انسان از رنج فرار ميكند و ميخواهد اندازه شادي و شادكامي خود را افزايش دهد، اما عبور از رنج و رسيدن به شادي هميشه آسان نيست. يكي از سختيهاي اين فرآيند تعريفي است كه يك فرد از خوشبختي و بدبختي، شادي و اندوه دارد و ذهنيت او نسبت به يك پيشامد است.در دنياي واقعي و در حوزه معيشت و كسب و كار دو متغير وجود دارند كه هر كدام از آنها انسان را در رنج و بدبختي قرار ميدهند و از ميزان شادكامي آنها كم ميكنند.بيكاري يك عامل رنج و اندوه است و آرمان گيوهچيان در گزارشي كه روزنامه تعادل آن را درج كرده مينويسد:
امروزه در ادبيات اقتصادي، حوزهيي نسبتا جديد بهنام اقتصاد شادكامي جايگاهي در جريان اصلي علم اقتصاد يافته است.اقتصاددانان فعال در اين حوزه با مفهومي بهنام رفاه ذهني سروكار دارند.
روشي كه اقتصاددانان اين حوزه بهكار ميبرند از روانشناسي وارد اقتصاد شده است.اندازهگيري رفاه اجتماعي و فردي از جهات مختلف اهميت بسياري دارد.از بعد سياستگذاري، اغلب سياستگذاران به اجراي سياستهايي تمايل دارند كه به بهبود رفاه افراد جامعه منجر شود.مهمترين شاخص اندازهگيري رفاه اجتماعي، شاخص درآمد سرانه است، اما رويكرد جايگزين براي اندازهگيري رفاه فردي و اجتماعي، رويكرد رفاه ذهني است.
اين روش از شاخصهاي شادكامي و رضايت از زندگي ارزيابي ميشود.هرساله صدها هزار نفر در نقاط مختلف جهان به سوالاتي نظير «به چه ميزان از زندگي خود راضي هستيد؟» يا «بهطور كلي اين روزها چه ميزان خوشحال هستيد؟» پاسخ ميدهند و پاسخ را دراختيار پژوهشگران ميگذارند كه به اين شاخصها، شاخصهاي رفاه ذهني ميگويند.
به پاسخهاي سوال اول شاخص رضايت از زندگي و به پاسخهاي سوال دوم شاخص شادكامي گفته ميشود.اقتصاد شادكامي رويكردي براي ارزيابي رفاه است كه در آن از ابزارهاي دانش اقتصاد و روانشناسي بهصورت تركيبي استفاده ميشود.كاربرد دادههاي رضايت از زندگي بر اين مبنا استوار است كه دادههاي به دستآمده از پرسشنامهها علاوه بر معتبر و قابل اعتماد بودن بين افراد مقايسهشدني هم هست.اقتصاددانان عموما ترجيحات را از انتخابهاي مشاهده شده افراد استنباط ميكنند اما رفاه ذهني، بهجاي آنكه رفاه را برمبناي ترجيحات آشكار شده اندازهگيري كند، آن را از طريق ترجيحات بيان شده افراد اندازهگيري ميكند.بهعبارت ديگر اقتصاددانان بيشتر به آنچه افراد انجام ميدهند مينگرند، نه به آنچه آنها ميگويند.
در ميان اقتصاددانان مطلوبيت فقط به درآمدي بستگي دارد كه از طريق انتخابها و ترجيحات فرد در محدوده بودجه انسان عقلايي به مصرف وي تبديل ميشود.افراد ترجيحات مختلفي بر كالاهاي مادي و غيرمادي دارند، مثلا ممكن است افراد كاري با درآمد كمتر ولي شأن اجتماعي بيشتر را به كاري با درآمد بيشتر ولي بدون شأن اجتماعي بالا ترجيح دهند.نظير اينگونه رفتارها چندان با چارچوب حداكثرسازي مطلوبيت موردنظر اقتصاد نئوكلاسيك منطبق نيست.
رشد اقتصادي شادكننده نيست
بخش بزرگي از مطالعات اقتصاددانان در زمينه رفاه ذهني درباره چگونگي رابطه رفاه ذهني با رشد اقتصادي بوده است.درواقع سوال اصلي اينجاست كه آيا افزايش درآمد باعث افزايش شاخصهاي رفاه ذهني شده است يا خير؟
در سطح يك كشور، مطالعات انجام يافته حكايت از بيشتر بودن رفاه ذهني افراد با درآمد بالا در مقايسه با افراد با درآمد پايين دارد، اما در طول زمان افزايش درآمد همه افراد لزوما به افزايش شادكامي آنها منجر نشده، اين مساله به معماي شادكامي شهرت يافته است.درواقع پس از رسيدن به سطح مشخصي از درآمد يا بهعبارتي تامين نيازهاي اساسي افراد، آثار ناشي از رشد درآمد بر شادكامي بسيار كمرنگ ميشود يا حتي معناداري خود را ازدست ميدهند.براساس تحقيقات نشان داده، در امريكا و انگلستان در سال۱۹۷۲ تا ۱۹۹۰ باوجود رشد اقتصادي مثبت شادكامي ثابت بوده است.
يكي از معروفترين توضيحات ارائه شده درباره معماي شادكامي اين است كه شادكامي افراد به جايگاه نسبي درآمدشان در جامعه بستگي دارد؛ بهعبارت ديگر شادكامي، علاوهبر سطح مصرف حاصل از درآمد، به جايگاه نسبي فرد نسبت به ساير افراد اجتماع وابسته است.در مقايسه بين كشوري، درآمد رابطه مثبتي با شادكامي دارد.بهطور ميانگين كشورهايي كه سطح درآمد بالايي دارند، از شادكامي بسيار زيادي برخوردارند.كشورهاي خيلي فقير هنگامي كه شروع به ثروتمندشدن ميكنند به شادكامي بيشتري دست مييابند.اما ميزان اين افزايش با نزديك شدن به سطوح بالاتر درآمد كاهش مييابد؛ هرچند استثناهايي نيز مانند نيجريه كه كشوري بسيار فقير با سطح شادي بالا و ژاپن كشوري ثروتمند با شادي كم هستند، وجود دارد اما تحقيقات نشان ميدهد كه ثروتمندان عموما از فقرا شادترند.
تاثير بيشتر بيكاري از تورم بر شادي
اگرچه حداقل در كشورهاي پيشرفته رشد درآمد سرانه موجب رشد رفاه نميشود، اما رفاه رابطه مثبتي با درآمد سرانه دارد.در سطح دادههاي خام، بين ميانگين شاخص رضايت از زندگي و شاخصهاي تورم و نرخ بيكاري رابطه منفي وجود دارد.شادكامي افراد با كاهش ميزان تورم و بيكاري افزايش مييابد.همچنين همانگونه كه ذكر شد، در مقايسه بين كشوري، رفاه رابطه مثبتي با درآمد سرانه دارد، اگرچه رشد درآمد سرانه، حداقل در كشورهاي پيشرفته موجب رشد رفاه نميشود ولي افزايش تورم و نرخ بيكاري باعث كاهش معنادار رضايت از زندگي ميشود.در تحقيقات بهدست آمده بهنظر ميرسد كه در كشورهاي فقيرتر افزايش درآمد سرانه با ميزان رضايت از زندگي رابطه مستقيم دارد اما در كشورهاي ثروتمند رابطه معناداري ميان افزايش درآمد و رضايت از زندگي وجود ندارد.ضريب اثرگذاري نرخ بيكاري بر رفاه از ضريب اثرگذاري نرخ تورم بر رفاه بزرگتر است.
افزايش بيكاري بر رفاه جوامع دو اثر متفاوت دارد؛ اول شخصي و سپس اثر كلي.افزايش نرخ بيكاري به اين معناست كه عدهيي شغل خود را ازدست داده و نتيجه ازدست دادن شغل بر رفاه آنها منفي است.بهعلاوه افزايش نرخ بيكاري بر رفاه شاغلان جامعه نيز موثر است.افراد در جامعه با نرخ بيكاري زياد امنيت شغلي كمتري احساس ميكنند و ترس بيشتري از بيكار شدن دارند.احتمالا تورم بالاي كشورهاي در حال توسعه حساسيت آنها را نسبت به تورم كاهش داده و ترجيحات آنها تمايل بيشتري به كاهش بيكاري را نشان ميدهد.كاهش بيكاري از كاهش تورم مهمتر است و مردم حاضرند درقبال يكدرصد كاهش بيكاري مقداري بيش از يكدرصد افزايش تورم را بپذيرند؛ بنابراين در تابع رفاه اجتماعي مدنظر سياستگذار پولي، وزن اين دو متغير يكسان نيست و سياستگذار حداقل در كوتاهمدت ميتواند براي بيكاري وزن بيشتري قايل شود.درنهايت ثبات اقتصادي و بهبود وضعيت اقتصاد كلان فارغ از نظمهاي آماري كه در سطح خرد وجود دارد و با فرض ثبات آنها، ميتواند به بهبود رفاه اجتماعي كمك كند.
شادكامي يا اندوه در مطالعات اقتصادي
بیکاری بیشتر غصه میآورد یا تورم؟
ساعت ۲۴- در شرایط مشابه بیکاران از شاغلان رنج بیشتری میبرند و دیگری افزایش سطح عمومی قیمتها به میزانی بیشتر از رشددرآمد افراد و جامعه است که اندوه و رنج به بار میآورد.اقتصاددانان جهانی پس از اینکه مطالعات میان رشتهای را در دستر کار قرار دارند از فن روان شناسی برای اندازهگیری اندوه و شادی افراد در دو حالت بیکاری و تورم بالا استفاده کرده و به این نتیجه رسیدهاند که وقتی یک فرد بیکار است از زمانی که شاغل است و قیمت ها روندی رو به بالا دارند بیشتر عصبی و ناراحت ناشاد است.
نظرات کاربران