بهطور معمول، هر فدراسیونی تلاش میکند تا بهترین گزینهها را برای تیمهای ملی خود برگزیده و همچنین از دیدگاه خود در رسانهها و نزد افکار عمومی، از آن حمایت کند. البته که هر چیزی حد و مرز خاصی دارد و افراط و تفریط در هیچیک از عرصهها پسندیده نیست. تمام ما میدانیم که حتی محبت و خوبی اگر از حد بگذرد، نهتنها تأثیری مثبت نخواهد داشت بلکه ممکن است به مشکلاتی نیز دامن بزند.
فدراسیون فوتبال کشور ما -در تمامی دورهها و نه فقط در زمان ریاست تاج- برخلاف رویههای گذشته که در دقایق پایانی تنها یک مربی برای سطوح پایه انتخاب میشد و با مشکلاتی مانند عدم ارائه بازیکن، به خصوص در رده امید، مواجه بود، این بار بهسرعت، کمتر از دو ماه پس از حادثه ناگوار بازیهای آسیایی ۲۰۲۶، نام یحیی گل محمدی را بهعنوان سرمربی تیم ملی امید معرفی کرد.
تا اینجای کار همه چیز امیدوارکننده بهنظر میرسد، بهویژه اینکه تا دو سال پیش، کمیته المپیک در تعیین سرنوشت تیم امید نقش بیشتری داشت و همیشه تبعات آن را بر دوش میکشیدیم. خوشبختانه این بار به خواب زمستانی نرفتهایم و به سرعت وضعیت نیمکت تیم امید را مشخص کردیم، اما بهراستی دلیل این همه تبلیغات پیرامون این تصمیم چیست؟ چرا اینگونه به فردی مانند یحیی گل محمدی -که نیازی به معرفی از سوی ما ندارد- اینچنین توجه میشود؟
البته یحیی به حدی با تجربه است که با این حجم از تقدیر و تمجید، دچار احساس غرور نشود، اما سوال این است که با این تبلیغات فراوان، چه میزان فشار و توقعات نابهجا ایجاد خواهد شد؟ مگر نه اینکه همگان میدانیم که سرمربی تنها سهمی محدود در موفقیت یک تیم -چه ملی و چه باشگاهی- دارد؟ آیا کسی نیست که بفهمد با انتخاب یک سرمربی، تازه کار فدراسیون و مدیران شروع میشود؟
این روزها چنان از یحیی صحبت میشود که بهنظر میرسد ناجی افسانهای برای تیم امید بهوجود آمده و گویی از این به بعد تمام مسئولیتها به دوش گل محمدی افتاده است! انگار او بدون هیچ سرمایهگذاری و امکاناتی، قرار است معجزهای بهوجود آورد و از همین حالا به المپیک لس آنجلس صعود کردهایم و تنها باید چمدانهایمان را ببندیم! انگار مشکل ما در تمام این سالها فقط انتخاب یک سرمربی بوده است!
ما میدانیم که در فوتبال، تأثیر تیم در میدان به اندازهی تأثیر تیم مدیریتی خارج از میدان در نتایج مهم است. در سطح باشگاهی که بازیکنان به صورت روزانه -در طول ۱۰ ماه از سال- در اختیار سرمربی قرار دارند و تمام امکانات از زمین، کمپ، بازیهای دوستانه و کادر تخصصی، تا خدمات پزشکی، تغذیه و روانشناسی فراهم شدهاند و بهطور مدون صدها نفر بهصورت روزانه ۱۰ ساعت کار میکنند، کارشناسان هر بار اشاره میکنند که سهم شخص سرمربی در موفقیت یک باشگاه نهایتاً ۲۰ درصد است!
در سطح ملی، که اردوها هر چند ماه یکبار تشکیل میشود و اگر امکان بازی دوستانه فراهم شود، نهایتاً یک سفر و یکیدو مسابقه انجام میشود، تأثیر مربی که طبق قانون تنها ۷۲ ساعت پیش از بازی قادر به پیوستن به بازیکنانش است، بیشتر از ۱۰ درصد نمیتواند باشد! همه ما به خوبی آگاهیم که مشکل فوتبال ایران در ساختار آن نهفته است و بحران واقعی زمانی شروع میشود که باشگاهها در آستانه مسابقات، بازیکنانی برای تیم امید در اختیار نمیگذارند، چه برسد به در طول فصل برای اردوها و بازیهای دوستانه!
سوالی که مطرح میشود این است که آیا این مشکلات بهطور جدی حل شدهاند؟ یا این تنها با انتصاب یحیی گل محمدی به این سمت میتوان به راهحلی دست یافت؟ در فوتبالی که مربیان پس از هر ناکامی میگویند که حتی گواردیولا نیز نمیتواند کاری کند، وقتی تیم در شرایطی بازیکن و اردو و حریف تدارکاتی نداشته باشد، تفاوتی ایجاد نخواهد کرد که نام سرمربی قلعهنویی باشد یا گل محمدی، یا حتی ممد آقا سیمکش؟!
* به یاد و احترام جاوید نامان تا ابد؛ ایرج پزشکزاد، ناصر تقوایی و پرویز فنیزاده که شاهکاری جاودانه با این دیالوگ به هنر ایران زمین تقدیم کردند.
بیشتر بخوانید: مبلغ قرارداد یحیی گل محمدی فاش شد/ یک سرمربی لیگ برتری در راه تیم امید
نظرات کاربران