مطهرنیا تحصیلکرده ی دوره ی دکترای علوم سیاسی دانشگاه هاوایی و نیز آینده پژوهی از دانشگاه بین المللی امام خمینی، عضو هیات علمی دانشگاه آزاد اسلامی واحد قم است. پیش از این گاه او را به عنوان مجری و کارشناس مسایل سیاسی صدا و سیمای جمهوری اسلامی دیده ایم.

به قلم وی کتاب هایی چون «قدرت، انسان، حکومت»، «تبیین نوین بر مفهوم قدرت در سیاست و روابط بین الملل»، «درآمدی بر تحلیل پدیده های سیاسی»، «هویت، خشونت گریزی و توسعه پایدار»، «دیپلماسی عمومی امریکا در برابر ایران»، «کارکرد رسانه های عمومی در جنگ های آینده» و ... منتشر شده است.

مطهرنیا در گفت وگو با گروه پژوهش و تحلیل خبری ایرنا به ریشه های تعامل و تقابل، اولویت تعامل، سیاست خارجی دولت یازدهم، تعامل سازنده ی دولت، نقش ایران در مناسبات جهانی و ... به ویژه در فضای پساتوافق پرداخت.

در ادامه متن کامل گفت وگوی ایرنا با مطهرنیا آمده است.



***ایرنا: «تعامل» و «تقابل» در اندیشه ی سیاسی و روابط بین الملل از چه ریشه می گیرد؟

**مطهرنیا: آنچه در اندیشه ی سیاسی دیده می شود، این است که تقابل و تعامل محصول یک پارادایم فرادستی به نام «وحدت در کثرت» و «کثرت در وحدت» است که در نهایت با خردورزی متکی بر ادراک عمیق انسان سیاستمدار متوجه ایجاد فضای مطلوب برای نیل به اهداف تعریف شده می شود.

در اندیشه های سیاسی از «عصر اسطوره ها» تا «عصر فرامدرن» جنگ های گوناگون اعم از سایبری و اطلاعاتی به سمت پارادایم جنگ های بدون سرنشین و دانش بنیاد در حرکت است. این روند نمایانگر آن است که تعامل و تقابل ۲ اصل پذیرفته شده در فضای تحرکات اجتماعی و سیاسی از منظر هستی شناسانه است.

وحدت در کثرت ۲ نگرش عمده را در اندیشه ی سیاسی ایجاد می کند که در الئائیون یعنی ۲ فیلسوف مشهور یونان «هراکلیتوس» و « پارمنیدس» نمود پیدا می کند. پارمنیدس به اصل ثبات و وجود یک گزاره ی دایمی ثبات برانگیز در جهان هستی معتقد بود و هراکلیتوس معتقد بود که این اصل به اصطلاح ثابت پارمنیدسی همان اصل تغییر دایمی و تضاد موجود در عالم هستی است که به یک نوع سنتز (ترکیب) تفاهم گونه در چارچوب تقابل می انجامد و این تفاهم دارای بار تکاملی است. به عبارت دیگر هراکلیتوس که خود بر تضاد دایمی باور دارد این تضاد دایمی را معطوف به جنگ به معنای ستیزش و خشونت نمی داند بلکه وی در واقع تضاد دایمی را باعث ایجاد تکامل در جامعه ی بشری می خواند.

باید بپذیریم که عوامل تعامل و تقابل واقعیت های موجودی هستند که در نهایت به یک چیز ختم می شوند و آن هم تفاهم در جهت رسیدن به تکامل انسانی است. اگر این معنا مد نظر نباشد باید بگویم اندیشه های سیاسی از مسیر فلسفی متکی بر عقل تکامل خواه بشر دور شده و راه انحرافی پیموده است. بنابر این، در تحلیل نهایی آنچه در تعامل و تقابل باید مد نظر قرار گیرد چیزی جز تکامل نیست.



***ایرنا: جمله ی معروفی است که می گوید «پایان دیپلماسی آغاز جنگ و پایان جنگ آغاز دیپلماسی» است. نظر شما در این باره چیست؟

**مطهرنیا: آخرِ جنگ همواره یک تفاهم وجود داشته است. هیچ جنگی نیست که در نهایت به یک تفاهم نیانجامد چرا که ستیزه گران در نهایت باید اسلحه ی خود را بر زمین بگذارند و به طور دایمی نمی توانند اسلحه به دوش زندگی کنند. همه ی جنگ های جهان در نهایت به همکاری های متقابل کنشگران جبهه های گوناگون انجامیده است. آن چیزی که بیشتر دیده شده این است که ۲ طرف در مقاطع مختلف تاریخ پس از جنگ حتی ارتباطات راهبردی با یکدیگر پیدا کرده اند اما این رابطه به طور حتم علّی نیست بلکه می تواند رابطه یی قرینه یی باشد و پس از مدتی انعکاس خود را در قرینه ی خودش شاهد باشد. پس هر تقابلی در نهایت خود عامل تعامل است چرا که این تقابل های رو در رو با یکدیگر زمینه های یک تعامل اجباری را برای تقابل کنندگان فراهم می کند.

نمونه ی بارز آن در مقابل دیدگان جهانیان در وین قرار داشت؛ تقابل جمهوری اسلامی ایران و غرب بیش از هر چیزی به یک تعامل آشکار در جهت حل مسایل منجر شد. اگر چه ممکن است این تعامل از طرفی برای هر ۲ طرف جبری باشد ولی در پذیرش جبر این واقعیت وجود دارد که در مرکزیت این تقابل، ما شاهد شکل گیری نطفه ی یک تعاملی هستیم که ممکن است پژواک خود را به قرینه در آینده نشان دهد.



***ایرنا: با عنایت به موفقیت هسته یی، دیدگاه شما درباره ی فرایندهای شکل دهنده به این رخداد و پیامدهای بین المللی آن چیست؟

**مطهرنیا: پرونده ی هسته یی ایران نه تنها در عرصه ی سیاست خارجی بلکه در سیاست بین الملل نقطه ی عطفی خواهد بود. در این جا باید بگویم میان سیاست خارجی و سیاست بین الملل کشورها باید تفاوت قایل شد. اگر چه این ۲ با هم مرتبط هستند اما یکی نیستند. آن چه پرونده ی هسته یی نشان می دهد مدل سازی برای شکل دادن و محتوا بخشیدن به آینده ی نظم نوین جهانی است.

من بارها به این نکته اشاره کرده ام که ۱+۵ تئوری پردازی های جدید الگوی ریز شده یا مدل عینی مدیریت آینده ی جهان را در نظم نوین جهانی نشان می دهد. این مدل همان ۱+۵ یا دنیای «تک چندقطبی» است که به واقع در ژنوها و وین های گوناگون و در نشست های مختلف ۱+۵ در ۱۲ سال گذشته با جمهوری اسلامی ایران تمرین شده است. ۱+۵ اگر چه از نظر حقوقی پنج عضو دایمی شورای امنیت و دارای حق وتو به علاوه ی آلمان را نشان می دهد اما آمریکا نیز در آن نماد یک ابر قدرت بازمانده از نظم کهن سابق است. پس ما در مذاکرات و حتی روش های مذاکره و چگونگی برخورد مذاکره کنندگان در ۲ جبهه با یکدیگر و در درون ۱+۵ با هم دیگر، شاهد شکل گرفتن دنیای تک چندقطبی برای مدیریت آینده ی جهان هستیم و این می تواند مدل و الگویی برای حل و فصل بسیاری از بحران های بین المللی در آینده باشد.

پس آن چه اکنون در وین دیده شد فقط مساله ی مربوط به پرونده ی هسته یی ایران نیست بلکه پرونده یی در ارتباط با شکل گیری نظام آینده ی بین الملل در حوزه ی سیاست بین المللی است.



***ایرنا: با توجه به آن چه بیان داشتید، آیا پیروز نهایی با دیپلماسی و مصالحه است؟

**مطهرنیا: پیروزی نهایی با خردورزی سیاسی است. پس از توافق باید نام ۱+۵ را ۱+۶ بگذاریم چرا که فلات ایران یعنی جغرافیای ایران و مناطق پیرامونی آن به ویژه خلیج فارس مرکز استراتژیک کنترل امنیت جهان خواهد بود و ایران به واسطه ی نقشه ی ژنتیک جغرافیایی سیاست (ژنوم ژئوپلتیک) خود در میان قدرت های جهان قرار خواهد گرفت.

انسانِ قرن بیست و یکم به ویژه روسای کشورهای پیشرفته ی جهان هر کدام مدعی ارایه ی الگویی برای مدیریت جهانی هستند. جالب این که در ردیف آن ها ایران قرار دارد. این امر می تواند هفت قطب خردورزی سیاسی را به جهان معرفی کند. اگر چه تعامل سازنده از طرف «حسن روحانی» در دولت یازدهم به عنوان دکترین سیاست خارجی مطرح می شود اما به وضوح در سند چشم انداز ایران ۱۴۰۴ بر آن تاکید شده و همین واژگان تعامل سازنده به کار رفته است.

توافق نشان دهنده ی آن است که جمهوری اسلامی ایران به باشگاه قدرت های جهانی بر اساس قدرت نرم خود وارد شده است. اکنون ایران و۶ قدرت جهانی هستند که به جهانیان نشان می دهند در پرتو خرد ورزی سیاسی می توان به مدیریت کم هزینه یی در جهان دست یافت. این مدل نشان خواهد داد که عقلانیت سیاسی می تواند وضع موجود را به خوبی مدیریت کند اما والاترین وجه عقلانیت سیاسی، خرد سیاسی است که فراتر از عقلانیت سیاسی در پی تصویر آینده یی مطلوب از جهان و ایجاد فضای مناسب برای ترسیم نقشه ی راه کاربردی در جهت رسیدن به این آینده ی مطلوب است.



***ایرنا: یکی از شاخص های اصلی رویکرد تعاملی، وابستگی متقابل بین کشورها است. دیدگاه شما در این زمینه چیست؟

**مطهرنیا: ما به سمت دنیایی می رویم که هویت های تک سرنشین دانش بنیاد در آن حضور خواهد داشت. مرزهای بین ملت ها اکنون برداشته شده و نه تنها مرزهای جغرافیایی بلکه مرزهای فکری در پرتو رشد فناوری های اطلاعاتی نیز کمرنگ خواهند شد.

اگر امروز دولت ها فراتر از وضع موجود را به خوبی دیده بانی کنند از هم اکنون باید پیوند و وابستگی متقابل انسان ها را در جغرافیاهای مختلف و دور از هم پذیرا باشند و به این امر توجه کنند که در یک همگرایی فزاینده تر و تعامل سازنده تر با یکدیگر می توانند به مدیریت آینده ی جهان بیاندیشند.



***ایرنا: دولت یازدهم سعی کرده نگاه جهان را نسبت به ایران تغییر دهد و برای این کار هم زبان مصالحه را برگزیده و دیپلماسی مبتنی بر مذاکره را در دستورکار قرار داده است. ارزیابی شما درباره ی شاخص ها و اولویت های سیاست خارجی تعامل گرایانه ی دولت یازدهم چیست؟

**مطهرنیا: به نظرم دولت یازدهم دولتی است که زبان دیپلماسی را نه تنها درک بلکه تجربه کرده است. شیخ دیپلمات در راس این دولت و یکی از برجسته ترین دیپلمات های کنونی جهان یعنی «محمدجواد ظریف» در صدر وزارت خارجه ی آن نشسته است. نه تنها در تاریخ جمهوری اسلامی ایران که حتی در تاریخ یک قرن اخیر ما این مزیت سیاسی برای سیاست خارجی دولت فراهم نبوده است. در واقع ۲چهره یی که درک دقیق دیپلماتیک و تجربه ی پر بها را در عرصه ی دیپلماسی کسب کرده اند اکنون در دولت حضور دارند و فعالانه مشغول به حرکت هستند.

وجود رهبری نظام جمهوری اسلامی با تجارب بسیار و ارزنده، رییس مجمع تشخیص مصلحت نظامِ با تجربه، همچنین وجود فعالان سیاسی را که در عرصه های گوناگون تجربی، علمی و آکادمیک امروز به همراهی دولت یازدهم در این زمینه می پردازند باید به عنوان فرصت های سیاسی دولت یازدهم دید. در واقع دولت یازدهم با به کاربردن تعامل سازنده و استفاده از تجربه های تخصصی در عرصه یی که بر اساس فرصت های سیاسی حاصل آمد، بهره برده است.

هم اکنون ما شاهد آن هستیم که اجماع جهانی و منطقه یی علیه ایران بر اساس دکترین «جنگ های نامتعادل» ترک برداشته و دچار شکاف شده است. اینجا است که باید بگویم دکترین تعامل سازنده ی روحانی تنها یک نظریه نبود بلکه توانست طی نزدیک به ۲ سال اخیر زمینه های عملیاتی پیدا کند و نتایج آن هم اکنون در وین مشخص است.

توافق حاصل شده میان ایران و ۱+۵ نشان می دهد که جمهوری اسلامی ایران نه تنها در چارچوب تعامل سازنده توانسته است موجب حل یکی از مهمترین پرونده های بین المللی شود بلکه زمینه ساز استفاده از الگوی۱+۶ در برابر الگوی۱+۵ است. این امر می تواند زمینه پرورِ ایجاد یک منطق خردورزی سیاسی در ساختار۱+۶ با استفاده از تجارب حاصل از ۱۲سال دیپلماسی فعال ۱+۵ و ایران در پرونده ی هسته یی در مدل جدید مدیریت امنیتی جهان یعنی۱+۶ شود. نخستین گام در این زمینه همکاری ایران با ۶ قدرت بزرگ جهانی در جهت حل و فصل بحران های موجود در خاورمیانه است.

هرچه امنیت متکی بر تفاهم و تعامل سازنده بیشتر شود امکان بروز جنگ و هدر رفتن منابع ملی کشورهای مختلف جهان کم خواهد شد.



***ایرنا: مباحثی که مطرح کردید نشان از این امر دارد که هرگاه مصالحه بر منازعه برتری یابد ما شاهد ایجاد وضعیتی مطلوب در سطح جهانی خواهیم بود. آیا به راستی این گونه است؟

**مطهرنیا: باید بگویم انسان موجودی متمایل به تکامل، عشق، خداپرستی، جهت گیری آزادمنشانه، آزادی خواهی و خواسته های عدالت گرایانه است. پس از این رو است که این امور شدت تفاهم و برخورد مثبت با دیگر ابنای بشر را بر اساس خصلت دگرخواهی آدمی تقویت می کند.

باید هستی مرکزی دگرخواهی در برابر خودخواهی را در جامعه ی بشری تقویت کرد. تعریف عملیاتی تقویت دگرخواهی انسانی در حوزه ی فعالیت سیاسی متکی بر تفاهم و برداشتن پنج گام اساسی از منظر جامعه شناسی نظم است. این پنج گام عبارتند از هم نشینی، هم فکری، هم گامی، هم دلی و در نهایت هم بختی. در واقع اگر بخواهیم بخت مشترک میان افراد، جمعیت ها، جماعات، جوامع و کشورهای گوناگون در حوزه ها و لایه های مختلف فعالیت سیاسی به وجود بیاید باید از منظر جامعه شناسی نظم زمینه های برداشتن این پنج گام را فراهم کنیم.