در منطقه دریای جنوبی چین چه میگذرد؟
این منطقه تحت تاثیر عوامل رشد و توسعه اقتصادی و نظامی چین، اتحادها، ائتلافهای منطقهای و فرامنطقهای و پیدایش و کشف منابع معدنی و فسیلی در بستر و زیر بستر دریا؛ از لحاظ ژئوپلیتیک و ژئواستراتژیک اهمیت ویژهای پیدا کرده است. افزایش قدرت منطقهای و جهانی چین مهمترین عامل تغییرات ژئوپلیتیک در این منطقه است؛ چراکه ادعای چین بر دریای جنوبی و وزن پایین ژئوپلیتیکی همسایگان منطقه (فیلیپین، ویتنام، برونئی و مالزی) نسبت به چین موجب نزدیکی این کشورها به ایالات متحده و همچنین ایجاد ائتلافهای ضدچینی در منطقه شده است. در کنار این موضوع، کشورهای ژاپن، کرهجنوبی، مالزی، سنگاپور و مورد تایوان که در حالت دوگانگی استقلال و انضمام (اشغال توسط چین) قرار دارند، نگرانیهای فزایندهای از چالشهای موجود در این منطقه دارند، چراکه بروز هرگونه مناقشه و برهم خوردن نظم امنیتی در این منطقه بر اقتصاد آنها، مخصوصا تعاملات ژئواکونومیک اثر جبرانناپذیری برجای میگذارد. برخی کشورهای عضو آ.س.آن از طریق دراختیار گذاشتن پایگاههای مختلف به ایالات متحده و همچنین نقش دادن به قدرتهای تاثیرگذار منطقه مانند ژاپن و استرالیا در تلاش هستند تا توازن قدرت منطقه را به نفع خود تغییر داده یا اینکه حداقل از شدت گرفتن برتری ژئواستراتژیکی و قدرت چین بیش از وضع موجود جلوگیری کنند. با این حال حضور بیشتر نیروهای فرامنطقهای میتواند عامل صفآرایی نظامی در این حوزه جغرافیایی-ژئوپلیتیکی و همچنین مختل شدن مسیرهای تجارت دریایی در شرق آسیا شود. ادعای دولتهای موجود در این منطقه با یکدیگر همخوانی ندارد. دولت چین تقریبا بر کل دریای چین (جنوبی، شرقی) و دریای فیلیپین و همچنین بر ویتنام، فیلیپین، مالزی، برونئی و تایوان یا بر بخشهایی از آنها ادعای مالکیت دارد. مسالهای که در جهان کنونی و نظم موجود بینالملل، خوشایند بسیاری از کشورهای جهان نخواهد بود. محدوده سرزمینی کشور فیلیپین در پیمان پاریس (1898) میان ایالات متحده و اسپانیا، پیمان واشنگتن در سالهای 1900 و 1930، میان ایالات متحده و بریتانیا تعریف شده است. در متن هر سه پیمان، سرزمین فیلیپین در شرق نصفالنهار 118 درجه جغرافیایی گرینویچ قرار دارد. بر این اساس چین با استناد به این پیمانها جزیره «هوآنگیان» که در غرب این مدار قرار دارد را متعلق به فیلیپین نمیداند و با استناد فوق ادعای حاکمیت بر این جزایر را دارد. علاوه بر این ادعای چین برای حاکمیت بر جزایر «اسپِراتلی» (که از نام چینی «نانشا» برای این جزیره استفاده میکند)، «پاراسل» و آبهای اطراف آن در شرایطی مطرح میشود که فاصله جغرافیایی چین با این جزایر تقریبا سه برابر بیشتر از فاصله جغرافیایی فیلیپین با این جزایر است. مناقشات موجود بر سر تحدید قلمروی دریایی و سرزمینی هر زمان ممکن است از گفتمان و دعاوی دیپلماتیک فراتر رفته و به تقابل منجر شود. دخالت نیروها و قدرتهای فرامنطقهای که در جایگاه متحدین همسایگان چین قرار دارند نیز در تنشهای دریای جنوبی چین باعث تشدید مساله شده و پیچیدگیهای بسیاری بر آن افزوده است. از سال 2013 چین با استفاده از کشتیهای لایروبی شروع به ساخت جزایر مصنوعی و همچنین احداث تاسیسات نظامی-دفاعی در دریای جنوبی کرده است که با شکایت فیلیپین از چین به دیوان دایمی داروی بینالمللی روبهرو شد. دیوان در سال 2016 رای داد که ادعای حاکمیت تاریخی چین بر این جزایر غیرقانونی و بدون سند است و همچنین احداث جزایر مصنوعی در آبهای بینالمللی نیز خلاف قانون و مفاد سند کنوانسیون 1982 حقوق دریاهاست. اگرچه چین از شرکت در این دادگاه خودداری میکند و آن را به رسمیت نمیشناسد؛ اما طبق متمم هفتم کنوانسیون حقوق دریاها: «عدم حضور یک طرف دعوا یا عدم دفاع از خود، مانع از رسیدگی به دعوا و همچنین رای نهایی نمیشود.» زمانی که در یک منطقه رشد اقتصادی و توسعه نظامی و شاخصهای قدرت یک کشور تغییر کند، شرایط معادله قدرت نیز تغییر خواهد کرد. هرگونه تغییر و افزایش قدرت به نامتوازن شدن الگوی موجود منجر میشود و زمینه دگرگونی ژئوپلیتیک و مناسبات قدرت را فراهم میکند. مورد دیگر موقعیت ژئواکونومیک بسیار حساس و مهم تنگه مالاکاست که در میان آبهای سرزمینی سنگاپور، مالزی و اندونزی قرار دارد. این کانال طولانی که نزدیک به 800 کیلومتر طول دارد و پهنای آن از 50 تا حدود 320 کیلومتر متغیر است، دریای آندامان در اقیانوس هند را به دریای چین جنوبی متصل میکند.مطابق آمار، حدود 40درصد از حمل و نقل کالای باری-تجاری جهان از طریق دریای جنوبی چین صورت میگیرد. همچنین نزدیک به 80درصد از انرژی موردنیاز چین که نزدیک به هشت میلیون بشکه نفت در روز است از این مسیر و تنگههای بینالمللی اطراف آن عبور میکند. در این منطقه سه نوع مناقشه بینالمللی وجود دارد؛ مناقشه اول میان کشورهای منطقه بر سر جزایر است. مناقشه دوم بر سر حاکمیت قلمرو آبی از جمله مرزبندیهای منطقه انحصاری-اقتصادی و مساله فلات قاره است و مساله سوم بحث حق کشتیرانی بینالمللی آزاد از سوی قدرتهای فرامنطقهای به خصوص ایالات متحده امریکا و متحدان آن است. مورد اول و دوم که مناقشههای منطقهای هستند، زمینه بروز و گسترش این مناقشات به مورد سوم یعنی جنبه بینالمللی مناقشه و دخالت قدرتهای فرامنطقهای و بینالمللی شدن مساله و چالش دریای چین را فراهم کردهاند. اهمیت دریای چین به ویژه دریای جنوبی چین، از سوی قدرتها و دولتهای منطقهای را میتوان در مواردی چون قابلیت و اهمیت جزایر در جهت احداث پایگاههای دریایی و نظامی برای تسلط بر دریا، وجود منابع انرژی و بلااستفاده ماندن آنها و میل کشورهای منطقه به خصوص چین با توجه به نیاز بسیار بالای انرژی در جهت تامین کردن بخشی از انرژی توسط منابع در دسترس موجود، منابع سرشار دریایی و غذایی موجود با توجه به جمعیت بسیار بالای کشورهای منطقه به خصوص چین؛ موقعیت گذرگاهی و اهمیت تنگههای بینالمللی منطقه و تلاش قدرتها برای دسترسی و کنترل خطوط ارتباطی ترانزیتی بینالمللی خلاصه کرد. این منطقه به قدری مهم است که «چاک هیگل»، وزیر دفاع وقت ایالات متحده آن را «قلب تپنده آسیا-پاسیفیک و چهارراه اقتصاد جهانی» نامید. تمرکز امریکا به جنوب شرق آسیا روز به روز در حال افزایش است، چراکه معتقد است چین در حال به چالش کشیدن قوانین پذیرفته شده حاکم بر آزادی دریاها و دسترسی آزادانه به دریاست. در اجلاس امنیتی میان واشنگتن و مانیل در مارس 2016، دولت فیلیپین مجوز استقرار نیروی دریایی امریکا در شش پایگاه نظامی این کشور را صادر کرد. مقامات امریکایی دلیل حضور در پایگاههای دریایی در فیلیپین را کمک به تحقق آزادی کشتیرانی و دریاهای بینالمللی براساس کنوانسیون 1982 حقوق دریاها عنوان کردند. دولت چین از آسیبپذیری خود به واسطه وابستگیاش به راههای دریایی بهطور کلی و به گلوگاههای دریایی آگاه است. همانگونه که ایالات متحده به دنبال مهار و محصور کردن چین و به چالش کشیدن این کشور در منطقه است؛ چین نیز به دنبال خنثی کردن سیاستهای ایالات متحده امریکاست که نمونه بارز آن معاهده «RCEP» (پیمان همکاریهای جامع اقتصادی منطقهای) بود که در سال 2020 متشکل از 15 کشور بود که تمامی کشورهای فیلیپین، ویتنام، اندونزی و مالزی نیز در آن حضور دارند. با این حال باید مهمترین واکنش چین به اقدامات ایالات متحده و شرکای منطقهای آن را در کودتای دو سال پیش نظامیان میانمار جستوجو کرد که به چین نزدیک هستند. ایالات متحده این کودتا را به چین نسبت داد. با این حال این کودتا به یک تغییر ژئوپلیتیکی بسیار مهم در منطقه به نفع چین تمام شد، چراکه در صورت هرگونه مشکل و افزایش انزوای ژئوپلیتیکی چین در دریای چین، این کشور میتواند با استفاده از قلمرو سرزمینی میانمار از انزوا خارج شده و دریای چین را به کلی دور بزند و مستقیما به اقیانوس هند راه یابد که البته تحقق این راهبرد در کوتاهمدت به علت نبود و کمبود زیرساختهای لازم امکانپذیر نیست و بیشتر روی پازل نقشه قابل توجیه است. مایکل کالینز، معاون عملیات سازمان سیا در شرق آسیا معتقد است که کوتاهی در جلوگیری از توسعهطلبی چین در دریای جنوبی چین به این معنی است که امریکا عملا با چالش «کریمهای جدید در شرق» روبهرو خواهد شد. افزایش رقابت چین و ایالات متحده و پیامدهای جهانی آن در امنیت بینالملل را ژنرال کنِت مکنزی رییس ستاد مشترک ارتش ایالات متحده در تاریخ پنجم جولای 2018 هنگامی که از او درباره ساخت جزایر مصنوعی در دریای چین جنوبی پرسیدند، نمایان شد. هنگامی که او پاسخ داد: «همین مقدار به شما بگویم که ارتش امریکا تجربه بسیار بالایی در زدن (انهدام) جزایر کوچک در اقیانوس آرام دارد و این یک واقعیت است.»
آنچه از شواهد پیداست، این است که واشنگتن روزبهروز به ایفای نقش و حضور در این منطقه مشتاقتر میشود و در تلاش است تا حلقه کمربند محاصره چین به مرور فراگیر شده و گسترش یابد. اقدامات واشنگتن در حوزه ایندو-پاسیفیک (اقیانوس هند-آرام) و آسیا اقیانوسیه و پیمان آکوس که در تابستان گذشته میان ایالات متحده، انگلستان و استرالیا منعقد شد را میتوان در راستای همین استراتژی و همچنین اقدامی زیرکانه در پاسخ به کودتای میانمار دانست.
پژوهشگر جغرافیای سیاسی و ژئوپلیتیک
اعتماد