علي اللهيار تركمن رييس امور آموزش و پرورش عمومي و فني حرفه‌اي سازمان مديريت و برنامه‌ريزي درباره ماهيت اين نهاد غول‌پيكر گفته است: تعداد دانش‌آموزان ايراني از ۷.۵ ميليون نفر در سال ۱۳۵۵ به ۱۸ ميليون نفر در سال ۱۳۷۹ رسيد و الان حدود ۱۲.۵ ميليون نفر دانش‌آموز داريم.
او درباره كيفيت آموزش و پرورش ايران مي‌گويد: موضوع كيفيت در دهه‌هاي گذشته جايگاه خاص خود را نداشته است دليل آن هم وضعيت پيشرفت تحصيلي در بين دانش آموزان و عملكرد آنان در دروس مختلف به خصوص دروس علوم پايه است. در وزارت آموزش و پرورش برنامه‌هاي كيفي وجود داشته و دارد آما اين برنامه‌ها تحت يك رويكرد واحد نبوده و پراكندگي در آنها زياد است كه عمدتا به نتيجه نمي‌رسند. به جرات مي‌توانم بگويم نظام برنامه‌ريزي آموزشي ما فاقد پارادايم ارتقاي كيفيت در آموزش و پرورش است.
چالش‌هاي اين حوزه از سه عامل ناشي مي‌شود. اول اينكه كيفيت جزو موضوعات پيچيده برنامه‌ريزي آموزشي است و تعريف واحدي از آن به عمل نيامده است. پس، تعريف نظام ارتقاي كيفيت به نحوي كه با ظرفيت اجرايي ما منطبق باشد و مورد قبول واقع كردن آن در بين تمامي اجزاء نظام آموزشي يكي از چالش‌هاست. جالش دوم به ماهيت نظام آموزشي برمي‌گردد. نظام آموزش و پرورش يك نظام آموزشي «درون‌دادمحور» است. يعني هنوز تشكيل كلاس،‌جذب معلم، ارسال كتاب درسي و برگزاري امتحان تحت هر شرايط و به هر قيمت جزو دغدغه‌هاي اصلي است. استقرار كيفيت و درون‌داد محوري، اجتماع نقيضين هستند.
تجربه نشان داده است كه بايد ماهيت نظام آموزشي را به «فرآيند محوري» تغيير دهيم يعني تمركز بر صلاحيت‌هاي معلم به جاي تعداد معلم، روش‌هاي ياددهي – يادگيري دانش‌اموز محور به جاي روش‌هيا اداره كلاس، محتواي درسي كاربردي و مبتني بر نياز به جاي كتاب‌محوري و مديريت مدرسه‌محور براي اختيار عمل تربيتي و اجتماعي به جاي مدرسه‌داري، چالش سوم به نگرش‌هاي اجتماعي و خانواده‌ها به آموزش و پرورش برم‌گردد. متاسفانه نظام آموزش و پرورش ما به شدت در خدمت نظام آموزش عالي است. ديدگاه‌هاي غالب (نه همگي) خانواده‌ها اين است كه دانش‌آموز، خوب درست بخواند تا از كنكور بگذرد و جذب يك رشته خوب در دانشگاه خوب شود. اين ديدگاه مشاركت اجتماعي را كه يكي از لازمه‌هاي اصلي ارتقاي كيفي است به بيرون از آموزش و پرورش سوق مي‌دهد.