کد خبر 673518
۱۴۰۵/۰۵/۲۵ ۱۰:۵۲

گاز هم در نقطه هشدار است

سحر شقاقی،کارشناس انرژی ساعت 24 - روزگار اقتصاد انرژی در ایران معضلی حل ناشدنی شده است. روزها و ساعتهایی برق خانه ها و کارخانه ها قطع می شود، روزهایی هست که گاز به خانه ها نمی رسد و اکنون نیز خطر کمبود بنزین جدی تر از هرزمان دیگر شده است.
گاز عسلویه

جمهوری اسلامی به هردلیل توانایی سرمایه گذاری برای توسعه ظرفیت های انواع انرژی را از دست داده است و از سوی دیگر در دوجنگ تازه سپری شده برخی از تاسیسات انرژی را از دست داده است. 
د.

سحر شقاقی کارشناس انرژی نوشته است: افت روزانه ۲۵۰‌میلیون‌مترمکعب گاز بعد از جنگ ۴۰‌روزه را باید یکی از مهم‌ترین آسیب‌های واردشده به‌زیرساخت‌های انرژی کشور دانست؛ حادثه‌ای که فقط خسارت یک تاسیسات نیست بلکه ضعف‌ها و چالش‌های انباشته‌شده صنعت گاز را نیز آشکار کرده است.

 پس از انقلاب گسترش شبکه گازرسانی یکی از مهم‌ترین پروژه‌های زیرساختی کشور بود؛ شبکه‌ای که طول آن به‌حدود ۳۵۲‌هزارکیلومتر رسیده است. این دستاورد کوچکی نیست اما پرسش اینجاست: آیا زیرساختی که با این سرعت توسعه پیدا کرد برای روزهای بحران نیز به‌همان اندازه آماده شد؟

 پاسخ چندان امیدوارکننده نیست. هنوز بخش قابل توجهی از شبکه گاز کشور از هوشمندسازی کامل برخوردار نیست. نبود کنتورهای هوشمند، ضعف پایش مصرف و کمبود تجهیزات لازم برای قطع سریع جریان گاز در بحران‌هایی مانند زلزله فقط مسائل فنی نیستند.

بخشی از گازی که می‌توانست وارد چرخه اقتصادی شود در شبکه هدر می‌رود و این تنها چالش نیست. معضل دیگر هدررفت سرمایه ارزشمند گاز است. سال‌هاست شعله فلرها در بخش‌هایی از صنعت نفت و گاز ایران روشن مانده است.

گاز فلرشده فقط شعله‌ای در افق تاسیسات نفتی نیست. ثروتی ملی است که به‌جای ورود به‌شبکه تولید، مصرف یا صادرات در آسمان می‌سوزد. براساس برآوردهای مطرح‌شده ایران با حدود ۵/۱۸‌میلیاردمترمکعب گاز فلر شده در سال در شمار کشورهای نخست جهان قرار دارد به‌طوری که  این حجم با تولید سالانه چند فاز پارس‌جنوبی قابل مقایسه دانسته شده است.

هرچند دولت‌ها برای جمع‌آوری این گازها برنامه‌هایی ارایه کردند اما یک کلمه مدام تکرار می‌شود: سرمایه. کمبود منابع مالی تنها پروژه‌های جمع‌آوری گازهای همراه را متوقف نکرده بلکه بسیاری از طرح‌های سرمایه‌ای صنعت گاز را نیز کند کرده است.

واقعیت این است که مساله فقط پول نیست بلکه ریشه آن را باید در نوع نگاه حکمرانی در شرکت‌های دولتی جست‌وجو کرد. با اجرای قانون هدفمندی یارانه‌ها قرار بود قیمت حامل‌های انرژی اصلاح و بخشی از منابع حاصل به‌تولید، حمل‌ونقل عمومی، خدمات آب، برق و گاز و خانوارهای هدف اختصاص یابد. اما بخش مهمی از این اهداف عملی نشد و آنچه باقی ماند افزایش قیمت انرژی و پرداخت یارانه نقدی بود.

با کاهش درآمدهای نفتی و تشدید تحریم‌ها بخش مهمی از درآمدهای وزارت نفت به‌حساب هدفمندی یارانه‌ها منتقل شد. درنتیجه شرکت‌هایی که باید بنگاه‌های اقتصادی و سرمایه‌گذار باشند بیش‌ازپیش به‌تخصیص‌های دولتی وابسته شدند.

تا اینجای کار بخش بزرگی از مشکل رونمایی شده است. وقتی شرکتی که باید توسعه دهد، بهره‌وری را افزایش دهد و پروژه‌های جدید تعریف کند، به‌تخصیص بودجه وابسته می‌شود اولین قربانی، سرمایه‌گذاری است و در صنعت نفت و گاز قربانی‌شدن سرمایه‌گذاری یعنی قربانی‌شدن آینده.

ازسوی‌دیگر افزایش هزینه‌های جاری و بار مالی ناشی از نیروی انسانی نیز سهم طرح‌های سرمایه‌ای را کاهش داده است. وقتی بخش بزرگی از منابع صرف هزینه‌های امروز می‌شود پروژه‌ای که قرار است در سال‌های آینده بازده داشته باشد آسان‌تر کنار گذاشته می‌شود.

واقعیت این است که صنعت گاز با امروز اداره نمی‌شود. لوله‌ای که امروز باید ساخته شود برای زمستان آینده است. کمپرسوری که امروز باید خریداری شود برای روزی است که مصرف بالا می‌رود. تاسیساتی که امروز باید نوسازی شوند برای روزی هستند که یک حادثه، حمله یا سرمای بی‌سابقه شبکه را تحت فشار قرار می‌دهد. درشرایط‌کنونی شرکت ملی گاز با مساله‌ای فوری روبه‌رو است: تامین گاز کشور در فصل سرد آن‌هم درشرایطی‌که ایران پیش از این نیز با ناترازی انرژی مواجه بوده است. خسارت‌های جنگ که منجر به‌کاهش ۲۵۰‌میلیون‌مترمکعبی تولید روزانه گاز شده نتیجه آن یعنی فشار بیشتر بر شبکه افزایش احتمال محدودیت برای صنایع، نگرانی برای نیروگاه‌ها و فشار بر واحدهای تولیدی و خانوارهایی که در زمستان گاز برای آنها یک نیاز اولیه است. این نگرانی زمانی جدی‌تر می‌شود که واردات گاز ترکمنستان نیز برای تامین نیاز مناطق شمالی در دسترس نباشد.

 در چنین شرایطی هر مترمکعب گاز اهمیت پیدا می‌کند؛ گازی که تولید نمی‌شود، در شبکه هدر می‌رود، در فلرها می‌سوزد یا به‌دلیل کمبود سرمایه‌گذاری امکان انتقال و ذخیره‌سازی مناسب آن فراهم نشده است. همه اینها یک معنا دارند: ما فقط با کمبود گاز مواجه نیستیم بلکه با مساله حکمرانی گاز مواجهیم.

حمله ممکن است یک تاسیسات را از کار بیندازد اما سوءمدیریت می‌تواند یک صنعت را سال‌ها فرسوده کند. ۲۵۰‌میلیون‌مترمکعب گاز کمتر فقط یک عدد نیست بلکه صورت‌حساب سال‌ها تصمیم‌گیری است.

صورتحساب شبکه‌ای که بزرگ شد اما به‌همان اندازه نوسازی نشد. صورتحساب شرکتی که باید سرمایه‌گذار می‌بود اما به‌تخصیص وابسته شد. صورتحساب گازی که می‌توانست به‌ثروت تبدیل شود و در فلرها سوخت و صورت‌حساب اقتصادی که امروز در آستانه زمستان قرار است دوباره از جیب مردم صنعت و تولید پرداخت شود.

امروز پرسش بزرگ‌ این است که چرا یک حمله می‌تواند تا این اندازه یک شبکه ملی را تحت‌تاثیر قرار دهد؟ در کشوری که انرژی ستون فقرات اقتصاد آن است اولویت ما واقعا چیست؛ پرداخت هزینه‌های امروز یا ساختن زیرساخت فردا؟

پاسخ روشن است: در صنعت گاز فردا از زمانی آغاز می‌شود که هنوز هیچ بحرانی اتفاق نیفتاده است.

نظرات کاربران

نظر شما

ساعت 24 از انتشار نظرات حاوی توهین، افترا، لینک، تبلیغات و نوشته‌شده با حروف لاتین معذور است.

هنوز نظری برای این خبر تایید نشده است.