بیستسالگی دوم فرهاد مجیدی؛ با یک تصمیم بزرگ و سرنوشتساز!
به روایت «ورزش سه»، رسیدن به پنجاهسالگی برای بسیاری از اهالی فوتبال یعنی نزدیک شدن به زمان خداحافظی و فکر کردن به روزهای بعد از کار. اما برای فرهاد مجیدی، انگار این عدد تنها یک برگ تازه در پرونده حرفهای اوست؛ نه نقطه پایان. این روزها او وارد مرحلهای شده که میشود اسمش را گذاشت «بیست سالگی دوم»: دورانی که در آن دیگر خبری از انفجارهای ناگهانیِ انتخابها، موج هیجان استادیومها و گلهایی که در واپسین دقیقه سرنوشت مسابقه را عوض میکنند، کمتر به چشم میآید؛ با این حال هنوز هیچکس نمیتواند با قطعیت بگوید قدم بعدیاش دقیقاً کجا خواهد بود.
مجیدی پس از قهرمانی بدون شکست با استقلال و ثبت یکی از منحصربهفردترین فصلهای لیگ برتر ایران، فوتبال کشور را ترک کرد. خیلیها تصور میکردند مقصد بعدی او به یکی از نیمکتهای قدرتمند و پرطرفدار فوتبال ایران ختم میشود، اما مسیر دیگری را در پیش گرفت و تصمیمش او را به امارات رساند.
ابتدا هدایت اتحاد کلبا را قبول کرد و سپس هدایت البطائح را در دست گرفت. در مجموع، نزدیک به صد بازی در چارچوب ادنوک لیگ تجربهای متفاوت و دور از هیاهوی همیشگی به او داد. نه آنقدر درخشان بود که هر باشگاهی صرفاً برای جذبش صف ببندد، و نه آنقدر کمرمق که پرونده حضورش در امارات برای همیشه بسته شود. این بار به نظر میرسد او برای مربیای که سالها با سرعت بالا و اتفاقهای پر سروصدا خو گرفته بود، یک دوره آرام و کمچالشتر را تجربه میکند.

حالا مجیدی در دبی زندگی میکند و برخلاف سالهای گذشته، این بار نامش بیشتر کنار هیچ باشگاه معینی به گوش نمیرسد. در نتیجه، فعلاً نه پای شایعات به ماجرا باز شده و نه بحثهای جدیدی پیرامون او شکل گرفته است. اتفاقی که برای فرهاد، تا حدی غیرمنتظره و متفاوت به نظر میرسد؛ چرا که معمولاً با باز شدن پنجره نقل و انتقالات، خیلی زود یک تیم سراغ او میآمد و داستانهای تازه شکل میگرفت. اما این تابستان انگار همه ترجیح دادهاند سراغ حدس و گمان نروند.
شاید دقیقاً همین سکوت، جذابترین بخش ماجرا باشد. در دورهای نه چندان دور، فرهاد با همان یک استوری یا حتی یک جمله میتوانست چند روز فوتبال ایران را درگیر خودش نگه دارد. حالا مدتهاست نه مصاحبهای داشته، نه واکنشی نشان داده و نه وارد هیچ بحث و جدلی شده است. برای کسی که سالهای زیادی جزو خبرسازترین چهرههای فوتبال ایران بود، تبدیل شدن سکوت به موضوع بحث، خودش به یک نوع خبر تبدیل شده است.
شاید مهمترین ویژگی فرهاد این باشد که برخلاف بسیاری از مربیان ایرانی، برای دیده شدن شتاب ندارد. در تقویم حرفهای او، خبری از هر هفته انتشار عکسهای جلسه با مدیران باشگاه نیست؛ هر چند روز هم نام او به تیمی لینک نمیشود و بازار شایعهها هم با استوری و مصاحبههای پیاپی گرم نگه داشته نمیشود. این روزها، بیشتر از آنکه درباره مجیدی خبری پخش شود، درباره «نبودِ خبر» از او صحبت میشود. همین سبک رفتاری شاید بخشی از شخصیتش را توضیح بدهد: کسی که ترجیح میدهد وقتی تصمیمش را گرفت، یکباره وارد میدان شود. در فوتبال ایران که بعضی وقتها یک گفتوگوی ساده یا مذاکره ابتدایی میتواند ده روز تیتر اول رسانهها را پر کند، این جور رفتار، واقعاً کمرخداد به حساب میآید.

فعلاً فرهاد مجیدی در دبی روزگار نسبتاً آرامی را پشت سر میگذارد و هنوز خبری از مقصد بعدیاش دیده نمیشود. شاید این سکوت در هفتههای آینده با امضای یک قرارداد، ناگهان شکسته شود و شاید هم همین مسیر کمخبر ادامه پیدا کند. نکتهای که در این مدت برای مجیدی ثابت مانده این است که حتی وقتی چیزی درباره او گفته نمیشود، باز هم همه چشم انتظار خبر بعدی هستند. برای او، رسیدن به پنجاهسالگی بیشتر شبیه شروع یک فصل تازه است تا پایان یک راه.