اصل طرح هدفمندی یارانهها به این دلیل بود که دولت درآمد کافی برای تأمین یارانهها را نداشت یا این که قرار بود این طرح با اصلاح نسبی قیمت، کارایی اقتصاد را افزایش دهد؟
اگر دولت فقط به قصد تأمین مالی می خواست هدفمندی یارانهها و یا اصلاح قیمتهای نسبی را به اجرا درآورد این کار بزرگترین اشتباه و حتی خیانت بود. این طرح یک سیاستگذاری ساختاری بود که قرار بود چارچوب اقتصاد را اصلاح کند. بعد از ثروت انسانی، انرژی مهمترین نهاده در تولید است و در یک دورانی کشورهای غربی چون واردکننده انرژی و خصوصا نفت از کشورهای در حال توسعه به ویژه خاورمیانه بودند سیاست ارزان نگه داشتن قیمت حاملهای انرژی و نفت را در پیش گرفتند تا رشد اقتصادی و تولید صنعت آنها افزایش پیدا کند. بعد از مدتی خود اقتصاددانان غربی و دولتمردان آنها به این نتیجه رسیدند که این سیاست غلط است چون قیمتهای نسبی را از طریق انحصارهایی که داشتند بر هم زده بودند و دنیا به سمت مصرف بیرویه انرژی میرفت. آنها درک کردند که دنیا با معضل کمیابی انرژی روبرو خواهد شد و اصولا به همین دلیل اوپک ایجاد شد. در واقع آنها خودشان به کشورهای صاحب نفت در دهه 70 میلادی علامت دادند که قیمت نفت باید افزایش پیدا کند و دولتمردان خاورمیانهای نیز با کمال میل قیمت نفت را افزایش دادند تا هم صادرکنندگان نفت درآمد بیشتری به دست آورند و هم غربیها بتوانند به مردم خود بگویند که قیمت نفت را کشورهای صادرکننده افزایش دادهاند و ما در مقابل آنها تسلیم هستیم. غربیها سر یک چاه نفت حاضر بودند سر تمام مردم دنیا را ببرند و این که قیمت نفت را اوپک یا ایران افزایش داد یک دروغ تاریخی است. این نقشه اقتصادی غرب بود و اتفاقا نقشه اقتصادی درستی هم بود چرا که اگر قیمت نفت در همان حدود باقی میماند رشد اقتصادی آنها در بلند مدت کاهش پیدا میکرد. غربیها این سیاست را در پیش گرفتند اما کشورهای صادرکننده نفت همچنان نفت و فراوردههای نفتی را در داخل ارزان نگه داشتند. ما برای سالها نفت را تقریبا رایگان به مردم خودمان فروختیم. همین موضوع فلسفه طرح هدفمندی را شکل داد. نفت یک نهاده است اما از آن سایر نهادههای انرژی مثل برق تولید میشود.
زمانی که قیمت انرژی افزایش پیدا کند هزینه تمام شده تولیدکنندگان هم افزایش خواهد یافت. دولت چه در فاز اول و چه اکنون به تولیدکنندگان مختلفی فشار میآورد که قیمت کالاهای خود را افزایش ندهند. این کار قیمتهای نسبی را نامتوازن تر نمیکند؟
چنین سیاستی 100 درصد اشتباه است. ما دو نوع قیمت داریم، نوع اول کالاهایی که از طریق بازار قیمت آنها مشخص میشود و نوع دوم کالاهایی که در انحصار دولت است و دولت عرضه میکند. اگر انرژی از طریق سازوکار بازار عرضه میشد ما مشکلی نداشتیم و قیمت خود به خود اصلاح میشد اما این کالاها در اختیار دولت و دولت به خیال خود با ثابت نگه داشتن قیمت کار درستی انجام میداد و همین موضوع قیمتهای نسبی را نامتوازن کرد. این که دولت یک مرتبه بگوید فلان صنف تولیدکننده حق افزایش قیمت ندارد این غلط است اما این که بگوید قیمت این کالا میتواند افزایش پیدا کند و در عین حال روی کالاهای وارداتی رقیب عوارض گمرکی وضع کند که عملا رقیب خارجی وجود نداشته باشد کاری غلطتر است. چرا تولیدکننده ما که همچنان انرژی را ارزانتر از تولیدکننده ژاپنی و کرهای در اختیار دارد نباید بتواند در داخل مملکت خودمان رقابت کند؟ غیر از این است که به خاطر انرژی ارزان تنبل بار آمده و بهرهوری خود و نیروی کارش را افزایش نداده است؟ تا کی مردم باید هزینه این ضعف صنعت کشور را بپردازند.
در دولت قبل ما یک دور باطل را در رابطه با قیمت بنزین در مقایسه با قیمت فوب خلیج فارس که هدف نهایی قیمت بنزین است میبینیم. وقتی قیمت هر لیتر بنزین 100 تومان بود میخواستیم به قیمت فوب خلیج فارس برسیم. بنزین 400 تومان شد به دلیل افزایش قیمت ارز فاصله حتی با قیمت فوب بیشتر شد. در واقع هر دور که قیمت افزایش پیدا میکند عملا از هدف اصلی دورتر میشود. این دور باطل چرا به وجود آمده است؟
دقیقا به خاطر همان موضوعی است که اشاره کردید. قیمت ارز تغییر میکند و افزایش قیمتها جلوتر از سیاستهای ما پیش میرود. این به آن خاطر است که اصولا ساختار اقتصادی ما مشکل دارد. یک بخشی از مشکلات ما سیاسی بود که این پدیده رخ داد. وقتی به دلیل تحریم که سیاسی است ارزش پول یک سوم میشود طبیعی است که این دور باطل رخ میدهد.
این افزایش نرخ ارز خود معلول افزایش حاملهای انرژی و خود بنزین نبود؟
نه اینطور نبود.
یعنی شما میگویید ما دچار دور باطل نشدهایم و هدفمندی یارانهها باعث شوک ارزی و تورم نشد؟
نه اصلا اینگونه نبود. ما زمانی که یارانهها را هدفمند کردیم اواخر 89 بود و تا اواخر 90 که تحریم صورت گرفت افزایش سطح عمومی قیمت ها در حدود 12 درصد بر اساس آمار رسمی کشور بود. به محض این که تحریم در اواخر 90 اعلام شد ما در کمتر از 4 ماه یک افزایش قیمت 40 درصدی را مشاهده کردیم.
این اتفاق مثل فنری نبود که جمع شده باشد و با تحریمها و کم شدن قدرت کنترلی دولت یک دفعه آزاد شده باشد؟
نه اصلا اینگونه نبود. زمانی میگوییم فنر که دلایلی داشته باشید.
من یکی از این دلایل را نقدینگی ایجاد شده در جامعه در اثر هدفمندی یارانهها میدانم.
نه، نقدینگی یک مرتبه در اقتصاد حرکت نمیکند مگر این که علامتهایی در یک بازار بگیرد.
من نقدینگی را به انباری پر از گاز تشبیه میکنم که جرقهای برای انفجار میخواهد.
مردم نقدینگی را نگه داشتهاند منتظر هستند تا یک بازار یا نهایتا دو بازار علامت مثبت دهد تا نقدینگی به سمت آن بازار برود. اگر نقدینگی عامل تورم آن دوره بود باید در یک بازار خاص شاهد این اتفاق میبودیم. یک مثال میزنم: شما سگی دارید که عادت کرده است مرغ بخورد و این سگ شما غیبش میزند و میدانید همسایه شما یک مرغدانی دارد. سگ را در مرغدانی پیدا میکنید. آیا اینجا میتوانید بگویید وی را کسی به مرغدانی آورده یا به دلیلی مثل اتفاق به مرغدانی آمده است. خیر اینجا موضوع علنی است و سگ به قصد خوردن مرغها به مرغدانی زده و این علنی است. در اینجا هم تحریم شده است و ظرف یک ماه قیمتها 30 درصد افزایش پیدا میکند و واردات 100 میلیارد دلار بوده است و تحریم درآمد را یک سوم کرده است پس دنبال چی میگردید؟ این که شما به دنبال فنر و نقدینگی هستید انکار یک موضوع واضح است. دولت اگر همه را مجبور کرده بود قیمتها را بالا نبرند و با یک شلاق بالا سرشان بود من این موضوع را قبول میکردم اما این موضوع باید منجر به ایجاد بازار سیاه میشد اما بازار سیاه در اقتصاد دیده نشد. دولت مدیریت بازار کرده بود و کالاهای آماده را در بازار ریخته بود. از نظر من افزایش نرخ تورم و شوک ارزی به خاطر تحریم بوده است و نه هدفمندی یارانهها. وقتی دلیلی به این شفافی جلوی شما است به دنبال چی میگردی.
اگر برگردیم به دوره اجرای فاز اول چه کاری به نظر شما اشتباه بود که باید به شکلی دیگر اجرا شود؟
در فاز اول در زمینه تولید اشتباه صورت گرفت و به تولید جفا شد چرا که در این بخش نقشه راه از ابتدا مشخص نبود. دومین بحث این است که با دادن یارانه انرژی در واقع نقشه اصلی خنثی شد. قصد این بود که بخشهای انرژیبر سعی کنند مصرف را کم کنند اما بعد گفته شد کسانی که انرژی بیشتر مصرف میکنند یارانه دریافت میکنند که این خود به کل نقض غرض بود. بارها هم در نقد گفتم راهکار درست سیستم مالیاتی و نرخ نزولی استهلاک است که باید به بخش تولید میتواند یارانه هدفمند دهد ولی دولت حاضر به اجرا نشد.
در فاز دوم هدفمندی چه اشتباهی میبینید؟
اولین اشتباه این است که یارانه جنسی و سبد کالایی دادند. این در الفبای اقتصاد بخش عمومی است که در مقایسه یارانه نقدی و جنسی، به جز شرایط خاصی مثل پیامدهای خارجی یارانه نقدی ارجح است و سبد کالا هزینههایی دارد که مراتب یارانه نقدی بیضررتر است. مثال واضح این هزینهها، هزینه مبادله است. من کالایی را به شما میدهم و نمیخواهید پس آن را مبادله میکنید که هزینهای مضاعف بر شما تحمیل میکند. مثلا در سبد کالا گوشتی به مردم داده شد که نمیخواستند پس مجبور شدند با نصف قیمت گوشت را به قصابی بفروشند. این کار مثل کوپن کالای اساسی است و در آن زمان جلوی هر فروشگاه کوپن فروش میایستاد و کوپنها را میفروخت که همین افراد مصداق هزینه مبادله بودند.
تئوریسن هدفمندی یارانهها از اشتباهات هدفمندی در گفتوگو با "ساعت 24" میگوید:
در فاز اول هدفمندی به تولید جفا شد
سایت خبری تحلیلی "ساعت 24"- سید فراز جبلی- جمشید پژویان را دانش آموختگان اقتصاد از کتابهای درسی او به ویژه "اقتصاد بخش عمومی" میشناسند اما چند سال پیش نام وی به خاطر طرح هدفمندی یارانهها بسیار مطرح شد. وی که سالها بود در کلاسهای درسی خود از نظام تخصیص یارانهها در ایران انتقاد میکرد با وزیر شدن شمسالدین حسینی که شاگرد سابق وی محسوب میشود بالاخره توانست حرف خود را به کرسی بنشاند و برای حمایت از این طرح حتی به همراه محمود احمدینژاد به تلویزیون آمد و از هدفمندی یارانهها حمایت کرد. شاید به همین دلیل بود که بعدها به ریاست شورای رقابت منصوب شد و به خاطر درگیریهای دائمی با خودروسازان بر سر قیمتگذاری خودروها هر چند وقت یک بار به صدر اخبار اقتصادی میآمد. اما با روی کار آمدن دولت تدبیر و امید دوران ریاست وی نیز به سر آمد و اکنون اکثر وقت خود را در دانشگاه میگذراند. حال که دولت یازدهم اجرای فاز دوم هدفمندی را در دستور کار خود قرار داده تصمیم گرفتیم در یک گفت و گو جمع بندی از وضعیت طرح هدفمندی از زبان تئوریسین آن داشته باشیم.
نظرات کاربران