فرارو- فیلم «قلب هیولا» با هنرنمایی برد پیت از تاریخ ۲۵ سپتامبر بر روی پردههای سینما به نمایش درآمده و به تازگی به عنوان یک تجربه جدید در دنیای سینما در ژانر بقا شناخته شده است. روایت داستان حول محور «جیمز بلمونت»، افسر پیشین نیروهای ویژه شکل میگیرد که پس از سقوط هواپیما به همراه سگ خود در دل طبیعتی سخت و سرد در آلاسکا در میماند. این دو باید در مواجهه با سرمای طاقتفرسا و شرایط دشوار، راه خود را به سوی بازگشت به خانه پیدا کنند.
به گزارش فرارو، اما این فیلم تنها نمونه شگفتانگیز این ژانر به شمار نمیرود. سینما در طول سالها، روایتهای گوناگونی از بقا را به تصویر کشیده است. گاهی یک فرد به تنهایی در برابر سرسختیهای طبیعت قرار گرفته است و گاهی گروهی در تلاش برای نجات یکدیگر به مبارزه پرداختهاند و در مواردی دیگر، تمدن به طور کلی سقوط کرده است.
در ادامه، به بررسی ۱۰ فیلم میپردازیم که هرکدام چشماندازی متفاوت از تلاش برای بقا را به نمایش میگذارند.
فیلم سینمایی «قلب هیولا» (Heart of the Beast)
این فیلم جدیدترین اثر در ژانر بقا به شمار میرود. یک تریلر ماجراجویانه که برد پیت را در یکی از چالشبرانگیزترین موقعیتهای شغلیاش قرار میدهد. داستان «قلب هیولا» بیشتر بر روی مفهوم بقا از جنبههای مختلف تأکید دارد تا اینکه بر پیچیدگیهای روایی خود تکیه کند. جیمز و سگش اودین در شرایطی بیرحمانه و با وجود سرما و خطرات مختلف باید راهی برای بازگشت به زندگی عادی پیدا کنند.
فیلم در کنار تاکید بر موقعیتهای فیزیولوژیکی، رابطه عمیق انسان و حیوان را به عنوان محور اصلی داستان معرفی میکند. اودین فقط یک همراه نیست؛ بلکه بخش قابل توجهی از بار عاطفی داستان را از پیوند این دو شخصیت و تلاش متحدشان برای زنده ماندن میسازد.
«قلب هیولا» برای طرفداران آثار بقا، ترکیبی از محیط زیست خشن، تعقیب و گریزی نفسگیر و مبارزه با چالشهای جسمی و روانی را به تصویر میکشد. در واقع، این فیلم نه تنها جذابیت خاصی دارد بلکه نگاهی متفاوت به شخصیت برد پیت نیز ارائه میدهد.
فیلم سینمایی «از گور برخاسته» (The Revenant)
در این اثر، طبیعت به عنوان دشمن اصلی به تصویر کشیده میشود؛ سرد، بیرحم و کاملاً بیتفاوت نسبت به سرنوشت افرادی که در آن گرفتار آمدهاند. هیو گلس که نقش او توسط لئوناردو دیکاپریو ایفا میشود، پس از حمله یک خرس نیمهجان رها میشود و باید در شرایطی غیر ممکن بقا پیدا کند. مسئله این نیست که او چگونه قهرمان میشود؛ بلکه این است که چطور هنوز نفس میکشد.
با این حال، «از گور برخاسته» فقط مصداق رنج انسانی نیست. فیلم از این نبرد فیزیکی به عنوان ابزاری برای ساختن شخصیتی بهره میگیرد که انگیزهاش بین غریزه بقا و میل به انتقام مدام در حال تغییر است.
قدرت این اثر در فضای خشن و واقعگرایانه آن نهفته است. تماشاگران نه تنها یک داستان انسان را دنبال میکنند، بلکه میتوانند سرمای تصنعی، درماندگی و خستگی او را احساس کنند. در نهایت، «از گور برخاسته» فیلمی نیست که صرفاً درباره انتقام باشد، بلکه درباره انسانیتی است که نمیخواهد تسلیم شود.
فیلم سینمایی «۱۲۷ ساعت» (۱۲۷ Hours)
این اثر که توسط دنی بویل کارگردانی شده، یکی از فیلمهای برجسته در ژانر بقا محسوب میشود و داستان واقعی آرون رالستون را روایت میکند؛ کوهنوردی که در سال ۲۰۰۳ در حین صخرهنوردی در یوتا در شکاف سنگی گرفتار شد و برای روزها در آن وضعیت بدون کمک ماند.
داستان بسیار زود به بحران وارد میشود. آرون که عادت به سفرهای تنهایی دارد، بیخبر از وقوع حادثه راهی منطقهای دورافتاده میشود. اما سقوط یک تختهسنگ، دست او را بین دو صخره محبوس میکند. تلفن همراهش کار نمیکند و آب و غذا به شدت محدود است. از این مقطع به بعد، داستان بیشتر به نبرد روحی او برای حفظ حیات تبدیل میشود.
جیمز فرانکو که نقش آرون را ایفا میکند، بخش عمدهای از فیلم را تقریباً بهتنهایی هدایت میکند و تغییرات روحی شخصیت را از ناامیدی و انکار تا پذیرش واقعیت بهخوبی به تصویر میکشد. دنی بویل نیز با تدوینی سریع و تصاویر ذهنی و فلشبکهای متنوع، تلاش میکند تا در یکنواختی موقعیت، تعلیق و جذابیت ایجاد کند.
در حقیقت، «۱۲۷ ساعت» درباره انتخابی دردناک میان تسلیم شدن و ادامه حیات است. این فیلم نشان میدهد گاهی برای فرار از یک وضعیت بغرنج، انسان ناچار است سختترین تصمیم زندگیاش را اتخاذ کند.
فیلم سینمایی «دور افتاده» (Cast Away)
این فیلم از آن دسته آثاری است که مفهوم بقا را از یک نبرد جسمانی به بحرانی روانی مبدل میسازد. چاک نولاند، کارمند یک شرکت حملونقل، پس از سقوط هواپیما به یک جزیره بینصیب از سکنه منتقل میشود. او باید از هیچ، زندگی تازهای بسازد؛ منبع آب یافته، غذا تأمین کند، آتش بر افروزد و سرپناهی بسازد، اما با گذشت زمان، جنبهدیگر مسئله خود را نشان میدهد و آن چیزی جز تنهایی نیست.
چاک هیچ انسانی در اطرافش ندارد و همین مسأله باعث میشود یک توپ والیبال که او آن را «ویلسون» نامگذاری میکند، تنها یار و همسفرش شود. تام هنکس در بخشهای بسیاری از فیلم تقریباً بدون دیالوگ، تغییرات تدریجی شخصیت را به نمایش میگذارد. او از مردی که به زندگی مدرن وابسته است، به انسانی تبدیل میشود که خود باید نیازهای اولیهاش را تأمین کند.
«دورافتاده» از این منظر یکی از کاملترین فیلمهای بقاست، زیرا نشان میدهد زنده ماندن چیزی فراتر از غذا و آب را شامل میشود. انسان برای استمرار زندگی به ارتباط، امید و دلیلی برای بازگشت هم نیاز دارد.
همچنین بخوانید| از فیلم «تصمیم به رفتن» تا «امیلی جنایتکار»؛ ۷ فیلم دیدنی ژانر نوآر از ۲۰۲۰ تا ۲۰۲۲
فیلم سینمایی «گرگ خاکستری»
این اثر به عنوان یکی از تاریکترین فیلمهای این فهرست به شمار میرود. داستان حول یک گروه از مردان که پس از سقوط هواپیما در یک منطقه یخزده باید برای بقا مبارزه کنند، میچرخد. مشکل تنها سرمای طاقتفرسا نیست؛ گلهای از گرگها نیز آنها را تعقیب میکند و هر لحظه امکان حمله آنها وجود دارد.
لیام نیسون در نقش جان اوتوی، مردی را به تصویر میکشد که تجربه قبلی از رویارویی با گرگها دارد و تلاش میکند که گروه را از این وضعیت عبور دهد. اما با گذشت زمان، تعداد بازماندگان کاهش یافته و امید به تدریج کمرنگ میشود. این فیلم به جای خلق یک مسیر قهرمانانه برای نجات، شخصیتها را با چالشهای تازهای مواجه میسازد.
ویژگی «گرگ خاکستری» را از یک فیلم اکشن ساده متمایز میکند. در اینجا طبیعت قرار نیست به قهرمانان رحم کند. در واقع، این فیلم بیشتر درباره تابآوری در برابر مشکلات است تا پیروزی، و نشان میدهد که انسان چقدر میتواند در شرایطی ادامه دهد که تقریبا همه چیز بر علیه اوست.
فیلم سینمایی «جامعه برفی» (Society of the Snow)
ماجرا در سال ۱۹۷۲ اتفاق میافتد، زمانی که هواپیمایی که گروهی از بازیکنان راگبی و نزدیکانشان را میبرد، در ارتفاعات برفی آند سقوط میکند. تعدادی از مسافران در دقایق نخست جان خود را از دست میدهند و بازماندگان، بدون امکانات کافی و دور از دسترس گروههای امدادی، در تلاشند تا برای بقا بجنگند. سرمای شدید، کمبود غذا و شرایط طاقتفرسای کوهستان، هر روز امید آنان به نجات را کاهش میدهد.
«جامعه برفی» بر خلاف بسیاری از فیلمهای دیگر در این ژانر، تنها بر تلاش فردی تمرکز نمیکند. فیلم به وضوح نشان میدهد که چگونه همکاری، اعتماد و تصمیمات دشوار به موضوع اصلی تبدیل میشوند. بازماندگان مجبورند تا در ادامه زندگی با انتخابهایی چه بسیار سنگین و چالشبرانگیز روبهرو شوند.
در نهایت، این فیلم به مرزهای تابآوری انسانی میپردازد و روایت میکند که در هنگام مواجهه با مرگ، امید و همبستگی چگونه میتوانند سرنوشتساز باشند.
فیلم سینمایی «جاده» (The Road)
این اثر یکی از تلخترین داستانهای سینمایی درباره بقا است. جهان توصیف شده در این فیلم به شدت نابود شده و یک پدر و پسر در میان ویرانیها به سمت جنوب حرکت میکنند.
آنها فاقد غذا و سرپناه کافی هستند و هیچ آگاهی از زمان مواجهه با گروههای خطرناک ندارند. اما سوال اصلی فیلم این نیست که چگونه این دو زنده میمانند، بلکه اینکه در چنین جهانی انسانیت چگونه حفظ میشود.
پدر تمام تلاش خود را به کار میگیرد تا از پسرش محافظت کند و در عین حال به او میآموزد که حتی در دنیای فروپاشیده، حد و مرزهایی میان درست و غلط وجود دارد. این موضوع «جاده» را به اثری متمایز در ژانر بقا تبدیل میکند. در اینجا بقا تنها زنده ماندن جسد نیست؛ بلکه پایبندی به اصول اخلاقی و انسانی نیز مطرح میشود.
این فیلم به جای غرق شدن در هیجان، فضایی سنگین و آرام به وجود میآورد و مخاطب را با یک سوال دشوار درگیر میکند: اگر جهان دیگر مثل قبل نباشد، چه چیزی شایسته حفظ کردن است؟
فیلم سینمایی «من افسانه هستم» (I Am Legend)
یکی از جذابترین نمونههای ادغام بقا و آخرالزمان، این فیلم انسان را نه فقط در مقابل طبیعت، بلکه در برابر شهری تبدیل شده به محیطی تهدیدآمیز قرار میدهد.
رابرت نویل در نیویورک زندگی میکند. این شهر که روزگاری مملو از جمعیت بود، اکنون تقریباً خالی از سکنه است. نویل در طول روز برای یافتن غذا و منابع از خانه بیرون میرود و شبها خود را در برابر موجوداتی پنهان میسازد که پس از شیوع یک بیماری به تهدیدی مرگبار تبدیل شدهاند.
ویل اسمیت به طور عمده در بخشهای بیشتری از فیلم تقریباً بهتنهایی ظاهر میشود و این مسأله باعث میشود که احساس تنهایی شخصیت به یکی از عناصر کلیدی داستان تبدیل شود. در این میان، سم، سگ نویل، تنها همدم وفادار او است. این رابطه باعث میشود فیلم از صرفاً یک اثر آخرالزمانی فراتر رفته و وجه احساسی بارزتری پیدا کند.
«من افسانه هستم» به وضوح بیان میکند که گاهی بقا تنها نبرد با دشمن نیست؛ بلکه حفظ امید در شرایطی که تصور میکنید هیچکس دیگری باقی نمانده خودش یک نبرد است.
فیلم سینمایی «زندگی پی» (Life of Pi)
این فیلم از نظر ظاهری شاید به بسیاری از آثار بقا مشابه نباشد، اما در حقیقت یکی از خاصترین نمونههای این ژانر است. پی پاتل پس از غرق شدن کشتی در اقیانوس، بر روی یک قایق نجات گرفتار میشود. در عین حال، با یک ببر بنگال نیز همسفر است.
از این نقطه، او باید هم به دنبال آب و غذا بگردد و هم فاصله خود را از حیوان تهدیدکننده حفظ کند. اقیانوس هم به دلانگیزی و هم به خطرناک بودن شهرت دارد؛ همین تضاد موجب میشود که محیط داستان همیشه غیرقابل پیشبینی باشد. اما آنچه «زندگی پی» را متمایز میکند، رابطه او با ببر است. این حیوان در ابتدا به عنوان یک تهدید به نظر میرسد ولی به یکی از مهمترین دلایل ادامه حیات شخصیت تبدیل میشود.
در نهایت، این فیلم بقا را با مفاهیمی چون امید، ایمان و روایت پیوند میزند. به همین خاطر، «زندگی پی» تنها داستانی از پسری نیست که تلاش دارد از اقیانوس زنده بیرون بیاید، بلکه درباره انسانی است که برای ادامهی زندگیاش باید معنایی در شرایط غیرقابل تصور خود پیدا کند.
فیلم سینمایی «مریخی»
این فیلم میتواند لقب غیرمعمولترین اثر این فهرست را به خود بگیرد، زیرا خبری از جنگل، کوه یا اقیانوس در آن نیست. محیط بقا، سیاره مریخ است. مارک واتنی پس از حادثهای در طی مأموریت فضایی بر روی مریخ جا میماند و همتیمیهایش تصور میکنند او مرده است.
اکنون او باید برای زندهماندن با منابع بسیار محدودی که در اختیار دارد، تلاش کند. او باید غذا تولید کند، تجهیزات را تعمیر کند و مهمتر از همه، راهی برای ارتباط با زمین بیابد. نقطه قوت فیلم در این است که قهرمان آن برای هر مشکلی، سراغ راهحل میرود. واتنی با اتکا بر دانش علمی و قدرت حل مسئله، مرحله به مرحله شرایط خود را مدیریت میکند.
«مریخی» در نهایت چهرهای امیدوارکنندهتر از ژانر بقا ارائه میدهد. اینجا قهرمان نه با توان جسمی، بلکه با دانش، خلاقیت و اراده خود در تلاش برای زنده ماندن است. شاید مهمترین پیام فیلم نیز همین باشد: زمانی که تمام راهها بسته به نظر میرسند، شاید تنها کاری که میتوان کرد این است که به حل مسئله بعدی پرداخت.
نظرات کاربران