کد خبر 672620
۱۴۰۵/۰۵/۲۴ ۱۰:۴۳

افسردگی در بانوان؛ زمانی که احساس خستگی بیشتر از یک نیاز به استراحت می‌شود

ساعت 24 - افسردگی در بانوان همواره به‌صورت اندوه و غم نمایان نمی‌شود؛ بلکه ممکن است در قالب کمال‌گرایی یا آنچه که به اصطلاح «افسردگی خندان» نامیده می‌شود، به‌طور پنهانی خود را نشان دهد. منشاء این پدیده اکثراً در «بار ذهنی» و فشارهای متعدد ناشی از کار و زندگی روزمره و همچنین کمبود حمایت اجتماعی نهفته است که می‌تواند به افسردگی بالینی منجر گردد. این خستگی گاهی می‌تواند به عنوان فریادی از ذهن برای طلب توجه و حمایت تلقی شود. پیش از اینکه این وضعیت به مرحله مزمن برسد، تشخیص نشانه‌ها و مراجعه به متخصصین، بهترین راه برای دستیابی به آرامش مجدد به‌شمار می‌آید.
افسردگی زنان؛ وقتی خستگی، فراتر از یک نیاز به استراحت است

فرحناز هاشمی‌پور در گفت‌وگو با ایسنا، درباره شایع‌ترین علائم پنهان افسردگی در میان زنان بیان کرد: افسردگی در زنان همیشه با نمودهای آشکار غم و گریه همراه نیست. گاه این بیماری به شکل «عصبانیت و حساسیت بیش‌ازحد»، «خستگی مزمن بدون علت مشخص» یا «کمال‌طلبی افراطی» به‌صورت نهفته بروز می‌یابد.

او افزود: برخی از زنان ظاهراً بسیار پرانرژی بوده و همه وظایف خانه و محل کار را با کیفیت بالا انجام می‌دهند، ولی در باطن دچار احساس خلأ و قطع ارتباط عمیق می‌شوند؛ وضعیتی که به آن «افسردگی خندان» یا «عملکردی» می‌گوییم. همچنین تغییرات در الگوی اشتها مثل پرخوری یا کاهش میل به غذا خوردن و اختلالات خواب، از نشانه‌های مهمی هستند که اغلب به چشم نمی‌آیند.

این روانشناس در بررسی تفاوت علائم افسردگی در زنان و مردان اشاره کرد: زنان بیشتر نشانه‌های درون‌گرایانه را تجربه می‌کنند؛ مواردی مانند اندوه، احساس گناه، انتقاد از خود و کناره‌گیری. در حالی که افسردگی در مردان عموماً به صورت نشانه‌های برون‌گرایانه دیده می‌شود؛ مثلاً رفتارهای پرخاشگرانه یا گرایش به انجام اعمال پرخطر و اعتیاد. به بیان ساده، در زمان افسردگی، زن ممکن است در اتاقش غمگین باشد و گریه کند، اما مرد همان حالات را با عصبانیت و تندی در محیط کار یا خانه بروز می‌دهد، هر دو در واقع تحت تاثیر افسردگی قرار دارند.
 

تمایز ظریف بین غم‌های کوتاه‌مدت و افسردگی واقعی


هاشمی‌پور با تأکید بر این‌که تغییرات خلقی ساده روزمره ممکن است به افسردگی بالینی تبدیل شود، بیان داشت: فرق میان اندوه‌های گذرا و افسردگی بالینی بر اساس سه معیار کلیدی «شدت»، «پایداری» و «تأثیر بر عملکرد» تعیین می‌شود. اگر حالت خلقی منفی بیش از دو هفته به طول بیانجامد، شدت آن طوری باشد که فرد از لذت‌های پیشین خود محروم شود و مهم‌تر از همه، عملکرد روزمره، شغلی و روابط اجتماعی وی مختل شود، آن‌گاه با یک وضعیت بالینی مواجه هستیم که نیازمند پیگیری و مداخله تخصصی است.

افسردگی زنان؛ وقتی خستگی، فراتر از یک نیاز به استراحت است



وی در رابطه با این موضوع که نرخ ابتلا به افسردگی در زنان تقریباً دو برابر مردان است توضیح داد: این تفاوت به سه عامل اصلی بازمی‌گردد: نخست تغییرات هورمونی در دوره‌های قاعدگی، پس از زایمان و یائسگی که روی انتقال‌دهنده‌های عصبی مغز تأثیر دارد؛ دوم عوامل اجتماعی و فرهنگی که توقعات متضادی از زنان در نقش‌های همسری، مادری و شغلی مطرح می‌کند و سوم، تمایل بیشتر زنان به جستجوی کمک و مراجعه به روان‌شناس است، در حالی که بسیاری از مردان به علت تابوهای اجتماعی، نشانه‌های خود را مخفی می‌کنند یا به جای درمان، به رفتارهای جایگزین پناه می‌برند.

این متخصص روانشناسی درباره تأثیر مسئولیت‌های متعدد کار، خانه و فرزندپروری در بروز فرسودگی و افسردگی در زنان گفت: «بار ذهنی» (Mental Load) زنان بسیار بالا است. زنانی که به‌طور هم‌زمان مدیریت منزل، تربیت کودکان و پیشرفت در شغل را عهده‌دارند، دائماً در حالت «حفاظت و آماده‌باش» قرار دارند. این فشار مداوم زمینه‌ساز «خستگی عاطفی» می‌شود. اگر این شرایط با کمبود حمایت اجتماعی همراه شود، فرد احساس گرفتار شدن در چرخه‌ای بی‌پایان از مسئولیت‌ها را دارد که هیچ جایگاه عاطفی یا زمانی برای خودش باقی نمی‌گذارد؛ در این شرایط استرس مزمن می‌تواند به افسردگی بالینی ارتقا یابد.

هاشمی‌پور ضمن بیان اینکه افسردگی مادر تأثیر قابل توجهی بر رشد عاطفی فرزندان و روابط خواهر و برادری دارد، گفت: مادر نقش اصلی در تنظیم هیجانات کودک را ایفا می‌کند. وقتی مادر دچار افسردگی است، امکان دارد پاسخ عاطفی او به نیازهای کودک کاهش یابد. کودک ممکن است خود را مسئول این واکنش‌های بی‌توجهی بداند که در پی آن اعتماد به نفسش کاهش یافته و اضطراب در او رشد می‌یابد. همچنین در روابط خواهر و برادری، به دلیل فضای ناپایدار و عاطفی خانه، رقابت برای جلب توجه مادر افزایش یافته و احتمال بروز درگیری میان فرزندان بالا می‌رود، زیرا آن‌ها برای کسب حمایت عاطفی در حال رقابت هستند.

این روانشناس به تأثیر افسردگی زنان بر کیفیت روابط زناشویی و صمیمیت زوجین اشاره نمود و افزود: افسردگی همچون دیواری نامرئی بین همسران فاصله می‌اندازد. کاهش میل جنسی، بی‌انگیزگی برای گفت‌وگو و همراهی‌های روزمره باعث می‌شود همسر احساس کند که دیگر دوست داشته نمی‌شود یا مورد پذیرش واقعی نیست. حتی زمانی که همسر با روش‌های ساده‌ای مانند تفریح یا خرید قصد کمک دارد، به دلیل طبیعت بالینی افسردگی و پیچیدگی‌های آن، این تلاش‌ها غالباً بی‌ثمر باقی می‌ماند و سبب ایجاد تنش و کاهش صمیمیت در هر دو طرف می‌گردد.
 

حمایت عاطفی؛ مهم‌ترین سپر در مقابله با افسردگی


هاشمی‌پور در ارتباط با نقش حمایت خانواده و همسر در پیشگیری و تسریع بهبودی افسردگی گفت: پشتیبانی عاطفی، قدرتمندترین عامل محافظت در برابر افسردگی است. زمانی که همسر و خانواده به‌جای قضاوت‌هایی مانند «چرا این‌قدر ناراحتی؟» یا «باید قوی باشی»، با همدلی رفتار کنند و بار مسئولیت‌های خانه را تقسیم نمایند، فشار روانی بیمار کاهش می‌یابد. حمایت خانوادگی نه تنها روند بهبود را تسهیل می‌کند، بلکه از پیشرفت افسردگی خفیف به نوع شدید و مقاوم به درمان جلوگیری به عمل می‌آورد. حس «دیده شدن» و «پذیرفته شدن» در جمع خانواده، نخستین گام در مسیر درمان است.

وی در توضیح زمان ضرورت استفاده همزمان از دارو و روان‌درمانی اظهار داشت: هنگامی که افسردگی شدت بالایی پیدا کرده و فرد به حدی دچار کاهش اراده شده که قادر به ترک تختخواب نیست یا افکار خودآزاری دارد، مصرف دارو برای تثبیت حالت خلق ضرورت دارد تا انرژی لازم برای شروع روان‌درمانی فراهم شود. همچنین اگر علائم جسمانی جدی مانند بی‌خوابی کامل یا کاهش وزن شدید مشاهده شود یا درمان‌های غیر دارویی پس از مدتی بی‌اثر باشند، ترکیب درمان دارویی و روان‌درمانی بهترین و سریع‌ترین روش برای رسیدن به بهبود است.

انتهای پیام

نظرات کاربران

نظر شما

ساعت 24 از انتشار نظرات حاوی توهین، افترا، لینک، تبلیغات و نوشته‌شده با حروف لاتین معذور است.

هنوز نظری برای این خبر تایید نشده است.