div align="justify">با تشكيل دولت اتحاد ملي در آلمان پس از فروپاشي ديوار برلين كه سالگرد آن ديروز فرارسيد، كمتر كسي فكرش را ميكرد كه روزي آلمان كه تمام متحدين سعي در مراقبت، انزوا و كوچك نگهداشتن آن داشتند، روزي مجددا رهبري غيررسمي اروپا را به دست بياورد اما به نظر ميرسد اين رهبري به دلايل متعدد ازجمله رشد اقتصادي شكننده در سالهاي اخير و افزايش شكاف اجتماعي ميان شرق و غرب آلمان ميتواند در آينده براي آلمان مشكلساز شود.
به گزارش گاردين، با فرارسيدن بيستوپنجمين سالگرد فروپاشي ديوار برلين سياستمداران فرانسوي، قدرتمندان اسپانيايي و ستوننويسهاي روزنامههاي انگليسي در قبول يك حقيقت به توافق رسيدند و آن حقيقت آلماني شدن بافت اروپاست.
استيلاي آلمان براساس دستاوردهاي بزرگ اقتصادي در طول چند سال گذشته اين تصوير را براي جهان ايجاد كرده كه مابقي كشورهاي قاره سبز زير سلطه امپراتوري جديد آلمان قرار گرفتهاند. به عنوان مثال در انتخابات يونان حزب سيريزا پس از سالها هرج و مرج توانست آراي يونانيها را جمع كند تا بتواند در مقابل برنامههايي كه از نظر خودشان ظالمانه است ايستادگي كند. اما هر حركتي از سوي سيپراس رهبر جوان اين حزب از سوي رهبري قدرتمند آنگلا مركل، قدرتمندترين رهبر نسل جديد آلمان خنثي شد.
تا پيش از اين اعمال قدرت آلمان عليه يونان اينگونه به نظر ميرسيد كه حزب سيريزا يك حزب با برنامههاي منطقي است اما پس از قبول شرايط وامدهندگان به نظر رسيد كه اين كشور مستعمرهيي دموكراتيك براي آلمان به حساب ميآيد.
با وجود آنكه اين كشور عضو دايمي شوراي امنيت سازمان ملل متحد نيست، آنچه ميگويد مهم است، نهتنها در اروپا بلكه در سراسر دنيا. آلمان، اين ابرقدرت محتاط و مردد، وزنهيي سنگين در عرصههاي سياست و اقتصاد است و يكي از پرنفوذترين پنج كشور جهان به شمار ميرود.
با اين حال آلمان كشوري نامطمئن است؛ نامطمئن نسبت به خود، چون به سختي ميتواند با نقش جديدي كه به آن محول شده و انتظاراتي كه نسبت به آلمانيها وجود دارد، روبهرو شود. مشكل حال حاضر كشور آلمان اين است كه اين كشور با وجود قدرت در زمينه اقتصاد و تسلط بر كشورهاي جنوبي اروپا هنوز يك بلوك قدرتمند به حساب نميآيد. اگرچه اقتصاد آن بزرگ است اما همانند ديگر كشورهاي اروپايي آلمان نيز با گروهها و علايق مختلفي سر و كار دارد و هر گروهي به دنبال پيروي و برآورده كردن منافع خودش است. اقتصاد اين كشور نيز هنوز تبديل به يك اقتصاد متمركز نشده است و همين موضوع ميتواند در سالهاي آينده براي اين كشور دردسر ساز باشد. شركتهاي بزرگي همچون زيمنس بيشتر از آنكه آلماني باشند كمپانيهاي چندمليتي محسوب ميشوند. دويچهبانك نيز به عنوان بزرگترين بانك آلمان با بيشترين سرمايه موجود توسط «آنشو جين» فردي با تابعيت انگليسي-هندي مديريت ميشود.
با اين حال نگاهي كوتاه به نحوه مديريت آلمان بر اقتصاد ساير نقاط اروپا ثابت ميكند كه نهادهاي اتحاديه اروپا كاملا كاركردي فراملي دارند. بهعنوان مثال در پارلمان اروپا حضور اكثريتي ۷۵۱نفري آلمانيها موجب شده تا اين مجمع بيشتر از آنكه در راستاي منافع عمومي حركت كند منافع اكثريت در اين مجمع پوشش داده شود.
يك امپراتوري با شكاف اجتماعي
با وجود گذشت چندين سال از فروپاشي ديوار برلين و تشكيل دولت ملي مشكلاتي همچنان دامنگير آلمان است و آن مشكل تفاوت ميان شرق و غرب و شمال و جنوب آلمان است كه موجب شده اين امپراتوري اقتصادي اروپايي كه براي ديگر كشورها تعيين تكليف ميكند با اين تفاوتها درگير باشد.
به گزارش دويچهوله، جدايي ميان مردم دو بخش شرق و غرب اين كشور هنوز برطرف نشده است. شهروندان شرق و غرب آلمان به مدت ۴۵سال از هم جدا بودند. ساليان دراز جدايي و زندگي در چارچوب نظامهاي سياسي و اقتصادي بسيار متفاوت، پس از گذشت ۲۵سال از وحدت آلمان نيز هنوز تاثيرات خود را آشكارا نشان ميدهد. تحقيقي كه انستيتوي جمعيت و توسعه برلين انجام داده نشان ميدهد كه وحدت آلمان غربي و آلمان شرقي هنوز در ذهن شهروندان آلماني صورت نگرفته است. عنوان اين تحقيق جديد عبارت است از «چگونه وحدت صورت ميگيرد- تا چه حد آلمان تقسيم شده، وحدت را پذيرفته است.»
بر اساس اين تحقيق، حدود نيمي از مردم آلمان معتقدند كه وجوه افتراق شرق و غرب اين كشور بيش از وجوه اشتراك آنهاست. نزديك به يكچهارم مردم شرق آلمان، آلمانيهاي غرب اين كشور را «ازخودراضي» ميدانند. به نظر مردم غرب آلمان، آلمان شرقيها بيش از هر چيز «پرتوقع» و «ناراضي» هستند.
با اين همه، يك وجه اشتراك وجود دارد: هر دو گروه آلمان شرقيها و آلمان غربيها معتقدند كه گروه ديگر فكر ميكند همهچيز را بهتر ميداند و همه كار را بهتر انجام ميدهد. بر اساس نتايج اين پژوهش مردم آلمان شرقي مدتي طولانيتر از مردم آلمان غربي كار ميكنند، اما درآمدشان كمتر از آنهاست؛ يعني به طور متوسط فقط سهچهارم درآمد آنها را دارند. در برابر، ميزان بازدهي در غرب آلمان بيشتر است. انستيتوي برلين علت اين تفاوت را واحدهاي كوچك اقتصادي ميداند كه پس از فروپاشي جمهوري دموكراتيك آلمان به وجود آمدند.
تحقيق انستيتوي جمعيت و توسعه برلين همچنين نشان ميدهد كه غرب آلمان در زمينههاي اشتغال زنان و نگهداري از كودكان آشكارا از شرق آلمان عقب است. با وجود تمام اختلافها شرق و غرب آلمان در زمينههاي اميد به زندگي، سطح مدرك تحصيلي، عادتهاي مصرفي و شمار فرزندان به هم نزديك شدهاند.
۲۵ سال از اتحاد برلين گذشت
آیا آلمان رهبر غیر رسمی قاره سبز است؟
ساعت 24-با تشکیل دولت اتحاد ملی در آلمان پس از فروپاشی دیوار برلین که سالگرد آن دیروز فرارسید، کمتر کسی فکرش را میکرد که روزی آلمان که تمام متحدین سعی در مراقبت، انزوا و کوچک نگهداشتن آن داشتند، روزی مجددا رهبری غیررسمی اروپا را به دست بیاورد اما به نظر میرسد این رهبری به دلایل متعدد ازجمله رشد اقتصادی شکننده در سالهای اخیر و افزایش شکاف اجتماعی میان شرق و غرب آلمان میتواند در آینده برای آلمان مشکلساز شود.
نظرات کاربران