ناامیدی نظریه پرداز اصلاحات از تغییر کیفی ایران
: ...البته با این بیان نمیخواهم بگویم که انسان و جامعه ایرانی هیچگاه تغییری را تجربه نکرده و نمیکنند، بلکه میخواهم بگویم که: اولا، این تغییرات بسیار بطئی و موردی بودهاند و ثانیا، این تغییرات لزوما در نتیجه یک بحران حادث نشدهاند. انسان ایرانی، به گونهای پارادوکسیکال، آنگاه که با بحران بنشکن و شالوده براندازی مواجه شده است، بیشتر به خود برگشته و به خود پناه برده - یا خود و خودبودگی برایش مساله شده است. شاید این گفته هابرماس در مورد ایرانیان صادق باشد که «هویت زمانی مساله میشود که در بحران است». از اینرو، آنگاه که ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کار شدهاند که تغییری ژرف در حال و احوال ایرانیان ایجاد کنند، خسته و درمانده این وظیفه را به ماه و نسیم و نم نم باران واگذار کردهاند. تاریخ ایران به ما میگوید: ایرانیان مردمانی هستند که در مواجهه با بحرانها سرسختتر میشوند و به جای آنکه امیدواریهای ازدسترفتهشان را به شالوده نقدِ شکلهای زندگی اجتماعی جدید تبدیل کنند، به نوعی بیزاری شبهعارفانه از جهان و پدیدهها و بحرانهایش دچار شدهاند و تغییر را پس زدهاند. حتی اگر رخدادی (اعم از انسانی و غیرانسانی) او را لاجرم از تغییر حال و احوال کرده، این تغییر و تغییرپذیری تاکتیکی نیز، جزیی از طبیعت و هویت این انسان بوده است و نهایتا به عنوان سخن آخر (نتیجه) تصریح کند: در پرتو این نگاه میخواهم بگویم تردیدی ندارم که ایرانیان «کرونا – را – شکست -خواهند داد» اما با ثبات در آنچه هستند. کرونا باید بسیار جانسخت و پرحوصله و شکیبا باشد تا بتواند در دژ مستحکم شخصیتی، فرهنگی، روانی و... انسانِ ایرانی رسوخ کند و موجد و موجب تغییری شود. در این افزوده نیز، نوعی احکام استعلایی نهفتهاند که با نخستین حکم خود خط بطلانی بر شرایط درونماندگار و اقتضائات و استلزامات آن میکشند. در اینجا، پرسش از آینده کماکان یک پرسش بازنمایانه و ناظر بر پاسخ و فهم یا عدم فهم درست از ایرانِ پساکرونایی است. این رویکرد ما را به فرارفتن از آشوب کثرات و احتمالات جامعه ایرانی و منطق «تعینچندجانبه» فرا میخواند و نهایتا ما را در چنبره نوعی فراروایت و فرانظریه و پیشبینی پوزیتیویستی گرفتار میکند.
5- به عنوان سخن آخر بگویم که در آنچه گفتم اندیشیدن به آینده و ایران پساکرونایی (یا به بیان دریدایی: «ایرانِ در راه») امری کاملا ضروری و غیرقابل اجتناب فرض شده است اما به سه شرط: نخست، پرهیز از موضع و مقام «دانای کل» و نصگون سخنگفتن راجع به ایران پساکرونایی، دو دیگر، اندیشیدن به اکنون و تقریر اکنونیت خود. سه دیگر، تلاش برای ساختن و پرداختنِ آینده در اکنون خود. بنابراین، فرزانگان کشورم را دعوت میکنم که در این شرایط از-کوره-دررفتگی-شرایط، مقدم بر پرسش «ایران پساکرونایی چگونه ایرانی است؟» به این پرسش بیندیشند (و پاسخ دهند) که «ایران پساکرونایی باید چگونه ایرانی باشد؟» و «مسوولیتِ منِ پرسشکننده چیست؟»
*محمد رضا تاجیک نظریه پرداز اصلاحات و رییس مزکز بزرسی های استراتژیک ریاست جمهوری دوران اصلاحات - روزنامه اعتماد