فرارو- به تازگی قسمت چهارم سریال «یل» منتشر شده است. با این حال، پس از چهار قسمت، هنوز نتوانسته است هویت مستقل روایی برای خود ایجاد کند.
به گزارش فرارو، وابستگی شدید به دیالوگهای اسرارآمیز، شخصیتپردازی دوگانه و موقعیتهای غیرواقعی باعث شده که این سریال همچنان تحت تأثیر الگوهای شناختهشده آثار جنایی، بخصوص «پوست شیر»، باقی بماند.
یکی از چالشهای اصلی «یل» این است که بیننده تصویر واضحی از دنیای داستانی آن ندارد. قصه در فضایی مبهم پیش میرود و مشخص نیست شخصیتها دقیقا در کدام موقعیت اجتماعی و محیطی قرار دارند. این ابهام به جای افزودن به جذابیت روایت، فاصلهای بین مخاطب و وقایع داستان ایجاد کرده است.
این مسأله در قسمت چهارم بیشتر از قبل نمایان است. سریال مدام از تهدیدات، توطئهها و رازهای نهفته سخن میگوید اما کمتر قادر به تبدیل این مفاهیم به موقعیتهای دراماتیک است. به نظر میرسد سازندگان انتظار دارند بیننده بدون داشتن اطلاعات کافی تنها به شخصیتها مشکوک شده و منتظر افشای حقیقت بماند. در حالی که ایجاد تعلیق تنها با پنهانکاری اطلاعات میسر نیست؛ تماشاگر باید بتواند خطر را در رفتار شخصیتها و پیامدهای تصمیماتشان حس کند.
یک مثال واضح از این مشکل، طرح ملک برای ساخت مدارک جعلی و متهم کردن سهراب به قتل است. این ایده پتانسیل ایجاد شرایط پرتنشی را دارد، اما نحوه اجرا آنچنان غیرقابلباور است که بیشتر حس خنده را به جای نگرانی به بیننده منتقل میکند. مشکل فقط غیرمنطقی بودن طرح نیست، بلکه در واقع سریال نمیتواند منطق رفتار شخصیتها و عواقب اقدامهایشان را به درستی نمایش دهد.
«یل» در سایه «پوست شیر»
از سوی دیگر، شخصیتپردازی «یل» همچنان در بین دو قطب خیر و شر بند مانده است. ملک نماد شر و سهراب نماینده خیر است. چنین تقسیمبندی سادهای اجازه نمیدهد تا تناقضها و پیچیدگیهای انسانی به درستی نمایش داده شوند. شخصیتها بیشتر به عنوان ابزاری برای پیشبرد داستان عمل میکنند تا افراد مستقل با انگیزهها و ویژگیهای خاص خود.
با این حال، بازیگران در این میان عملکرد قابلقبولی ارائه دادهاند. بابک حمیدیان و میلاد کیمرام توانستهاند تا حدی به شخصیتهای خود روح ببخشند. کیمرام با وجود ایفای نقشی مشابه در آثار قبلی خود، اجرایی پختهتر ارائه میدهد. در عوض، بازی نوید محمدزاده همچنان تداعیگر الگوهایی است که در آثار قبلیاش دیده میشود و تازگی چندانی ندارد.
مشکل «یل» تنها در کلیشهای بودن داستان نیست. یک روایت شناختهشده میتواند با زاویه دید و نحوه بیان متفاوت تبدیل به اثری جذاب شود. اما چهار قسمت ابتدایی این مجموعه بیشتر یادآور بازتولید الگوهای «پوست شیر» است تا ارائه هویتی مستقل. به نظر میرسد تنها پوست داستان تغییر کرده و نام جدیدی بر آن گذاشتهاند. «یل» هنوز نتوانسته است نشان دهد چه پیام تازهای برای ارائه دارد و چرا باید آن را فراتر از نسخهای دیگر از آثار مشابه مشاهده کرد.
نظرات کاربران