محمد پور خوش سعادت در یادداشتی در روزنامه اعتماد نوشت: «تشییع پیکر حمید علیدوستی، پیشکسوت فوتبال ایران و پدر ترانه علیدوستی، میتوانست یک مراسم نمادین برای تجلیل از یک چهره ورزشی و ابراز همدردی با خانوادهای سوگوار باشد؛ اما حواشی پس از آن، دوباره واقعیت تلخی را به نمایش گذاشت: به نظر میرسد در جامعه ما حتی در زمان سوگواری نیز از مناقشات سیاسی در امان نیستیم. تصاویری که از حضور ترانه علیدوستی، علی دایی و دیگر چهرههای ورزشی و هنری منتشر شد، به جای اینکه فرصتی برای همبستگی باشد، به صحنهای تازه برای تخریب، تحقیر و صفآرایی تبدیل گشت. عدهای از رفتار حاضران بهانهای برای حمله فراهم کردند و در مقابل، عدهای دیگر، همان تصاویر را به عنوان ابزاری برای تسویهحساب با مخالفان خود به کار بردند.
حتی سرود ملی نیز از این ماجرا بینصیب نماند. اما مساله تنها ترانه علیدوستی یا علی دایی نیست. مساله اصلی این است که چه بلایی بر سر روابط اجتماعی ما آمده که اختلافات سیاسی اینچنین به زندگی خصوصی و روابط انسانی نفوذ کرده است؟ چه اتفاقی افتاده که به این نقطه رسیدیم؟ اختلاف، بخشی از طبیعت یک جامعه متکثر است؛ اما خصومت، سرنوشت نامیرا آن نیست. جامعه زمانی دچار بحران همبستگی میگردد که دیگری را نه به عنوان یک فرد با عقیدهای متفاوت، بلکه به عنوان عنصری ناخواسته و فاقد حق حضور تلقی کند. در آن روز، دیگر کسی به نقد رفتار و اندیشه دیگری راضی نمیشود؛ بلکه باید شخصیت او را تخریب کند، از گذشتهاش سوال کند و حتی حق تعلقش به وطن را انکار کند. به همین دلیل است که گاهی یک طرف، اعتراض به حکومت را به معنای دشمنی با ایران میداند و طرف دیگر، مخالفت با حکومت را تنها نشانه وطندوستی میپندارد. چه تناقض تلخی! هر دو طرف به ظاهر از ایران سخن میگویند، اما عملاً بخشی از ایرانیان را از دایره تعلق ملی خارج میکنند. ایران، ملک اختصاصی هیچ جریان سیاسی خاصی نیست. علی دایی، پیش از آنکه موضوع داوری سیاسی باشد، بخشی از حافظه ورزشی و سرمایه اجتماعی این کشور است.
ترانه علیدوستی نیز پیش از هر موضعگیری و اختلافی، انسانی است که پدرش را از دست داده است. ممکن است با دیدگاه هر دو مخالف باشیم، اما اختلاف سیاسی به هیچ وجه مجوز سلب حرمت انسانی و بیاعتبار کردن شخصیت افراد نیست. بزرگتر از آن این است که فکر کنیم تمام جامعه را باید در خیابان یافت. کسی که اعتراض میکند، کسی که موافق است، منتقد، سکوت کرده و یا از این همه تنش خسته شده، همه در حقیقت بخشی از ایران هستند.
هیچکدام از این افراد را نمیتوان به نفع تصویری مطلوب از جامعه حذف کرد. در اینجاست که سیاستگذاری عمومی باید متوجه شود. همبستگی ملی از راه بخشنامه و شعار ایجاد نمیشود. دعوت به وحدت نمیتواند شکافهایی را ترمیم کند که طی سالها بیاعتمادی، احساس تبعیض، نادیده گرفتن تفاوتها و ضعف گفتوگو جمع شده است. ما بیشتر از هر زمان دیگری به سیاست اجتماعی برای احیای اعتماد عمومی و بازسازی پیوندهای میان گروههای مختلف جامعه نیازمندیم. در شرایط تهدید خارجی و جنگ، این مسأله تنها یک دغدغه اخلاقی نیست؛ بلکه بخشی از قدرت ملی محسوب میشود.
کشوری که در داخل، سرمایه اجتماعی خود را فرسوده کند، در رویارویی با بحرانها هزینه بیشتری را متحمل خواهد شد. با این روند، در جنگ و غیرجنگ، ایران بازنده است؛ حتی اگر هر اردوگاه فکر کند که در مقابله با اردوگاه دیگر پیروز شده است. البته همبستگی ملی به معنای بیاعتنایی به نقد و اعتراض نیست. قرار نیست همه به یک شیوه فکر کنند یا زندگی کنند. هنر سیاستورزی و بلوغ اجتماعی در این است که بتوانیم با وجود اختلافات، همچنان یکدیگر را به رسمیت بشناسیم و درباره سرنوشت مشترکمان به توافق برسیم.
چگونه به جایی رسیدیم که حتی در مراسم سوگواری نیز به جای ابراز همدردی، به دنبال شناسایی موضع سیاسی افراد میگردیم؟ چه شد که قهرمانان ملی و سرمایههای مشترکمان را به تملک اردوگاههای سیاسی درآوردیم؟ و تا کجا میخواهیم در رقابت حذف یکدیگر ادامه دهیم؟ ایران به همه ایرانیان تعلق دارد؛ نه فقط به کسانی که مانند ما فکر میکنند و نه فقط به کسانی که همانند ما زندگی میکنند. بازسازی ملی از همین پذیرش ساده اما دشوار آغاز میشود: ما میتوانیم با یکدیگر اختلاف داشته باشیم، اما حق نداریم ایران را به میدان تسویهحساب با یکدیگر تبدیل کنیم.»
نظرات کاربران