فرارو- اظهارات جدید ولادیمیر پوتین درباره اعتراضات در کشورهای اروپایی، بار دیگر اختلاف مسکو و پایتختهای غربی را به موضوعی فراتر از یک مناقشه دیپلماتیک تبدیل کرده است. رئیسجمهور روسیه اتهام دخالت کشورش در ناآرامیهای اروپا را تلاشی برای فرار رهبران این قاره از مسئولیت مشکلات داخلی دانسته و این پرسش را مطرح کرده است که چرا با وجود طرح اتهام علیه آمریکا، اکنون روسیه در جایگاه متهم اصلی قرار گرفته است.
به گزارش فرارو، از نگاه کرملین، دولتهای اروپایی بهجای پاسخ دادن به نارضایتی شهروندان، به دنبال معرفی یک عامل خارجی هستند تا فشار انتقادها را از روی خود بردارند. پوتین همچنین به ادامه بهرهمندی اروپا از منابع انرژی روسیه اشاره کرده و گفته است که بسیاری از شرکتهای غربی تحت فشار دولتهای خود بازار روسیه را ترک کردهاند؛ موضوعی که به باور مسکو، پیچیدگی روابط اقتصادی دو طرف را آشکار میکند.
اما این استدلال، بهتنهایی پاسخ روشنی به پرسش اصلی نمیدهد: آیا روسیه واقعاً در تشدید ناآرامیهای اروپا نقش دارد یا دولتهای اروپایی برای پوشاندن ضعفهای داخلی خود، مسکو را مقصر معرفی میکنند؟ پاسخ احتمالاً سادهتر از آن نیست که یکی از این دو روایت را بدون بررسی شواهد بپذیریم. نارضایتی اجتماعی میتواند ریشهای کاملاً داخلی داشته باشد و در همان حال، به فرصتی برای رقابت و اثرگذاری بازیگران خارجی تبدیل شود.
از گرانی و اعتراض خیابانی تا اتهام دخالت روسیه؛ واقعیت کجاست؟
اعتراضهایی که از اواسط سپتامبر در فرانسه آغاز شد، به کشورهای دیگری از جمله ایتالیا، اسپانیا، بلژیک، پرتغال و آلبانی نیز گسترش یافت. مطالبات معترضان عمدتاً حول مسائل معیشتی و اجتماعی از افزایش دستمزدها و مستمریها تا مقابله با گرانی، حفظ خدمات عمومی و مخالفت با خصوصیسازی شکل گرفته بود.
در فرانسه، اعتراضها ابتدا با تحرکات دانشجویی و تعطیلی برخی مراکز آموزشی همراه شد و سپس ابعاد گستردهتری پیدا کرد. در ایتالیا نیز افزایش هزینههای زندگی به تجمعات اعتراضی در شهرهای بزرگ دامن زد. برخی از این تجمعات به درگیری کشیده شد و نیروهای پلیس برای کنترل اوضاع در مناطق مختلف مستقر شدند.
در اسپانیا، هزاران نفر در حمایت از نظام بازنشستگی و حفظ خدمات عمومی به خیابانها آمدند؛ آن هم در شرایطی که کشور در آستانه انتخابات زودهنگام قرار داشت. در دیگر کشورهای اروپایی نیز نگرانی از کاهش قدرت خرید، وضعیت دستمزدها و کیفیت خدمات دولتی به یکی از محورهای اصلی اعتراضها تبدیل شد.
این مطالبات را نمیتوان بهسادگی نادیده گرفت یا همه آنها را نتیجه تحریک خارجی دانست. وقتی هزینه زندگی افزایش مییابد و مردم نسبت به آینده اقتصادی خود احساس ناامنی میکنند، زمینه نارضایتی فراهم میشود؛ حتی اگر هیچ بازیگر خارجی در میان نباشد. از همین رو، نسبت دادن اعتراضها به روسیه، بدون بررسی ریشههای اجتماعی و اقتصادی آنها، نمیتواند توضیح کاملی برای آنچه در خیابانهای اروپا رخ میدهد، ارائه کند.
با این حال، مقامها و برخی نهادهای امنیتی اروپایی روسیه را به استفاده از شبکههای اجتماعی، حسابهای جعلی و ابزارهای خودکار برای تشدید اختلافات داخلی متهم کردهاند. بر اساس این ادعاها، انتشار اخبار تأییدنشده، بازنشر تصاویر قدیمی یا نامرتبط و بزرگنمایی شمار معترضان میتواند به گسترش بیاعتمادی عمومی و افزایش تنشهای سیاسی کمک کند. چنین اقداماتی در چارچوب آنچه «جنگ ترکیبی» خوانده میشود، قابل بررسی است؛ رویکردی که در آن، رقابت میان دولتها فقط به میدان نظامی محدود نمیماند و ابزارهای سایبری، اطلاعاتی و رسانهای نیز برای اثرگذاری بر افکار عمومی به کار گرفته میشوند.
جنگ روایتها؛ چرا هر بحران اروپایی به رقابت مسکو و غرب گره میخورد؟
پرسش پوتین درباره تغییر جهت اتهامات از آمریکا به روسیه، بخشی از رقابت گستردهتری است که بر روابط دو سوی اقیانوس اطلس سایه انداخته است. دونالد ترامپ و برخی چهرههای نزدیک به او نیز با انتقاد از سیاستهای مهاجرتی و وضعیت اجتماعی اروپا مدعی شدهاند که دولتهای این قاره با تصمیمهای خود در شکلگیری بحرانهای کنونی نقش داشتهاند.
این مواضع، در شرایطی مطرح میشوند که روابط آمریکا و اروپا بر سر هزینههای دفاعی ناتو، سیاستهای مهاجرتی و اولویتهای سیاسی با اختلافهایی روبهروست. نسبت دادن مشکلات اروپا به سیاستهای واشنگتن میتواند این اختلافها را تشدید کند؛ همانطور که متهم کردن مسکو نیز بر تنشهای موجود میان اروپا و روسیه میافزاید.
با وجود این، شرایط روابط اروپا و روسیه با مناسبات فراآتلانتیکی تفاوت دارد. جنگ اوکراین و تقابل امنیتی میان مسکو و کشورهای غربی، زمینهای فراهم کرده که در آن، اتهام دخالت روسیه به یکی از نگرانیهای جدی دولتهای اروپایی تبدیل شده است. خطر اصلی زمانی پدیدار میشود که رقابت قدرتها، اصل ماجرا را به حاشیه براند. اگر هر اعتراض اجتماعی به میدان اتهامزنی میان مسکو، واشنگتن و پایتختهای اروپایی تبدیل شود، آنچه کمتر مورد توجه قرار میگیرد، مطالبات مردمی است که به دلایل اقتصادی و اجتماعی به خیابان آمدهاند.
این مسئله در آستانه انتخابات اهمیت بیشتری پیدا میکند. در فرانسه و برخی دیگر از کشورهای اروپایی، نگرانیهایی درباره امکان استفاده بازیگران خارجی از شکافهای سیاسی و اجتماعی برای اثرگذاری بر افکار عمومی و روندهای انتخاباتی مطرح است. همزمان، مشکلات اقتصادی، نگرانی از مهاجرت و نارضایتی از عملکرد دولتها میتواند به تقویت جریانهای راستگرا و مخالف ساختار سیاسی موجود کمک کند. با این حال، نسبت دادن رشد چنین جریانهایی به مداخله خارجی، بدون بررسی عوامل داخلی، تصویری ناقص از تحولات سیاسی اروپا به دست میدهد.
حتی اگر روسیه از اختلافات داخلی اروپا برای پیشبرد اهداف خود بهرهبرداری کند، این موضوع مسئولیت دولتهای اروپایی در قبال مشکلات اقتصادی و اجتماعی را از میان نمیبرد. در مقابل، وجود اعتراضهای گسترده نیز بهتنهایی ثابت نمیکند که مسکو نقشی در تشدید فضای سیاسی یا رسانهای آنها نداشته است.
نظرات کاربران