فرارو- پریا ساتیا، استاد تاریخ بینالملل در دانشگاه استنفورد و دارنده کرسی ریموند اِی. اسپروئنس
به نقل از فرارو و بر اساس گزارشی از نشریه فارن پالیسی، شرکتهای بزرگ فناوری همواره در تلاش هستند تا هوش مصنوعی را به عنوان نیرویی غیرقابلاجتناب و خارج از کنترل معرفی کنند و از نظارت و پاسخگویی فرار نمایند. با این حال، تجارب ناشی از انقلاب صنعتی در بریتانیا نشان میدهد که پیشرفت فناوری به تنهایی نمیتواند سرنوشت جامعه را معین کند؛ بلکه مقاومت عمومی، سازماندهی شهروندان و مقررات دولتی میتوانند تأثیرات آن را تغییر دهند.
انقلاب صنعتی؛ تحولی تدریجی نه ناگهانی
پریا ساتیا در نشریه فارن پالیسی توضیح میدهد که نباید هوش مصنوعی را صرفاً بر اساس روایتهای مرسوم از انقلاب صنعتی مورد بررسی قرار داد. در دهه ۱۹۸۰، برخی از محققان در خصوص توصیف تحولات اقتصادی بریتانیا در قرن هجدهم به عنوان انقلاب، تردید داشتند. دادههای اقتصادی نشان دادند که گسترش فناوری بخار به طور کند پیش رفته و تنها بخش کوچکی از اقتصاد را درگیر کرده است؛ از این رو، اطلاق واژه «انقلاب» به این روند اغراقآمیز به نظر میرسید.
با گذر زمان، مورخان دوباره این تغییرات را انقلاب صنعتی نامیدند، اما با درکی دقیقتر از ماهیت تدریجی و نابرابر آن. کلید مسئله فقط در اختراع موتور بخار نبود؛ بلکه واکنش مردم و نهادها تعیینکننده بود که یک اختراع در حال تغییر تا چه حد واقعاً میتواند بر ساختار جامعه تأثیر بگذارد. مقاومت کارگران در برابر کارخانهها نیز نمایانگر عاملی بود که به کندی گسترش فناوری کمک میکرد و این روایت از پیشرفت ناگهانی را به چالش میکشید.
کارگران بریتانیا چگونه مسیر فناوری را تغییر دادند؟
در روزهای ابتدایی گسترش نیروی بخار، کارگران بریتانیایی فاقد حق رأی بودند و فعالیت اتحادیههای کارگری بسیار محدود بود. با این حال، این افراد از طریق تأسیس تشکلهای زیرزمینی، برگزاری تجمعهای عمومی، ارائه شکایات، راهپیماییها، انتشار جزوات و حتی تخریب ماشینآلات به مقابله پرداختند. این اقدامات توانستند روند گسترش فناوری را به تأخیر بیندازند و فرصتی برای کارگران فراهم کنند تا در تعیین شرایط استفاده از این فناوریها نقش داشته باشند.
آنچه تحت این تهدید قرار داشت، صرفاً مشاغل سنتی نبود، بلکه نوعی سبک زندگی نیز به شمار میرفت. در نظم پیشاصنعتی، سنتهای شغلی بر کیفیت تولید، قیمتهای منصفانه و دستمزدهای عادلانه تأکید داشتند. حتی افراد غیرثروتمند نیز از احترام به خود و استقلال نسبی برخوردار بودند. بسیاری از مردم عادی، نظام کارخانهای و مناسبات تازه سرمایهداری را تهدیدی نسبت به این ارزشها تلقی میکردند.
افسانه اجتنابناپذیری هوش مصنوعی
نویسنده اشاره میکند که مدیران شرکتهای هوش مصنوعی با معرفی این فناوری به عنوان نیرویی که به سرعت همه چیز را دگرگون میکند، از تصورات سادهانگارانه در مورد انقلاب صنعتی بهرهمند میشوند. این روایت بیانگر این است که نوابغی مستقل از جامعه، به ناگاه با اختراعی شگرف، دنیا را دگرگون میکنند. در این تصویر، نقش مردم عادی و مقاومت آنها به فراموشی سپرده میشود.
دارون عجماوغلو، اقتصاددان معروف، سرعت تحولات هوش مصنوعی را بینظیر توصیف کرده و خاطرنشان کرده است که مرحله نخست انقلاب صنعتی حدود ۸۰ سال به طول انجامید، در حالی که تغییرات کنونی ممکن است تنها در یک یا دو سال و در بخشهای مختلف اتفاق بیفتد. هیچ قانون تاریخی غیرقابل تغییری وجود ندارد که پیشرفت فناوری را به مسیری مشخص تبدیل کند.
به اعتقاد نویسنده، بیتحرکی دولت ایالات متحده در برابر اثرات منفی محصولات شرکتهای هوش مصنوعی و عدم اجرای قوانین موجود در خصوص کالاهای معیوب و خطرناک زمینهساز گسترش سریع این فناوری شده است. همزمان، مدیران این شرکتها در حالی که ادعای اجتنابناپذیری تحولات را دارند، همچنین درخواست معافیت از مقررات ضد انحصار و مسئولیت حقوقی محصولاتشان را مطرح میکنند. این ادعاها احتمالاً میتواند امتیازاتی را برای آنها فراهم سازد و باعث شود مردم از اعتراض نسبت به این وضعیت بازمانند. به همین جهت، پاسخگو کردن این شرکتها بدون فشار عمومی ممکن است کاری دشوار باشد.
مقررات و همکاری بینالمللی امکانپذیر است
نویسنده بار دیگر تأکید میکند که توسعه هوش مصنوعی سرنوشتی اجتنابناپذیر نیست. اتحادیه اروپا در سال ۲۰۲۴ قوانینی را به تصویب رسانده است که استفاده از سیستمهای تهدیدکننده ایمنی و حقوق مردم را ممنوع میکند؛ این مقررات به ادعای این مقاله، عرضه برخی از محصولات هوش مصنوعی در اروپا را به تأخیر انداخته است. سیاستگذاران آمریکایی نیز باید حداقل قوانین موجود برای جلوگیری از وارد آمدن آسیبهای زیستمحیطی و ارائه محصولات معیوب را در مورد هوش مصنوعی به اجرا درآورند.
مالیاتدهندگان باید از دولت درخواست کنند که در قراردادهای عمومی، به ایمنی محصولات پیش از توسعه بیمحابای قابلیتهای آنها توجه کند. این درخواست لزوماً به معنای انتقال برتری به چین نیست؛ محصولات چینی نیز باید در بازار آمریکا تابع همین استانداردها قرار گیرند. توافقهای منع گسترش سلاحهای هستهای میان آمریکا و اتحاد جماهیر شوروی در اوج جنگ سرد نمونهای از این است که حتی رقبای استراتژیک میتوانند برای مدیریت فناوریهای خطرناک به همکاری بپردازند.
مقاومت کارگران بریتانیایی در برابر انقلاب صنعتی را نمیتوان متوقفکننده دانست، اما این فعالیتها میتوانند سرعت آن را کاهش دهند و به بهبود وضعیت زندگی نسلهای آینده کمک کنند. مهمتر اینکه این تشکلها به مردم این امکان را میدهند که کرامت و استقلال خود را بازپس گیرند. ساتیا نتیجهگیری میکند که جامعه آمریکا نیز با سازماندهی و درخواست نظارت دموکراتیک میتواند مسیر پیشرفت هوش مصنوعی را تعیین کند. اینکه آیا این فناوری به انقلابی فراگیر و خارج از کنترل تبدیل میشود، از پیش تعیین نشده است و تصمیم نهایی به میزان زیادی به مردم بستگی دارد.
نظرات کاربران