دستنوشتههای لاریجانی در واپسین سفر به کربلا؛ از تاکیدِ مکرر بر «حق مادر» تا بازگویی مبانی فکری ابنسینا در «شفا» و واکاوی نگاههای هایدگر و تحلیل تفسیر «طریق العلما»
خبرگزاری خبرآنلاین در گزارشی اعلام کرده است که کانال تلگرامی علی لاریجانی قسمت دوم «دستنوشتههای سفر اربعین سال ۱۴۰۳» را منتشر کرده است:
نویسنده در آغاز مینویسد: «در فرودگاه به علیآقا گفتم که با پدربزرگش، حاجآقای خراسانچی، و مادربزرگش تماس بگیرد و تلفنی خداحافظی کند. فرزندانِ امروزِ ایران لازم است قدر والدینشان را—آنگونه که سنت اسلامی میطلبد—بدانند؛ سنتی که متأسفانه در سالهای اخیر، فرهنگ غالبِ غربمآبی آن را تحتتأثیر قرار داده و رنگِ کمرنگی به آن بخشیده است.»
سپس به یک روایت نبوی اشاره میکند: «در حدیثی از پیامبر(ص) آمده است که شخصی پرسید چه کار نیکی میتواند انجام بدهد؟ حضرت فرمود: نیکی به مادر. سؤال تکرار شد که بعد از آن چه باید کرد؟ باز هم پاسخ همان بود: نیکی به مادر. در مرحله سوم یا چهارم که دوباره همان پرسش مطرح شد، پیامبر(ص) فرمود: نیکی به پدر.»
در ادامه، نویسنده روایت دیگری را نقل میکند: «روایت شده مردی بهسبب کهولت مادرش، او را بر دوش گرفته بود و با خود به طواف میبرد. در همان هنگام پیامبر(ص) را دید و پرسید آیا حق مادر را بهجا آورده است؟ حضرت فرمود: کارت نیکوست، اما نه؛ آنچه تو انجام دادهای، در اندازهی همان رنجی نیست که مادرت در حمل تو کشید، تا چه رسد به دیگر زحمتها و سختیهای او.»
او همچنین به نقلِ دیگری میپردازد: «در روایتی دیگر گفته شده است هر کس با مهربانی و محبت به چهرهی پدر و مادر خویش بنگرد، ثوابِ صد حج و صد عمره را خواهد داشت. اینگونه روایات دربارهی استحکام بنیان خانواده و جایگاه والدین در مدینه اسلامی، فراوان است و تنها به یک روایت محدود نمیشود.»
بعد، نویسنده این نگاه را با سبک زندگی رایج در برخی نقاط مقایسه میکند: «این نگاه را کنار رسم نگهداری سالمندان در خانه سالمندان بگذارید. بیغمترین و خوشحالترین جای جهان که نیست؛ بالعکس، غمانگیزترین مکانها در عالم همین خانهها هستند. در آنجا حسِ دوری، جدایی و بیاعتنایی بهصورت واضح دیده میشود. متأسفانه در کشور ما نیز این روش کموبیش جا افتاده و در عمل، مردم با دست خودشان خود را از این همه سعادت معنوی محروم میکنند.»
نویسنده در ادامه میافزاید: «اگر توانش را داشتم، جز در مواردی که فردِ سالمند وارثی ندارد، تحت هیچ شرایطی اجازه نمیدادم دیگران به خانه سالمندان سپرده شوند. در عوض، به خانواده کمک مالی میکردم تا بتوانند از والدین خود در خانه نگهداری کنند—حتی اگر این نگهداری به داشتن پرستار نیاز پیدا میکرد. بدین ترتیب، سنتهای اسلامی در جامعه زنده میماند و به نسل بعد منتقل میشد.»
از نقد تمدن غرب تا الگوی بومی توسعه
در بخش بعدی، نویسنده بحث را به حوزه فرهنگ و توسعه میبرد و مینویسد: «فرهنگ غرب در پارهای امور، مانند نظم و انضباط، یا رویکرد علمی و بعضی مسیرهای مثبت، میتواند نقاط درخشانی داشته باشد؛ اما در برخی جهتها نیز به مرحلهی سقوط رسیده است.»
سپس از روسو یاد میکند: «روسو که خودش از بنیانگذاران لیبرالدموکراسی به شمار میرود، در آغاز این مسیر نگران میشود و حتی در رد آثار خویش میگوید: ای کاش خداوند این پیشرفتها را از ما بگیرد و معنویت را به ما بازگرداند.»
نویسنده به انتقادهای موجود از فردگرایی هم اشاره میکند: «فردگرایی در فرهنگ غرب، با انتقادهای بسیاری روبهرو شد. هایدگر، بعد از جنگ جهانی و همان وحشیگریهایی که در آن جنگ رخ داد، مسیر مذکور را به نقد کشید. بودریار هم میگوید: «دوران عشرت تمدن غرب به پایان رسیده و دوران عسرت آن فرا رسیده است.»»
سپس تأکید میکند که درک کشورهای در حال توسعه غالباً ناقص است: «متأسفانه کشورهای در حال توسعه، زمانی که برای رشد و ترقی برنامهریزی میکنند، چنین میپندارند که پیشرفت علم و اقتصاد به خودی خود همراه با همان قالب فرهنگی و روش اجتماعی غرب خواهد آمد؛ در حالی که توسعه بدون مشارکت مردم ممکن نیست. مردم در فضایی فرهنگی نفس میکشند و در همان فضا حرکت میکنند. از این رو، توسعهای که به توفیق منتهی شود، باید در بسترهای سنتیِ جامعه جا بگیرد و به آنها متکی باشد.»
نویسنده بعد سراغ اندیشهای ایرانی-اسلامی میرود و مینویسد: «ابنسینا در «شفا»، هنگامی که درباره نظام قانونگذاری سخن میگوید، از مجلس نخبگان حرف میزند؛ نهادی که اعضایش اهل خطابه باشند و با سنتهای جامعه آشنا. چون هدف آن است که قوانین مطابق سنتهای همان جامعه تدوین شوند تا قابلیت نفوذ و اجرا داشته باشند، نه اینکه صرفاً یک فهرست تهیه شود و با مهارتِ خطابه، جامعه نسبت به آن قانع گردد.»
او در پایانِ این قسمت، جمعبندی روش ابنسینا را روشن میکند: «در واقع چهار رکن برای قانونگذاری در نظر گرفته میشود: نخست آنکه قانونگذار اهل بصیرت باشد؛ دوم آشنا به سنتهای جامعه؛ سوم تلاش برای قانعکردن مردم؛ و چهارم اینکه قوانین بر اساس نیاز واقعی جامعه تدوین گردند. در همین بخش اخیر هم نکات جالبی وجود دارد که نشان میدهد قانونگذاری، فرایندی صرفاً اداری یا شعاری نیست.»
روایت «طریق العلما»
نویسنده در ادامه یادداشتهای سفر خود را روایت میکند: «حدود ساعت ۱۱ هواپیما در فرودگاه نجف نشست. وقتی هواپیما بر فراز شهر نجف حرکت میکرد، پیوسته از پنجره به اطراف نگاه میکردم. در اطراف این شهر کشاورزیِ قابلتوجهی در جریان بود. یکی از نکتههای مهم درباره وضعیت عراق آن است که علیرغم تغییرات گسترده و پشتسرهم در سطح مدیریت سیاسی حکومت، کشاورزی راه رشد و توسعه خود را ادامه میدهد؛ به این معنا که کشاورزی آنقدر وابسته به سیاستهای حاکم نیست و از این جهت ربط مستقیمی به حکومت ندارد. کارِ کشاورزی عمدتاً در دست مردم است. البته در مورد تجارت و صنعت داستان متفاوت است و این حوزهها بیشتر با حکومت گره میخورند.»
او سپس میافزاید: «حتی در ایران هم تا حد زیادی کشاورزی، دست مردم است. از دیگر مواردی که همانطور سطحی اما روشن قابل مشاهده بود، قطعات بزرگ کشاورزی بود که اطراف بحر نجف دیده میشد. این پراکندگیِ وسیع به شکلی به چشم میآمد که میشد حدس زد امور تا حد زیادی مکانیزه انجام میشود. آب رودخانه فرات پایین آمده بود، اما با این حال هنوز هم رودخانه بزرگی به حساب میآمد و همین رودخانه، عامل اصلی سرسبزی پیرامون نجف بود.»
در ادامه، نویسنده به مسیر حرکت زوار اشاره میکند: «از نگاه بالا، مسیر رفتوآمد زوار از نجف به کربلا—بهویژه از راهی که کنار شط قرار دارد و آن را «طریق العلما» مینامند—مشخص و قابل ردیابی بود. چند سالی است که در توصیف این مسیر میشنوم که کنار شط فرات امتداد مییابد، مملو از باغات خرما و دیگر محصولات کشاورزی است، اما با وجود این ویژگیها، کمتر مورد توجه زوار قرار گرفته است.»
او بعد توضیح میدهد که این مسیر سابقه دارد: «واقعیت این است که اصلِ مسیر حرکت از نجف به کربلا در گذشته، وقتی علما راهی میشدند، همین راه بوده است؛ به همین علت هم این مسیر به نام «مسیر علما» یا «راه علما» شناخته میشود. اما دوستان امنیتی عراق، مصلحت را در این نمیدیدند و رفتن از این مسیر را منع میکردند. من به آقا مرتضی گفتم: ببینید امسال امکان حرکت از این مسیر وجود دارد یا خیر.»
۳۱۲۱۶