div align="justify">عده‌ای آن را در سیر حرکت ‌رو به پیشرفت جامعه ما بسیار مؤثر می‌دانند و این‌روزها را تاریخی‌ترین لحظات دوران معاصر ایران قلمداد می‌کنند؛ لحظه‌ای که بیشتر با یک گشایش اقتصادی و سیاسی در کشور همراه خواهد بود. اما در سوی دیگر میدان کسانی قرار دارند که این توافق و حتی پیامدهای آن را برای جامعه کنونی ما مضر می‌دانند. اینان به داشتن ارتباط با کشورهای صنعتی و سرمایه‌داری تردید دارند و بوی استعماری دوباره به مشامشان می‌خورد. موافقان و مخالفان هر یک دلایلی برای حرف‌های خود دارند. اما بیشتر تحلیلگران بر شاخص‌های اقتصادی و سیاسی این پدیده تأکید می‌کنند. رفع تحریم‌ها، افزایش مبادلات تجاری و همچنین برخی گشایش‌های سیاسی و اقتصادی، همگی از جمله مباحثی هستند که در رابطه با آن صحبت به میان می‌آید. اما گویی همگان فراموش کرده‌اند که این توافق یک پیامد بزرگ‌تر در جامعه امروز ایران به‌دنبال داشت و آن نجات‌دادن انسان ایرانی از «مرگ امید» بود.

شاید برای یک خانواده روستایی، بودن یا نبودن این توافق تفاوت چندانی نداشته باشد و شاید برای بسیاری از ایرانی‌ها در کوتاه‌مدت این توافق گشایشی را به‌دنبال نداشته باشد. اما چرا همگان این‌روزها از این اتفاق خشنودند؟ اتفاقا دلیل کار را باید در همین خشنودی جست. گویی جامعه ایران این‌روزها تشنه چنین خشنودی‌ای بوده است. شاید و البته شاید این خشنودی، نجات ایران و ایرانی از به تقلیل‌رفتن امیدها باشد. توافق با کشورهای قدرتمند و ورود ایران به عرصه‌های اقتصادی و سیاسی جهانی اما یک پیامد اجتماعی مهم در داخل ایران در پی داشت و آن اینکه در سال‌های اخیر امید در جامعه ایران با چالش‌های اساسی مواجه شده بود و انسان ایرانی از آینده خوب تعریف چندانی نداشت. این پدیده به‌واقع آخرین تیری بود که می‌شد رها کرد و جامعه را از گرفتارشدن در یأس ماندگار همیشگی نجات داد.
شهروند ایرانی این‌روزها فارغ از هر سود اقتصادی و سیاسی، تشنه چنین توافقی بود، آن‌هم نه از این بابت که سیاست‌مداران کشورش با سردمداران کشورهای بزرگ دنیا دست دوستی دهند و عکس یادگاری بگیرند، بلکه از این جهت که او تنها خواهان تغییر است؛ تغییری که وضعیت موجود را کاملا متفاوت کند. اما او با نوری که در دوردست‌ها سوسو می‌زد، حاضر شد سال‌ها صبر کند تا شاید این نور به ثمر بنشیند. او امروز خوشحال است و این خوشحالی را بعد از تماشای سریال طولانی توافق هسته‌ای کسب کرده است و حاضر نیست آن را با هیچ سود و منفعت اقتصادی‌ای عوض کند.
این مردم دیگر تاب ناامیدی و شکست را نداشتند، این شکست می‌توانست آخرین شکست باشد تا انزوایی بزرگ را در پی داشته باشد. مدت‌زمانی لازم است تا دوران نقاهت به پایان برسد و انسان ایرانی که دست رد بر سینه جنگ و خشونت زده دوباره سر بلند کند. این‌روزها بهترین کنش همان است که جوانه امید را که تازه ریشه دوانیده پروبال دهیم اما باید حواسمان باشد که این امید با خوش‌باوری، خوش‌بینی مفرط، توهم و مردم‌فریبی آغشته نشود. دوران نقاهت را باید با آرامش هرچه‌تمام‌تر سپری کرد. امید گواهی بر آینده بهتری می‌دهد و امروز همان بزنگاه تاریخی است که آینده‌ای زیباتر بسازیم. این مردم در تاریخشان شکست‌های بسیاری دیده‌اند، گویی دیگر از شکست بیم بزرگی دارند، که امیدشان را گاه تا مرز اختلاط بیم و امید پیش می‌برد. تغییرات تاریخی دوران اخیر قرار بود پایانی بر تمام ناکامی‌های تاریخی این مردم باشد، اما در برخی موارد نتوانست خود را از پیشینه‌های تاریخی خود رها کند و بسیاری از این ناکامی‌ها فرد ایرانی را تا مرز افسردگی و آزردگی پیش برد. امروز همان روزی است که می‌شود درمانی بر تمام دردهای این مردمان بود. امروز جدای از تمام ‌گیرودارهای اقتصادی و سیاسی باید برای تولد جوانه‌های امید در این کشور جشن گرفت و پایکوبی کرد. مهم نیست تغییری در میزان تورم حاصل شود، یا قیمت دلار کاهش یابد یا حتی قیمت مسکن متحول شود، تنها مهم این است که مردم امروز باور کرده‌اند که می‌شود به آینده امیدوار بود و گاه آنچه را که پیش‌بینی نمی‌کنی می‌تواند اتفاق بیفتد. به نظر می‌رسد که چنین رخدادی در این برهه از تاریخ کشورمان یک اتفاق ضروری و لازم بود. هر پزشک کارکشته‌ای قطعا چنین دارویی را برای بیمارش تجویز می‌کرد. به یاد داشته باشیم که این رخداد در کنار تمام پیامدهای اقتصادی و سیاسی تأثیرات فرهنگی و اجتماعی فراوانی نیز به‌دنبال داشته است. جامعه ما، امروز از یک فشار روانی عظیم تخلیه شده و این خود پتانسیلی را فراهم کرده تا انسجام و همبستگی ملی برای ساختن آینده‌ای بهتر آرام‌آرام شکل بگیرد. چراکه به وضوح می‌شود احساس شادی و شعف را در بین مردم مشاهده کرد؛ جامعه‌ای که زیر سایه حوادث این چندسال اخیر، شاید کمی نگران و مضطرب به نظر می‌رسید و حالا با تمام وجود امید به تغییر بسته است.
در این نوشتار قصد برشمردن پیامدهای اقتصادی و سیاسی توافق هسته‌ای را نداشتیم چراکه مجالی دیگر را می‌طلبید، تنها نیتمان آن بود که از نگاه و امید یک ملت سخن برانیم که گویی در رستاخیزی دوباره فراخوانده شده‌اند. چه خوب می‌شد اگر به این نگاه و امید توجه ویژه‌ای می‌شد و این کودک نوپا دوباره به حال خود رها نمی‌شد.