کد خبر 490946
۱۳۹۹/۰۱/۲۸ ۰۵:۱۰
ایرانِ پس از کرونا همان ایران پیش از کرونا خواهد بود

ناامیدی نظریه پرداز اصلاحات از تغییر کیفی ایران

ایرانیان کرونا را این طور شکست می دهند که هیچ تغییری نخواهند کرد
ناامیدی نظریه پرداز اصلاحات از تغییر کیفی ایران
dir="RTL">کرونا می‌آید و می‌رود، بیمار می‌کند، می‌کشد، اقتصاد را به‌ هم می‌ریزد، انبوهی را بیکار می‌کند، بحران‌های اجتماعی و سیاسی موضعی و متوالی و متراکم بسیاری را ایجاد می‌کند و متعاقبا سبک‌های زندگی، منش و خویگان و شخصیت آدمیان را و شیوه‌های مدیریتی آنان را تغییر می‌دهد اما در مورد ایران و ایرانیان این «متعاقبا» دفعتا غیبش می‌زند و دولت و ملت ایرانی هم‌چنان کپی برابر اصل و دست‌ نخورده باقی خواهند ماند. انسانِ ایرانی ممکن است با کرونا به جهان دیگر پرتاب شود اما از زیست ‌جهان ایرانی‌اش هرگز. کرونا ممکن است زورش به جسم او برسد اما چون به فرهنگ و عادت ‌واره‌ها و حال و احوال و ... او برسد، کله بر زمین می‌نهد و دو پا داره، دو پا هم قرض می‌کند و فرار را بر قرار ترجیح می‌دهد. در فردای بعد از رفتن کرونا بسیاری از ایرانیان، کماکان هرکدام یک رسانه برای انتقال شایعه باقی خواهند ماند، کماکان عشق سفر درون‌شهری و برون‌شهری خواهند بود، کماکان رغبتی به کتاب ‌خواندن نخواهند داشت، کماکان در مصرف آب و برق اول جهان باقی خواهند ماند، کماکان موبایل به دست در حال چت‌ کردن با دوستان و اهل فامیل و سرک‌کشیدن به این سایت و آن سایت و گاهی هم ترول ‌بازی خواهند بود، ‌کماکان آخرِ تحلیل و تخمین و تجویز خواهند ماند و از هیچ‌چیز چیزی می‌سازند و رنگ می‌کنند و به‌ جای واقعیت و حقیقت به خورد دیگران و خودشان می‌دهند، کماکان میان زن‌ها و مردهای‌ خانواده‌شان دوری و دوستی، کماکان از یک بحران از ملالش بیشتر نصیب می‌برند تا از پندش، سیاست‌شان همین سیاست، حکومت‌شان همین حکومت، سیاست‌پیشگان‌شان همین سیاست‌پیشگان، مدیریت‌ جامعه ‌شان همین مدیریت، باقی خواهد ماند، کماکان بسیاری از آنان از دست دولت می‌نالند و دولت از دست این بسیاران، دولت به حرف آنان گوش نمی‌کند و آنان به حرف دولت، کماکان تدبیرگران منزل ‌شان وقتی به منزل درمی‌آیند، قبلا دیر شده و خانه را آب برده، کماکان پس از ویران‌شدن منزل همه انگشت اشاره را به‌ طرف دیگری می‌گیرند و در این «ویرانه»، عمارت‌های سیاسی و جناحی خود را برپا خواهند کرد، کماکان برخی مدیران، نهادها و شخصیت‌ها خواهند گفت: «گفتیم، گوش ندادند» و دیگرانی خواهند گفت: «کسی نگفت و ما بی‌اطلاع بودیم»، کماکان امر اجتماعی تابع امر سیاسی (با سویه زیست‌سیاست) باقی خواهد ماند، کماکان بسیاری از مردم با دست (با زبان) دولت را به عقب می‌کشند و با پا (در عمل) آن را به پیش می‌کشند و مدیریت مشکلات و تقاضاها و نیازهای ریز و درشت‌شان را از آن طلب می‌کنند، کماکان مثل کیسه‌ گردو نق می‌زنند و همه‌چیز را اسیر رنگ سیاسی می‌کنند و نسبت به آنها «آخر تحلیل‌ها و تجویزها» - البته بدون «داده» و استدلال عقلی و علمی - را ارایه می‌دهند و در یک کلام، جامعه ایرانی، کماکان یک موزه باقی خواهد ماند - که در آن مومیایی‌شده همه‌چیز و همه‌کس به نمایش گذاشته شده است - حتی تماشاگران مومیایی.

: ...البته با این بیان نمی‌خواهم بگویم که انسان و جامعه ایرانی هیچگاه تغییری را تجربه نکرده‌ و نمی‌کنند، بلکه می‌خواهم بگویم که: اولا، این تغییرات بسیار بطئی و موردی بوده‌اند و ثانیا، این تغییرات لزوما در نتیجه یک بحران حادث نشده‌اند. انسان ایرانی، به‌ گونه‌ای پارادوکسیکال، آنگاه که با بحران بن‌شکن و شالوده ‌براندازی مواجه شده است، بیشتر به خود برگشته و به خود پناه برده - یا خود و خودبودگی برایش مساله شده است. شاید این گفته هابرماس در مورد ایرانیان صادق باشد که «هویت زمانی مساله می‌شود که در بحران است». از این‌رو، آنگاه که ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کار شده‌اند که تغییری ژرف در حال و احوال ایرانیان ایجاد کنند، خسته و درمانده این وظیفه را به ماه و نسیم و نم‌ نم باران واگذار کرده‌اند. تاریخ ایران به‌ ما می‌گوید: ایرانیان مردمانی هستند که در مواجهه با بحران‌ها سرسخت‌تر می‌شوند و به‌ جای آنکه امیدواری‌های ازدست‌رفته‌شان را به شالوده نقدِ شکل‌های زندگی اجتماعی جدید تبدیل کنند، به ‌نوعی بیزاری شبه‌عارفانه از جهان و پدیده‌ها و بحران‌هایش دچار شده‌اند و تغییر را پس زده‌اند. حتی اگر رخدادی (اعم از انسانی و غیرانسانی) او را لاجرم از تغییر حال و احوال کرده، این تغییر و تغییرپذیری تاکتیکی نیز، جزیی از طبیعت و هویت این انسان بوده است و نهایتا به عنوان سخن آخر (نتیجه) تصریح کند: در پرتو این نگاه می‌خواهم بگویم تردیدی ندارم که ایرانیان «کرونا – را – شکست -خواهند داد» اما با ثبات در آنچه هستند. کرونا باید بسیار جان‌سخت و پرحوصله و شکیبا باشد تا بتواند در دژ مستحکم شخصیتی، فرهنگی، روانی و... انسانِ ایرانی رسوخ کند و موجد و موجب تغییری شود. در این افزوده نیز، نوعی احکام استعلایی نهفته‌اند که با نخستین حکم خود خط بطلانی بر شرایط درون‌ماندگار و اقتضائات و استلزامات آن می‌کشند. در اینجا، پرسش از آینده کماکان یک پرسش بازنمایانه و ناظر بر پاسخ و فهم یا عدم فهم درست از ایرانِ پساکرونایی است. این رویکرد ما را به فرارفتن از آشوب کثرات و احتمالات جامعه ایرانی و منطق «تعین‌چندجانبه» فرا می‌خواند و نهایتا ما را در چنبره نوعی فراروایت‌ و فرانظریه‌ و پیش‌بینی پوزیتیویستی گرفتار می‌کند.

5- به عنوان سخن آخر بگویم که در آنچه گفتم اندیشیدن به آینده و ایران پساکرونایی (یا به بیان دریدایی: «ایرانِ در راه») امری کاملا ضروری و غیرقابل اجتناب فرض شده است اما به سه شرط: نخست، پرهیز از موضع و مقام «دانای کل» و نص‌گون سخن‌گفتن راجع به ایران پساکرونایی، دو دیگر، اندیشیدن به اکنون و تقریر اکنونیت خود. سه دیگر، تلاش برای ساختن و پرداختنِ آینده در اکنون خود. بنابراین، فرزانگان کشورم را دعوت می‌کنم که در این شرایط از-کوره-دررفتگی-شرایط، مقدم بر پرسش «ایران پساکرونایی چگونه ایرانی است؟» به این پرسش بیندیشند (و پاسخ دهند) که «ایران پساکرونایی باید چگونه ایرانی باشد؟» و «مسوولیتِ منِ پرسش‌کننده چیست؟»

*محمد رضا تاجیک نظریه پرداز اصلاحات و رییس مزکز بزرسی های استراتژیک ریاست جمهوری دوران اصلاحات - روزنامه اعتماد

نظرات کاربران

نظر شما

ساعت 24 از انتشار نظرات حاوی توهین، افترا، لینک، تبلیغات و نوشته‌شده با حروف لاتین معذور است.

هنوز نظری برای این خبر تایید نشده است.

ویترین

سام
چینی زرین

ویژه
تریبون

تازه ترین اخبار
بیشتر

تبلیغات متنی

بانک