کد خبر 100000003571
۱۴۰۵/۰۵/۱۰ ۱۰:۱۴

داستان تلخ ۱۷ صیاد مفقود؛ انتظار بی‌پایان خانواده‌های ساکنان کنارک

ساعت 24 - تهران – ایرنا – پایتخت کشور – در تاریخ ۱۵ اردیبهشت و در روزهای ابتدایی آتش‌بس میان ایران و آمریکا، لنج شاهین ۲ به همراه ۱۷ نفر خدمه‌اش به دریا رفت تا به صید ماهی بپردازد. آخرین تماس با این شناور در ساعت ۳۰ دقیقه بامداد ۱۷ اردیبهشت برقرار شد، زمانی که بالگرد آمریکایی با پرتاب گلوله‌های منور، لنج‌های موجود در منطقه را پراکنده ساخت. از آن زمان به بعد هیچ اطلاعاتی از صیادان اهل کنارک در دست نیست و تلاش‌های خانواده‌ها برای پیدا کردن آن‌ها به نتیجه‌ای نرسیده است.
قصه تلخ ۱۷ صیاد گمشده؛ انتظار بی‌پایان خانواده‌های کنارکی

به نقل از خبرنگار سیاسی ایرنا؛ در تاریخ ۱۵ اردیبهشت‌ماه ۱۴۰۵، لنج «شاهین۲» سعی داشت پس از دوران بیکاری ناشی از جنگ، با امید به بهبود وضعیت معیشتی خانواده‌ها، لنگرگاه بندر کنارک را ترک کند و به دریا برود. اما حالا، پس از تقریباً ۹۰ روز، این لنج و سرنشینانش در سکوت نسبت به سرنوشتشان ناپدید شده‌اند و این سکوت نه تنها بر دل خانواده‌های آن ۱۷ صیاد سنگینی می‌کند، بلکه وجدان هر انسانی را نیز تحت تأثیر قرار می‌دهد.

این تراژدی ناپدید شدن حمید بلوچ، مهران رنجبر، اسماعیل بکرا، حامد دهانی، جاسم دهانی، مهرزاد دهانی، عادل رزمی، خالد رزمی، فرید رزمی، محمد رزمی، عبدالله روح افزا، اقبال گنگذاری، مهران بلوچ، رضا پیرایش، محمد رییسی، مرابخش نوحانی و یک خدمه اهل پاکستان، داستانی است که «ناخدا نوید بلوچ» در آن نقش راوی را بر عهده دارد. چهره ناخدا نوید در نگاه اول یادآور صیادانی است که زیر آفتاب سوزان آب‌های جنوبی وطن کار می‌کنند. او با لهجه شیرین و صمیمی خود از روزی می‌گوید که برادرش «حمید بلوچ»، ناخدای لنج شاهین ۲ و خدمه‌اش ناامید به خانه برنگشتند!

پرواز شوم کرکس آمریکایی؛ آغاز سکوت در مورد شاهین ایرانی

آخرین بار که ناخدا حمید صدایش توسط چند لنج ایرانی شنیده شد، ۱۷ اردیبهشت بود؛ زمانی که بالگرد آمریکایی بالای سر آنها فرود آمده بود.

در ساعت ۳۰ دقیقه بامداد ۱۷ اردیبهشت، چند لنج ایرانی صدای ناخدا حمید را از فاصله ۷۰ مایلی سواحل عمان شنیدند؛ در آن زمان که بالگرد آمریکایی بر فراز لنج‌های ایرانی حاضر شده بود، اقدام به پرتاب گلوله‌های منور کرد تا آنها را پراکنده کند و پس از آن هیچ صدایی از حمید بلوچ و شانزده صیاد دیگر شنیده نشد و خبری از سرنوشت آنها به بندر کنارک نرسید.

ناخدا نوید، وقتی به یاد آن لحظه می‌افتد، چشمانش پر از اشک می‌شود، اما به نظر می‌رسد سرنوشت او را صبور کرده است، اشک‌هایش را به آرامی پاک می‌کند و از بی‌خبری برادرش می‌گوید: «صیادان دیگر گفته‌اند که بالگرد آمریکایی باقی لنج‌ها را پراکنده کرد، نیم ساعت بعد همه لنج‌ها از هم خبر داشتند به جز شاهین ۲؛ شاید تلفن ماهواره‌ای ناخدا حمید از کار افتاده بود و دیگر نشانی از آنها پیدا نشد!»

ناخدا نوید چه پاسخی به دختر یک ساله برادرش حمید بدهد؟

ناخدا نوید در تلاش است تا آرام داستان برادرش و لنجشان را برای ما بازگو کند، وقتی از او پرسیدم «برادر تو، ناخدا حمید، چند سال دارد؟ آیا بچه دارد؟»، به ناگاه احساساتی شد و سعی کرد غم درونش را پشت چهره آفتاب سوخته خود پنهان کند، البته تلاش‌های او قابل تحسین بود، اما نمی‌توان اشک‌هایی را که همزمان به ریزش می‌افتاد، نادیده گرفت؛ درست مانند شب‌های طوفانی دریا، شب‌هایی که او و حمید و بسیاری دیگر به آب زده بودند و با دست پر بازمی‌گشتند، چه زمانی خبری از کرکس‌ها نبود.

عرق شرم روی پیشانی‌ام نشسته بود و به دهانی که بی‌فرازنده باز شده بود و چشمان مردی را مرطوب کرده بود، لعنت می‌فرستادم که در آن لحظه صدای ناخدا نوید را شنیدم: «حمید در سال ۱۳۶۹ به دنیا آمد و چهار فرزند دارد، بزرگ‌ترینشان ۱۰ ساله و کوچک‌ترینشان دختر یک ساله است که هر شب بهانه پدرش را می‌گیرد و ما هیچ جوابی برای بچه‌های حمید نداریم.»

همیشه تصور می‌کردم ناخداها مردانی سال‌خورده و شبیه ناخدا خورشید هستند، اما ناخدای لنج شاهین ۲ از نسل دهه شصت است و به نظر می‌رسد که مجموعه بدبختی‌های این نسل هنوز ادامه دارد و حالا مفقودشدن ناخدا حمید نیز به آن اضافه شده است! در آبی که او بیشتر از زمین با آن آشنا است.

بعد از ناپدید شدن ناخدا حمید و لنج پدرشان، بزرگ‌ترین سرمایه ساجد غرور مردانه‌اش است، سرمایه‌ای که هزاران کرکس آمریکایی نمی‌توانند از او بگیرند.

به خودم گفتم: «جوان‌ترین صیاد شاهین ۲ چند سال دارد؟» این بار «ساجد بلوچ»، برادر کوچکتر ناخدا نوید و حمید جواب داد: «از همه کوچکتر «اسماعیل بوکرا» بود، که متولد دهه هشتاد است.

متوجه نشدم ساجد چه می‌گوید، از زمانی که وارد اتاق شده بود، مغموم و در عین حال باافتخار و ساکت بود و هر بار که چشمانش رطوبت می‌گرفت، نگاهش را می‌دزدید؛ به نظر می‌رسید بعد از غیبت ناخدا حمید و لنج پدرشان، «ناخدا عبدالصمد» - ناخدای معروف کنارک - حالا بزرگ‌ترین سرمایه ساجد، غرور مردانه‌اش است، سرمایه‌ای که هزاران کرکس آمریکایی نمی‌توانند از او جدا کنند.

قصه تلخ ۱۷ صیاد گمشده؛ انتظار بی‌پایان خانواده‌های کنارکی

جوان‌ترین صیاد لنج شاهین ۲ تنها ۱۷ سال دارد!

با مطرح شدن نام اسماعیل، ناخدا نوید و ساجد لحظه‌ای برادر و دختر یک ساله او را فراموش کردند! ناخدا نوید با بغض گفت: «جای بچه ۱۶ ساله در مدرسه است نه روی لنج» و ساجد به سرعت در میان کارت‌های ملی باقی صیادان به دنبال کپی کارت ملی اسماعیل گشت و در نهایت آن را پیدا کرد و به من نشان داد؛ جوان‌ترین صیاد شاهین ۲، اسماعیل بوکرا، متولد ۱۱ تیر ۱۳۸۸ است.

اسماعیل بوکرا، جوان‌ترین صیاد شاهین ۲ یک ماه پیش ۱۷ ساله شد، اما در کجا؟ فقط خدا می‌داند.

سن و نام اسماعیل آنقدر برای ناخدا نوید اهمیت داشت که آن را بر روی یک تکه کاغذ نوشت و به من داد تا در میان درد و دل‌ها فراموش نشود؛ زمانی که ناخدا می‌نوشت از خود می‌پرسیدم در روز تولدش، اسماعیل کجا بود؟ فکرهایم آشفته و بی‌سروته بود؛ وقتی ناخدا از اسماعیل صحبت می‌کرد، مدام می‌گفت بچه ۱۶ ساله! و من به خود می‌گفتم ناخدا چون تولد ۱۷ سالگی او را ندیده، هنوز به او به عنوان یک ۱۶ ساله نگاه می‌کند، در حالی که اسماعیل یک ماه پیش به سن ۱۷ سالگی رسید، اما کجا؟ فقط خدا می‌داند.

وقتی از برادران ناخدا حمید پرسیدم که تا کنون کجا دنبال برادر گم شده‌اند، نام صلیب سرخ، هلال احمر و سفارت‌خانه‌های پاکستان و عمان را آوردند؛ وقتی گفتم: خوب، نتیجه چه بود؟ جواب دادند: «فعلاً هیچ»! اما این هیچ لعنتی چقدر سنگینی بر دل مادر ناخدا حمید می‌کند؟ وقتی نوه‌هایش را بغلس می‌کنند تا آرامشان کنند، «هیچ» که این روزها به وسعت «جای خالی حمید بلوچ» تبدیل شده، کجا پنهان شود تا دختر یک ساله‌اش نبیند و بهانه پدرش را نگیرد؟ نهایتاً، جای خالی پسرش در تمام خانه و بندر کنارک و دریا نمایان است! حتی ناخدا نوید، ۴۰ ساله، شاید بار دیگر با دل‌تنگی به دریا برود!

جرات نکردم از حال ناخدا عبدالصمد بپرسم چون می‌دانستم در انجام وظیفه بزرگی می‌کند، هرچند که یک سال است روی عرشه لنجش قرار نگرفته و حالا دریا پسرش را به مقصد ناشناختگی برده است، اما او همچنان مایه آرامش خانواده و شهرش به شمار می‌رود و به احترام تمامی رنج‌هایش به مدت سی سال پشت سر شاهین ۲، دست به دعا می‌زنم که دل دریایی‌اش آرام گیرد. اما نمی‌توانستم از درد مادر ناخدا حمید بگذرم و چیزی نپرسم؛ پسر بزرگش تمام این سه ماه بی‌قراری او را در یک جمله خلاصه کرد: «شب‌ها سر سجاده این قدر برای حمید دعا می‌کند که بی‌هوش می‌شود».

ساجد با دیدن حال برادرش، رشته کلام را در دست گرفت و گفت: «ما فکر می‌کنیم صیادان زنده‌اند زیرا لنج‌های دیگر هیچ نشانه‌ای از پیکر عزیزان ما را در آب مشاهده نکرده‌اند» و شروع به توضیح دادن درباره اینکه اگر لنجی دچار سانحه شود، بدن صیادان باید بر روی سطح آب بیفتد، اما ذهنم خسته و به شدت سردرگم بود و اصلاً نمی‌توانستم بفهمم ساجد چه می‌گوید، هر سوالی که می‌پرسیدم به «هیچ» می‌خورد و لعنتی، چه عظمتی دارد! ای کاش زودتر می‌دانستم و درباره نشانه‌ها کمتر می‌پرسیدم! «بی‌خبری» تنها خبری است که در لابه‌لای روایت نوید و ساجد به گوش می‌رسد!

سایه‌ سنگین اسارت؛ آیا صیادان در کمپ‌های خارجی نگه‌داری می‌شوند؟

با زحمت خود را جمع و جور کردم و تمام توانم را به کار گرفتم تا بگویم: «آیا تاکنون مورد مشابهی از صیادان وجود داشته که زنده بازگردند؟» ساجد با چهره‌ای مصمم گفت: «سال‌ها پیش چند صیاد در آب‌های عمان اسیر شدند و به یک کمپ منتقل شدند. پس از مدتی، یکی از صیادان توانست با نگهبانی تماس بگیرد. او شماره صاحب لنج را به او داده بود و نگهبان تماس گرفت و محل کمپ لو رفت و صیادان آزاد شدند. حالا هم فکر می‌کنیم آمریکایی‌ها، صیادان ما را اسیر کرده و به یک کمپ در عمان برده‌اند».

زمان جنگ، به علت ترس از اینکه آمریکایی‌ها به صورت زمینی به کنارک حمله کنند، زنان و کودکان را به روستاهای اطراف فرستادیم، اما مردها همه در شهر باقی ماندند.

ناخدا نوید هر بار که از آمریکایی‌ها سخن به میان می‌آید با عصبانیت می‌گوید: «باید به جنایات آنها رسیدگی شود. در زمان جنگ، به خاطر ترس از حمله آمریکایی‌ها، زنان و بچه‌ها را به روستاهای اطراف فرستادیم، با این حال مردان برای دفاع از شهر باقی ماندند - البته چند روز بعد، بازگشتند. پس از آتش‌بس، صیادان دوباره به دریا زدند که اکنون این‌طور شده است…»

خواستم برای تغییر مسیر گفتگو از ساجد بپرسم که آیا به جای کار روی لنج به کشورهای حاشیه خلیج فارس فکر کرده است؟ ساجد بلوچ، متولد ۷۷، که هم بیکاری صیادان را در زمان جنگ مشاهده کرده و هم برای پیدا کردن نشانی از برادرش به دنبال هر چیزی بوده و حتی به تهران سفر کرده، محکم گفت: «نه».

شاهین ۲؛ خشم دریا و سکوت خشکی/ نزدیک به ۹۰ روز بی‌خبری از سرنوشت مبهم ۱۷ صیاد ایرانی

به آرامی گفتم: «رحمت به نان پدر و شیر مادرت»، حس کردم که جانم به زندگی برگشته است؛ انگار در میانه صحبت‌ها سرنخی از ناخدا حمید پیدا کرده‌ام و تصور می‌کنم اگر ناخدا حمید در اینجا بود چقدر می‌توانست شبیه ساجد باشد، اساساً ساجد به نوعی حمید گمشده ما شده‌است، ساجد دانشجوی روانشناسی و مطابق گفته ناخدا نوید، نیز ترک تحصیل نکرده و همواره غیرت در وجودش حرف اول و آخر را می‌زند.

ما مهاجرت نکردیم تا نان‌آور خود و دیگران باشیم

سوال در مورد مهاجرت به کشورهای عربی برای بزرگ‌تر برادر - ناخدا نوید - قوی بود، شاید به مراتب سنگین‌تر از مفقود شدن حمید، با خود فکر می‌کردم که مهاجرت به عمان، امارات، قطر و کویت برای ناخدا نوید یعنی فراموش شدن کنارک، ناخدا عبدالصمد و بیشتر از سی سال تلاش برای لنج، مادر، خواهرها، برادران و نهایتاً در یک کلام «هیچ» شدن، و چقدر این هیچ سخت است.

ناخدا نوید گفت: «ما در اینجا مانده‌ایم و همین همه زحمت را کشیده‌ایم تا به اقتصاد کشور کمک کنیم. حتی لنج من که کارفرما هستم، بیمه نمی‌شود تا این روزها به کارم بیاید. کسی نمی‌داند چند ماه دور از خانواده بودن روی آب چه معنایی دارد! برخی روزها، صیادان فقط با تن ماهی شکمشان را سیر می‌كنند. اما همه این سختی‌ها را برای کشور و تأمین معیشت خانواده‌کند و به جان می‌خریم، چرا باید مهاجرت کنیم؟!»

وقتی ناخدا نوید از مشکلات کار در لنج صحبت می‌کرد، احساس می‌کردم جنگ برای آنها بسیار زودتر از ۹ اسفند شروع شده است، خیلی زودتر، شاید از زمانی که اولین ناخدا با لنجش به دریا زد! ناخدا نوید از صیادی گفت که با وجود معلولیت پا، به خاطر کودکش، مسافر شاهین ۲ شده است تا شرمنده خانواده‌اش نشود و دائم در مورد اینکه حمید به او توصیه کرده بود که مواظب فرزندان بیمار خود باشد، یادآوری می‌کرد.

ساجد که با سر موافقت می‌کرد در حین تکلم برادر بزرگتر به من گفت: «شما چطور درباره مهاجرت صحبت می‌کنید؟ آیا می‌دانید اگر لنج را می‌فروختیم و پولش را در بانک‌های کشورهای همسایه سرمایه‌گذاری می‌کردیم، چه منفعتی به دست می‌آوردیم؟ اما ما این کار را نکردیم چون خواستیم خودمان روی آن کار کنیم و چند صیاد دیگر نان به خانه ببرند.

ناخدا نوید و برادر کوچکش پس از یک ساعت نقل حال سخت مردمی که عمر رنج‌هاشان با آفتاب و اقیانوس همطراز است به امید پیدا کردن اثری از برادر، دو پسرعمو و دیگر دوستانشان از خبرگزاری خارج شدند. در لحظه خداحافظی به ناخدا گفتم: «امیدوارم به زودی تماس بگیرید و ناخدا حمید بقیه ماجرا را از ۱۷ اردیبهشت برایمان بازگو کند».

ناخدا به نظر می‌رسید که لحظه‌ای به آزادی برادرش فکر کرده و بعد از یک ساعت بالاخره لبخند می‌زند و با گفتن «انشاءالله» از پله‌ها پایین می‌رود. فقط خدا می‌داند آن یک لحظه تصور آزادی ناخدا حمید با چه احساسی برای ناخدا نوید همراه بود! همان طور که فقط خدا می‌داند که اکنون ناخدا حمید و صیادان کجا هستند و آیا خدا نگهبان دلسوزی بر سر راهشان قرار می‌دهد؟

مزاحمت‌های آمریکایی‌ها در آب‌های منطقه، مسیرهای سنتی معیشت مردم سواحل جنوبی را مسدود کرده و سرنوشت لنج «شاهین ۲» را از یک حادثه دریایی ساده فراتر برده و به یک بحران چند بعدی تبدیل کرده است.

ناپدید شدن ۱۷ صیاد این لنج، نه تنها یک فاجعه انسانی، بلکه نشانه‌ای از گسست عمیق میان جامعه صیادی و نهادهای مسوول است و ضرورت بررسی و توجه به حضور بیگانگان در منطقه را یادآور می‌شود.

علاوه بر این، روایت ناخدا نوید بلوچ پرده از یک بحران ساختاری در میان صیادان ایرانی برمی‌دارد. او بارها به فشار اقتصادی سخن گفت و یادآور شد: «ما در شرایط جنگ و اقتصادی نامساعدی به سر می‌بریم. بعد از آتش‌بس، ملوانان برای تأمین معاش به دریا رفتند. صیادان با فاصله بزرگی میان هزینه‌ها و درآمدها مواجه‌اند؛ تجهیزات را با ارز بالا خریداری می‌کنند، اما ماهی را با ریال می‌فروشند.»

اکنون، با گذشت نزدیک به ۹۰ روز، هنوز هیچ اثری از بقایای این لنج یا سیگنالی از سرنوشت ۱۷ صیاد اهل کنارک به دست نیامده است؛

- آیا لنج شاهین ۲ در عملیات‌های نظامی خارجی گرفتار شده است؟

- چرا در منطقه‌ای که تحت نظارت شدید است، هیچ نشانه‌ای از این واقعه یافت نمی‌شود؟

- چرا سیستم‌های حمایتی و بیمه‌ای، صیادان را در دریا به حال خود رها کرده‌اند؟

- و مهم‌تر از همه، آمریکایی‌ها چه مقصودی از جان مردم منطقه دارند؟

اکنون خانواده‌های مفقودین، خواستار شفاف‌سازی نهادهای مسئول و یافتن حقیقتی هستند که در عمق اقیانوس گم شده است.

*رونوشت اوارق هویتی ۱۷ صیاد لنج شاهین ۲ در تحریریه خبرگزاری جمهوری اسلامی برای ارائه به نهادهای ذی‌ربط موجود است.

برچسب‌ها:

اخبار مرتبط

نظرات کاربران

نظر شما

ساعت 24 از انتشار نظرات حاوی توهین و افترا و نوشته شده با حروف لاتین معذور است.

هنوز نظری برای این خبر تایید نشده است.

ویترین

سام
چینی زرین

ویژه
تریبون

تازه ترین اخبار
بیشتر

تبلیغات متنی

بانک