ه گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، حجت‌الاسلام و المسلمین محمدحسن اختری  رئیس شورای عالی مجمع جهانی اهل بیت(ع) گفت:

به روایت جماران، مهمترین بخش های اظهارات اختری را در ادامه می خوانید:

*مرحوم آیت‌الله حاج‌آقا مصطفی شهید(ره) تکیه‌گاه امام بود و امام بر او تکیه داشت. امام او را یک شخصیت بسیار عالم، عارف، متعبد، مجاهد در راه خداوند متعال و شخصیتی بسیار بزرگ و ارزشمند می‌دانست. بااخلاق و بسیار خوش‌اخلاق بود؛ بسیار متواضع بود. ایشان استادم بود و به من درس می‌داد و درعین‌حال دوستان زیادی هم داشت و یک  روحیه اجتماعی و روحیه جذب افراد را داشت. در همان ایامی که ایشان در نجف مشرف بودند، با شخصیت‌های مختلف و گوناگون نجفی ارتباط داشت و همه این‌ها با ایشان مرتبط بودند؛ یعنی به قول ما هیچ‌گونه دافعه‌ای نسبت به افراد نداشتند. ایشان با بیوتات مراجع و فرزندانشان، با حاشیه‌شان، هم با علما و هم با شخصیت‌های مختلف ارتباط زیادی داشت، می‌رفت و می‌آمد و به قول ما در همه قضایا بسیار سرزنده و بانشاط بود. یکی از ویژگی‌های ایشان این بود که با افراد مختلف ارتباط داشت، درعین‌حالی که آن‌طور هم به امام اعتقاد داشت و  پایبند به دستورات امام بود. می‌دانید همان چند ماه اولی که امام به ترکیه تبعید شدند، ایشان اقدام کرد برای اینکه به دیدن امام برود و بعد که به‌نحوی موافقت کردند، او را بردند و دیگر اجازه برگشت ندادند. ایشان خدمت امام ماند، در کنار امام ماند، مأنوس بود، با امام انس داشت و در آنجا مایه دلگرمی امام بود؛ لذا ارتباطاتش را با کسان دیگر هم که در آنجا مرتبط بود داشت؛ ما دیگر طلبه و بچه طلبه بودیم و مشغول کارهای خودمان بودیم، و ایشان برای حضرت امام یک استوانه‌ای بود و امام ایشان را مجتهد می‌دانستند. گاهی اوقات که صحبت می‌شد، می‌فرمود: «این نظر شماست و مثلاً در اینجا نظر من با نظر شما تفاوت دارد.»

*یکی از داستان‌های معروف ایشان همان است که گفتم؛ وقتی که ایشان برای همین پیگیری کارهای تبعید امام مراجعه می‌کرد  و یک مدتی هم که الآن خیلی به ذهنم نیست، چون آن‌وقت ما خیلی در جریان این کارها نبودیم، ایشان در آنجا بود. آن‌وقت پاکروان رئیس ساواک بود. پاکروان با مرحوم آیت‌الله سید مصطفی خمینی صحبت می‌کرد که: «پدر شما به ما فحش داده و به ما می‌گوید شما اسرائیلی هستید، به ما می‌گوید آمریکایی هستید؛ چرا اینها را به ما می‌گوید؟» می‌گویند ایشان فرموده بود که: «من دلیل‌های خیلی زیادی دارم برای اینکه شما و دولت وقتِ طاغوت آمریکایی هستید. مثال‌های مختلفی وجود دارد، ولی من یکی به شما می‌گویم. در عاشورای چهل و دو، امام در سخنرانی‌شان شاه و پدر شاه را مورد خطاب قرار دادند و به آنها نفرین کردند و از آنها بد گفتند؛ شما امام را گرفتید و دو ماه زندانی کردید و بعد هم تحت‌نظر بود. ولی در این سخنرانی سال چهل و سه، در این سخنرانی امام به آمریکا  خطاب کرد و اعلام کرد که رئیس‌جمهور آمریکا بداند که در میان مردم ایران منفورترین افراد است، و امام به آمریکا پرداخت و علیهش صحبت کرد؛ شما این دفعه امام را گرفتید و تبعیدش کردید! اصلاً این دلیلِ من است؛ آن دفعه خیلی کمتر برخورد کردید، اما در این برخورد شما این‌طور امام را تبعید کردید.» این هم داستانی و قضیه‌ای است که اتفاق افتاده است.

*(درباره دلایل سقوط اسد در سوریه): ارتش سوریه به‌خصوص در آن چند سال اخیر در مضیقه شدیدی بودند و امکان رسیدگی به وضعیت معیشتی ارتشی‌های سوریه وجود نداشت و آقای بشار پولی نداشت که بخواهد به ارتشی‌ها در آن حدی که باید برسد، از اینجا افرادی از کشورهای عربی یا غیرعربی  رخنه کردند و بالأخره به‌نحوی با اینها گفت‌وگو کردند. در همان جمعه اخیرِ سقوط آقای بشار، که من روز پنجشنبه‌اش با یکی از عزیزان در همین‌جا صحبت می‌کردم، آنها این‌طوری به من گفتند که: «نه، خوب است، ارتش دارد جلو می‌رود!» ولی ما روز شنبه دیدیم همه چیز رفت. معلوم شد که ارتش نرفته بود و ارتش حرکت نکرده بود؛ حالا یا به ارتش دستور نداده بودند، یا خود ارتش سرپیچی کرده بود و یا سران ارتش سرپیچی کرده بودند. این مشخص است که یک خیانت نظامی صورت‌گرفته و ارتش آن وظیفه‌ای را که داشته و کاری را که داشته، نتوانسته و انجام نداده است. یا آن گروه چهارنفره‌ای که در حلب، در آن جلسه در اتاق خودشان بودند و یک نفر به آنجا می‌رسد و همه این چهار نفر را در آنجا به شهادت می‌رساند و اینها را کشته است. اینجا معلوم است که این خیانت چطور شد که یک نفر مسلح از درِ اداره وارد شود، از آنجا و از پله و جاهای دیگر بیاید و به آن اتاق برسد، هیچ کجا هیچ‌کس جلوی او را نگیرد و این شخص به این سادگی بتواند بیاید و چهار نفر را بکشد و برود؟ حتی نگفتند که افراد دیگر را هم کشتند! یک خیانت‌هایی این‌طوری انجام‌گرفته است. الآن هم در تحلیل‌ها و در گوشه‌وکنارها یک تحلیل‌های دیگری هم وجود دارد مبنی بر یک توافق منطقه‌ای بین بعضی از سران و آقای بشار، که حالا من خودم این را خبر ندارم.

*حزب‌الله لبنان که شکل گرفت، مجموعه‌ای از حرکت «أمل» امام موسی صدر بودند که قبل از پیروزی انقلاب شکل‌گرفته بود. امام موسی صدر حرکت أمل را که درست کرده بود، یک شاخه نظامی داشت و مقاومت در میان شاخه نظامی در اینجا شکل گرفت. بعد از اشغال لبنان تا مرزهای بیروت، وقتی که اشغال کردند، اینها برای مبارزه و آزادسازی لبنان قیام کردند و امام دستور داد که نیرو هم به کمکشان برود. از میان اینها گروهی حرکت کردند و گفتند: «ما می‌خواهیم یک گروهی این‌طوری تشکیل دهیم و می‌خواهیم مقاومت کنیم.» امام فرمود: «خیلی خوب، بروید مقاومت کنید.»

*در افغانستان نیز گروه‌های اسلامی بنا گذاشتند با شوروی مبارزه کنند. شوروی که آنجا را اشغال کرده بود، امام هم چون با اشغال شوروی مخالف بود، آن‌وقت برایشان پیغام هم داده بود و فرموده بود که اینها پشیمان می‌شوند. مردم در مقابل آنها قیام کردند و جمهوری اسلامی از آنها حمایت کرد. در عراق هم باز همین‌طور. در همه‌جا جمهوری اسلامی مسأله دیکته‌ای ندارد؛ به عکسِ خودِ برخورد آمریکایی‌ها و برخورد روس‌ها و شوروی سابق نسبت به گروه‌های کمونیستی که در کشورهای دیگر بودند و در کشورهای دیگر کودتا کردند. همه‌جا آنها نقشه می‌ریختند، پشتیبانی می‌کردند و عوامل آنها وارد کار می‌شدند و کودتا می‌کردند؛ ولی جمهوری اسلامی هیچ کجا این‌طور برخورد نداشته است. در همه‌جا مردم و گروه‌ها خودشان بنا گذاشتند، اقدام کنند و جمهوری اسلامی پشتیبانی کرد.

۳۱۲۱۶