بازدارندگی تمامعیار ایران؛ چگونه تهران واشنگتن را به بنبست راهبردی کشاند؟
ساعت 24 - ایران با نشان دادن توان موشکی هایپرسونیک و ضربه به پایگاههای آمریکا در منطقه، معادله را تغییر داده و تنگههای هرمز و بابالمندب را به اهرم فشاری علیه اقتصاد جهانی تبدیل کرده است.
باشگاه خبرنگاران جوان؛ اعظم پورکند - جنگ آمریکا علیه ایران ثابت کرده که یک فاجعهٔ همهجانبه پیش رو است. منافع آمریکا و اسرائیل در غرب آسیا، منافع تقریباً تمام کشورهای دیگر جهان در این منطقه را تعیین نمیکند. آمریکا در گذشته موفق شده است تمام رژیمهای مخالف اسرائیل را کنترل یا حذف کند. اما ایران استثنا بوده است، و ترامپ با اصرار اسرائیل، در جستجوی تغییر حکومت در ایران از طریق جنگ و زور، دچار یک محاسبهٔ راهبردی اشتباه شد.
تفاهمنامهٔ آمریکا و ایران این امید را ایجاد کرد که شاید جنگ رو به پایان باشد.اقدامات معاون رئیسجمهور آمریکا، جیدی ونس، نیز نشاندهندهٔ جدیت آمریکا برای یافتن راهی برای خروج از این فاجعه بود. اما واقعگرایان همچنان نسبت به موفقیت آن تردید داشتند.
توافق موقت، در ظاهر، امتیازات زیادی به ایران داد. این توافق شامل پایان فوری و دائمی عملیات نظامی در تمام جبههها، از جمله در لبنان، بود. این بدان معنا بود که به جای مهار نقش منطقهای ایران، گنجاندن لبنان در تفاهم نامه به معنای به رسمیت شناختن منافع ایران بود. توافق برای احترام به حاکمیت و تمامیت ارضی ایران و عدم مداخله در امور داخلی آن، به این معنا بود که هدف تغییر رژیم کنار گذاشته شده است.
مسئلهٔ هستهای که تا پیش از این برای آمریکا محوریت داشت، برای بحث و نهاییسازی بعدی گذاشته شد. بازگشایی تنگهٔ هرمز در اولویت قرار گرفت، اگرچه این دلیل شروع جنگ نبود، بلکه پیامد اجتنابناپذیر آن بود. در یک تغییر موضع قابلتوجه نسبت به مواضع پیشین، آمریکا موافقت کرد که ذخایر اورانیوم غنیشدهٔ ایران در خود ایران و تحت نظارت آژانس بینالمللی انرژی اتمی کاهش غنا داده شود. حتی در مورد تنگهٔ هرمز نیز توافق شد که ایران با عمان گفتوگو کند تا دربارهٔ ادارهٔ آینده و خدمات دریایی در این مسیر تعیین تکلیف شود؛ به عبارت دیگر، پذیرفته شد که تردد کشتیهای تجاری مشمول نظام جدیدی خواهد بود.
موضوع غرامت نیز توسط آمریکا مطرح شد و این کشور با متحدان منطقهای خود برای ارائهٔ طرحی ۳۰۰ میلیارد دلاری برای بازسازی و توسعهٔ اقتصادی ایران موافقت کرد. تحریمهای صادرات نفت ایران به مدت شصت روز برداشته شد. آمریکا متعهد شد که پس از اجرای تفاهمنامه، وجوه و داراییهای مسدود یا محدودشدهٔ ایران را به طور کامل در دسترس قرار دهد. حذف کامل تمام تحریمها نیز به عنوان بخشی از توافق نهایی در نظر گرفته شده بود. آمریکا همچنین موافقت کرد که نیروهای خود را ظرف ۳۰ روز پس از توافق نهایی، از مجاورت ایران خارج کند.
ترامپ در اظهارات عمومی خود، جملات شگفتآوری بیان کرد که مواضع دیرینهٔ آمریکا را معکوس میکرد، از جمله اینکه نمیتوان ایران را از حقوق غنیسازی و داشتن موشک محروم کرد، در حالی که سایر کشورهای منطقه چنین تواناییهایی دارند.
اینکه این توافق چارچوب و آتشبس به این سرعت و به شکلی چشمگیر فروپاشید، به این دلیل که ایران یک کشتی را که از کانال جنوبی عمان بدون هماهنگی با آن استفاده کرده بود، نقض تفاهمنامه تلقی کرد و به آن حمله نمود، بسیار گویاست. آمریکا نیز به نوبهٔ خود، اقدام ایران را نقض تفاهمنامه دانست و طی چند روز با حملاتی به زیرساختهای ایران تلافی کرد. این نشان میدهد که تعهد آمریکا به تفاهمنامه تا چه اندازه شکننده بوده است و سوالاتی را دربارهٔ فرآیند سیاستگذاری در دولت فعلی آمریکا مطرح میکند.
عباس عراقچی، وزیر امور خارجهٔ ایران، میگوید که آنها وارد مذاکره شدند و با تفاهمنامه موافقت کردند تا متهم به امتناع از مذاکره نشوند و از این طریق توجیهی برای حملات آمریکا فراهم نیاورند، زیرا به خوبی میدانستند که نمیتوان به آمریکا برای پایبندی به توافق اعتماد کرد و اساساً این کشور در حال خرید زمان بود و عملیات نظامی را از سر خواهد گرفت، که ایران برای آن آماده بود.
دلایلی که باعث شد آمریکا با تفاهمنامه موافقت کند و ظاهراً امتیازات بزرگی برای عقبنشینی از درگیری بدهد، همچنان قابلتوجه است. تنگهٔ هرمز را نمیتوان با زور باز کرد. ترامپ اذعان کرد که آمریکا ظرف چهار هفته ذخایر نفتی خود را تمام خواهد کرد و به همین دلیل فشار برای مذاکره بر سر آتشبس و بازگشت جریان نفت از طریق هرمز وجود داشت. با این حال، نه تنها تنگه دوباره بسته شد، بلکه ترامپ اعلام کرد که آمریکا برای عبور نفت و گاز غیرایرانی از تنگه، ۲۰درصد عوارض دریافت خواهد کرد تا هزینهٔ جنگ را جبران کند، که این امر وضعیت مالی غیرقابلتحملی را برای نفتکشها ایجاد میکرد و بر جریان انرژی از خلیجفارس تأثیر میگذاشت و باعث افزایش بیشتر قیمت جهانی نفت میشد، چیزی که ترامپ به دنبال اجتناب از آن بود. ترامپ مجبور شد این اعلامیه را پس بگیرد.
حملات ترامپ به ایران ادامه یافته است و ایران نیز به پایگاههای آمریکا در کویت، بحرین و اردن تلافی کرده و تهدید به حمله به فرودگاه و بنادر دبی/امارات متحدهٔ عربی کرده است. این فرض که ذخایر موشکی ایران کاهش یافته است، اشتباه از آب درآمد، زیرا ایران ظاهراً از موشکهای حتی پیشرفتهتر – هایپرسونیک – با دقت بیشتر استفاده کرده است که باعث شده آمریکا ادعا کند چین و روسیه از آن پشتیبانی فنی میکنند.
آمریکا در اردن تلفات جانی داده است که این امر فشار بر ترامپ را برای تلافی بیشتر افزایش میدهد. لحن او از تمام هنجارهای دیپلماتیک فراتر رفته و ایرانیها را «آشغال» خطاب کرده است. تفاهمنامه رد شده است، اگرچه میتوان فرض کرد که برخی کانالهای ارتباطی از طریق قطر، به ویژه با رهبری سپاه پاسداران، همچنان باز نگه داشته شدهاند.
همهٔ اینها نشاندهندهٔ وضعیت روابط بینالملل است: با وجود جنگی که در منطقهای با اهمیت حیاتی برای منابع انرژی جهانی در جریان است، با تنگههای خطرناک هرمز در خلیجفارس و بابالمندب در دریای سرخ که به طور مستقیم یا از طریق انصارالله تحت کنترل ایران است، بقیهٔ جهان قادر به جلوگیری از یک فاجعهٔ اقتصادی جهانی جدیتر که در راه است، نیست.
هم چین و هم روسیه قادر به ایفای نقش دیپلماتیک مؤثری در کاهش این درگیری نیستند. این موضوع میتواند در شورای امنیت سازمان ملل مطرح شود، اما این کار بیشتر برای کسب امتیازات دیپلماتیک است تا تسهیل یک راهحل قابلقبول، زیرا در این مورد، یکی از اعضای دائم دارای حق وتو درگیر است. روسیه خود نیز به دلیل درگیری اوکراین، در شورای امنیت در موضع دفاعی قرار دارد. علاوه بر این، روسیه میان منافع خود با کشورهای حوزهٔ خلیج، به ویژه امارات متحدهٔ عربی و عربستان سعودی، از یک سو و ایران از سوی دیگر، گرفتار شده است. چین نیز درگیر مسائل تایوان و دریای چین جنوبی است. اروپا خود را از این جنگ دور نگه داشته است، که این امر باعث ناامیدی ترامپ شده و او این ناامیدی را با حملهٔ لفظی به کشورهای اروپایی، به ویژه اسپانیا، و همچنین ابراز خشم از ناسپاسی ناتو ابراز میکند.
جهان جنوب که در برابر هزینههای اقتصادی ناشی از قیمتهای بالای نفت، آسیبپذیرترین است، تقریباً تماشاگر خاموشی است. برزیل در مخالفت با آمریکا در مورد ایران صریحتر است، اما هند به دلیل نیاز به حفظ روابط خود با آمریکا، روابط نزدیک با کشورهای حوزهٔ خلیج که بیشتر نفت، گاز و حوالههای خود را از آنجا دریافت میکند و نزدیک به ۱۰ میلیون هندی در آنجا ساکن هستند، و همچنین منافع راهبردی بلندمدت خود در ایران، محدودیتهایی دارد. بریکس نیز قادر به ایجاد اجماع در مورد چگونگی مواجههٔ سیاسی با این موضوع نیست، زیرا ایران و امارات متحدهٔ عربی که هر دو عضو هستند، تمایلی به مصالحه ندارند.
منافع راهبردی آمریکا در غرب آسیا با منافع هند همسو نیست، مگر در شاخههای توافقنامهٔ ابراهیم، یعنی قالب I۲U۲ (هند، اسرائیل، آمریکا، امارات) یا کریدور IMEC (هند-خاورمیانه-اروپا) که مورد حمایت آمریکا است. هر دوی این پروژهها، به ویژه I۲U۲، به دلیل جنگ از مسیر خود خارج شدهاند. در واقع، آمریکا هند را مجبور به کمرنگکردن روابط خود با ایران کرده است، از طریق تهدید به تحریمهای ثانویه، ما را از خرید نفت از ایران بازداشته و همچنین مشارکت ما در پروژهٔ چابهار را منوط به اعطای معافیتها و ... کرده است. این معافیت اکنون لغو شده است. آمریکا به چابهار حمله کرده است، نه به ترمینالی که هند در آن فعالیت دارد، بلکه به برج دیدهبانی بندر. حتی با این وجود، پیام روشن است. اگرچه چابهار کاملاً خارج از تنگهٔ هرمز است، اما بخشی از زیرساختهای ایران است که آمریکا به دنبال نابودی آن است.
هر گونه تخریب این بندر در واقع به نفع پروژهٔ گوادر چین تمام میشود، که آمریکا با آن مخالفت نکرده است.
شکست سیاسی-نظامی جنگ آمریکا/اسرائیل علیه ایران، ادامهٔ اعمال قدرت اسرائیل در منطقه، مقاومت و تابآوری قابلتوجه ایران و ظهور آن به عنوان یک کشور قدرتمند منطقهای، نیاز کشورهای حوزهٔ خلیج به بازنگری در ترتیبات امنیتی خود و کاهش وابستگی به آمریکا، نقشی که پاکستان (کویت اکنون توافقنامهٔ دفاعی را که سه سال پیش با پاکستان مذاکره کرده بود، تصویب کرده است) و ترکیه میتوانند ایفا کنند، همگی مسائل راهبردی سیاسی، اقتصادی و امنیتی جدی را برای هند ایجاد میکنند، با توجه به منافع گسترده و پایدار ما در غرب آسیا.
ممنبع: ان دی تی وی
تفاهمنامهٔ آمریکا و ایران این امید را ایجاد کرد که شاید جنگ رو به پایان باشد.اقدامات معاون رئیسجمهور آمریکا، جیدی ونس، نیز نشاندهندهٔ جدیت آمریکا برای یافتن راهی برای خروج از این فاجعه بود. اما واقعگرایان همچنان نسبت به موفقیت آن تردید داشتند.
توافق موقت، در ظاهر، امتیازات زیادی به ایران داد. این توافق شامل پایان فوری و دائمی عملیات نظامی در تمام جبههها، از جمله در لبنان، بود. این بدان معنا بود که به جای مهار نقش منطقهای ایران، گنجاندن لبنان در تفاهم نامه به معنای به رسمیت شناختن منافع ایران بود. توافق برای احترام به حاکمیت و تمامیت ارضی ایران و عدم مداخله در امور داخلی آن، به این معنا بود که هدف تغییر رژیم کنار گذاشته شده است.
مسئلهٔ هستهای که تا پیش از این برای آمریکا محوریت داشت، برای بحث و نهاییسازی بعدی گذاشته شد. بازگشایی تنگهٔ هرمز در اولویت قرار گرفت، اگرچه این دلیل شروع جنگ نبود، بلکه پیامد اجتنابناپذیر آن بود. در یک تغییر موضع قابلتوجه نسبت به مواضع پیشین، آمریکا موافقت کرد که ذخایر اورانیوم غنیشدهٔ ایران در خود ایران و تحت نظارت آژانس بینالمللی انرژی اتمی کاهش غنا داده شود. حتی در مورد تنگهٔ هرمز نیز توافق شد که ایران با عمان گفتوگو کند تا دربارهٔ ادارهٔ آینده و خدمات دریایی در این مسیر تعیین تکلیف شود؛ به عبارت دیگر، پذیرفته شد که تردد کشتیهای تجاری مشمول نظام جدیدی خواهد بود.
موضوع غرامت نیز توسط آمریکا مطرح شد و این کشور با متحدان منطقهای خود برای ارائهٔ طرحی ۳۰۰ میلیارد دلاری برای بازسازی و توسعهٔ اقتصادی ایران موافقت کرد. تحریمهای صادرات نفت ایران به مدت شصت روز برداشته شد. آمریکا متعهد شد که پس از اجرای تفاهمنامه، وجوه و داراییهای مسدود یا محدودشدهٔ ایران را به طور کامل در دسترس قرار دهد. حذف کامل تمام تحریمها نیز به عنوان بخشی از توافق نهایی در نظر گرفته شده بود. آمریکا همچنین موافقت کرد که نیروهای خود را ظرف ۳۰ روز پس از توافق نهایی، از مجاورت ایران خارج کند.
ترامپ در اظهارات عمومی خود، جملات شگفتآوری بیان کرد که مواضع دیرینهٔ آمریکا را معکوس میکرد، از جمله اینکه نمیتوان ایران را از حقوق غنیسازی و داشتن موشک محروم کرد، در حالی که سایر کشورهای منطقه چنین تواناییهایی دارند.
اینکه این توافق چارچوب و آتشبس به این سرعت و به شکلی چشمگیر فروپاشید، به این دلیل که ایران یک کشتی را که از کانال جنوبی عمان بدون هماهنگی با آن استفاده کرده بود، نقض تفاهمنامه تلقی کرد و به آن حمله نمود، بسیار گویاست. آمریکا نیز به نوبهٔ خود، اقدام ایران را نقض تفاهمنامه دانست و طی چند روز با حملاتی به زیرساختهای ایران تلافی کرد. این نشان میدهد که تعهد آمریکا به تفاهمنامه تا چه اندازه شکننده بوده است و سوالاتی را دربارهٔ فرآیند سیاستگذاری در دولت فعلی آمریکا مطرح میکند.
عباس عراقچی، وزیر امور خارجهٔ ایران، میگوید که آنها وارد مذاکره شدند و با تفاهمنامه موافقت کردند تا متهم به امتناع از مذاکره نشوند و از این طریق توجیهی برای حملات آمریکا فراهم نیاورند، زیرا به خوبی میدانستند که نمیتوان به آمریکا برای پایبندی به توافق اعتماد کرد و اساساً این کشور در حال خرید زمان بود و عملیات نظامی را از سر خواهد گرفت، که ایران برای آن آماده بود.
دلایلی که باعث شد آمریکا با تفاهمنامه موافقت کند و ظاهراً امتیازات بزرگی برای عقبنشینی از درگیری بدهد، همچنان قابلتوجه است. تنگهٔ هرمز را نمیتوان با زور باز کرد. ترامپ اذعان کرد که آمریکا ظرف چهار هفته ذخایر نفتی خود را تمام خواهد کرد و به همین دلیل فشار برای مذاکره بر سر آتشبس و بازگشت جریان نفت از طریق هرمز وجود داشت. با این حال، نه تنها تنگه دوباره بسته شد، بلکه ترامپ اعلام کرد که آمریکا برای عبور نفت و گاز غیرایرانی از تنگه، ۲۰درصد عوارض دریافت خواهد کرد تا هزینهٔ جنگ را جبران کند، که این امر وضعیت مالی غیرقابلتحملی را برای نفتکشها ایجاد میکرد و بر جریان انرژی از خلیجفارس تأثیر میگذاشت و باعث افزایش بیشتر قیمت جهانی نفت میشد، چیزی که ترامپ به دنبال اجتناب از آن بود. ترامپ مجبور شد این اعلامیه را پس بگیرد.
حملات ترامپ به ایران ادامه یافته است و ایران نیز به پایگاههای آمریکا در کویت، بحرین و اردن تلافی کرده و تهدید به حمله به فرودگاه و بنادر دبی/امارات متحدهٔ عربی کرده است. این فرض که ذخایر موشکی ایران کاهش یافته است، اشتباه از آب درآمد، زیرا ایران ظاهراً از موشکهای حتی پیشرفتهتر – هایپرسونیک – با دقت بیشتر استفاده کرده است که باعث شده آمریکا ادعا کند چین و روسیه از آن پشتیبانی فنی میکنند.
آمریکا در اردن تلفات جانی داده است که این امر فشار بر ترامپ را برای تلافی بیشتر افزایش میدهد. لحن او از تمام هنجارهای دیپلماتیک فراتر رفته و ایرانیها را «آشغال» خطاب کرده است. تفاهمنامه رد شده است، اگرچه میتوان فرض کرد که برخی کانالهای ارتباطی از طریق قطر، به ویژه با رهبری سپاه پاسداران، همچنان باز نگه داشته شدهاند.
همهٔ اینها نشاندهندهٔ وضعیت روابط بینالملل است: با وجود جنگی که در منطقهای با اهمیت حیاتی برای منابع انرژی جهانی در جریان است، با تنگههای خطرناک هرمز در خلیجفارس و بابالمندب در دریای سرخ که به طور مستقیم یا از طریق انصارالله تحت کنترل ایران است، بقیهٔ جهان قادر به جلوگیری از یک فاجعهٔ اقتصادی جهانی جدیتر که در راه است، نیست.
هم چین و هم روسیه قادر به ایفای نقش دیپلماتیک مؤثری در کاهش این درگیری نیستند. این موضوع میتواند در شورای امنیت سازمان ملل مطرح شود، اما این کار بیشتر برای کسب امتیازات دیپلماتیک است تا تسهیل یک راهحل قابلقبول، زیرا در این مورد، یکی از اعضای دائم دارای حق وتو درگیر است. روسیه خود نیز به دلیل درگیری اوکراین، در شورای امنیت در موضع دفاعی قرار دارد. علاوه بر این، روسیه میان منافع خود با کشورهای حوزهٔ خلیج، به ویژه امارات متحدهٔ عربی و عربستان سعودی، از یک سو و ایران از سوی دیگر، گرفتار شده است. چین نیز درگیر مسائل تایوان و دریای چین جنوبی است. اروپا خود را از این جنگ دور نگه داشته است، که این امر باعث ناامیدی ترامپ شده و او این ناامیدی را با حملهٔ لفظی به کشورهای اروپایی، به ویژه اسپانیا، و همچنین ابراز خشم از ناسپاسی ناتو ابراز میکند.
جهان جنوب که در برابر هزینههای اقتصادی ناشی از قیمتهای بالای نفت، آسیبپذیرترین است، تقریباً تماشاگر خاموشی است. برزیل در مخالفت با آمریکا در مورد ایران صریحتر است، اما هند به دلیل نیاز به حفظ روابط خود با آمریکا، روابط نزدیک با کشورهای حوزهٔ خلیج که بیشتر نفت، گاز و حوالههای خود را از آنجا دریافت میکند و نزدیک به ۱۰ میلیون هندی در آنجا ساکن هستند، و همچنین منافع راهبردی بلندمدت خود در ایران، محدودیتهایی دارد. بریکس نیز قادر به ایجاد اجماع در مورد چگونگی مواجههٔ سیاسی با این موضوع نیست، زیرا ایران و امارات متحدهٔ عربی که هر دو عضو هستند، تمایلی به مصالحه ندارند.
منافع راهبردی آمریکا در غرب آسیا با منافع هند همسو نیست، مگر در شاخههای توافقنامهٔ ابراهیم، یعنی قالب I۲U۲ (هند، اسرائیل، آمریکا، امارات) یا کریدور IMEC (هند-خاورمیانه-اروپا) که مورد حمایت آمریکا است. هر دوی این پروژهها، به ویژه I۲U۲، به دلیل جنگ از مسیر خود خارج شدهاند. در واقع، آمریکا هند را مجبور به کمرنگکردن روابط خود با ایران کرده است، از طریق تهدید به تحریمهای ثانویه، ما را از خرید نفت از ایران بازداشته و همچنین مشارکت ما در پروژهٔ چابهار را منوط به اعطای معافیتها و ... کرده است. این معافیت اکنون لغو شده است. آمریکا به چابهار حمله کرده است، نه به ترمینالی که هند در آن فعالیت دارد، بلکه به برج دیدهبانی بندر. حتی با این وجود، پیام روشن است. اگرچه چابهار کاملاً خارج از تنگهٔ هرمز است، اما بخشی از زیرساختهای ایران است که آمریکا به دنبال نابودی آن است.
هر گونه تخریب این بندر در واقع به نفع پروژهٔ گوادر چین تمام میشود، که آمریکا با آن مخالفت نکرده است.
شکست سیاسی-نظامی جنگ آمریکا/اسرائیل علیه ایران، ادامهٔ اعمال قدرت اسرائیل در منطقه، مقاومت و تابآوری قابلتوجه ایران و ظهور آن به عنوان یک کشور قدرتمند منطقهای، نیاز کشورهای حوزهٔ خلیج به بازنگری در ترتیبات امنیتی خود و کاهش وابستگی به آمریکا، نقشی که پاکستان (کویت اکنون توافقنامهٔ دفاعی را که سه سال پیش با پاکستان مذاکره کرده بود، تصویب کرده است) و ترکیه میتوانند ایفا کنند، همگی مسائل راهبردی سیاسی، اقتصادی و امنیتی جدی را برای هند ایجاد میکنند، با توجه به منافع گسترده و پایدار ما در غرب آسیا.
ممنبع: ان دی تی وی