مردم باید از واقعیتها آگاه باشند
هرگاه یک تصمیم به شکلی مستقیم با زندگی، امنیت شغلی و معیشت مردم پیوند بخورد، روشنسازی آن دیگر یک کار تشریفاتی نیست؛ بخشی از مسئولیت دولت به شمار میآید. بهخصوص در زمانی که تصمیمها سخت، مسیرها مبهم و اثراتشان زودتر از آنکه در گزارشها دیده شوند، در کوچه و خیابان و سفره خانوادهها لمس میشوند. در چنین وضعی، جامعه نهتنها حق دارد بداند چه مسیری پیش گرفته شده، بلکه باید بداند این انتخاب قرار است نهایتاً به کجا برسد.
از همین منظر میتوان به گفتوگوی تصویری اخیر دکتر مسعود پزشکیان با مردم نگاه کرد؛ گفتوگویی که صرفاً در قالب طرح چند نکته خلاصه نمیشود، بلکه به شرایط کشور، تنگناهای پیشرو و تصمیمهایی میپردازد که شاید ارائه توضیح درباره آنها از خودِ تصمیم کمتر اهمیت نداشته باشد.
دولت چهاردهم در درجه نخست خود را ملزم به صداقت میداند؛ صداقتی که فقط در بیان موفقیتها خلاصه نمیشود. صداقت یعنی همزمان از دشواریها هم حرف بزنیم، از محدودیتها بگوییم، و حتی از هزینههایی سخن بگوییم که ناچاریم برای پیشبرد برخی مسیرها پرداخت کنیم. مردم حق دارند بدانند دولت دقیقاً با چه مسئلهای روبهرو بوده است، چه گزینههایی پیش روی تصمیمگیران قرار داشته و چرا در نهایت یک مسیر انتخاب شده و نه مسیرهای دیگر.
دکتر پزشکیان از همان روزهای نخست بر یک اصل پای فشرده است: تصمیمگیری برای مردم بدون حضور مردم معنا ندارد. این نگاه زمانی معنا و اعتبار کامل پیدا میکند که در سختترین زمانها هم، جامعه از دلیل تصمیمها کنار گذاشته نشود و چرایی کارها در پرده نماند.
رئیسجمهوری در گفتوگوی اخیر نیز کوشید منطق برخی تصمیمها را روشن کند؛ از اصلاح رویههایی که میتوانستند بستر رانت و فساد را فراهم کنند تا ضرورتهایی که کشور در وضعیت پیچیده و دشوار به آنها رسیده است. بدیهی است که در فضای عمومی، هر سیاستی قابلیت سؤال، نقد و حتی مخالفت را دارد. دولت هم قرار نیست از مردم انتظار داشته باشد بیچونوچرا و بدون پرسش همراه هر تصمیمی شوند. برعکس، پرسشگری جامعه بخشی از همان رابطهای است که دولت باید برای حفظ و تقویت آن مسئولیتپذیر باشد.
اعتماد عمومی با خبرهای خوش و روایتهای یکدست ساخته نمیشود. گاهی بزرگترین محک اعتماد، دقیقاً زمانی است که خبرها خوب نیستند؛ وقتی منابع محدود است، انتخابها سختاند و دولت ناگزیر از تصمیمهایی میشود که ممکن است پیامدشان در زندگی مردم جلوه کند. در چنین شرایطی، شاید سادهترین راه سکوت باشد یا سخن گفتن در حد کلیات. اما مسئولانهترین رفتار آن است که تصمیمها توضیح داده شوند. با این حال، توضیح دادن فقط یک سوی ماجراست؛ سوی دیگر «شنیدن» است. پشت اعداد و شاخصهای اقتصادی، زندگی واقعی جریان دارد: خانوادهای که چشمش به هزینههای ماه آینده است، تولیدکنندهای که در تأمین منابع به تنگنا رسیده، جوانی که نسبت به آینده خود پرسش دارد و شهروندی که میخواهد بداند تصمیم امروز چه اثری در فردای او خواهد گذاشت. اگر دولت میخواهد درباره واقعیت حرف بزند، باید واقعیت را از نزدیک ببیند و صدای آن را هم بشنود.
به همین دلیل، گفتوگوی رئیسجمهوری با مردم را نباید صرفاً یک برنامه تلویزیونی تلقی کرد که با پایان پخش، گفتوگو هم تمام میشود. آنچه مردم بعد از این سخنان آغاز میکنند—پرسشهایی که مطرح میکنند، دغدغههایی که بیرون میریزند و حتی نقدهایی که به دولت وارد میدانند—در واقع ادامه همان گفتوگوست.
دولت باید این صداها را دریافت کند؛ همانطور که موظف است تصمیمهای خود را توضیح دهد و هرجا لازم شد، در شیوهها و سیاستها بازنگری انجام بدهد.
در روزهای دشوار، فاصله میان مردم و دولت معمولاً با سکوت کمتر نمیشود؛ حتی اگر دولت بیش از پیش پشتِ تریبون قرار بگیرد. این فاصله را میتوان با صداقت بیشتر، با گوش دادن واقعی و با توضیح دادن بهموقع کاهش داد. مردم صاحبان اصلی این سرزمیناند. دانستنِ حق آنان و پاسخگوییِ وظیفه ماست.
*سخنگوی دولت