کد خبر 671794
۱۴۰۵/۰۵/۲۳ ۰۳:۳۶

پشت صحنه ناهماهنگی‌های میان عروس و مادرشوهرها

ساعت 24 - تبدیل اختلافات میان عروس و مادرشوهر به موقعیتی بحرانی در خانواده، ناشی از مرزهای نامشخص و ایجاد مثلث‌های نادرست است. این تنش‌ها، به جای اینکه از درگیری‌های شخصی یا حسادت‌های زنانه سرچشمه بگیرند، به عنوان یک پدیده پیچیده در ساختار خانواده ظاهر می‌شوند که نیازمند تحلیل از دیدگاه «رویکرد سیستمی» است.
پشت پرده اختلافات برخی عروس و مادرشوهرها

الهام محمد رشنوزاده در گفتگو با ایسنا، به تحلیل اختلافات و تنش‌های میان عروس و مادرشوهر در برخی خانواده‌ها پرداخت و بیان کرد: تعارضات میان عروس و مادرشوهر یکی از قدیمی‌ترین و در عین حال پیچیده‌ترین مسائلی است که در روابط خانوادگی به وجود می‌آید. برای درک عمیق این پدیده، باید از برداشت‌های سطحی و تعمیم آن به «حسادت‌های زنانه» یا «خصومت‌های شخصی» پرهیز کرد و از منظر «نظریه عمومی سیستم‌ها» و «رویکرد خانواده‌درمانی سیستمی»، به ویژه با نگرش‌های مورای بوون (Murray Bowen) و سالوادور مینوچین (Salvador Minuchin) مسئله را بررسی کرد.

وی در خصوص علل اختلافات میان عروس و مادرشوهر گفت: از دیدگاه سیستمی، اگرچه تفاوت‌های نسلی مانند ارزش‌ها، فرهنگ و سبک زندگی می‌تواند سبب سوءتفاهم شود، اما در واقع ریشه اصلی تبدیل این تعارضات به بحران در وجود مرزهای نامشخص و نداشتن تمایزیافتگی است. بنا به نظریه ساختاری سالوادور مینوچین، خانواده به عنوان یک سیستم شامل زیرسیستم‌های مختلفی نظیر همسری، والدینی و خواهر-برادری است. مرزهای بین این زیرسیستم‌ها باید مشخص باشند؛ نه آنچنان سخت که مانع از تعامل و پشتیبانی شوند و نه به قدری مبهم که استقلال و حریم شخصی زیرسیستم جدید (زوج جوان) را تحت تأثیر قرار دهند.

این روانشناس افزود: با وقوع یک ازدواج، سیستم خانواده پدری لازم است که سازماندهی مجددی را تجربه کند تا سیستم جدید همسری شکل گیرد. اگر مرزهای سیستم مادر به قدری نفوذپذیر باشند که اعضای آن به زیرسیستم جدید وارد شوند، تفاوت‌های نسلی تنها به عنوان کاتالیزوری عمل می‌کند و مسأله اصلی به نبود تفکیک مرزها و اصرار بر حفظ وفاداری‌های قدیمی در هنگام قربانی کردن سیستم جدید بازمی‌گردد.

محمدرشنوزاده در مورد دلایل تبدیل سوءتفاهیم ساده به دشمنی‌های عمیق، توضیح داد: عواملی که می‌توانند این مشکل را به یک چرخه معیوب و تخریبی تبدیل کنند در ابتدا به شکل مثلث‌سازی دیده می‌شوند. بنا بر نظریه بوون، اگر تنش میان دو نفر (مثلاً عروس و مادرشوهر) از حد خاصی فراتر رود، معمولاً آن‌ها فرد سومی (معمولاً شوهر/پسر) را به رابطه وارد می‌کنند تا تنش را کاهش دهند. این عمل در کوتاه‌مدت ممکن است تنش را کاهش دهد، اما در واقع سیستم را دچار رکود کرده و مانع از حل مستقیم مسأله می‌شود. دیدگاه‌های شناختی سوگیرانه به این معناست که رفتارهای طرف مقابل به وسیله طرحواره‌های منفی (مانند بی‌اعتمادی و بدرفتاری) تفسیر می‌شود. مثلاً توصیه‌ای ساده از سوی مادرشوهر در مورد آشپزی، توسط عروس به عنوان «تلاشی برای تحقیر و کنترل» تعبیر می‌شود و یا عروس، تلاش خود برای حفظ حریم خصوصی را از سوی مادرشوهر به عنوان «بی‌احترامی و محروم‌سازی» می‌بیند.

وی افزود: تشدید متقارن (Symmetric Escalation) به معنای حالتی است که هر واکنش تلافی‌جویانه موجب پاسخ شدیدتری از طرف مقابل می‌شود و به تدریج رابطه را در یک مارپیچ نزولی از خشم و کینه قرار می‌دهد.

نگرانی مادرشوهرها: ترس از فقدان و حفظ نقش

این روانشناس در خصوص نگرانی مادرشوهرها برای حفظ نقش و تأثیر خود در خانواده توضیح داد: بر اساس روان‌شناسی تحولی و سیستمی، برای بسیاری از مادران، نقش مادری بخش قابل توجهی از هویت عاطفی و اجتماعی آن‌ها را تشکیل می‌دهد. ورود عروس به سیستم، به معنای تغییر در دینامیک قدرت و بازتعریف نقش مادر است. ممکن است مادر ناخودآگاه احساس کند که در حال از دست دادن نفوذ، ارزش و عاطفه‌ای است که سال‌ها برای آن سرمایه‌گذاری کرده است. این نگرانی خود را به شکل کنترل‌گرایی، انتقاد یا دخالت نشان می‌دهد که از رفتارهای تحریک‌آمیز مادرشوهر، مقایسه عروس با دیگران، نادیده‌گرفتن استقلال و حریم خصوصی زوج در تصمیمات و نظرات بی‌پشتیبانی درباره فرزندپروری یا مدیریت منزل عروس ناشی می‌شود. در مقابل، عروس ممکن است تلاش کند تا ارتباط همسرش با خانواده‌اش را قطع کند، رفتارهای منفعلانه-مهاجم (همچون سکوت سنگین یا کنایه زدن)، نگرش دفاعی در برابر هر پیشنهاد و شریک‌کردن همسر در جزییات شکایت‌های روزمره را از خود نشان دهد.

نقش همسر: واسطه یا بحران‌ساز؟

این روانشناس در پاسخ به نقش همسر در این تنش‌ها و اینکه باید چه اقداماتی انجام دهد، تأکید کرد: همسر (پسر) در وضعیتی حساس قرار می‌گیرد که او در مرکز تعارض وفاداری است.

وی با اشاره به مفهوم «تمایزیافتگی پایین» گفت: اگر مرد از نظر عاطفی و روانی از خانواده اصلی خود جدا نشده باشد، قادر نخواهد بود تعادل بین نقش خود به عنوان «پسر» و «همسر» برقرار کند. ترس از طرد و گناه عاطفی ممکن است او را بر آن دارد که احساس کند دفاع از مرزهای زندگی مشترکش با همسر، به معنای خیانت یا بی‌احترامی به مادرش است.

این روانشناس با اشاره به خطاهای رفتاری برخی همسران که ممکن است موجب تشدید تنش‌ها شود، گفت: همسر به جای نقش فیلتر و تعدیل‌کننده پیام‌ها، اغلب پیام‌های منفی و شکایات را به طور مستقیم بین دو طرف منتقل کرده و به نوعی نقش رسانای تنش را ایفا می‌کند بدون اینکه به حل مشکل کمک کند.

برخی خطاهای رفتاری مادرشوهر و عروس‌

مقایسه عروس با دیگران، نادیده‌گرفتن استقلال و حریم شخصی زوج در تصمیم‌گیری‌ها، ابراز نظرهای ناخوشایند درباره فرزندپروری یا مدیریت منزل عروس، تلاش برای قطع ارتباط همسر با خانواده‌اش، رفتارهای منفعلانه – مهاجم (چون سکوت سنگین یا کنایه زدن)، دفاعی شدن در برابر هر پیشنهاد و درگیر کردن همسر در جزئیات همه نگرانی‌ها به شکل روزمره، همه این‌ها از خطاهای رفتاری مادرشوهر و عروس هستند که به اعتقاد این روانشناس، مشابه جرقه‌ای می‌توانند آتش اختلافات را شعله‌ورتر کنند.

در ماه‌های اول ازدواج، دوره «تثبیت مرزها و قوانین سیستم جدید» است و این روانشناس به زوج‌ها توصیه کرد که اگر در آغاز تنش‌ها شکل بگیرد، سریعاً ائتلاف دو نفره را ایجاد کنند؛ قبل از پاسخ به خانواده‌ها، باید به یک درک مشترک و واحد برسند. قوانین رفت‌وآمد را مشخص کنند و در مورد دفعات، زمان و مدت اقامت در خانه‌های خانواده‌ها به توافق دوجانبه برسند. همچنین از باج‌دهی عاطفی دوری کنند؛ توجه کنید که تلاش برای «عروس ایده‌آل» یا «رضایت همه به هر قیمت» در ماه‌های اول، الگویی رفتاری ایجاد می‌کند که شکستن آن در آینده بسیار دشوار و گران تمام خواهد شد.

سکوت منفعلانه؛ عاملی برای تشدید بحران‌های روانی

این روانشناس درباره اینکه آیا سکوت در مقابل دخالت‌ها راه‌حلی است یا بحران را عمیق‌تر می‌کند، بیان کرد: سکوت منفعلانه هرگز به عنوان راه‌حل مورد قبول نیست. در رویکرد سیستمی، سکوت غالباً به عنوان تأیید یا پذیرش قاعده تحمیلی تلقی می‌شود و ممکن است در نهایت منجر به انفجارهای ناگهانی، رفتارهای منفعلانه-مهاجم یا نشانه‌های روان‌تنی (همچون سردردهای عصبی و افسردگی) شود. جایگزین سکوت باید «ابرازگری مثبت» باشد؛ بدین معنا که احساسات خود را از منظر «من» به جای «تو» بیان کنند. به عنوان مثال به جای اینکه بگویند «شما همیشه برای ما تصمیم‌گیری می‌کنید»، می‌توان گفت «زمانی که بدون هماهنگی برنامه‌ای تنظیم می‌شود، من احساس می‌کنم که ارزش زمانی ما نادیده گرفته شده است».

در نهایت، پاسخ به دخالت‌ها نباید با پرخاشگری یا تسلیم همراه باشد بلکه باید از جملات خنثی اما قاطع نظیر «از راهنمایی و نگرانی شما سپاسگزارم، ما قطعاً بر روی این موضوع فکر خواهیم کرد و تصمیمی مناسب برای زندگی‌مان خواهیم گرفت» استفاده شود تا سیستم مقابل را متوجه کند که تصمیم‌گیرنده نهایی، زوج هستند.

زمانی که زوجین دیگر یک «تیم متحد» نیستند

وی با اشاره به منفی بودن دخالت خانواده‌ها در زندگی مشترک زوجین و ایجاد آسیب‌های جدی، به مسأله «فرسایش تعهد همسری» اشاره کرد که در آن دیگر زوجین خود را به عنوان یک «تیم متحد» در برابر چالش‌های بیرونی نمی‌بینند، بلکه یکدیگر را به عنوان نمایندگان جبهه‌های جنگی مخالف ارزیابی می‌کنند.

این روانشناس معتقد است که تنش‌های بیرونی نه تنها می‌تواند صمیمیت عاطفی و جنسی زوجین را کاهش دهد، بلکه موجب تصمیم‌گیری‌های واکنشی نیز می‌شود. به این ترتیب که تصمیمات حیاتی زندگی به جای توجه به نیازهای واقعی زوج، بر اساس لجبازی یا جلب رضایت خانواده‌ها اتخاذ می‌شوند. این وضعیت همچنین می‌تواند به افکار منفی و خستگی عاطفی منجر شود؛ به عبارت دیگر در تمامی گفتگوهای دو نفره، حضور دائمی خانواده‌ها قابل شناسایی است.

محمدرشنوزاده با اشاره به اینکه زوج‌های جوان می‌توانند بدون بی‌احترامی، مرز مشخصی با خانواده‌ها داشته باشند، درباره مرزبندی گفت: مرزبندی به این معنا نیست که باید با جنگیدن یا ایجاد دیوارهای ضخیم مرز مشخص کرد، بلکه به معنای شفاف‌سازی قواعد خانوادگی است. زن و مرد باید بین خود توافق کنند که چه موضوعاتی به‌طور کامل خصوصی هستند، مانند مسائل مالی. آن‌ها باید مرزهای خود را با خانواده‌هایشان تنظیم کنند و این روش به پیشگیری از رویارویی مستقیم عروس و خانواده همسر کمک خواهد کرد.

نقش احترام، استقلال و فاصله‌گذاری

این روانشناس با اشاره به تأثیر مثبت فاصله‌گذاری ساختاریافته، مانند ملاقات‌های کوتاه با فواصل مشخص و در محیط‌های عمومی‌تر برای برقراری رابطه‌ای سالم و کنترل‌شده، توصیه کرد: موضوعات گفتگوی ایمن باید محدود به مسائل بی‌طرف باشند و از ورود به حیطه‌های حساس و خصوصی بپرهیزند.

رها کردن فانتزیِ «داشتن یک خانواده دومِ ایده‌آل و صمیمی» و درک اینکه مادر همسر به یک رابطه محترمانه و رسمی نیاز دارد، نه صمیمیت عمیق و بدون مرز، و احترام به جایگاه نسل قبلی همراه با حفظ استقلال و هویت مستقل خانواده نوپا، از جمله کلیدهای دستیابی به تعادل عاطفی در کل سیستم خانوادگی به‌ شمار می‌رورد، که این روانشناس به آن اشاره کرد.

قطع ارتباط: نه راهکار که نشانه نابالغی عاطفی

این روانشناس بر حفظ روابط سالم و قابل قبول تأکید کرد و اذعان داشت که قطع ارتباط، یک راه‌حل واقعی برای مشکلات خانوادگی نیست. این انتخاب در واقع نشان‌دهنده عدم بلوغ عاطفی و ناتوانی فرد در حفظ تمایز است. افرادی که به قطع ارتباط تمسک می‌جوید، اغلب به اشتباه تصور می‌کنند که از سیستم عاطفی خانواده خارج شده‌اند، در حالی که آن‌ها به شدت تحت تأثیر این ساختار باقی می‌مانند؛ چرا که حتی خشم آنان نشان‌دهنده یک پیوند گسست‌ناپذیر با آن سیستم است.

محمدرشنوزاده درباره ضرورت مشاوره برای حل اختلافات در میان زوجین گفت: مراجعه به زوج‌درمانگر یا خانواده‌درمانگر سیستمی هنگامی به یک «ضرورت فوری» تبدیل می‌شود که تلاش‌های زوج برای حل مسائل به بن‌بست رسیده و هر گونه گفتگو درباره خانواده‌ها به یک مشاجره شدید منجر شود.

انتهای پیام

نظرات کاربران

نظر شما

ساعت 24 از انتشار نظرات حاوی توهین، افترا، لینک، تبلیغات و نوشته‌شده با حروف لاتین معذور است.

هنوز نظری برای این خبر تایید نشده است.