قابل توجه رضاییان: بازیکنی با منش آماتوری قرارِ سنگین نمیبندد/ رامین و تصویری که از او تناقض دارد!
در فوتبال حرفهای، قرارداد صرفاً یک پیشنهاد خوشقولی یا یک توافق صرفاً اخلاقی نیست؛ سندی حقوقی است که با امضای طرفین، تکلیفها روشن میشود. بنابراین کسی که قرارداد را امضا میکند، باید آن را اجرا کند؛ نه اینکه بخشی از بندها را که به نفع اوست ملاک قرار دهد و بخشهای دیگر را نادیده بگیرد. از همین زاویه، آنچه این روزها از رامین رضاییان میبینیم بیشتر شبیه یک تناقض روشن و رفتار غیرحرفهای است تا نشانه بلوغ مدیریتی و فوتبالی.
اگر قرارداد از نظر حقوقی معتبر است، غیبت در تمرینات چیزی فراتر از «سرپیچی از روند» نیست و عملاً به معنای نقض همان تعهدات قراردادی به شمار میرود. در چنین شرایطی، باشگاه هم بر اساس چارچوبهای داخلی و مفاد همان قرارداد اختیار دارد برخورد انضباطی انجام دهد؛ از جریمه گرفته تا حتی پیگیری مسیر فسخ. این منطق اما برای همه یکسان است؛ تفاوتی ندارد بازیکن در رده جوانی قرار دارد یا سالها در سطح بالا بازی کرده و نام و تجربهای به دست آورده است.
با این حال، نقطهای که ماجرا را عجیب میکند این است که فردی که خود در حال نقض تعهدات است، امروز درباره «احترام»، «مذاکره» و «رفتار حرفهای» حرف میزند. واقعیت این است که حرفهایگری را نمیشود صرفاً از پشت تریبون و در فضای رسانهای به نمایش گذاشت؛ حرفهایگری یعنی پایبندی عملی به قرارداد و رفتار مبتنی بر همان مسئولیتی که امضا ایجاد کرده است.
رضاییان دیگر آن بازیکن بیستسالهای نیست که با سروصداهای رسانهای قصد دارد اولین قرارداد بزرگ دورانش را شکار کند. در سن ۳۶ یا ۳۷ سالگی، فوتبال حرفهای وارد مرحلهای متفاوت میشود؛ قراردادها معمولاً کوتاهترند، ارزیابیها سالبهسال انجام میشود و باید این حقیقت پذیرفته شود که در نهایت هیچ فردی بزرگتر از باشگاه نیست و تصمیمهای مدیریتی هم با واقعیتهای حقوقی و ورزشی گره خوردهاند.
از طرف دیگر، اگر فرضِ ادعایی مطرح شود که او واقعاً قراردادش را فسخ کرده، آنوقت دیگر جای آن همه پیام، فشار رسانهای و تعیین تکلیفهای مداوم برای «استقلال» چه میماند؟ وقتی بازیکن آزاد است، میتواند هر پیراهنی را که میخواهد انتخاب کند. پس پرسش جدی اینجاست: اگر واقعاً بازار به اندازه گفتهها صف کشیده و گزینههای همتراز یا بهتر آماده بوده، چرا هنوز نگاهها به پیشنهاد استقلال دوخته شده است و ما شاهد تلاش برای شکلدهی به افکار عمومی هستیم؟
پاسخ این تناقض، در اصل خیلی روشن است؛ آنچه در عمل اتفاق افتاده این است که باشگاهی حاضر نشده رقمی نزدیک به مبلغی که از سوی او مطرح میشود پرداخت کند. به همین خاطر، به جای اینکه واقعیت را بپذیرند، کوشش میشود با فشار افکار عمومی به باشگاه، هزینه بیشتری از طرف استقلال پرداخت شود؛ گویی باید استقلال تاوان بیانضباطی یا تصمیمهای یکطرفه را هم بپردازد و به نوعی برای آن پاداش تعیین کند.
در نهایت ماجرا فقط در دو چارچوب قابل جمعبندی است: یا قرارداد پابرجاست که در این صورت غیبت از تمرین تخلفی آشکار محسوب میشود، یا قرارداد پایان یافته و طبیعتاً دیگر هیچ استدلالی وجود ندارد که باشگاه برای بازگرداندن بازیکنی که خود راه جدایی را انتخاب کرده و روند فسخ را پیش برده، بیشتر از گذشته هزینه کند. در هر کدام از این دو حالت، منطق باید روشن و قابل دفاع باشد؛ اما رفتارهای رسانهای و پیامهای پیدرپی، بیشتر از هر چیز به ابهام دامن میزند.
شاید مهمترین پرسش دقیقاً همین باشد: در کدام لیگ معتبر دنیا بازیکنی را میبینیم که یک ماه از تمرینات دور میماند، در این فاصله تعطیلات و سفرهای شخصیاش را انجام میدهد، تعهداتش را نادیده میگیرد و بعد انتظار داشته باشد با قراردادی گرانتر، به همان باشگاه بازگردد؟ اگر این روش حرفهای محسوب میشود، پس واژه «حرفهای» دیگر معنای واقعی خود را از دست داده است و عملاً به یک برچسب رسانهای تبدیل میشود.
در همین راستا بخوانید: رامین رضاییان جواب استقلال را داد: بهجای اولتیماتوم میشد تماس گرفت؛ بهجای جار زدن در رسانه و قایم شدن میشد مذاکره کرد!