div align="justify">براساس گزارشات مركز عدم امنيت غذاي جهاني وابسته به سازمان ملل كه در حوزه گرسنگي در جهان فعاليت مي‌كند: «در حال حاضر بيش از ۷۹۵ميليون نفر در جهان از گرسنگي رنج مي‌برند» به همين دليل هدف تعيين شده ۵۰۰ ميليوني G۷ دست پايين به نظر مي‌رسد. مشخص نيست كه چرا G۷ در بيانيه خود ۲۹۵ميليون نفر را ناديده گرفته است. در حالي كه همين كشورها خود در مركز بحث «اهداف توسعه پايدار» سازمان ملل براي ريشه‌كن كردن مساله گرسنگي در جهان تا سال ۲۰۳۰ حضور دارند. آن اهداف به شكلي واضح تاكيد مي‌كند كه نبايد كسي از قلم بيفتد به ويژه ۲۹۵ميليون نفري كه به نظر مي‌رسد G۷ فراموش كرده است. اما وجود ابهام در تعيين هدف، ايجاد استراتژي عملي براي دستيابي به آن را دچار اختلال مي‌كند.

پيشرفت‌ها و موانع

مقياس چالش‌هاي جهاني در اين باره را مي‌توان در گزارش «مركز عدم امنيت غذاي جهان» يافت كه طبق آن بايد براي كاهش يافتن تعداد گرسنگان كشورهاي در حال توسعه در بين سال‌هاي ۱۹۹۰ تا ۲۰۱۵ خوشحال بود. خبر خوب اين است كه نسبت كشورهاي در حال توسعه‌يي كه از معضل سوءتغذيه زنج مي‌برند به نصف كاهش يافته به عبارت ديگر از حدود ۲۳درصد در سال ۱۹۹۰ به ۱۳درصد در سال ۲۰۱۵ كاهش يافته است. اما خبر بد اين است كه مقدار عددي افراد گرسنه در اين كشورها تنها اندكي كاهش يافته به بيان ديگر از ۹۹۰ميليون در سال ۱۹۹۰ به ۷۸۰ميليون رسيده است و از همه وحشتناك‌تر اينكه تعداد گرسنگان در صحراي آفريقا سالانه ۳ميليون نفر افزايش يافته يعني مجموعا از ۱۷۵ميليون نفر در سال ۱۹۹۰ به ۲۲۰ميليون نفر تا به امروز رسيده است.

اگر هدف اين است كه تا سال ۲۰۳۰ گرسنگي در تمام نقاط جهان پايان يابد، نياز به پيشرفتي به مراتب سريع‌تر از اين احساس مي‌شود. در طول ۲۵سال اخير تلاش‌هاي جهاني به گرسنگي ۸ ميليون نفر در سال پايان داده است. در ۱۵سال آينده بايد اين نرخ به ۵۵ ميليون نفر در سال افزايش يابد. اين يعني بايد ظرف ۱۵سال به گرسنگي همان تعداد افرادي در آفريقا پايان داده شود كه در ۲۵سال براي آسيا پايان يافت.

اين اهداف نسنجيده و جاه‌طلبانه به نظر مي‌رسد. ريشه‌كن كردن گرسنگي از لحاظ كيفي و سختي كار با نصف كردن ميزان آن بسيار متفاوت است. در حالت دوم تنها كافي است كه كشورهاي با عملكرد بهتر به كشورهاي ضعيف‌تر از خود كمك كنند اما پايان دادن به گرسنگي نيازمند برنامه‌يي همه‌ جانبه و كلي است. گرسنگي معمولا با استفاده از اندازه‌گيري كمبود كالري رد‌گيري مي‌شود اما بايد توجه كرد كه مشكل بسيار فراتر از آن است. سوءتغذيه شامل كمبود مواد معدني لازم براي بدن هم هست كه مي‌تواند بسيار مهلك باشد و اين قضيه معمولا مورد توجه قرار نمي‌گيرد. كمبودهايي از اين دست مي‌تواند منجر به متوقف كردن رشد كودكان، عقب ماندگي ذهني و صدمات بلندمدت جسمي شود.

براي مقابله با چالش‌هاي جهاني مي‌توان امريكاي لاتين را منبع الهام قرار داد، تنها منطقه در حال توسعه‌يي كه ميزان گرسنگي را چه در تعداد و چه نسبت در ۲۵سال اخير به نصف كاهش داده است. در برزيل، بزرگ‌ترين كشور امريكاي لاتين، پايان دادن به گرسنگي به وسيله كمپين انتخاباتي دا سيلوا، رييس‌جمهور سابق اين كشور وعده داده شد. برنامه چند وجهي «گرسنگي صفر» او به شكلي پايدار طي يك دوره به شكل علمي دنبال شد. دولت با ايجاد «وزارتخانه توسعه زمين» درصدد رفع مشكلات زمين‌داران كوچك و دهقانان فاقد زمين برآمد، كساني كه بيش از همه در معرض گرسنگي قرار داشتند. اين كشور دركنار اصلاحات ارضي به بالا بردن بهره‌وري زمين‌هاي كشاورزي نيز كمك كرد. آنها با اولويت قرار دادن علم و تكنولوژي در اين حوزه به كشاورزان كمك كردند كه ميزان محصول و سود به دست آمده از قبل آن را فزوني بخشند. از اين طريق زمين‌داران كوچك مي‌توانستند مازاد محصول خود را در شهر‌ها به فروش برسانند و در نتيجه آن رژيم غذايي متنوع‌تري را براي خانواده خود فراهم آورند كه نتيجه آن پايين آمدن چشمگير سوءتغذيه در اين كشور بود.

برزيل با اين كار توانست در كنار افزايش دادن توليد غذا ميزان دسترسي به آن را نيز گسترش دهد. برنامه عظيم پرداخت يارانه و مشروط كردن اين پرداخت به واكسينه كردن و آموزش كودكان حتي خانواده‌هاي بسيار فقير را هم قادر ساخت كه غذاي كافي براي ادامه زندگي را به دست بياورند. اين كمك‌هاي نقدي همچنين منجر شد تا انتقال نسلي گرسنگي متوقف شود.

قدم‌هاي بعدي

عنصر كليدي موفقيت برزيل را مي‌شود در جاهاي ديگر هم اجرا كرد. اما انجام آن مستلزم به رسميت شناختن مساله گرسنگي همچنين شناخت علت‌ها و معلول‌هاي آن است. جهان براي حل اين مساله به سنگ محكي براي سنجش سياست‌ها و راهكارها نياز دارد تا به شكلي كارا منابع را با نيازها هماهنگ كند و سرمايه‌گذاري‌ها را آنجا متمركز كند كه سودمند‌تر است.

بخش عمده خانواده‌هاي گرسنه را زمين‌داران كوچك تشكيل مي‌دهند به همين دليل افزايش دادن نرخ بهره‌وري زمين‌ها مي‌تواند نقش موثري در افزايش درآمد اين خانوارها و به دنبال آن بهبود بخشيدن سطح تغذيه آنها ايفا كند. بخش بزرگي از اين هدف با مهيا كردن مواد اوليه مانند دانه، كود و آبياري درست محقق مي‌شود. به كار‌گيري تكنولوژي جديد و آموزش دهقانان نيز مي‌تواند در افزايش دادن محصول موثر واقع شود. در بلندمدت، درآمد ثابت مي‌تواند خانواده‌هاي گرسنه را از اين شرايط به در ببرد كه اين نيازمند برنامه‌هاي حمايت از توليد است تا كشاورز از شك‌هاي بازار، خراب شدن محصول يا حوادثي مانند خشكسالي متضرر نشود. در كنار اينها برنامه‌هايي براي نوزادان و كودكان به صورت موازي شكل گرفته تا اطمينان از دستيابي كودكان به مهارت‌هاي شناختي و غيرشناختي حاصل شود شايد اين كودكان در آينده بتوانند نيروي كار ماهر و كارايي را براي اين كشور ايجاد كنند.

روي هم رفته پايان دادن به معضل گرسنگي نيازمند سرمايه‌گذاري هر چه بيشتر روي توسعه مناطق روستايي، استفاده از دانش بومي براي تحقيق روي خانوارهاي كشاورز، سياست‌هايي براي بهبود كارايي در توليد محصولات كشاورزي، سيستم عرضه كارا و به هم پيوسته براي توليد‌كننده‌هاي كوچك، افزايش برنامه‌هاي حمايتي براي قشر آسيب‌پذير، پيش‌بيني بهتر آب و هوا (براي آگاهي كشاورزان) همچنين طرح‌هايي براي مقابله با هدررفت مواد غذايي است. به طور قطع دولت‌ها به تنهايي نمي‌توانند با اين چالش‌ها مقابله كنند. آنها بايد براي انجام اين مهم با صاحبان كسب وكار و جوامع شهري همكاري كنند و براي آن نياز به چشم‌اندازي درست براي موفقيت دارند. برنامه‌هاي سرمايه‌گذاري‌محور از قبيل «رشد آفريقا» و «رشد آسيا» كه علاوه بر دولت‌ها، ارگان‌هاي بين‌المللي، سرمايه‌گذاران خصوصي و سنديكاي كشاورزان در آن نقش دارند ازجمله اين كمك‌ها هستند كه به عنوان همكار در كنار دولت‌ها در اين حوزه فعاليت مي‌كنند.

مساله گرسنگي كجاي جهان لاينحل است؟

در كشورهاي درگير جنگ و ناآرامي، پيشرفت در اين حوزه به ‌شدت پايين است. در اين موارد زمين‌داران كوچك روي زمين‌هايشان كشت نمي‌كنند، بازارها از هم پاشيده و قيمت‌ها نامعلوم‌اند همچنين دسترسي به منابع اوليه بسيار محدود است. در مواردي هم ناآرامي خود علت گرسنگي است. مردم به دليل خشكسالي، تغييرات آب و هوايي و تخريب محيط زيست كه آنها را از دسترسي به غذا باز مي‌دارد، شروع به مهاجرت مي‌كنند. آنها كه مي‌مانند سطح شديد‌تري از گرسنگي را متحمل مي‌شوند و اين گروه در ميان آسيب‌پذيرترين قشرها قرار دارند كه از بالا رفتن قيمت مواد غذايي رنج مي‌برند.

منصفانه به نظر مي‌رسد اگر بگوييم حل مشكل پيش رو بسيار دشوار است. براي مثال آيا آفريقا مي‌تواند به نرخ رشد آسيا كه پويا‌ترين ناحيه در جهان است دست يابد؟ بايد پاسخ مثبت باشد. چندين كشور هم‌اكنون به رشد زيادي در كارايي محصولات كشاورزي دست يافته‌اند همچنين اميد به صلح و آرامي در كشورهاي ناحيه «درياچه بزرگ» مانند نيجريه و سومالي وجود دارد. حتي اگر درگيري‌ها هم هنوز پا بر جا باشند، برنامه‌هاي جديد براي حمايت و توسعه اين كشورها دو برابر شده و بايد صلح و امنيت به اين مناطق بازگردد. اما در موارد سخت‌تر هم، شكست‌ها و موفقيت‌هاي ديگر كشور‌ها مي‌تواند نقشه راه قرار گيرد بلكه هم به مشكلات پايان داده شود.

اما عامل كليدي براي برنامه‌هاي ضدگرسنگي، پايداري است حتي زماني كه به نظر مي‌رسد اين معضل اهميت خود را از دست داده است. معمولا اقدامات جهاني در اين حوزه با زياد شدن قيمت مواد غذايي شدت مي‌يابد و مساله گرسنگي در دستور كار سياست‌گذاران قرار مي‌گيرد. براي مثال با افزايش قيمت مواد غذايي در سال ۱۹۷۳«صندوق بين‌المللي توسعه كشاورزي» سر برآورد اما هيچگاه اين تلاش‌ها براي پايان دادن به گرسنگي كافي نبود. زياد شدن قيمت مواد غذايي در سال ۲۰۰۸ منجر به تشكيل نشست G۸ و به دنبال آن نشست G۲۰ در همان سال شد اما در هر دو نشست كم كردن قيمت مواد غذايي منجر به كم شدن تعهدات و منابع اختصاص داده شده به مساله گرسنگي در جهان شد.

براي كشورهاي دريافت‌كننده كمك، حاصل كار تنها كمك‌هاي نصفه و نيمه است كه با تغيير در سياست كشورهاي كمك‌كننده بالا و پايين مي‌شود. بخش عمده‌يي از موفقيت برزيل در شكستن كمر گرسنگي به اين برمي‌گردد كه اين كشور از منابع خود براي مبارزه با اين مشكل استفاده كرد و نياز چنداني به كمك‌هاي خارجي نداشت. تعداد كمي از كشورهاي بسيار فقير قادر به انجام چنين كاري هستند. براي از بين بردن گرسنگي تا سال ۲۰۳۰ عزم جدي، تعهد و سرمايه‌گذاري بلندمدت لازمه كار است.

نشست G۷ برگ جديدي از توجه به اين مساله را باز كرد. اما ختم كلام اين است كه دستيابي به گرسنگي صفر تا سال ۲۰۳۰ فرا‌تر از بيانيه و اعلام تعهد است و كار مداوم، تلاش واقعي و بلندمدت مي‌طلبد.