فرارو- تلاشهای دیپلماتیک برای دستیابی به توافق میان ایران و آمریکا در آستانه انتخابات میاندورهای ایالات متحده وارد مرحلهای حساس شده است. در شرایطی که میانجیها برای نزدیک کردن مواضع دو طرف و دستیابی به توافقی پیش از انتخابات تلاش میکنند، تهران همچنان از ابزارهای میدانی خود در تنگه هرمز استفاده میکند؛ اقدامی که نگرانیها درباره جریان انتقال انرژی در جهان را افزایش داده است.
به گزارش فرارو، اکنون مسئله اصلی این است که آیا تلاشهای دیپلماتیک میتواند مانع بازگشت درگیری نظامی شود یا اختلاف بر سر شروط توافق و وضعیت تنگه هرمز، منطقه را بار دیگر به سمت رویارویی سوق خواهد داد.
دیپلماسی بدون انگیزه کافی برای توافق
برخی تحلیلگران معتقدند از ابتدای بحران، ایران و آمریکا همزمان با پیگیری اهداف نظامی و راهبردی خود، از مسیر دیپلماسی نیز برای مدیریت شرایط و افزایش قدرت چانهزنی استفاده کردهاند. از این منظر، در مقطع کنونی هنوز انگیزه سیاسی کافی برای دستیابی به توافقی پایدار در هیچیک از دو طرف شکل نگرفته است.
در همین چارچوب، انتخابات میاندورهای آمریکا یکی از عوامل تأثیرگذار بر محاسبات تهران و واشنگتن ارزیابی میشود. به باور برخی ناظران، ایران در هفتههای گذشته فرصتهایی برای افزایش فشار بر دولت ترامپ در اختیار داشت؛ از جمله اینکه میتوانست با تشدید تنشها، آمریکا را به درگیری گستردهتری بکشاند. چنین سناریویی میتوانست برای ترامپ در آستانه انتخابات هزینه سیاسی قابل توجهی ایجاد کند.
با این حال، تهران تا حد زیادی از حرکت به سمت چنین سناریویی خودداری کرده است. برخی تحلیلگران حتی مدعی شدهاند تفاهمی غیررسمی برای جلوگیری از تشدید تنش در مقطع حساس انتخابات وجود داشته باشد.
یکی دیگر از موانع مهم مذاکرات، نبود سازوکار اجرایی روشن برای انجام تعهدات طرفین است. تجربه تفاهمهای قبلی نیز نشان داده که توافق سیاسی لزوماً به معنای اجرای بدون مشکل آن نیست. برای مثال، رفع محدودیتهای نظامی و دریایی ممکن است با یک تصمیم سیاسی و دستور اجرایی از سوی واشنگتن امکانپذیر باشد، اما لغو تحریمهای اقتصادی فرآیند پیچیدهتری دارد.
بانکها، شرکتهای بیمه و مؤسسات مالی بینالمللی نیز در این روند نقش دارند و حتی پس از اعلام تصمیم سیاسی، ممکن است ماهها طول بکشد تا آثار آن در دسترسی ایران به بازارهای جهانی نمایان شود. از این رو، تحلیلگران معتقدند فاصله میان توافق روی کاغذ و اجرای واقعی تعهدات، یکی از چالشهای اصلی هرگونه توافق احتمالی میان تهران و واشنگتن خواهد بود.
مهمترین اهرم میدانی تهران
تنگه هرمز در شرایط کنونی به یکی از مهمترین محورهای تقابل ایران و آمریکا تبدیل شده است. تحلیلگران نظامی معتقدند تهران تلاش میکند با حفظ قدرت تأثیرگذاری بر تردد دریایی در این آبراه راهبردی، موقعیت خود را در مذاکرات تقویت کند.
در همین زمینه، گزارشهایی درباره تلاش نیروهای دریایی آمریکا برای عبور کشتیها و بازگرداندن جریان عادی تجارت دریایی منتشر شده است. با این حال، اقدامات منتسب به ایران نشان میدهد که مسئله کنترل و امنیت تردد در تنگه همچنان یکی از نقاط اصلی است.
به باور کارشناسان، اهمیت تنگه هرمز برای ایران تنها به جنبه نظامی آن محدود نمیشود. موشکها و پهپادها عمدتاً در صورت ازسرگیری جنگ بهعنوان ابزار نظامی مورد استفاده قرار میگیرند، اما موقعیت جغرافیایی تنگه این امکان را فراهم میکند که تهران مستقیماً بر تجارت دریایی و معادلات اقتصادی منطقه تأثیر بگذارد.
از این منظر، حفظ اهرم فشار در تنگه هرمز میتواند بخشی از راهبرد ایران برای مقابله با فشارهای اقتصادی و دریایی آمریکا و افزایش قدرت چانهزنی در مذاکرات باشد.
ایران در برابر مجموعهای از گزینهها
برخی پژوهشگران مسائل خاورمیانه معتقدند برای درک رفتار ایران باید بحران کنونی را در چارچوب تقابل طولانیمدت تهران با آمریکا و متحدان منطقهای آن بررسی کرد؛ تقابلی که جنگ اخیر تنها یکی از مراحل آن به شمار میرود. در این تحلیل، جنگهای گذشته و درگیریهای اخیر از نگاه ساختار سیاسی ایران بهعنوان فشارهایی تحمیلشده بر کشور تلقی میشوند و همین برداشت بر تصمیمگیریهای سیاسی و امنیتی تهران تأثیر میگذارد.
در سالهای اخیر، تحولات مهمی در معادلات امنیتی خاورمیانه رخ داده که بر برداشت کشورهای منطقه از قدرت و بازدارندگی بازیگران اصلی تأثیر گذاشته است. برخی تحلیلگران سه تحول را در این زمینه برجسته میکنند.
نخست، افزایش توجه کشورهای منطقه به توان ایران برای تحمل فشارهای نظامی و حفظ ظرفیتهای راهبردی خود است. به باور این گروه، تماسها و رفتوآمدهای دیپلماتیک برخی رهبران عرب با تهران، حتی در دورههای پرتنش، نشان میدهد که بسیاری از دولتهای منطقه همچنان حفظ ارتباط با ایران را ضروری میدانند.
دومین تحول به تغییر برداشتها درباره قدرت بازدارندگی اسرائیل مربوط میشود. تحلیلگران معتقدند حملات موشکی ایران به اهدافی در اسرائیل، بخشی از تصور پیشین درباره مصونیت در برابر حملات مستقیم را تحت تأثیر قرار داده است.
از این منظر، تلآویو ممکن است به اقدامات نظامی و امنیتی بیشتری روی آورد. در همین چارچوب، احتمال استفاده از سلاح هستهای تاکتیکی نیز بهعنوان یکی از سناریوهای نگرانکننده و غیرانسانی مطرح شده است. با این حال، چنین اقدامی پیامدهایی فراتر از منطقه خواهد داشت و میتواند آستانه استفاده از تسلیحات هستهای را در سطح بینالمللی تغییر دهد.
سومین تحول به تغییر فضای سیاسی و دیپلماتیک جهان درباره مسئله فلسطین مربوط میشود. برخی ناظران معتقدند تغییر مواضع شماری از کشورهای اروپایی از جمله فرانسه و بریتانیا، درباره بهرسمیت شناختن کشور فلسطین، بر محاسبات سیاسی منطقه و روابط میان بازیگران تأثیر گذاشته است.
کشورهای خلیج فارس؛ در معرض پیامدهای مستقیم بحران
کشورهای خلیج فارس از جمله بازیگرانی هستند که در صورت ادامه تقابل ایران و آمریکا، با پیامدهای اقتصادی و امنیتی قابل توجهی روبهرو خواهند شد. تحلیلگران معتقدند محدودیتهای دریایی و اختلال در تجارت انرژی، آسیبپذیری اقتصادهای منطقه را بیش از گذشته آشکار کرده است. قطر نیز بهعنوان یکی از بازیگران مهم بازار جهانی گاز، از تحولات مسیرهای انتقال انرژی تأثیر میپذیرد.
در همین زمینه، برخی ارزیابیها به تغییر مسیرهای تأمین گاز و تلاش قطر برای حفظ تعهدات تجاری خود در شرایط اختلال در بازار اشاره دارند. چنین تحولاتی نشان میدهد که پیامدهای بحران تنها به طرفهای اصلی درگیری محدود نمیشود و کشورهای صادرکننده انرژی نیز ناچارند برای حفظ موقعیت تجاری خود گزینههای جایگزین را بررسی کنند.
از نگاه برخی کارشناسان، کشورهای خلیج فارس نباید صرفاً در جایگاه میانجیهای بیطرف باقی بمانند؛ زیرا خود از پیامدهای مستقیم بحران آسیب میبینند و باید در شکلدهی به ترتیبات امنیتی و اقتصادی آینده منطقه نقش داشته باشند.
در عین حال، پایان جنگ و آغاز بازسازی اقتصادی ایران میتواند فرصتهای تازهای برای همکاری منطقهای ایجاد کند. ایران با جمعیتی حدود ۹۰ تا ۹۲ میلیون نفر و برخورداری از منابع طبیعی و معدنی گسترده، ظرفیت اقتصادی قابل توجهی دارد و کشورهای خلیج فارس میتوانند در صورت فراهم شدن شرایط، در بازگشت این کشور به مناسبات اقتصادی منطقه مشارکت کنند.
آیا آمریکا و اسرائیل به عملیات نظامی تازه بازمیگردند؟
احتمال ازسرگیری حملات نظامی همچنان یکی از مهمترین نگرانیها در مسیر مذاکرات است. تحلیلگران نظامی معتقدند فرماندهی آمریکا با این پرسش روبهروست که در صورت شکست دیپلماسی، چگونه میتواند به اهداف سیاسی اعلامشده خود دست یابد.
آمریکا و اسرائیل پیشتر حدود ۴۰ روز از توان نظامی خود علیه ایران استفاده کردند، اما این عملیات به نتیجهای منجر نشد. بر همین اساس، برخی کارشناسان معتقدند در صورت بازگشت واشنگتن به گزینه نظامی، احتمال دارد شیوه عملیات با گذشته تفاوت داشته باشد. در این زمینه، دو سناریوی بسیار پرهزینه و بحثبرانگیز مطرح شده است:
الف -استفاده از تسلیحات غیرمتعارف از جمله سلاح هستهای تاکتیکی
ب - ورود به عملیات زمینی در خاک ایران
با این حال، تحلیلگران استفاده از سلاح هستهای تاکتیکی را به دلیل پیامدهای بینالمللی و خطر عبور از آستانه هستهای، گزینهای بسیار پرمخاطره میدانند. عملیات زمینی نیز به دلیل وسعت سرزمینی ایران، شرایط جغرافیایی پیچیده و هزینههای انسانی و نظامی، با موانع جدی روبهرو خواهد بود.
در این میان، جغرافیا همچنان یکی از عوامل تعیینکننده در معادله نظامی دو طرف است. موقعیت تنگه هرمز، گستردگی سرزمینی ایران و فاصلههای دریایی، همگی بر هزینه و پیچیدگی هرگونه عملیات نظامی تأثیر میگذارند.
برخی تحلیلگران احتمال میدهند در صورت ازسرگیری حملات، آمریکا و اسرائیل به دنبال عملیاتی محدود از نظر زمانی اما گسترده از نظر اهداف باشند؛ در این ارزیابی، واشنگتن به دلیل هزینههای سیاسی و نظامی، تمایلی به ورود به یک جنگ طولانی ندارد و ممکن است در صورت تصمیم به حمله، بر عملیاتهای نزدیک با اسرائیل تکیه کند.
برخی ناظران با اشاره به خودداری ایران از کشاندن آمریکا به یک جنگ گسترده در مقطع حساس انتخابات، مدعی هستند که نوعی تفاهم غیررسمی برای کنترل تنش میان دو طرف شکل گرفته باشد.
تحلیلگران نظامی برجسته معتقدند ورود به هرگونه سناریوی نامتعارف یا عملیات نظامی پرمخاطره علیه ایران، خطوط قرمز بینالمللی را به زیان مهاجمان دگرگون خواهد کرد. از سوی دیگر، ورود به فاز زمینی به دلیل عمق راهبردی و وسعت سرزمینی ایران، عوارض طبیعی پیچیده، انگیزه بالای مدافعان و هزینههای تلفاتی سرسامآور برای نیروهای فرامنطقهای، گزینهای ممتنع و پرهزینه بهشمار میرود. در این میان، جغرافیا نه نقطه ضعف، بلکه مهمترین سپر و برگ برنده دفاعی تهران است؛ تسلط ایران بر پهنه خلیج فارس، آسیبپذیری پایگاههای آمریکا در تیررس موشکهای نقطهزن، و ابهام واشنگتن درباره ابعاد انتقام همهجانبه، هزینه ورود به درگیری تازه را برای تصمیمسازان پنتاگون به بالاترین سطح ممکن رسانده است.
نظرات کاربران