"وسوسه" هسته مرکزی معضل استفاده نادرست از اینترنت
به گزارش ایسنا، اینترنت این امکان را به کاربران میدهد که به راحتی به بازیها، شبکههای اجتماعی، خریدهای اینترنتی، محتوای خاص و حتی فعالیتهایی نظیر قمار آنلاین دسترسی پیدا کنند. در حالی که بسیاری از افراد بهطور متعادل از این ظرفیتها بهره میبرند و به زندگی روزمرهشان آسیب جدی وارد نمیسازند، برخی دیگر ممکن است دچار مشکل شوند. در مواردی خاص، فرد ممکن است زمان زیادی را صرف یک یا چند فعالیت آنلاین نماید و علیرغم علم به عواقب منفی، از کنترل استفاده خود ناتوان باشد. به این وضعیت «استفاده مشکلساز از اینترنت» اطلاق میشود که به معنی استفاده بیش از حد از اپلیکیشنها و خدمات آنلاین است به نحوی که به روان فرد آسیب بزند یا در فعالیتهای روزمرهاش اختلال ایجاد کند.
بررسی این مسئله از اهمیت بالایی برخوردار است، چرا که شدت مشکلات ناشی از استفاده نادرست از اینترنت در میان افراد متفاوت است. در موارد خفیفتر، ممکن است تنها مقداری از زمان فرد هدر برود، اما در شرایط شدید، روابط اجتماعی، الزامات شغلی، تحصیل و دیگر فعالیتهای حیاتی ممکن است نادیده گرفته شوند. برخی نظرات علمی نشان میدهند که افراد برای فرار از استرس یا بهبود حال ناخوش خود به فضای آنلاین پناه میبرند. اگر این حضور آنلاین بهطور موقت احساس لذت یا آرامش را برای آنها به ارمغان آورد، این رفتار ممکن است تدریجاً به عادت تکراری تبدیل شود. از این رو، چرخهای ایجاد میشود که در آن احساس ناخوشایند، نیاز به آنلاین شدن و پاداش آنی از حضور در فضای دیجیتال، یکدیگر را تقویت میکنند.
سیلکه ام. مولر از بیمارستان دانشگاهی اسن در آلمان و همکارانش در این زمینه پژوهشی درباره مکانیسمهای مربوط به استفاده مشکلساز از اینترنت انجام دادند. آنها بررسی کردند که آیا فشار روانی، خلقوخو و وسوسههای آنی میتوانند میزان استفاده روزانه افراد از اینترنت را پیشبینی کنند یا خیر. پژوهشگران همچنین به دنبال پاسخ به این سوال بودند که ارتباط میان استفاده روزانه از اینترنت و احساس لذت، آرامش و نادیدهگیری سایر فعالیتهای زندگی چگونه است.
در این تحقیق، ۹۰۰ بزرگسال آلمانی انتخاب شدند که حداقل یک بار در سال گذشته در یکی از چهار فعالیت یعنی بازی آنلاین، استفاده از محتوای خاص، حضور در شبکههای اجتماعی یا خرید آنلاین شرکت کرده بودند. پژوهشگران، ابتدا با شرکتکنندگان مصاحبههای تشخیصی داشتند و سپس بر مبنای میزان درگیری آنها با این رفتارها، استفاده اینترنتی آنها را به سه گروه «بیمارگونه»، «پرخطر» و «بدون مشکل» تقسیمبندی کردند. استعمال بیمارگونه به معنای بالاترین سطح درگیری بود؛ در حالی که گروه پرخطر نشانههای نگرانکننده را نشان میداد، اما وضعیت آن به شدت گروه اول نبود.
پس از انجام مصاحبهها، شرکتکنندگان به مدت ۱۴ روز هر شب یک ارزیابی را تکمیل کردند. آنها در این ارزیابی، اطلاعاتی درباره وضعیت خلقوخو و میزان فشار روانی خود ارائه میدادند و ثبت میکردند که چه اندازه برای ورود به فضای آنلاین و انجام فعالیت مورد نظر وسوسه شدهاند. کل زمان استفاده از اینترنت، میزان لذت و آرامش ناشی از این فعالیت و همچنین کارهایی که به دلیل آنلاین بودن کنار گذاشته شده بودند، از دیگر اطلاعات مورد بررسی بودند. این روش به پژوهشگران این امکان را داد تا فرایندهای روانی را در زندگی واقعی و بهصورت روزانه مورد مطالعه قرار دهند و نه صرفاً به یک ارزیابی کلی و یکباره اکتفا کنند.
یافتههای این تحقیق نشان دادند که با افزایش شدت استفاده مشکلساز از اینترنت، افراد خلقوخوی نامناسبتری، فشار روانی بیشتری، زمان مصرف اینترنت طولانیتر و غفلت بیشتری از دیگر جنبههای زندگی را گزارش میکنند. این ارتباط نشاندهنده این است که استفاده افراطی از خدمات آنلاین تنها با افزایش مدت زمان حضور در اینترنت تعریف نمیشود، بلکه آثار آن بر روی مسئولیتها و فعالیتهای کلیدی فرد نیز باید مدنظر قرار گیرد. در شدیدترین حالات، حضور آنلاین میتواند جایگزین کار، تحصیل، روابط و سایر وظایف روزمره شود.
نتایج این تحقیق همچنین نشان میدهند که «وسوسه» یا تمایل آنی به ورود به فضای آنلاین، مهمترین عامل ادامه یافتن استفاده از اینترنت است. احساس لذت و آرامش که پس از ورود به اینترنت به فرد دست میدهد نیز نقش تقویتی دارد، بدین معنا که پاداش کوتاهمدت، احتمال تکرار این رفتار را افزایش میدهد. محققان تأکید کردهاند که بیش از فشار روانی یا خلقوخوی نامناسب بهتنهایی، این میل فوری به حضور آنلاین است که تعیین میکند آیا فرد به فعالیتهای اینترنتی میپردازد و پس از آن، چه پیامدهای خوشایند یا زیانبار را تجربه میکند.
اهمیت این یافتهها که در نشریه دسترسی آزاد PLOS One منتشر شده است، در این است که برای یاری رساندن به افراد در معرض خطر، صرفاً تمرکز بر کاهش فشار روانی یا بهبود خلقوخو ممکن است بینتیجه باشد. بر اساس نتایج این پژوهش، شناسایی لحظهای که تمایل به حضور آنلاین شکل میگیرد و یادگیری راهکارهای مدیریت آن، میتواند به پیشگیری و درمان کارآمدتری منجر شود. بهعنوان مثال، فرد ابتدا باید توانایی تشخیص میان احساس ناراحتی و میل ناگهانی به استفاده از اینترنت را پیدا کند و درک کند که این تمایل، حلقه واسطی است که وضعیت عاطفی او را به رفتار آنلاین پیوند میدهد.
ارزیابیهای روزانه شرکتکنندگان همچنین نشان دادند که نظریههای مرسوم درباره چرخه استفاده مشکلساز از اینترنت، در زندگی واقعی قابل مشاهدهاند. فرد ممکن است با امید به دستیابی به لذت یا رهایی موقت، به فضای آنلاین روی آورد و این تجربه خوشایند کوتاهمدت، تمایل او به بازگشت را افزایش دهد. با این حال، بهطور همزمان ممکن است فعالیتهای ضروری زندگی نادیده گرفته شوند. شناسایی زمان و علل ایجاد این چرخه میتواند به طراحی راهکارهایی کمک کند که افراد را پیش از ورود به رفتار یا در لحظه وقوع وسوسه، برای کنترل انتخابهای خود آماده سازد.
انتهای پیام