شایعه دستیار جدید برای قلعهنویی؛ تلاش برای ترمیم و تقویت یا توازن قرمز و آبی؟
کم کم با دور شدن از جام جهانی و نزدیکی به شروع لیگ، اخبار و حواشی فوتبال داخلی جانشین اتفاقات تیم ملی شده و توجه فوتبال دوستان به پیامدهای ناکامی در جام جهانی کمتر می شود. یکی از اخباری که در همین هیاهوی نقل و انتقالات لیگ برتر گم شد، احتمال حضور سید جلال حسینی روی نیمکت تیم ملی -به عنوان دستیار امیر قلعه نویی بود که گفته شد ژنرال مشغول بررسی اضافه کردن کاپیتان پرافتخار قرمزها به کادر خود است.
سید جلال در حال حاضر تیم ندارد و به صورت طبیعی، این پیشنهاد و خدمت به تیم ملی افتخاری نیست که به سادگی از آن بگذرد. اگر فرض را بر این بگذاریم که خبر درست است، بدون در نظر گرفتن ریز جزئیات مذاکره و پاسخ سید جلال و نهایت این پروسه، میتوان ماجرا را سبک سنگین کرد.
حضور یکی از اعضای کلوپ صدتایی ها به نیمکت تیم ملی وزن میدهد. همین حالا آندو تیموریان نماینده این کلوپ در کادر فنی تیم ملی است و مهدی طارمی، احسان حاج صفی و علیرضا جهانبخش نیز بازیکنان فعالی که مرز ۱۰۰ بازی ملی را رد کردهاند. هر چقدر تعداد این افراد در هر تیمی بیشتر باشد، اعتبار و وزن آن افزایش و تجربه این افراد میتواند کمک شایانی به فوتبال ما و به خود امیر در مواقع مختلف کند.
جنبه مثبت دیگر این پیشنهاد آن است که اگرچه قلعه نویی در کلام، مدعی موفقیت و خود را از فوتبال و فوتبالی ها طلبکار میداند، می گوید ایثار کرده که پاداش ریالی گرفته و همین که نباخته، توقع دارد مجسمهاش را بسازند، اما در عمل دادن چنین پیشنهادی یعنی او پذیرفته کادرش نیاز به ترمیم دارد و تیمش لااقل در بخش دفاعی، مشکل داشته که به سراغ مدافعی میرود که ۱۱۱ بازی ملی دارد و به عنوان کاپیتان پرسپولیس، تا ۴۰ سالگی در سطح بالا بازی کرده و رهبری خط دفاعی در ذات اوست. اول شما باید بپذیرید مشکل دارید و طلب کمک کنید، تا بعد دیگران بتوانند به شما کمک کنند. این پیشنهاد یعنی قلعه نویی قبول کرده که نیاز به کمک دارد.
اما حالا باید به جنبههای دیگر ماجرا نگاه کرد. اولین جنبه، قدرت تدریس و انتقال تجربه است. چه بسیار دانشمندان و پروفسورهایی که به بالاترین سطح ممکن در یک علم رسیده و نام خود را در تاریخ بشری جاودانه کردهاند، اما حتی یک شاگرد از آنها به جا نمانده است. و برعکس، چه بسیار معلمانی که بالاترین مدرک تحصیلی آنها لیسانس بوده اما چون توان معلمی و قدرت تدریس دارند، بیشترین شاگردان موفق را تحویل جامعه خود دادهاند.
علم امروز پذیرفته و این مسئله اثبات شده که قدرت یادگیری فردی و پیشرفت در هر تخصص، یک چیز است و قدرت انتقال آن دانش به دیگران، چیز دیگر. سید جلال به عنوان بازیکن در بالاترین سطح بازی کرده و در توانایی او شکی نیست اما او به عنوان مربی، هنوز کارنامهای ندارد و معلوم نیست بتواند آن دریای دانش و تجربه را به نسل بعدی منتقل کند یا خیر!
نکته دیگر اینکه با حضور رحمان رضایی، سید جلال چه محدوده کاری و مسئولیتی خواهد داشت؟ رحمان نیز با ۵۸ بازی ملی، در جام جهانی و جام ملتها بازی کرده و هفت فصل در سری آ -به عنوان دفاعیترین لیگ دنیا- موفق بوده است. او در تمام سالهای اخیر یکی از اعضای کادر قلعه نویی و مسئول مستقیم مدافعان بوده و چطور ممکن است با حفظ رحمان، سید جلال را هم به جمع اضافه کرد و همان مسئولیت را به او داد؟
وقتی مجموعه دلایل و حوادث را کنار هم میگذاریم، به نظر میرسد این پیشنهاد و اتفاق نه به دلایل فنی، بلکه یکی دیگر از سیاستهای کاری امیر قلعه نویی است. او که از روش مرحوم پورحیدری پیروی و به توازن بین قرمز و آبی در تیم ملی اعتقاد دارد. او که به خوبی روشهای تاثیر بر افکار عمومی و منحرف کردن اذهان از مشکلات و کمبودها را بلد است! بیاد بیاورید اضافه شدن خداداد عزیزی در ابتدای این دوره و حضور افشین پیروانی در دوره اول تصدی امیر در تیم ملی و البته سرانجام همکاری این دو نفر با قلعه نویی را!
بیشتر بخوانید: ملی پوش امید هم به دام افتاد؟! فرض که از سرنوشت پدیدههای جوان قبلی خبر نداری، از برادرت هم بیخبری؟