر فرانسه بازگردیم؛ به جایی که برای کسب آزادی و دموکراسی، سرها نذر شدند و انقلابهای مکرر خود را بلعیدند تا به اصل آزادی دست پیدا کنند و بتوانند در دنیای خود را با آن معرفی کنند. (درست در مورد مهد آزادی بیان صحبت میکنیم.) اما اکنون این مهد آزادی بیان، مانند همان بنای تاریخی ۱۴۳ سالهاش که از حملات مرگبار جنگ جهانی اول و حملات ترسناک هیتلر جان سالم به در برده، در حال سوختن است و در آتش میسوزد و در نهایت فرو میریزد؛ چراکه نماینده پارلمانش در نطقی خطاب به نخستوزیر در واکنش به حادثه کشته شدن نوجوانان، میگوید: «آقای نخستوزیر، پاسخهای شما نهتنها بیمعنی و بیخردمندانه هستند، بلکه غیرانسانی هم تلقی میشوند. این یک حادثه بود؟ یک زن جوان که یک دختر ۱۴ ساله را خفه کرده؛ آیا این یک حادثه بود؟ اقدام به غرق کردن یک جوان را حادثه میدانید؟ کودک ۱۵ سالهای که به دلیل شلیک سلاح جنگی دست و ساعدش را از دست میدهد؛ آیا این هم حادثه بود؟ آقای نخستوزیر، آیا شما هیچ پاسخی دارید؟ آیا چیزی بهتر از این برای ارائه دارید؟ به وزیر کشوری که شما میگویید اصل تناسب را رعایت میکند، چه خواهید گفت؟ وزیری که چهار روز پیش در تلویزیون اذعان میکند: «من هیچ دستورالعملی در مورد خویشتنداری صادر نمیکنم» و از همه میخواهد تا از تمام سلاحهای در دسترس استفاده کنند؛ سلاحهایی که فراموش نکنید شامل سلاحهای جنگی و نارنجکها نیز میشوند. آقای نخستوزیر، آیا شما عقل خود را از دست دادهاید؟ آیا دیوانه شدهاید؟ آقای نخستوزیر، میگویید به قواعد یک دموکراسی کارآمد استناد میکنید؛ در یک دموکراسی کارآمد زمانی که یک کودک دچار نقص عضو میشود، زمانی که کودکی دستش را از دست میدهد، وزیر کشور باید در آن لحظه از سمت خود کنارهگیری کند. آقای نخستوزیر، در یک دموکراسی پاسخ جوانانی که برای دسترسی به آینده خود حق طلب میکنند، باتوم و گاز اشکآور نیست. شما مایه ننگ هستید!»
نظرات کاربران