این گزارش داستان یکی از زندانیان زندان قزلحصار را بازگو می‌کند که به مدت تقریباً هفت سال در behind bars به‌سر برده است. تنظیم این گزارش تنها بر مبنای روایت و ادعاهای این شخص، که به خاطر قتل محکوم شده است، صورت گرفته و انتشار آن به هیچ وجه به معنای تایید صحت ادعاهای مطرح‌شده یا پذیرفتن آن‌ها از سوی نویسنده نیست. تمامی مسئولیت‌های مربوط به صحت و سقم اظهارات بر دوش مصاحبه‌شونده و مراجع قضایی خواهد بود.

بر اساس ادعای این زندانی چند سال پیش زن و مردی که نسبتی خانوادگی داشتند از او درخواست کردند

به گزارش اعتماد، این زندانی مدعی است که در ازای دریافت ۳۰ میلیون تومان، مسئولیت قتل همسر زن را بر عهده بگیرد. او گفته بعد از اینکه متوجه شد آن زن و مرد تبرئه و متواری شده‌اند، روایت خود را تغییر داده و منکر ارتکاب قتل گردیده است. با این حال، دادگاه دفاعیات او را قبول نکرده و بر اساس مفاد حکم دادنامه؛ دادگاه با استناد به گزارش مرجع انتظامی، شکایت و درخواست قصاص از سوی اولیای دم مقتول، صورت‌جلسه معاینه جسد و گزارش پزشکی قانونی، نتایج آزمایش‌های سم‌شناسی و آسیب‌شناسی، علت فوت را سوختگی و عوارض ناشی از آن عنوان کرده است.

علاوه بر این، صورت‌جلسه بازسازی صحنه جرم، اظهارات متهم ردیف اول؛ (این زندانی) درباره نقش متهمه در تحریک او به ارتکاب قتل در قبال دریافت ۳۰ میلیون تومان و تحویل ۱۰ میلیون تومان پس از وقوع قتل به او در ایستگاه مترو از جمله مستندات مورد استناد دادگاه بوده است. بنا بر دادنامه، متهمه این مبلغ را پذیرفته اما ادعا کرده که پول به دلیلی دیگر پرداخت شده است. دادگاه با توجه به سایر شواهد و امارات موجود، دفاعیات متهمه را نپذیرفته و بزهکاری متهمان ردیف اول و دوم؛ (این زندانی و همسر مقتول) را محرز دانسته است.

بر این اساس، دادگاه با استناد به مواد ۳۸۱، ۲۹۰ و بند «الف» ماده ۱۲۶ و ماده ۱۲۷ قانون مجازات اسلامی مصوب ۱۳۹۲، متهم ردیف اول را به قصاص نفس محکوم کرده و همچنین با اعمال مواد ۳۷ و ۳۸ همان قانون و با توجه به اعلام رضایت اولیای دم، متهم ردیف دوم را به پنج سال حبس تعزیری با احتساب ایام بازداشت قبلی محکوم کرده است.

در مورد اتهام دو متهم دیگر، آقایان «م. و»؛ (پسرعموی متهم ردیف دوم) و «ک. ی»؛ (داماد متهم ردیف اول) به لحاظ معاونت در قتل عمدی، دادگاه با توجه به انکار آنان مبنی بر عدم اطلاع از قصد متهمان ردیف اول و دوم و عدم احراز وحدت قصد میان آن‌ها و مباشر قتل، براساس ماده ۴ قانون آیین دادرسی کیفری و اصل ۳۷ قانون اساسی، حکم برائت صادر کرده است.

از دعانویسی تا قتل

گاهی یک انتخاب نادرست می‌تواند زندگی انسان را برای همیشه دگرگون سازد؛ به‌ویژه زمانی‌که اتهام سنگینی در میان باشد که سال‌ها آزادی متهم را در پشت میله‌های زندان محدود می‌کند؛ مردی ۶۰ ساله که پیشتر در بخش انتظامات شهرداری اشتغال داشته و اکنون بازنشسته است، سال‌هاست به اتهام قتل در زندان به‌سر می‌برد. او ادعا دارد که نه تنها قاتل نیست بلکه قربانی اعتماد به افرادی شده که با وعده‌های مالی و امید به رهایی از مجازات او را به اعتراف به جرمی وادار کرده‌اند که به گفته خودش به آن دست نزده است.

داستان این زندانی از بیستم بهمن ماه سال ۱۳۹۸ آغاز می‌شود؛ زمانی که به ادعای او مراتب ارتباط با دو نفری که برای دعانویسی به او مراجعه کرده بودند به ماجرایی پیچیده و با انگیزه‌های مالی مرتبط می‌شود. او می‌گوید در ابتدا با درخواست نوشتن دعای زبان‌بند برای انتقال اموال مردی به همسرش مواجه شده، اما پس از مدتی پیشنهادهایی برای دخالت در ماجرای دیگری دریافت کرده است؛ پیشنهادهایی که سرانجام به اعتراف او به قتل و معرفی خودش به مراجع قضایی انجامید. حالا پس از گذشت چند سال از آن ماجرا، او از آنچه بر او گذشته سخن می‌گوید؛ از اعترافی که به گفته خودش تحت تأثیر وعده‌های مالی و امید به مجوز برای جلب رضایت اولیای دم انجام داده، از مدارکی که ادعا دارد در اختیار داشته اما نتوانسته به دادگاه ارائه کند و از تلاش‌هایی که برای جلب رضایت خانواده مقتول و بازگشت به زندگی آزاد از زندان انجام داده است. داستان او در کنار ادعاهایی درباره نقش دیگر افراد در این پرونده، سؤالاتی درباره سرنوشت مدارک اشاره‌شده و امکان بازبینی ابعاد مختلف این ماجرا مطرح می‌سازد.

از قتل تا ۲ میلیارد تومان دیه

این زندانی ۶۰ ساله روایت می‌کند که به ادعای خودش زندگی‌اش را برای همیشه دستخوش تغییر ساخته است؛ ماجرایی که از درخواست دعانویسی شروع و به اعتراف به قتلی ختم شده که او مدعی است مرتکب آن نشده است.

این زندانی در خصوص چگونگی وقوع ماجرا و اتهامی که به خاطر آن به زندان افتاده، بیان می‌کند: «بیستم بهمن‌ماه سال ۱۳۹۸ این واقعه روی داد و ۳-۴ روز بعد مجبور شدم قتل را به گردن بگیرم. اصل ماجرا از این قرار بود که آقای «م. و» با دخترعمویش در ارتباط بود و تمایل داشت به هر شکل ممکن دارایی‌های همسر دخترعمو را تصاحب کند و اموال به نام دخترعمویش منتقل گردد. من به‌دلیل آشنایی‌ام با دعانویسی، این دو نفر نزد من آمدند و از من خواستند دعای زبان‌بند بنویسم تا همسر دخترعمو هر آنچه داراست به نام او کند. آن‌ها چندین بار نزد من آمدند و برایشان دعا نوشتم، اما گفتند که دعاهایم تأثیری نداشته است تا اینکه یک روز گفتند اگر این همه پول گرفتی و دعاهای تو بی‌اثر بوده‌اند، خودت باید به ما کمک کنی. به من گفته بودند که ۳۰ تا ۴۰ میلیون تومان به تو می‌دهیم تا این آقا را به مکانی خلوت بکشی و ما او را بیهوش کنیم تا بتوانیم اثر انگشتش را زیر چند برگه بزنیم. به همین منظور، مقتول را به صرف ناهار دعوت کردیم. بعد از خوردن ناهار او بیهوش شد. این دو نفر اثر انگشتش را گرفتند و سپس به من گفتند که برو. سپس من نیز با دامادم تماس گرفتم تا بیاید و مرا از آن مکان ببرد. این یک واقعیت است که من برای شما شرح می‌دهم، وگرنه در حکم دادگاه چنین مواردی ذکر نشده است؛ چراکه این دو نفر آن زمان وعده ۳۰–۴۰ میلیون تومانی به من داده و خواسته بودند قتل را به گردن بگیرم. من بعد از چند وقت از این حادثه، قتل را به گردن گرفتم و خودم را معرفی کردم. من و دامادم در کنار آن زن و مرد دستگیر شدیم.»

این زندانی ادامه می‌دهد و بر این نکته تأکید می‌کند که از آنچه که پس از ترک آنجا روی داده اطلاع نداشته است: «من نمی‌دانم زمانی که آنجا را ترک کردم، چه پیش آمد. بعد از اینکه ما دستگیر شدیم، دامادم تبرئه شد، زیرا اصلاً از ماجرا خبردار نیست. بعد از مدتی هم آن زن و مرد تبرئه و از زندان آزاد شدند. مقتول دو فرزند داشت و در آن زمان این دو نفر به‌قدری در گوشم خواندند که اگر قتل را به گردن بگیرم می‌توانند از فرزندان مقتول برایم رضایت بگیرند. من قتل را به گردن گرفتم و خود را معرفی کردم، اما مدارکی وجود دارد که این دو نفر به من زنگ می‌زدند تا بگویند قتل را به گردن بگیرم، صدای آن‌ها را ضبط کردم اما این مدرک را ارائه ندادم. تا اینکه متوجه شدم این دو نفر اموال را تصاحب کرده و از ایران خارج شده و به ترکیه رفته‌اند، اما دادگاه حکم قطعی را صادر کرده و ارائه این شواهد تاثیری بر رأی دادگاه نداشت. وقتی که خواستیم آن مدرک را ارائه کنیم، دادگاه قبول نکرد و اعلام کرد که خودتان به قتل اعتراف کرده‌اید. از آن زمان تا اکنون در زندان هستم. متأسفم که قتل را پذیرفتم. همسر مقتول دو سال را در زندان گذراند و پس از دو سال آزاد شد و با آن مرد که پسرعمویش بود از ایران رفت. خانواده‌ام چندین بار به خانه مقتول رفتند و با دو فرزند او صحبت کردند. دختر مقتول به خانواده‌ام گفته: ما می‌دانیم که قتل کار این آقا نیست، اما با پرداخت دو میلیارد تومان رضایت می‌دهیم.»

این زندانی همچنین بیان می‌کند: «دو یا سه نفر از بلاگرها چند باری سعی کردند دو میلیارد تومان برایم جمع‌آوری کنند، اما بعد از مدتی گفتند که چون رضایت اولیای دم کسب شده، نمی‌توانیم مبلغ را پرداخت کنیم. در این پرونده، اعترافات من مبنای صدور حکم قرار گرفت و تلاش‌های آتی برای ارائه مدارکی که می‌توانست صحبت‌های مرا تأیید کند، بی‌نتیجه ماند. اکنون به‌خاطر کاری که انجام نداده‌ام و نداشتن دو میلیارد تومان، اینجا گرفتار شده‌ام.»