بیماری اقتصاد جهان
محمدصادق جنانصفت
اقتصاد، علم است و قانونهاي خود را دارد. قانون اقتصاد هرگز زيربار سلطه سياست يا امور اجتماعي و فرهنگي نميرود و از مسير بلندمدت خود منحرف نميشود. سياستورزان و احزاب نيرومندي در عصر حاضر تلاش كردهاند كه اراده خود را بر قانون اقتصاد تحميل كنند، اما تاريخ نشان داده است كه پرزورترين آنها نيز موفق نشدند. بهطور مثال حزب كمونيست اتحاد جماهير سوسياليستي شوروي بهمثابه قويترين سازمان مادي دنياي معاصر نيز به مدت ۷ دهه تلاش كرد قانونهاي اقتصاد را ناديده بگيرد اما مغلوب و از روزگار محو شد. پس از فروپاشي اتحاد جماهير سوسياليستي شوروي و حركت سريع حزب كمونيست چين به سوي استفاده از دانش اقتصاد، گمان ميرفت كه رهبران جهان درس گرفته و اين فكر را كه بخواهند علم اقتصاد را انكار كنند از ذهن دور خواهند كرد، اما اين اتفاق نيفتاده است. اقتصاد امروز جهان به گواه كارشناسان بانك جهاني، صندوق بينالمللي پول، موسسه بروكينگز، نشريه معتبر اكونوميست، فايننشالتايمز و اقتصادداناني مثل استيگليتز و... بيمار شده است.
اين بيماري از كجا سرچشمه ميگيرد؟ براي پيدا كردن سرچشمه بيماري بايد به روزهايي برگشت كه رهبران ناسيوناليست و مليگرا در آلمان و فرانسه خواستند كه «اتحاديه اروپا» را در برابر امريكا قرار داده و «اقتصاد واحد» داشته باشند.
آنها گمان نميكردند كه قانون اقتصاد، اين ميزان سفت و سخت باشد كه در كمتر از ۲۵سال، آنها را در باتلاق فرو ببرد و روياي آنها را به كابوس تبديل كند. سرچشمه اقتصاد آشفته و لرزان اقتصاد امروز جهان را بايد در افكاري جستوجو كرد كه اقتصاد آزاد را به بهانه حمايت از يك قاره در برابر قاره ديگر ناديده گرفته و جهان را به سمت كابوس پيش بردند. آشفتگي و سراسيمگي اقتصاد اروپا را به جايي رسانده است كه چهرهيي مثل استيگليتز ميگويد كه سيادت دوباره اروپا روياي تمام شده است. اقتصاد جهان روزهاي بدتري را پيشرو خواهد داشت اگر سياستمداران در هر جامعه بخواهند آرمانها و اراده خود را بر اين علم تحميل كرده و شرايط را براي آزادي انتخاب، تنگ كنند. جامعه بشري اكنون روزهاي دلهرهآوري را به لحاظ فرورفتن در گرداب ركود اقتصادي پشتسر ميگذارد و اين آشفتگي را به همه جاي جهان ميرساند و ايران نيز از آسيب آن در امان نخواهد ماند.
اين بيماري از كجا سرچشمه ميگيرد؟ براي پيدا كردن سرچشمه بيماري بايد به روزهايي برگشت كه رهبران ناسيوناليست و مليگرا در آلمان و فرانسه خواستند كه «اتحاديه اروپا» را در برابر امريكا قرار داده و «اقتصاد واحد» داشته باشند.
آنها گمان نميكردند كه قانون اقتصاد، اين ميزان سفت و سخت باشد كه در كمتر از ۲۵سال، آنها را در باتلاق فرو ببرد و روياي آنها را به كابوس تبديل كند. سرچشمه اقتصاد آشفته و لرزان اقتصاد امروز جهان را بايد در افكاري جستوجو كرد كه اقتصاد آزاد را به بهانه حمايت از يك قاره در برابر قاره ديگر ناديده گرفته و جهان را به سمت كابوس پيش بردند. آشفتگي و سراسيمگي اقتصاد اروپا را به جايي رسانده است كه چهرهيي مثل استيگليتز ميگويد كه سيادت دوباره اروپا روياي تمام شده است. اقتصاد جهان روزهاي بدتري را پيشرو خواهد داشت اگر سياستمداران در هر جامعه بخواهند آرمانها و اراده خود را بر اين علم تحميل كرده و شرايط را براي آزادي انتخاب، تنگ كنند. جامعه بشري اكنون روزهاي دلهرهآوري را به لحاظ فرورفتن در گرداب ركود اقتصادي پشتسر ميگذارد و اين آشفتگي را به همه جاي جهان ميرساند و ايران نيز از آسيب آن در امان نخواهد ماند.