کد خبر 100000005430
۱۴۰۵/۰۵/۱۴ ۲۲:۰۹

ظریف: ایران نباید از سرِ درماندگی به چین و روسیه تکیه کند/ اتکای به شرق، به معنای خروج از انزوا نیست/ جهان در حال تغییر قطبی است و ایران باید قواعد بازی را بازنویسی کند

ساعت 24 - همسویی سیاسی و در برخی ساحت‌های اقتصادی چین و روسیه با ایران، در دوران تشدید فشارهای بین‌المللی، بار دیگر جایگاه این دو کشور را در منظومه سیاست خارجی ایران برجسته کرده است. اما این واقعیت نباید چنین برداشت شود که چین و روسیه می‌توانند جایگزین سایر روابط خارجی ایران شوند یا اینکه کشورمان ناچار است سیاست خارجی خود را صرفاً بر محور شرق تنظیم کند. سیاست خارجی کارآمد زمانی شکل می‌گیرد که بتواند تمامی ظرفیت‌های بالفعل و بالقوه را—بدون محدود کردن خود به یک مسیر یا یک جغرافیا—در راستای منافع ملی به خدمت بگیرد.
ظریف: ایران نباید از سر استیصال به سمت چین و روسیه برود/ وابستگی به شرق، جایگزین انزوا نیست/ جهان پساقطبی شده و ایران باید قواعد بازی را تغییر دهد

خبرگزاری خبرآنلاین می‌گوید محمدجواد ظریف در یادداشتی که در مجله اندیشکده پایاب منتشر شده، بر ضرورت طراحی سیاست خارجی بر پایه «توازن فراگیر» پای فشرده است. او همچنین چین و روسیه را از مهم‌ترین شرکای ایران در بزنگاه نظم جهانیِ در حال دگرگونی معرفی می‌کند. از نگاه ظریف، تهران باید روابط خود با پکن و مسکو را صرفاً نه به‌عنوان واکنشی اضطراری، بلکه در قالب منافع مشترک، اصالت روابط و افق‌بلندی که بتواند آزمون زمان را پس بدهد تعریف کند.

بر اساس گزارش جماران، در ادامه خلاصه‌ای از همین یادداشت می‌آید؛ با تمرکز بر برداشت ظریف از نقش چین و روسیه در مسیر سیاست خارجی آینده ایران:

ایران و جهان امروز هم‌اکنون در میانه گذار از یک دوره تاریخی قرار گرفته‌اند؛ دوره‌ای که آن را می‌توان «پساقطبی» نامید. با کند شدن روند افول هژمونی آمریکا و شکل گرفتن قطب‌های متعدد قدرت، فضا برای کشورهایی که بتوانند واقعیت‌های صحنه بین‌المللی را دقیق ببینند و آینده را از پیش طراحی کنند، آماده‌تر شده است. ایران نیز برای اینکه از فضای غالب «تهدیدمحوری» عبور کند و وارد مرحله «فرصت‌محوری» شود، نیازمند نوعی سیاست خارجی است که هم توازن داشته باشد و هم جنبه‌های مختلف را هم‌زمان پوشش دهد؛ سیاستی که در آن، ارتباط با همسایگان، چین، روسیه، اروپا و دیگر بازیگران مطرح جهان، ذیل چارچوب منافع ملی و با اتکا به توانمندی‌های درون‌زا سازماندهی شود.

در چنین چشم‌اندازی، چین و روسیه برای دهه‌های پیش رو می‌توانند همچنان از همکاران اثرگذار و کلیدی ایران در میان قدرت‌های بزرگ محسوب شوند. با این حال، ارزش و دوام این پیوندها فقط در صورتی پایدار می‌ماند که رابطه‌ها از جنس «اصالت» باشند؛ نه اینکه از دل درماندگی و احساس ناگزیر بودن سربرآورند. اگر همکاری‌ها بر پایه نیاز مقطعی یا نبود گزینه‌های دیگر شکل بگیرند، به‌مرور دچار عدم تعادل می‌شوند و ممکن است کارکرد راهبردی خود را از دست بدهند. ایران باید قابلیت‌های ژئوپلیتیکی، پیشینه تاریخی، پشتوانه انسانی و توان اقتصادی خود را به‌صورت روشن و مستحکم برجسته کند تا امکان همکاری با چین و روسیه بر مبنای منافع دوطرفه و احترام متقابل به استقلال آن‌ها، معنا پیدا کند.

در میان این دو شریک، روسیه جایگاهی ممتاز دارد. روسیه نه‌تنها یک قدرت هسته‌ای است، بلکه عضو دائم شورای امنیت نیز به‌شمار می‌رود و از سوی دیگر، همسایه ایران محسوب می‌شود. مجموعه همین ویژگی‌ها باعث می‌شود رابطه تهران و مسکو از بسیاری روابط دیگر متمایز باشد. پیوند همسایگی و هم‌راستایی منافع منطقه‌ای بین دو کشور، ماهیتی راهبردی دارد و نباید درگیر تغییرات کوتاه‌مدت، رقابت‌های قدرت‌های بزرگ یا شرایط گذرا شود. از نظر ظریف، ایران و روسیه قادرند در عرصه‌های سیاسی، امنیتی، اقتصادی و نیز در حوزه‌های منطقه‌ای، همکاری‌هایی پایدار و قابل اتکا داشته باشند؛ البته به شرط آنکه این همکاری بر فهم دقیقِ منافع متقابل و واقعیت‌های پیچیده سیاست جهانی استوار گردد.

در عین حال، باید از نگاه‌های ساده‌انگارانه به مناسبات با روسیه دوری کرد. همان‌طور که هیچ دولت دیگری تنها بر مبنای «دوستی» یا «دشمنی» رفتار نمی‌کند، روسیه هم طبیعتاً منافع خاص خود را دنبال خواهد کرد. سیاست خارجیِ موفق آن است که بتواند حوزه‌های مشترک منافع را گسترش دهد و از ظرفیت‌های موجود برای تحقق منافع ملی ایران، بیشترین بهره را برد.

چین نیز در نظام بین‌المللی آینده چهره‌ای متفاوت و رو به رشد خواهد داشت. وزن چین در اقتصاد، فناوری و حتی تصمیم‌سازی‌های کلان سیاسی به شکلی است که دیگر قدرت‌های بزرگ—از آمریکا و اروپا گرفته تا روسیه و کشورهای جنوب جهانی—آن را یکی از شرکای اصلی و اثرگذار خود می‌دانند. ایران هم لازم است با درک همین واقعیت، جایگاه چین را به‌عنوان یک عامل تعیین‌کننده در سیاست خارجی آینده خود جدی‌تر مورد توجه قرار دهد.

بین ایران و چین نوعی همسویی راهبردی وجود دارد، اما این همسویی به معنای یکی بودن همه هدف‌ها و راهبردهای دو کشور نیست. همسویی، با همسانی تفاوت دارد. ممکن است در بخش‌هایی ایران و چین نسبت به موضوعات گوناگون دیدگاه‌های متفاوتی داشته باشند، ولی در برخی زمینه‌های بنیادی—از جمله مخالفت با یک‌جانبه‌گرایی—میان آن‌ها اشتراک منافع شکل می‌گیرد. همین نقطه هم‌گرایی می‌تواند به گسترش همکاری‌های بلندمدت و ساختاری میان دو طرف کمک کند.

اهمیت چین برای ایران فقط محدود به سیاست و دیپلماسی نیست. چین از نظر اقتصادی و فناورانه نیز به یکی از مهم‌ترین بازیگران توسعه جهانی تبدیل شده است. فناوری‌های این کشور در بسیاری حوزه‌ها روی مرزهای پیشرفت قرار دارند و بنابراین، تعمیق همکاری با آن می‌تواند برای ایران مسیرهای تازه‌ای در حوزه توسعه اقتصادی، انتقال فناوری، جذب سرمایه‌گذاری و همچنین حضور مؤثر در زنجیره‌های ارزش جهانی فراهم کند.

در همین راستا، «توافق مشارکت جامع راهبردی» و «نقشه راه بیست‌وپنج ساله» میان ایران و چین، چارچوب‌هایی مناسب برای تقویت روابط آینده ترسیم کرده‌اند. با این حال، استفاده واقعی از این ظرفیت‌ها منوط به آن است که نگاه به چین از سطح یک رابطه صرفاً مقطعی و واکنشی فراتر برود و به همکاری‌ای بلندمدت و راهبردی تبدیل شود؛ همکاری‌ای که در لایه‌های مختلف—از ساختار سیاسی گرفته تا بخش خصوصی و بدنه جامعه اقتصادی—به شکل نهادینه و پایدار استمرار پیدا کند.

همراهی سیاسی و حتی تا حدی همراهی اقتصادی چین و روسیه با ایران در دوران فشارهای جهانی نشان می‌دهد که این دو کشور در سیاست خارجی ایران نقش پررنگی دارند. اما این همراهی نباید به برداشت نادرست تبدیل شود که چین و روسیه جایگزین سایر روابط خارجی ایران هستند یا اینکه ایران باید سیاست خارجی خود را صرفاً بر محور «شرق» تنظیم کند. رویکرد موفق در سیاست خارجی یعنی بهره‌بردن از همه ظرفیت‌ها برای پیشبرد منافع ملی، نه محدود کردن میدان کنش به یک جهت.

به همین دلیل، توازن فراگیر هرگز معادل انتخاب میان شرق و غرب نیست. «توازن فراگیر» یعنی ساختن شبکه‌ای از روابط متنوع که همزمان قابلیت تعادل و پایداری داشته باشد. ایران باید در کنار تقویت روابط راهبردی با چین و روسیه، روابط خود با اروپا، همسایگان و دیگر نقاط جهان را هم بر اساس منافع متقابل بازآفرینی و بازتنظیم کند.

در این میان، مدیریت تنش با آمریکا نیز به‌عنوان بخشی از همین راهبرد قابل طرح است. ادامه تنش بدون کنترل با آمریکا نه تنها فشار و هزینه‌های مستقیم برای ایران به همراه دارد، بلکه کار را برای همکاری سایر کشورها—حتی شرکای نزدیک همچون چین و روسیه—با ایران دشوارتر می‌سازد. کاهش تنش با آمریکا نباید به معنای عدول از اصول یا کنار گذاشتن منافع ملی تفسیر شود؛ بلکه باید آن را همچون ابزاری برای پایین آوردن هزینه‌های روابط خارجی و آماده کردن زمینه برای همکاری گسترده‌تر با همه بازیگران جهانی، از جمله چین و روسیه، دید.

البته هرگونه سازوکار برای مدیریت تنش با آمریکا باید همراه با در نظر گرفتن نگرانی‌ها و منافع چین و روسیه طراحی شود. ایران باید به گونه‌ای عمل کند که این دو کشور کاهش تنش میان ایران و آمریکا را در راستای ثبات منطقه و تأمین منافع خودشان ببینند؛ نه به‌عنوان اقدامی برای حذف نقش آنان یا قربانی شدن منافعشان در یک توافق دوجانبه. در نگاه ظریف، ایران نباید اجازه دهد روابطش با شرکای راهبردی به میدان معامله‌گری قدرت‌های بزرگ تبدیل شود.

آنچه ایران در آینده به آن نیاز دارد، سیاستی است که نه بر پایه انزوا بنا شود و نه بر مبنای وابستگی. چین و روسیه احتمالاً شرکای مهم در نظم جهانی آینده خواهند بود، اما ارزش این روابط زمانی بیشتر می‌شود که ایران با اعتمادبه‌نفس، حفظ استقلال و بهره‌گیری از تمامی ظرفیت‌های ملی، جایگاه واقعی خود را در جهان مستحکم کند. توازن فراگیر یعنی توانایی ایران برای استفاده هم‌زمان از ظرفیت‌های همکاری با چین و روسیه، فرصت‌های تعامل با سایر کشورها و همچنین قدرت دیپلماسی خود برای ساختن آینده‌ای بهتر.

۲۱۹

نظرات کاربران

نظر شما

ساعت 24 از انتشار نظرات حاوی توهین، افترا، لینک، تبلیغات و نوشته‌شده با حروف لاتین معذور است.

هنوز نظری برای این خبر تایید نشده است.