شکلگیری بلوکهای جدیدی در منطقه خاورمیانه
.ائتلافهایی که نام کشورهایی مانند عربستان سعودی، مصر، پاکستان و ترکیه در آنها دیده میشود. البته اگر به گذشته بازگردیم، نخستین تجربههای همکاری امنیتی منطقهای نیز سابقهای طولانی دارند. برای مثال، پیمان سعدآباد میان ایران، ترکیه، عراق و افغانستان یا بعدها همکاریهایی که پاکستان نیز در آن نقش داشت، نمونههایی از تلاش برای ایجاد بلوکهای منطقهای بودند. به نظر من، امکان شکلگیری چنین بلوکهایی وجود دارد و حتی برخی همکاریها نیز از گذشته آغاز شده است؛ اما این همکاریها تاکنون بیشتر در حوزه آموزشهای نظامی، هماهنگیهای امنیتی و نمایشهای سیاسی و تبلیغاتی بوده است. با این حال، مهمترین مانع برای تبدیل این ائتلافها به یک پیمان نظامی فعال، افکار عمومی داخلی کشورهای عضو است. در بسیاری از این کشورها، پذیرش مشارکت مستقیم در یک عملیات نظامی علیه کشوری مسلمان، با مقاومت جدی افکار عمومی روبهرو خواهد شد.
باید تأکید کرد در الگوی سیاست خارجی ترکیه، منافع ملی اصل است و ایدئولوژی بیشتر کارکردی ابزاری و پوششی دارد؛ در ایران، ژئوپلیتیک و مؤلفههای ایدئولوژیک جایگاه محوریتری در تعریف و جهتدهی به سیاست خارجی دارند. از سوی دیگر، هریک از این کشورها با محدودیتهای خاص خود مواجهاند.
مصر مرز مستقیمی با بسیاری از این بحرانها ندارد و تجربه ائتلافهای پیشین، مانند همکاریهای امنیتی با کشورهای عربی، نشان داده است ظرفیت مداخله نظامی آن محدود است.
پاکستان نیز اگرچه نیروهایی در عربستان سعودی مستقر کرده است، اما باید دید در صورت وقوع یک بحران گسترده، تا چه اندازه توان ایفای نقش عملیاتی خواهد داشت.
این کشور با مشکلات اقتصادی، مالی، انرژی، قومی و همچنین ضرورت حفظ توازن در روابط خود با ایران، هند، کشورهای عربی، امارات، عربستان و ترکیه مواجه است.
در چنین شرایطی، اتخاذ سیاستی که همه این ملاحظات را همزمان تأمین کند، بسیار دشوار است. از این رو، تصور میکنم این بلوکها، دستکم در شرایط کنونی، بیش از آنکه ماهیتی عملیاتی داشته باشند، دارای کارکرد سیاسی، روانی و بازدارنده هستند.
البته روند شکلگیری آنها را نمیتوان نادیده گرفت، اما نباید از مشکلات داخلی کشورهای عضو نیز غافل شد؛ مشکلاتی که در مصر، ترکیه و پاکستان بهوضوح قابل مشاهده است و بر ظرفیت عملیاتی این ائتلافها تأثیر میگذارد.