کد خبر 100000002110
۱۴۰۵/۰۵/۰۵ ۰۹:۳۰

سه عملیات، سه میدان نبرد و ناکامی تحلیل‌های نظامی دشمن در عمق خاک ایران

بندرعباس - ایرنا - طبس، مرصاد و عملیات اخیر آمریکا در ایران، سه دوره مختلف از تاریخ نظامی ایران را نشان می‌دهند که در بازه زمانی چند دهه، یک نکته مشترک را برجسته کرده‌اند؛ دشمنان ممکن است ورود به خاک ایران را در ابتدا آسان فرض کنند، اما تبدیل این ورود به عملیاتی موفق، پایدار و تحت کنترل، با چالش‌هایی همراه است که بارها محاسبات نظامی دشمنان را دچار شکست کرده است.
۳ عملیات، ۳ میدان و شکست محاسبات نظامی دشمن در عمق خاک ایران

بر اساس گزارش خبرنگار ایرنا، می‌توان تاریخ نظامی جمهوری اسلامی ایران را در برهه‌هایی مشاهده کرد که دشمنان با تکیه بر برتری‌های فناوری، سامانه‌های پیشرفته، اطلاعات میدانی و طراحی‌های عملیاتی دقیق، برای نفوذ به خاک ایران برنامه‌ریزی کرده‌اند، اما در آن نقطه‌ای که قرار بوده است برتری نظامی به یک نتیجه عملیاتی و سیاسی تبدیل شود، واقعیت‌ها مسیر دیگری را رقم زده‌اند.

حوادثی نظیر طبس در اردیبهشت ۱۳۵۹، مرصاد در مرداد ۱۳۶۷ و عملیات اخیر آمریکا در خاک ایران، سه روایت از سه دوره متفاوت هستند؛ هر یک میدان‌هایی با ویژگی‌های جغرافیایی، تجهیزات، فرماندهی و اهداف خاص خود که با یک نکته اشتراک عمده همراه‌اند: تفاوت میان آنچه در اتاق‌های فرماندهی دشمن طراحی می‌شود و آنچه در پهنه واقعی ایران به وقوع می‌پیوندد.

این سه عملیات نشان‌دهنده سه نسل از جنگ و سبک‌های مختلف محاسبه نظامی هستند؛ اما در عین حال همگی نشان می‌دهند که ورود به ایران، حتی اگر در مرحله‌ای با موفقیت توأم شود، لزوماً به معنای دستیابی به اهداف مورد نظر نیست.

طبس؛ تجلی شکست فناوری در برابر جنگ واقعی

سه عملیات، سه میدان؛ شکست محاسبات نظامی در عمق خاک ایران

در پنجم اردیبهشت ۱۳۵۹، ایالات متحده عملیات معروف به «پنجه عقاب» را با هدف رهایی گروگان‌های خود آغاز کرد. واشنگتن برای این مأموریت، مجموعه‌ای از هواپیماهای ترابری، بالگردهای ویژه، نیروهای ویژه و تجهیزات مدرن را به کار گرفت و برنامه‌ای چندمرحله‌ای شامل ورود به ایران، انتقال نیروها به تهران، آزادی گروگان‌ها و خروج از کشور را طراحی کرده بود.

محاسبات آمریکایی بر یک عملیات محدود و دقیق استوار بود؛ عملیاتی که قرار بود بدون ورود به یک جنگ گسترده، به عمق خاک ایران انجام گیرد و پس از تکمیل مأموریت، نیروهای آمریکایی از آن منطقه خارج شوند.

اما کویر طبس این محاسبه را با شکست مواجه کرد؛ طوفان شن، شرایط محیطی دشوار و مشکلات فنی باعث اختلال در اجرای عملیات شدند به گونه‌ای که تعدادی از بالگردها قادر به ادامه مأموریت نبودند و در نهایت، درگیری و آتش‌سوزی در محل تجمع نیروهای آمریکایی، این عملیات را به شکستی روشن تبدیل کرد و آنها مجبور به ترک منطقه با برجای گذاشتن تجهیزات و اجساد نظامی خود شدند.

در آن زمان، طبس نه تنها شکست یک عملیات ویژه بود؛ بلکه نشانگر شکست فرضیه‌ی ورود آسان به کشور نیز بود. آمریکا با این دیدگاه وارد میدان شده بود که برتری فناوری می‌تواند چالش‌های جغرافیایی و وضعیت محیطی را نادیده انگارد، در حالی که آن فضای چندان ساده که در نقشه به چشم می‌آمد، در واقع عامل تعیین‌کننده‌ای در سرنوشت عملیات گردید.

مرصاد؛ پیشروی اولیه، اما شکست استراتژیک

سه عملیات، سه میدان؛ شکست محاسبات نظامی در عمق خاک ایران

هشت سال بعد، میدان تغییر کرده بود؛ این بار دشمن از آسمان با استفاده از نیروهای ویژه وارد کشور نشده بود، بلکه ستون‌های نظامی سازمان مجاهدین خلق به پشتیبانی رژیم بعث عراق از مرزهای غربی به خاک ایران پا گذاشتند.

عملیات «فروغ جاویدان» بر اساس تحلیلی طراحی شد که پذیرش قطعنامه ۵۹۸ از سوی ایران را دلیلی بر ضعف، فرسودگی نظامی و گسست اجتماعی تلقی می‌کرد. سازمان مجاهدین خلق بر این اعتقاد بود که جمهوری اسلامی در آستانه سقوط قرار دارد و با یک حمله سریع می‌توانند ساختار سیاسی کشور را تخریب کنند.

بر اساس همان تحلیل، طرحی ۳۳ ساعته تدوین شد، به این ترتیب که نیروهای مهاجم قرار بود از سرپل‌ذهاب عبور کرده، کرند و اسلام‌آباد غرب را پشت سر گذاشته، به کرمانشاه برسند و سپس به سمت همدان، قزوین و تهران پیش بروند، ستون مهاجم در سوم مرداد ۱۳۶۷ به مرز نفوذ کرد و در مراحل ابتدایی الفبای پیروزی را با تسخیر کرند و اسلام‌آباد غرب به دست آورد، اما این پیشروی اولیه با واقعیت‌های میدان فاصله زیادی داشت.

عملیات مرصاد در ششم مرداد ۱۳۶۷ به رمز «یا علی‌ابن‌ابی‌طالب(ع)» آغاز شد و نیروهای سپاه، بسیج و ارتش با همکاری مؤثر هوانیروز، به تثبیت مسیر پیشروی مهاجمان پرداختند. تنگه چهارزبر به نقطه‌ی متوقف‌کننده‌ای برای آن ستون نظامی تبدیل شد و در ادامه، تحت فشار عملیات زمینی و هوایی، به انهدام آن منجر گردید.

نقش نیروی هوایی در این معادله نیز چنانچه حائز اهمیت بود، زیرا حملات عراق به رادار سوباشی و پایگاه هوایی همدان، مستقل از تلاشی برای مختل کردن پوشش هوایی ایران، به شکلی فعالیت‌های پایگاه را زمین‌گیر کرده بود.

اما با این وجود، نیروهای خنثی‌سازی ارتش با علم به خطرات جدی ناشی از انفجار مهمات، برای بازگشایی باند تلاش کردند و بازگشت هواپیماها به آسمان به معنی از سرگیری قدرت ضربه‌زنی در میدان جنگ بود. به این ترتیب، پس از باز کردن باند، جنگنده‌های نیروی هوایی به پرواز درآمده و ستون مهاجم در مسیرهای پیشرفت هدف حمله قرار گرفت. در ادامه، هوانیروز نیز وارد معرکه شد و آنچه قرار بود حرکت سریعی به سوی تهران باشد، به عقب‌نشینی و فروپاشی ستون‌های مهاجم بدل گردید.

عملیات مرصاد درس‌آموزی نشان داد که شکست در کشور الزاماتش را در لحظه نخست ورود به میدان نیاز ندارد، چراکه مهاجم ممکن است موفق به پیشروی شده، حتی برخی شهرها را تسخیر کند و تصور کند که ساختار دفاعی کشور در حال فروپاشی است؛ اما این امکان بازسازی سازمان دفاعی و بازگشت نیروها به میدان، می‌تواند تمام محاسبات اولیه را دستخوش تغییر کند.

عملیات اخیر؛ فناوری پیشرفته، چالشی کهنه

سه عملیات، سه میدان؛ شکست محاسبات نظامی در عمق خاک ایران

در عملیات اخیر ایالات متحده در خاک ایران، بر اساس گزارش‌های منتشرشده، دوباره موضوع یک مأموریت در عمق خاک کشور مطرح شد؛ مأموریتی که در روایت رسمی آمریکا به عنوان نجات خلبان توضیح داده شده، لیکن در مورد ابعاد و هدف واقعی آن تفسیرهای مختلفی وجود دارد.

در این عملیات، بر خلاف طبس، آمریکا با تجربه‌ی فراوان در عملیات‌های ویژه و فناوری‌های نظامی پیشرفته‌تر وارد عمل شد و تجهیزات ارتباطی و شناسایی این بار به شکل قابل توجهی بهبود یافته بود. همچنین نیروهای ویژه آمریکایی تجربه‌ایی چندین ساله از عملیات‌های گوناگون در سرتاسر جهان داشتند. با این حال، چالش اصلی همچنان باقی بود: ورود به عمق کشور و ایجاد یک محیط امن برای انجام مأموریت به وضوح دشوار بود.

گزارش‌های موجود درباره فرود هواپیماهای ترابری، حضور بالگردهای نیروهای ویژه و تلاش برای تخلیه نیروها، تصوری از عملیاتی را نشان می‌دهند که در صورت صحت این روایت‌ها، با مشکلات جدی مواجه شده است.

در چنین شرایطی، حتی اگر نیروهای مشتری بتوانند خود را به نقطه‌ای دور در خاک کشور برسانند، مرحله‌ای به مراتب دشوارتر آغاز می‌شود؛ حفظ ارتباط، تأمین امنیت محل عملیات، ارائه پشتیبانی هوایی، تخلیه نیروها و جلوگیری از شناسایی تجهیزات همه اینها زنجیره‌ای از نیازمندی‌های عملیاتی هستند که اختلال در هر جزء آن می‌تواند مأموریت را به شکست بیفکند.

عمق خاک ایران، برخلاف باور ساده‌انگارانه برخی طراحان نظامی، یک فضای خالی و بی‌دفاع نیست. هرچه فاصله نیروهای مهاجم از مرز بیشتر می‌شود، مسئله پشتیبانی دشوارتر و آسیب‌پذیری آنها افزون‌تر خواهد شد. اگرچه یک نیروی ویژه ممکن است بتواند با فناوری پیشرفته وارد یک نقطه خاص شود، اما ماندن، تداوم مأموریت و خروج از آنجا نیازمند هماهنگی وسیع و درست است که در صورت بروز هر نوع اختلال در آن، می‌تواند به نقطه شکست تبدیل گردد. این واقعیت تحت عنوان شباهت‌های بین عملیات اخیر و تجارب قبلی مانند طبس و مرصاد، حائز اهمیت است.

سه میدان؛ الگویی تکراری

سه عملیات، سه میدان؛ شکست محاسبات نظامی در عمق خاک ایران

طبس، مرصاد و عملیات اخیر از نظر نوع و ماهیت یکسان نیستند، زیرا طبس یک عملیات ویژه و محدود بود، مرصاد یک تهاجم زمینی گسترده با هدف سرنگونی نظام سیاسی کشور بود و عملیات اخیر نیز در بستر متفاوتی و با فناوری‌های نظامی نوینتری انجام شده است.

با این حال، تمامی این تجارب یک الگوی مشترک را نمایان می‌کنند، یعنی مهاجم قبل از ورود به میدان، تصویری ساده‌شده از ایران به دست آورده است. در طبس، تصور بر این بود که یک عملیات ویژه می‌تواند بدون درگیری در عمق ایران انجام شود، در مرصاد، انتظار بر این بود که فشارهای جنگی و پذیرش قطعنامه، جامعه و ساختار دفاعی ایران را به آستانه فروپاشی برساند و در عملیات اخیر، به نتایج بعدی و یا کیفی استراتژیک با استفاده از فناوری و برتری اطلاعاتی پیشرفته تا حد یک گام جلوتر بر این تصور بسیار ساده شکل می‌گرفت. اما در نهایت، این سه محاسبه در موقعیتی واقعی برخورد کردند که بازگشت به برنامه‌های اولیه دیگر امکان‌پذیر نبوده است.

تفاوت اساسی کشور ما با بسیاری از میدان‌هایی که نیروهای خارجی در دهه‌های گذشته در آن‌ها عملیات داشته‌اند، در ترکیب همزمان جغرافیا، وسعت سرزمینی، عمق راهبردی، توان دفاعی و تجربه تاریخی نهفته است. ایران کشوری نیست که با یک عملیات محدود، یک حمله نقطه‌ای یا یک پیشروی سریع بتوان معادلات آن را دگرگون ساخت.

از طبس تا امروز؛ ورود آسان نیست، ماندن دشوارتر است

سه عملیات، سه میدان؛ شکست محاسبات نظامی در عمق خاک ایران

بررسی این سه روایت، فراتر از یک مرور تاریخی بر روی سه حادثه نظامی، نمایی از یک مسئله راهبردی و بنیادی ارائه می‌دهد. نفوذ به خاک ایران، حتی برای یک قدرت نظامی با تجهیزات پیشرفته، همواره با چالش‌های فراوانی همراه است و این چالش‌ها با فاصله از مرز بیش از پیش نمایان می‌شوند.

در طبس، نیروهای آمریکایی پیش از رسیدن به هدف اصلی متوقف شدند، در مرصاد، مهاجمان بعد از پیشروی اولیه در عمق خاک ایران با موانع جدی مواجه شدند و در عملیات اخیر نیز، نیروهایی که برای انجام مأموریتی به عمق کشور وارد شده بودند، با شرایطی روبرو شدند که ادامه مأموریت و خروج به شکل امن بسیار دشوار گردید.

این سه تجربه در سه مقطع تاریخی متفاوت یک پیام واحد را به تصویر می‌کشند؛ ایران ممکن است هدف حمله قرار گیرد، دشمن ممکن است در مراحل خاصی به برخی نقاط خاک کشور نفوذ کند یا حتی در آغازی خاص دستاوردهایی در آنجا به دست آورد، اما تبدیل این نفوذ به یک عملیات موفق و پایدار، یک چالش جدی و کاملاً متفاوت است. برای مهاجم، مسئله تنها عبور از مرز نیست؛ بلکه آنچه که پس از ورود شروع می‌شود، مشکل و چالش اساسی است.

طبس نشان داد که فناوری به تنهایی کافی نیست. مرصاد به ما آموخت که پیشرفت اولیه به معنای پیروزی نهایی نیست و عملیات اخیر نیز بار دیگر این پرسش را برای طراحان نظامی پیش کشیده است که آیا در سرزمینی با این وسعت و پیچیدگی و عمق دفاعی، می‌توان وارد عمل شده، مأموریت را انجام داد و بدون هزینه‌های سنگین به خانه بازگشت؟

سه عملیات، سه میدان و سه دوره تاریخی از دیدگاهی متفاوت یک واقعیت مشترک را به تصویر کشیده‌اند: نفوذ به عمق خاک کشورمان ممکن است در نقشه ساده جلوه کند، اما در میدان واقعی، هر گام می‌تواند آغازگر مرحله‌ای باشد که محاسبات نظامی مهاجم را به شکست بکشاند.

اخبار مرتبط

نظرات کاربران

نظر شما

ساعت 24 از انتشار نظرات حاوی توهین و افترا و نوشته شده با حروف لاتین معذور است.

هنوز نظری برای این خبر تایید نشده است.
سام
چینی زرین

ویژه
تریبون

تازه ترین اخبار
بیشتر

تبلیغات متنی

بانک