div align="justify">‌در دور آخر مذاکرات هسته‌ای، در سالنی که بیانیه مشترک قرائت شد، برگزارکنندگان مراسم مدام نگران برهم‌خوردن پرچم کشورها بودند و مدام مشغول منظم‌کردن پرچم‌ها. قاعده قرارگرفتن پرچم‌ها در چنین مراسمی چیست؟
در همه اجلاس‌ها، نهادها و اتحادیه‌های این سازمان‌ها قاعده پرچم تعیین می‌شود. تقدم پرچم خیلی مهم است چراکه پرچم نماد یک کشور است. مقام هر کشوری اعم از وزیر، سفیر یا رئیس‌جمهور یا نخست‌وزیر، جلوی پرچم كشورش می‌ایستد. از آنجا كه پرچم جای قرارگرفتن مقامات است، به‌همین دلیل محل قرارگرفتن پرچم باید قبلا مشخص شده باشد. در خیلی از سازمان‌های بین‌المللی، الفبای انگلیسی را مبنا قرار می‌دهند. اگر دقت کرده باشید به یُمن کلمه ایران که I اول آن است، دکتر ظریف همیشه وسط این مقامات می‌ایستاد؛ درحالی‌که ١+٥ به علاوه ایران در مذاکرات حضور دارد، ولی ایران وسط قرار می‌گیرد. وسط یعنی این که شما نقطه شاخص یک جمع هستید. در کنار دکتر ظریف چه کسانی می‌ایستادند؟ اول چین بود، C؛ بعد فرانسه بود، بعد آلمان بود، F و G؛ بعد اتحادیه اروپا، EU می‌ایستاد. اگر دکتر صالحی کنار دکتر ظریف بود، بعد از ظریف می‌ایستاد؛ دست چپ روسیه R بود؛ بریتانیا United kingdom) K‌) که یونایتد آن با «united states» مشترک بود و آخر از همه «united states» به دلیل S در انتها می‌ایستاد.
‌چینش میز مذاكره و ترتیب قرار‌گرفتن افراد در هنگام مذاكره چطور است؟
وقتی‌که نمایندگان کشورها نشسته بودند، می‌بینیم که دکتر ظریف در صدر مجلس می‌نشستند. آنجا مقداری متفاوت بود و نماینده چین به ما نزدیک‌تر بود. از C شروع می‌شد. چین، فرانسه، آلمان، آخر کار ایالات متحده می‌نشست که «جان کری» بود و «مونیز».
‌آنجا نظم و قاعده میز چگونه بود؟
برای من مشخص نیست که‌ چرا آن‌گونه می‌نشستند. نكته‌ای که در این اجلاس برایم جالب بود، این بود که هیأت ایرانی به ظاهر، شکل میزبان جلسه را داشت. در اجتماعاتی که به شکل U بود؛ دکتر ظریف بالا می‌نشست و طوری می‌نشست که پشت‌به‌در بود. «پشت‌به‌در» جای میزبان است. «روبه‌در» جای ميهمان است. یعنی ما در وین جای میزبان می‌نشستیم. بعد، خانم موگرینی، دست راست دکتر ظریف می‌نشست. بقیه هم دست راست خانم موگرینی می‌نشستند. آنجا از C شروع می‌شد و ادامه پیدا می‌کرد.
‌در میزهای مستطیل شکل، خانم موگرینی و دکتر ظریف صدر میز و در جای میزبان بودند.
از یک طرف بله. از زمان خاویر سولانا، بعد از او کاترین اشتون و حالا هم که فدریکا موگرینی، در اتحادیه اروپا، مسئول سیاست خارجی است، نه فقط با ما؛ هر مسئله‌ای که از لحاظ سیاسی به اتحادیه اروپا محول می‌شود این گونه است. زمانی که تروییکای اروپا، فرانسه، انگلیس و آلمان با ما مذاکره می‌کردند، اتحادیه اروپا [به مذاکرات] وارد شد. از آنجا که نمی‌شد سه وزیر با ما درگیر باشند، مسئول سیاست خارجی وارد این مذاکرات شد. زمانی که ١+٥ شدند، چون آمریکا با ما رابطه ندارد و نمی‌توانست مستقیم با ما مذاکره کند، از طریق اتحادیه اروپا با ما وارد مذاکره شد. مواقعی هم که دکتر ظریف با جان کری ملاقات داشت، همیشه خانم موگرینی وسط می‌نشست. یعنی سه‌جانبه بود، درحالی‌که ما با آمریکا مذاکره می‌کردیم. زمانی که سفیر ما با سفیر آمریکا در عراق مذاکره می‌کرد؛ آقای نوری المالکی وسط می‌نشست یعنی نشست سه‌جانبه بود؛ ولی در واقع ما دو‌جانبه مذاکره می‌کردیم. چراکه ما با آمریکا رابطه سیاسی نداریم، اما در آنجا هم ما به‌عنوان میزبان می‌نشستیم. یعنی به نقش تشریفاتی جلسه‌ها كه توجه كنیم می‌بینیم كه جایگاه ایران بسیار محکم است و به‌عنوان میزبان می‌نشیند. خیلی جالب بود که ما در وین هم در جایگاه میزبان می‌نشستیم. وقتی هم که روز آخر، قرار شد عکس جمعی بگیرند، دکتر ظریف ابتدا رفت، کنار پرچم ما ایستاد. وزیران دیگر آمدند و با دکتر ظریف دست دادند؛ یعنی باز هم انگار که ما میزبان هستیم.
‌منظورتان در مقر سازمان ملل است؟
بله، همان‌جا كه عکس جمعی گرفتند. دکتر ظریف خیلی هوشمندانه رفتار می‌کرد. غیر از وزیرخارجه چین، بقیه آمدند با ما دست دادند و بعد، رفتند سر جایشان ایستادند.
‌درمورد مقابل یا پشت‌به‌در بودن بیشتر توضیح می‌دهید؟
این سنتی است که در مذاکرات بین‌المللی انجام می‌شود. هر وقت ما میزبان هستیم، ميهمانمان را باید روبه‌در بنشانیم. در جایی که در هست. اگر جلسه تشریفاتی دیگری است، باید ميهمان را در صدر مجلس بنشانیم. آن موقع هم باید طوری بنشینیم که ميهمانمان سمت راست ما قرار بگیرد. یعنی در هر دو حالت به‌ظاهر، ایران نقش میزبان جلسه را داشت.
‌تا جایی که یادم هست اتاق‌های مذاکره، مربع‌شکل بود. این اتاق‌ها یک‌سری در مانند کمد دارد و یک در ورودی هم دارد. میزهای مذاكره هم به شکل U است، در آن جلسات خانم موگرینی و آقای ظریف در صدر قرار می‌گیرند. تحلیل تشریفاتی و مراتب آن چیست؟
دکتر ظریف در صدر مجلس نشسته، طوری که خانم موگرینی دست راست او است. یعنی ظاهر تشریفاتی قضیه نشان می‌دهد که ما میزبان هستیم. درحالی‌که شما اگر مثلا عکس‌های دکتر روحانی را نگاه کنید، می‌بینید که ایشان طوری نشسته‌اند که ميهمانانشان وقتی وارد می‌شوند، دست راستش قرار می‌گیرند. ولی در خارج از ایران، مثلا سازمان ملل، دکتر روحانی که وارد می‌شود، نگاه می‌کنیم ببینیم چه کسی راست نشسته و چه کسی چپ نشسته است؟ از آنجا می‌فهمیم چه کسی ميهمان و چه کسی میزبان است.
‌مثلا در دیدار دیوید کامرون، نخست‌وزیر بریتانیا با آقای روحانی در سازمان ملل کامرون میزبان بود.
ولی اگر یادتان باشد آنجا هم راست نشستیم. در سازمان ملل، فقط پنج کشور عضو شورای امنیت، اتاق دارند. بقیه اتاق ندارند.
‌ آن دیدار در اتاق انگلیس انجام شد.
بله و دفاتر بقیه [کشورها] بیرون از سازمان است. اگر جلسه داشته باشند باید اتاق‌ ملاقات‌های سازمان را موقتا بگیرند.
‌در مذاکراتی که بین ایران و آمریکا انجام می‌شد، دست راست آقای ظریف، آقای عراقچی می‌نشست و دست چپشان آقای فریدون و بعد از او، آقای روانچی می‌نشست. درحالی‌كه آقای عراقچی و روانچی به لحاظ مذاکراتی همکار هستند. در این مورد قاعده دست چپ را برایمان بگویید.
دست راست نفر دوم است که آقای عراقچی مذاکره‌کننده ارشد و معاون وزیر می‌نشست. آقای روانچی، معاون اروپا و آمریکای وزیر خارجه است. آقای عراقچی بر آقای روانچی‌ مقدم بود. به‌ظاهر آقای عراقچی نفر دوم و آقای روانچی نفر سوم است. اما آقای فریدون را گاه می‌دیدیم که جلوتر می‌نشست، گاه هم عقب‌تر می‌نشست، چرا می‌توانست جلو برود؟ چون نماینده ویژه رئیس‌جمهور است. نماینده ویژه رئیس‌جمهور در حد وزیر تلقی می‌شود. یعنی نماینده ویژه به‌لحاظ تشریفاتی مقام بالاتری نسبت به معاون وزیر دارد. گاه می‌دیدیم که آقای فریدون دورتر هم نشسته است.
‌می‌توان گفت آنجا که عقب‌تر نشسته، موضوع جلسه خیلی به ایشان ارتباط نزدیک نداشته است؟
آقای فریدون همه مذاکرات را رصد می‌کردند و چشم و گوش آقای رئیس‌جمهور بودند. برای این حضور داشتند که برای کارهایی بتوانند سریع با آقای رئیس‌جمهور تماس بگیرند. اختیار وزیر مشخص است. رئیس‌جمهور به‌مراتب اختیار [بیشتری] دارد. اختیار رهبر معظم خیلی‌بیشتر از رئیس‌جمهور است. اینجا همه دارند سیاست‌های رهبر معظم را اجرا می‌کنند. دسترسی آقای ظریف به رهبری، از لحاظ تشریفاتی، کمتر از آقای روحانی است. آقای فریدون آنجا می‌نشینند که اگر مشکلی باشد، بتوانند به مشکل در سطح بالاتری بپردازند.
‌نبودن آقای لاوروف در مراسم قرائت بیاینه مشترك مقابل پرچم کشورش برای خیلی‌ها سؤال‌برانگیز شد. قطعا این یک پیام دیپلماتیک هم دارد. تفسیر شما از این ماجرا چیست؟
کسی نفهمید چرا لاوروف نیامد. تا قبلش بود و ظاهرا در عکس‌های بعدی هم هست.
‌او به ساختمان مرکز رسانه‌ای وین آمد ولی بعد برگشته بود.
ظاهرا می‌خواسته به جلسه‌ای در ازبکستان برود و مجبور هم شده بود که بماند. شاید می‌خواسته در عکس نباشد که بگوید من در راه هستم و خواسته به میزبان ازبکش اشاره كند که دارم می‌آیم.
‌آقای ظریف هم در مورد عدم‌حضور لاوروف سکوت کرد. آیا ما باید از این، یک پیام دیپلماتیک برداشت کنیم؟ مثلا آقای لاوروف خواسته در گام آخر بگوید که من نیستم؟
در صحنه دیپلماتیک ممکن است که چنین معناها و بارهایی داشته باشد. مسئله اینجاست که در صحنه دیپلماتیک خیلی چیزها را می‌بینیم ولی نمی‌دانیم چرا؟ چون دیپلمات‌ها معمولا اخبار واقعی را پنهان می‌کنند. برای اینکه ایجاد تنش و نگرانی نشود. مسائل موقت و دائمی پیش می‌آید که باید حل شوند. اگر گفته شود، شاید صورت خوبی نداشته باشد. مسئله را نگه می‌دارند تا شاید در آینده به نحو مطلوب‌تری حل شود. ولی واقعیت این است که عدم‌حضور، دیرآمدن، زودرفتن، نگاه‌کردن، نگاه‌نکردن، کف‌دست نشان‌دادن، به چشم کسی که با او حرف می‌زنند نگاه‌نکردن، تمامی اینها پیام دارد. نکته جالب دیگری را برایتان بگویم. در یکی از این عکس‌ها وقتی که آقای كري و آقای مونیز کتشان را در می‌آورند و با پیراهن می‌نشینند، فقط لاوروف [از میان دیگر وزرای خارجه] کتش را درمی‌آورد. می‌خواهد بگوید که من هم همتای تو هستم و چیزی از تو کم ندارم.
‌مثل همان قضیه که وقتی آقای ظریف به موگرینی گفته «هیچ وقت یک ایرانی را تهدید نکن»، آقای لاوروف هم به دنبالش گفته and Russia (و یك روس را).
در آن مورد باید قضیه‌ای را برایتان توضيح بدهم. دکتر ظریف «داد» زده است؛ نه «فریاد». صدا پنج درجه دارد. نجوا یک است و فریاد پنج. گفت‌وگوی تلفنی، دو است. سخنران با سه و چهار باید صحبت کند و انرژی داشته باشد. دکتر ظریف داد می‌زند. فرق داد و فریاد چیست؟ «داد» تظلم و دادخواهی است. خدا در قرآن کریم می‌گوید صدایتان را بلند نکنید. خوب نیست. آن فریاد است. درجه پنج است. دکتر ظریف وقتی داد می‌زند، دارد تظلم‌خواهی می‌کند و این در قرآن کریم آمده است. اگر به شما ظلمی شد تنها جایی که صدای‌تان را بلند می‌کنید، جایی است که دادخواهی می‌کنید. دکتر ظریف با دادش کماکان محترمانه و مؤدبانه رفتار می‌كند. نگاهش مؤدبانه است. حالات دست و صورت و بدنش، زبان بدنش محترمانه است. حرف و صدایش قوی است. کلماتش خارج از محدوده ادب نیست. این فرق داد و فریاد است.
‌بله، دکتر ظریف هم در جلسه با خبرنگاران تأكید داشتند كه باوجود این دادزدن، اما بی‌احترامی صورت نگرفته است.
چرا؟ برای اینکه متقابل است. در صحنه بین‌الملل کشورهای حاکم حق دارند هر کاری را، خوب یا بد، که نسبت به آنها انجام می‌شود، عینا انجام دهند. اگر یک ميهمان خارجی به کشور ما بیاید و ما برایش اتومبیل تشریفاتی نفرستیم یا مقامی که [به استقبال] او می‌رود در حد او نباشد، می‌تواند برگردد یا عینا آن کار را با ما انجام ‌دهد. چهارسال پیش وزیر مسکن و شهرسازی مالزی برای یک سفر سه‌روزه به ایران آمد. من در یک جلسه او را دیدم که ناراحت بود. گفتم آقای وزیر چرا ناراحتید؟ گفت من را با ماشین‌های سیروسفر به تهران آورده‌اند! همان روز بعدازظهر رفت. ما در كلاَ‌س‌های تشریفات می‌گوییم اگر به در اتاقی برای ملاقات رفتید، اولا دیر نرسید، چون دیر بروید مجبورید عذرخواهی کنید. یک دیپلمات، نماینده یک ملت است و حق عذرخواهی ندارد یا اگر میهمانی دارید که یک‌ربع تأخیر دارد، می‌توانید نپذیریدش. اگر در صحنه بین‌الملل میهمانی دیر بیاید، میزبان می‌تواند به همان میزان، معطلش کند.
‌دیداری که آقای کری در نیویورک با تیم مذاكراتی ایرانی داشت، در محل رزیدانس سفیر ایران (اقامتگاه) انجام شد. این دیدار خیلی سؤال‌برانگیز شد. چرا آنجا؟ مگر آمریکا نمی‌توانست خودش جایی را تعیین کند؟ از همان منظر که چرا در مکان‌های بی‌طرف، مانند اماکن UN برگزار نشد؟ تحلیل شما از انجام آن دیدار در محل رزیدانس چه بود؟
سه مسئله در این زمینه هست که هر سه نشان‌دهنده تمایل آمریکا به حل مسئله با ایران بود. مسئله اول زمانی بود که ما دکتر ظریف را با جان کری در حال پیاده‌روی دیدیم. من سال‌هاست وقتی تشریفات و آداب مذاکرات را می‌گویم همیشه به مخاطبان یادآوری می‌کنم هرگز در اتاق‌های خود، راجع به خط قرمزهای‌تان صحبت نکنید؛ چرا که استراق سمع هست. تلفن‌های شما را گوش می‌کنند. از شما فیلم می‌گیرند. اینکه می‌بینید دکتر ظریف در بالکن می‌نشیند به این خاطر است. آنجا برای مرور پیشنهادهایی که رسیده یا حرف‌هایی که می‌خواهند بگویند امن است. پشت به شیشه و در بالکن می‌نشینند. درباره پیاده‌روی من می‌گویم که به‌طور قطع پیشنهاد آقای جان کری بوده است؛ چرا که آنها جنس‌های خودشان را می‌شناسند و می‌دانند اسرائیلی‌ها استراق‌ سمع می‌کنند. استراق سمع اسرائیل هم بی‌خطر نیست. آنها حرف‌های داخل اتاق را به جمهوری‌خواهان منتقل می‌کردند. درباره این که بسیاری از ایرانیان مسلمان و وطن‌پرست ما این پیاده‌روی را نپسندیدند؛ من می‌گویم: شما به دکتر ظریف اعتماد دارید که در اتاق بنشیند و مذاکره کند، ولی اعتماد ندارید که در منظر عموم مذاکره کند؟ اعتماد حضرت‌آقا، بزرگ‌ترین سرمایه دکتر ظریف است و بدترین کس، آن است که اعتماد دیگران را نادیده بگیرد.
دومین مورد، ورود آمریکا به رزیدانس ما در نیویورک است. ما با آمریکا رابطه‌ای نداریم. این یعنی او وارد خانه ما شده است. مسئله جالب‌ترش این است که وقتی وارد می‌شوند، سفیر ما خانه نیست. آنها قبل از ما وارد شده‌اند. فیلم این‌طور نشان می‌دهد. این نشانه است؛ یعنی ما می‌خواهیم با شما موضوع را حل کنیم.
نشانه سوم این است که آقای جان کری به وین می‌آید و روزها آنجا اقامت می‌کند. یعنی اوباما به او گفته «حل کن پاشو بیا» آمریکایی‌ها به اندازه ما در مذاکرات پیچیده نیستند. این سه نشانه و مسئله نشان می‌دهد که آمریکایی‌ها دوست داشتند که مسئله حل شود.
فراموش نکنیم وقتی‌که خاویر سولانا با دکتر لاریجانی ملاقات داشت هم می‌بینیم آنها اتاق را ترک می‌کنند و در باغ، همراه با مترجم مذاکره می‌کنند. احتمالا مطلبی هست که اعضای هیأت نباید فعلا در جریان قرار بگیرند. در اینجا حیطه‌بندی اخبار و محرمیت و سری‌بودن آن مطرح است.
‌برخی آن زمان گفتند كه رزیدانس به دلیل تغییرات محل سفارتخانه و تغییرات كنوانسیون وین، از قاعده خاك پیروی نمی‌كند. اگرچه مصونیت دیپلماتیک دارد.
البته رزیدانس ما در نیویورک، ملک ماست. استیجاری هم نیست. آن قاعده برای کشورهایی که ما با آنها رابطه سیاسی داریم برقرار است. آنها توی خانه ما می‌آیند. زمانی که در نیویورک بودم، ما میزبان سفرای زیادی بودیم. زمان دکتر خرازی یا نژادحسینیان می‌آمدند. ولی آمریکا با ما رابطه ندارد. پس این ورود می‌تواند نشانه دیگری باشد.
‌در این مذاكرات رکورد‌هایی زده شد مثل اقامت وزیرخارجه آمریکا براي ١٩ روز در یک شهر و خارج از کشورش كه برای رسانه‌ها خیلی مهم و جذاب بود و حتما پیام‌های دیپلماتیکی هم دارد که شما در بالا به آن اشاره کردید. نكته بیشتری در این باره هست؟
این به‌عنوان نشانه‌ای بود که آمریکا قصد داشت این توافق به دست بیاید. باید می‌ماند تا این کار انجام شود. اگر به آمریکا برمی‌گشت کنگره توضیح می‌خواست که تا حالا چه کار کرده‌ای؟ و آخرین مسئله‌ای که برای آمریکا پیش آمد و باز هم، به نفع ما بود؛ کشورهایی دیگر می‌گفتند که ما نمی‌توانیم منتظر تصمیم کنگره آمریکا بمانیم. باید به شورای امنیت برود. چرا؟ به‌دليل اينكه اگر این کار انجام می‌شد یک رویه ایجاد شده بود. هر مسئله دیگری هم که پیش می‌آمد دولت آمریکا می‌گفت اول باید کنگره مجوز دهد، تأیید و تصویب کند تا من بتوانم با شما توافق کنم. در آن صورت سیستم حقوقی بین‌الملل به‌هم می‌خورد.
‌نکته‌ای به یادم آمد كه زمان زيادي از آن گذشته است ولی هنوز جالب به نظر می‌آید. هشتمین دور مذاكره در وین درحالی که همه فکر می‌کردیم مذاکره با توافق تمام می‌شود؛ سعود الفیصل وزیر خارجه عربستان به وین آمد و آقای کری به فرودگاه رفت و در هواپیمای سعود الفیصل، با او ملاقات کرد. این پیام مهمی می‌تواند داشته باشد که وزیر خارجه آمریكا به هواپیمای یک وزیر دیگر برود و با او مذاکره کند. حتی شایعه شد که آمدن سعود الفیصل موجب به‌نتیجه‌نرسیدن وین٨ شد. تحلیل آن رفتار چه بود؟
سعود الفیصل در اواخر عمرش، خیلی ازپاافتاده بود. آلزایمر و پارکینسون و بیماری‌های مختلف داشت و نمی‌توانست راه برود. می‌خواست پیامش را برساند و حتما هم باید خودش می‌گفت. این هم برمی‌گشت به اینکه حرفی از جانب پادشاه آورده بود. باید آن ‌را به کسی می‌گفت که هدف پادشاه است. نمی‌خواست به کسی پیغام دهد و درعین‌حال به لحاظ جسمی نمی‌توانست از پلکان هواپیما پایین بیاید. این فقط یک موقعیت خاص تشریفاتی بود. موقعیتی استثنایی بود که این کار انجام شد. ولی می‌دانیم که پیامی داشت و ما الان بعد از آن مسائل دانسته‌ایم که عربستان هم به اندازه اسرائیل نگران است. بعد از این توافق هم شما دیدید که اولین جایی که اوباما تماس گرفت اسرائیل بود و بعد از آن عربستان بود. بنابراین آن مسئله استثنایی بود و [جنبه] تشریفاتی نداشت.
‌آقای ظریف در این دور از مذاکرات چند بار به بالکن آمد و از همین طریق با خبرنگاران صحبت کرد؛ فارغ از آن عکس‌هایی که در بالکن مشغول کار روی متن‌هایی بود، در بالکن مشرف به چادر خبرنگاران هم برای تلفنی حرف‌زدن یا مشورت‌کردن با اعضای تیم، می‌آمدند و به برخی سؤالات خبرنگاران هم كه می‌شنیدند پاسخ می‌داند. آقای ظریف مثل جان كری یا دیگر وزرا دسترسی به خبرنگاران نمی‌داد مثلا نمی‌آمد چند دقیقه صحبت کند. دیپلماسی بالکنی که راه افتاد پیام‌های متعارضی داشت. برخی آن ‌را منفی می‌دانستند و برخی مثبت. تبیین تشریفاتی به‌بالکن‌آمدن آقای ظریف را بگویید.
ظریف اگر بخواهد مصاحبه کند باید چیزی برای گفتن داشته باشد. باید پایین بیاید و مانند جان کری که پشت تریبون قرار می‌گرفت بایستد. ظریف نمی‌خواست تا آخرین لحظه حرفی بزند. ولی وقتی به بالکن می‌آمد صحبت‌هایی اتفاقی بود که صورت می‌گرفت. این‌طور نبود که آقای ظریف دوست داشته باشد که مقابل دوربین‌ها قرار بگیرد.
‌آیا می‌شد برای مشورت با آقای فریدون، صالحی یا عراقچی جای دیگری را اندیشید که مدام، جلوی چشم خبرنگاران نباشد که بخواهد جلوی صد دوربین و مقابل سؤال خبرنگاران قرار گیرد؟
باید از هتل بیرون می‌آمدند که نمی‌شد و مسئله امنیت شخصی‌شان هم مطرح بود یا باید به رستوران می‌رفتند و می‌نشستند. رستوران، آسانسور، اتاقشان، سالن کنفرانس و در راهرو‌ها، همه، احتمال استراق‌سمع داشت. جای امنی پیدا نمی‌کردند که بتوانند حرف‌هایشان را بزنند. اگر قرار است یک چیزی را بدهیم و یک چیزی در مقابلش بگیریم، باید تیم ایران با خودشان مشورت کنند. آنجاست که در بالکن می‌نشینند. البته نشان می‌دهد که آماده مصاحبه نیستند؛ ولی چهارتا سؤال را جواب می‌دهند.
‌شما به‌عنوان یک متخصص تشریفات، این را تأیید می‌کنید که بیایند آنجا و به دو سؤال که می‌شنوند پاسخی دهند که نصفه شنیده می‌شود؟ از لحاظ کلیت کار به نظر شما این قابل‌تأیید بود؟
به عنوان یک کار موقت بله؛ ولی به‌عنوان یک کار سازمان‌یافته نه. [توجه داشته باشید که آنجا] دکتر ظریف باید بیاید پایین پشت تریبون و برای هر سؤالی خودش را آماده کند. ٧٠٠خبرنگار آنجا حضور داشتند.
‌ ولی آقای کری برای سؤال خودش را آماده نمی‌کرد. آقای کری متنی را آماده می‌کرد و درباره شرایطی که در میز مذاکره داشتند، صحبت می‌کرد. فشارهایی را هم که می‌خواست به تیم ایران بیاورد، در همان صحبت‌ها می‌آورد و بعد هم می‌رفت. به سؤالی هم جواب نمی‌داد.
شاید سیاست‌های کاری آدم‌ها متفاوت است. کری فقط برای خبرنگارها حرف نمی‌زد. برای مردم خودش هم حرف می‌زد. وقتی دکتر ظریف آنجا مصاحبه می‌کند، در ایران کلی بحث‌ سیاسی مطرح است. در این مملکت، ما آدم‌های متفاوتی هستیم. همه ما اهل سیاست هستیم. تاکتیک‌های آدم‌ها می‌تواند متفاوت باشد. خاطرتان باشد که قبل از [مسئولیت] دکتر ظریف، وقتی ما با خانم اشتون حرف مشترکی نداشتیم، هر کسی تنها حرف می‌زد. دکتر جلیلی تنها می‌آمد و خانم اشتون هم همچنین. وقتی دو نفر با هم می‌آیند یعنی نکته مشترک دارند. یعنی ظاهر قضیه نشان می‌دهد که به تفاهم رسیده‌اند.
‌البته از ابتدای دور جدید مذاکرات در ژنو که دکتر ظریف کار را شروع کرد، در همه دورها خانم اشتون و آقای ظریف و بعد با خانم موگرینی با همدیگر می‌آمدند و بیانیه مشترک می‌دادند.
برای حرف‌زدن نقاط مشترکی داشتند و هردو طرف هم می‌خواستند که این کار انجام شود. یعنی تمایل از سوی دو طرف وجود داشت. البته تاکتیک‌های مذاکره هم انتخابی هستند. اینکه شما چگونه حرف بزنید و با طرفتان تعامل داشته باشید، می‌تواند متفاوت باشد.
‌یادم هست که قبل از آغاز مذاكره در ژنو، در یک جلسه غیرخبری یكی از اعضای تیم درمورد چگونگی پیش‌بردن مذاکره گفت که ما تلاش می‌كنیم تصویری که در ذهن ١+٥ از ایران هست را عوض کنیم. تصویری که آنها از ما دارند این است که ما اهل چانه زدنیم و وقتی با ما چانه بزنند، قیمت را پایین می‌آوریم و بعد می‌فروشیم. به نظر شما بعد از ٢٢ ماه این تصویر عوض شده؟
چانه‌زدن بخشی از مذاکره است. تاکتیک‌های مذاکره فرق می‌کند. یکی از آنها «salamy» است؛ یعنی با طرف می‌نشینید و ذره‌ذره از او می‌گیرید. شاید ما در ایران به این، بزخری بگوییم؛ یعنی صبر می‌کنیم طرف آخر شب که دارد می‌رود خانه و جنس‌ها روی دستش مانده، یا آخر فصل کت‌‌وشلوار است و می‌رویم می‌گوییم آقا چند؟ فرداش دوباره می‌رویم می‌گوییم دوباره چند؟! این سیستم یکی از تاکتیک‌های مذاکره است؛ یا مثلا «گیلاس‌چینی». چانه‌زدن چیز بدی نیست. تا آنجایی که بتوانی حقت را بگیری، با چانه‌زدن، با گیلاس‌چینی، با سالامی و با روش‌های مختلف و حتی با ترک میز مذاکره. می‌گویید اگر این را ندهی من می‌روم. کسی که می‌تواند میز را ترک کند، قدرت دارد.
‌درباره ترک میز مذاکره بگویید. آقای کری گفته ما در لوزان سه بار میز مذاکره را ترک کردیم؛ آقای عراقچی هم گفته اگر ایشان سه بار ترک کرده، ما ١٠ بار ترک کرده‌ایم.
ترک میز مذاکره یک تاکتیک است. «اگر این کار را نکنی من می‌روم»؛ معمولا کشور قدرتمند این کار را می‌کند. همه اینها هست. البته ترک داریم تا ترک! کشورهای قدرتمند می‌توانند میز مذاکره را ترک کنند و این قدرت است.
‌در صحبت‌هایتان به موضوع جاسوسی از مذاکره اشاره کردید. نرم‌افزار «کسپرسکی» که جاسوسی از محل مذاكرات هسته‌ای را افشا كرد، گفت دوربین اتاق‌ها هم کنترل می‌شد؛ خطر جاسوسی چقدر در این مذاکره جدی بود؟
نه فقط در این مذاکره، در همه مذاکرات، سال‌هاست که من این موضوع را مطرح می‌کنم. به دیپلمات‌های ایرانی می‌گفتم هیچ‌وقت در اتاق رئیستان مذاکره نکنید. وقتی به ملاقات یا سفر می‌رویم معمولا به رئیس ما یک اتاق خیلی بزرگ می‌دهند. می‌گفتم هیچ‌وقت فریب بزرگی اتاق رئیستان را نخورید. پشت یا بالای اتاق، کلی دستگاه استراق سمع هست. ممکن است در دستگاه هشدار آتش دوربین باشد. تلفن کنترل می‌شود. راننده ممکن است فارسی بلد باشد، درحالی‌که همیشه با شما انگلیسی صحبت کرده. زمان شوروی سابق، راننده یکی از سفارتخانه‌ها سرهنگ ک‌گ‌ب بود. البته این را هم بگویم که جاسوس‌ها صلح را تضمین می‌کنند. وقتی من بدانم شما چقدر قدرت دارید، شما هم بدانید، ترس از همدیگر باعث می‌شود به سمت جنگ نرویم. جاسوس‌ها نقش بدی هم بازی نمی‌کنند. من همیشه می‌گویم حرف‌هایتان را در اتاق‌ها نزنید. به رستوران بروید یا در جایی پشت به دیوار حرف بزنید. یا خطوط قرمزتان را جایی نگویید که افشا شود.
‌در لوزان با آن فضای تیم مذاکره‌کننده باز این امکان را داشت، اما در وین چنین امكانی نبود.
بله، کوبورگ هتل بسته‌ای بود، در آنجا امنیت تیم خیلی مهم بود. چرا آنجا را انتخاب کردند؟ چون ساختمانی به آنجا مشرف نبود. می‌توانستند چهار طرف خیابان را ببندند و مزاحمت هم برای مردم محلی ایجاد نشود. انتخاب محل هم ضوابط خاص خودش را دارد. مثلا در نیویورك هتلی به ما می‌دادند در یک بلوک ساختمانی که می‌توانستند چهار طرفش را ببندند که امن باشد. وقتی خط قرمزها مشخص شود، معلوم است شما کمتر و بیشتر از آن نمی‌خواهید و طرف با جاسوسی می‌فهمد که تا کجا چانه بزند. می‌داند که بیشتر از آن حد، دیگر نمی‌خریم.
‌عملا دست مذاكره‌كننده مقابل حریف باز می‌شود.
دست باز هم که دیگر مذاکره نیست.