اما آیا مخالفان توافق هستهای واقعا دیوانه هستند؟ آیا بین مخالفت مطلق با توافق هستهای و سلامت روان ارتباطی هست؟ سلامت روان قرنهاست ذهن بشر را مشغول خود کرده است. اما این موضوع بهطور جدی از ابتدای بنیانگذاری علم روانشناسی در اواخر قرن نوزدهم میلادی در دستور کار روانشناسان، روانپزشکان و کارشناسان بهداشت روان قرار گرفت. هر فردی از منظر مکتبی که به آن وابسته بود، تعریفی از سلامت روان ارائه میکرد و نبود مؤلفههای مرتبط با آن تعریف را نشانه نبود سلامت روان ميدانست. سازمان بهداشت جهانی و انجمن روانشناسی آمریکا، بهعنوان سازمانهای مرجع در زمینه سلامت روان، به کمک آمدند و آنها نیز معیارهای تشخیصی خاصی برای شناخت دارندگان سلامت روان تهیه کردند. امروز بهاتفاق در بین همه مکاتب روانشناسی مورد وثوق است که در یک تعریف حداقلی از سلامت روان میتوان اینطور گفت: «نداشتن یکی از اختلالات روانی اشارهشده در راهنمای تشخیصی سازمان بهداشت جهانی با عنوان (ICD) و راهنمای تشخیصی انجمن روانشناسی آمریکا با عنوان (DSM) سلامت روان قلمداد میشود». یعنی در این نگاه حداقلی، نداشتن اختلالاتی مثل اضطراب، افسردگی، فوبیها، وسواس، اسکیزوفرنی و دهها اختلال دیگر به منزله سلامت روان قلمداد میشود. با این نگاه حداقلی آیا میتوان گفت که مخالفان توافق هستهای دارای سلامت روان نیستند و دیوانهاند؟ خیر. ممکن است برخی از آنها بهطور فردی در برههای از زندگیشان دچار یکی از مشکلات روانی شوند و سلامت روانیشان دچار اختلال شود، اما لزوما این اختلال به مخالفت آنها با توافق هستهای ربطی ندارد. این مورد میتواند برای موافقان توافق نیز اتفاق بیفتد. اما مسئله ارتباط بین مخالفت با توافق هستهای و سلامت روان به همین جا ختم نمیشود. در یک نگاه حداکثری به سلامت روان، که امروز مبنایی برای جنبش علمی موسوم به روانشناسی مثبتگراست، نداشتن اختلال روانی مساوی با سلامت روان نیست. در نظریههای جدید روانشناسان، داشتن توانمندیهای مثبتی مثل اعتدال، صبر، امید، شادی، آیندهنگری، رضایت از زندگی، خلاقیت، مسئولیتپذیری و دهها ویژگی دیگر، نشانه داشتن سلامت روان حداکثری است. امروزه، دارندگان سلامت روان افرادی نیستند که دچار اختلال روانیاند و نیازمند داروهای روانپزشکی. بلکه افرادی هستند که کنترل هشیار زندگی خود را در اختیار دارند، پذیرای خویشتن هستند و نقاط ضعف و قوت خود را میشناسند، خویشتن و جهان بیرون را درست ادراک میکنند، انگیزه دستیابی به اهداف مثبت دارند و از هر چیزی که پریشانشان میکند دور میشوند، میتوانند تغییرات مثبتی در رفتارشان ایجاد کنند، در برابر دیگران بردبارند، قادرند با بیشتر انسانها روابط دوستانهای داشته باشند و از رادیکالیسم میترسند، دوری میکنند و نگراناند. در این نگاه، به نظر میرسد مخالفان توافق هستهای دارای سلامت روانی حداکثری نیستند. این ادعا از آنجا مطرح میشود که توافق هستهای بین ایران و شش کشور در شرایط حاضر بهترین گزینه برای جلوگیری از وقوع یک جنگ خانمانبرانداز است. در روانشناسی اصولا هر راهکاری که برمبنای گفتوگو باشد و به تحصیل یک هدف مشخص صلحطلبانه بینجامد، راهکار مثبتی است. در یک نگاه روانشناسانه آنچه آنها را ترغیب به مخالفت مطلق با این توافق میکند، نداشتن این ویژگیهاست؛ وگرنه جناحبندیهای سیاسی بهتنهايي نمیتواند موجب مخالفت با توافق شود. در بین جناح مقابل دولت مستقر در آمریکا و ایران، افرادی هستند که یا با این توافق موافقند یا به طور مشروط آن را میپذیرند. آنان که مذاکرهکنندگان را خائن به وطن میدانند، به جز مخاصمه به چیز دیگری نمیاندیشند، اينان باید در خود ویژگیهای مثبت روانی ایجاد کنند تا از هرگونه تردید در مورد سلامت روانیشان کاسته شود.
مهدی ملکمحمد. روانشناس
روزنامه شرق7شهریور
آیا مخالفان توافق دیوانه هستند؟
«من به واشنگتن برمیگردم تا برای مدیریت برخی از مسائل با دیوانهها سروکله بزنم».
این سخن باراک اوباما در گفتوگو با هری رید (رهبر اقلیت دموکرات سنا) است که در آن رئیسجمهور آمریکا خبر از بازگشت از تعطیلات ۱۷روزه تابستانی و سروکلهزدن با مخالفان توافق هستهای داده است.
نظرات کاربران