کد خبر 675087
۱۴۰۵/۰۵/۲۷ ۰۹:۴۶

اهمیت اقتباس در سینما/نباید اجازه دهیم نام‌های بزرگ، اثر ضعیف را بپوشانند

ساعت 24 - محمدرضا مقدسیان با تأکید بر ارزش بالای اقتباس در سینما، اظهار داشت که برای رفع مشکلات سینمای ایران، توجه به فیلمنامه و مخصوصاً استفاده از اقتباسات، بهترین راهکار به شمار می‌رود.
مراجعه به اقتباس داروی سینماست/با اثر ضعیف پشت نام‌های بزرگ مخفی نشویم

خبرگزاری مهر- گروه هنر- عطیه موذن؛ در این روزها در چارچوب پرونده مربوط به اقتباس، گفت‌وگوهای متنوعی با نویسندگان و کارگردانان داشته‌ایم. این گفتگوها شامل موضوعات گوناگون از مسائل حقوقی و ادبی تا نمونه‌های موفقی که در سینما و فرهنگ کشورمان وجود دارند، می‌شود. اما پرسش اصلی این است که با انبوهی از کتاب‌ها و رمان‌های ارزشمند در ایران، چرا به‌طور معمول آثار اقتباسی‌ ما به عمق و کیفیات آثار اصلی نمی‌رسند؟ آیا ما کمتر به اقتباس رو آورده‌ایم یا اینکه نمونه‌هایی که داریم، کیفیت مناسب ابتدایی را نداشته‌اند؟

در تازه‌ترین گفت‌وگوی این پرونده، به سراغ محمدرضا مقدسیان، منتقد و مدرس سینما، رفته‌ایم. او با سابقه مجری‌گری در برنامه‌ها و نشست‌های تخصصی سینمایی و نگارش و ترجمه آثار مهم در این حوزه، نکات جالبی در زمینه اقتباس مطرح کرده است که در این مصاحبه مورد بررسی قرار خواهند گرفت:

*ما در پرونده اقتباس با نویسندگان مختلف بحث‌های گوناگونی داشته‌ایم. به نظر شما، به عنوان یک منتقد و مدرس سینما، این روند در عرصه فیلم و سریال چگونه پیشرفت کرده است؟ به عنوان مثال، زنده‌یاد مهرجویی یکی از چهره‌های فعال در سینمای اقتباسی بود و کارگردانان پیشین نیز این رویکرد را داشته‌اند. اما در سال‌های اخیر، به ویژه در شبکه نمایش خانگی، شاهد تمایل بیشتری از سوی کارگردانان به اقتباس بوده‌ایم، با این حال هنوز این میزان عظیم به نظر نمی‌رسد. با توجه به وجود کتاب‌های خوب بسیار، چه علتی برای این خلأ می‌توان بیان کرد؟

محمدرضا مقدسیان: ما در واقع دارای گنجینه‌های ارزشمندی هستیم که به‌طور کامل از آن‌ها بهره‌برداری نمی‌کنیم؛ از جمله کتاب‌ها. همان‌طور که به زنده‌یاد داریوش مهرجویی اشاره کردید، بیایید نگاهی به او داشته باشیم. اما داریوش مهرجویی کیست؟ این پرسش می‌تواند برای بسیاری پیش بیاید. ما می‌توانیم به بیانی بگوییم او کارگردان برجسته‌ای بوده که آثاری چون «گاو»، «هامون» و «اجاره‌نشین‌ها» را خلق کرده است. من بر شخصیت آقای مهرجویی تأکید می‌کنم، زیرا این موضوع به‌طور گسترده‌ای قابل تعمیم به دیگر کارگردانان است. اگر بخواهم درباره سینمای داریوش مهرجویی صحبت کنم و اینکه چه عواملی او را به سمت اقتباس آثار ادبیات ایران و جهان سوق داده، باید عمیق‌تر به ابعاد شخصیتی و تحصیلات او را در نظر بگیرم. ببینید، از تحصیلات و افکار او گرفته تا نگرش او نسبت به فلسفه، ادبیات، زندگی و سینما، همه اینها تأثیر بسزایی در نوع کار او دارد.

از منظر من، سینما باید به‌عنوان زبانی جهانی از تصاویر در نظر گرفته شود. و پرسش اصلی این است: چرا زبان خاصی برای بیان یک موضوع یا مضمون انتخاب می‌کنیم؟ زیرا احتمالاً پیش از آن چه‌ گفتنی داریم که به نظرمان باید انتقال یابد؛ یا شاید تجربه‌ای درونی داریم که می‌خواهیم آن را با دیگران به اشتراک بگذاریم. بنابراین، ما زبان را انتخاب می‌کنیم تا دغدغه‌های خود را مطرح کنیم. بدین معنا که باید در ابتدا دغدغه‌ای داشته باشیم تا به دنبال زبانی برای بیان آن برویم. این موضوع شامل همه ما می‌شود که در زندگی روزمره از زبان استفاده می‌کنیم و در صورت فیلمساز بودن، از زبان سینما بهره‌مند می‌شویم. اما آیا هر کسی که از زبان سینما استفاده کند، به معنای واقعی یک سینماگر ثروتمند از ایده و تفکر است؟ آیا آنچه می‌خواهد بگوید، مفهوم درستی برای خودش نیز دارد؟ پاسخ به این سوال منفی است. نکات فوق را ذکر می‌کنم تا به بحث اقتباس بپردازم.

شخصیتی چون داریوش مهرجویی، با توجه به تحصیلات و علم کتاب‌هایی که مطالعه کرده، توانسته با انتخاب‌های خود، به یک درک عمیق نسبت به آثار ادبی دست یابد. صرفاً خواندن یک اثر ادبی کافی نیست؛ بنابراین رابطه‌ای بین مهرجویی و آن اثر ادبی برقرار می‌شود که این گفتگو به عمق می‌رسد. چرا که این آثار، درون‌مایه‌ای عمیق و جدی دارند و او این آثار را به عنوان آثاری که یاریگر شناخت انسان از دغدغه‌هایش و لایه‌های زیستی و اجتماعی او هستند، درک کرده است. آیا کسی می‌تواند چنین بینش و تماسی در درک یک اثر ادبی داشته باشد؟ بی‌شک، کسی که خود را می‌شناسد و دغدغه‌های خود را درک کرده باشد. بدین ترتیب، داریوش مهرجویی می‌تواند همچون فردی که با متن به خاطر درک پیام آن ارتباط برقرار می‌کند و بعد از شناخت نسبت خود با جهان، منبعی نو در قالب اقتباس به وجود می‌آورد، مطرح گردد.

من همچنان بر این باورم که بهترین راه حل برای بهبود سینمای ایران، توسل به فیلمنامه است و مناسب‌ترین راهکار، رجوع به اقتباس است؛ چرا که ما گنجینه‌های ادبی شگفت‌انگیزی در ایران داریم که بسیاری از آن‌ها را خودمان نیز نمی‌شناسیم.*و او از جمله افرادی است که این کار را به هنرمندانه‌ترین شکل ممکن انجام می‌دهد. داریوش مهرجویی آثار مورد نظرش را به گونه‌ای بومی‌سازی می‌کند که اگر به تیتراژ اثر توجه نکنید، یا با قصه آشنا نباشید، نمی‌توانید متوجه اصل موضوع شوید.

موضوع مهم این است که داریوش مهرجویی به هیچ تلاشی مبادرت نمی‌کند. خلق اثر هنری در واقع، فرایندی است که به جوشش طبیعی وابسته است. او در واقع به دنبال اقتباس، بیان پیامی بزرگ یا نظم و ترتیب در بیان مطلبش نیست و حتی تلاشی نمی‌کند تا فیلمی شایسته بسازد. فیلم خوب به خاطر وجود استعداد و پتانسیل در وجود مهرجویی ساخته می‌شود. چرا که ظرف وجودی او به قدری بزرگ است که ادبیات به عنوان یک اثر غنی، به راحتی در او می‌گنجد. او به هنگام مواجهه با آن احساس کمی و کاستی نمی‌کند. اگر این اثر در درون وجودی او جا گیرد، فرصتی ایجاد می‌شود که به شکل صحیح و بی‌تکلف بیان شود. از طرفی، اکثر آثاری که دچار زرق و برق اضافی هستند یا درگیر ساختارهای پیچیده ظاهر شده‌اند، درگیر تلاش برای شیک و فاخر به نظر رسیدن بوده‌اند. موضوع مشابهی در تعاملات انسانی نیز صادق است: افرادی که به شدت تلاش می‌کنند تا زیبا و با کمال به نظر برسند، یا دانشمندی بزرگ جلوه کنند، در نهایت رنگ قلابی بودنشان نمایان می‌شود. در دنیای هنر و سینما، بسیاری از سخنانی که به زبان سینما گفته می‌شود و ظاهراً عمیق و تاثیرگذار به نظر می‌آید، از واقعیت خالی است.

این سوال ممکن است به‌وجود آید که چرا با وجود سال‌ها بر این باورم که درمان درد سینمای ایران، فیلمنامه است و بهترین راهکار، روی آوردن به اقتباس می‌باشد؛ زیرا ما در ایران ادبیات بسیار غنی داریم که به نظر می‌رسد بسیاری از آن‌ها حتی برای خودمان ناشناخته مانده‌اند. دلیلش این است که ما همواره به خواندن رمان‌های خارجی تمایل داریم، که البته نیازمند است، اما باید تعادل را رعایت کنیم.

*به این معنا که ما در ادبیات ایران، کتاب‌هایی با ظرفیتی چشمگیر برای اقتباس داریم، اما به سراغ آن‌ها نمی‌رویم.

بله، ما به ندرت به آن‌ها مراجعه می‌کنیم، ابتدا به این علت که دچار توهم فراگیر دانایی هستیم و تصور کرده‌ایم که همه چیز را می‌دانیم. درباره موضوع «مؤلف بودن» صحبت کرده‌ایم، اما ظاهراً به عمق آن گوش نداده‌ایم و فکر می‌کنیم که فوق‌العاده خاص هستیم؛ در حالی که چنین نیستیم. واقعیت این است که مؤلف بودن در دنیا امروز ارزشی ندارد. ما گمان می‌کنیم هم از عهده نوشتن فیلمنامه خوب بر می‌آییم و هم قادر به بیان ایده‌های زیبا هستیم. از این رو، ما دچار خودفریبی و توهم شده‌ایم و جامعه به گونه‌ای آدم‌های خودشیفته و متوهم تولید کرده است. این ویژگی‌های اجتماعی ما در سینما نیز نمود پیدا می‌کند. به همین دلیل ما تصور می‌کنیم به اقتباس نیازی نداریم و از ادبیات و اقتباس دور هستیم.

*آیا این توهم به عدم آشنایی‌مان با کتاب‌ها و کتابخوانی نیز مرتبط است؟ من بارها با سینماگران مصاحبه کرده‌ام که از تماشای آثار روز دنیا پرهیز کرده‌اند، به این دلیل که گمان می‌کردند این آثار حرفی برای گفتن ندارند، اما در عین حال، خودشان پشت سر هم فیلم‌ها و سریال‌هایی می‌سازند.

این افراد احتمالاً خیال پردازانه بر این باورند که عباس کیارستمی هستند. کیارستمی سبکی نوین و الگویی جدید برای روایت به سینما اضافه کرده و پس از تماشای فیلمی چون «پالپ‌فیکشن» در جشنواره کن، با حیرت گفته بود: «چرا چنین فیلمی باید جایزه بگیرد؟» اما این عقیده متعلق به کارگردانی چون عباس کیارستمی است که واقعاً در فیلمسازی حرفی برای گفتن دارد! اگر کسی به عنوان فیلمساز به ارزیابی خود می‌پردازد و تمام فیلم‌های ساخته شده و آثار ادبی که در حال چاپ و نگارش هستند، و مشاهده می‌کند که سینمای ایران و جهان را تخطئه می‌کند، در ابتدا باید از خود بپرسد که کارنامه‌اش چگونه است؟ به نظرم کسانی که پیوسته درباره دیگران قضاوت می‌کنند و در صدد تحلیل کارکردهای آنها هستند، درواقع درصدد تحقیر دیگران برای بالا بردن خودشان و به نوعی خود را برتری می‌دهند. عباراتی چون «ای وای تو کتاب نمی‌خوانی!» یا «چطور در عرصه هنر قدم می‌زنی؟» معمولاً به محضی بیان می‌شود که به زعم آن‌ها وجودشان را محق‌تر جلوه دهد. شخصی که فیلم نمی‌بیند، نقاشی را نمی‌شناسد و در عین حال به هنر مدرن بی‌اعتنا است، چه جایی در این عرصه می‌تواند داشته باشد؟ ما معمولاً به کمک‌های خود پوشش می‌دهیم و به بهانه‌هایی مثل اینکه من فلان کار را نمی‌کنم یا فلان چیز را دوست ندارم، حقیقت کمبود خود را پنهان می‌کنیم. در بحث اقتباس هم، این وضعیت صادق است.

زمانی که می‌گویم که راه چاره درد سینما در اقتباس نهفته است، در این گزاره نکات متعدد دیگری نهفته است. ما به خوبی جملات را می‌شنویم، اما متأسفانه به دقت به آن‌ها گوش نمی‌دهیم، چرا که عجله داریم. این وضعیتی است که اینستاگرام و شبکه‌های اجتماعی دیگر به ما تحمیل کرده‌اند و به اینجا رسیده‌ایم که همه چیز باید به سرعت به ما منتقل شود، چرا که تصور می‌کنیم قرار است کارهای بزرگ و قیمتی انجام دهیم! نکته‌ای که باید تأکید کنم این است که اقتباس، فرآیندی ترسناک و سخت است. به طورکلی، ساخت فیلم و به‌ویژه تولید فیلم خوب، امری چالش برانگیز بوده و شناخت مخاطب نیز مستلزم دقت است، و در این خصوص، تمامی ابعاد داستان دارای دشواری‌های خاص خود است. زمانی که می‌گوییم اقتباس راهگشا خواهد بود، هدف ما این است که با وجود تمام ضعف‌ها، آثار ادبی می‌توانند به ما پیشنهادات مفیدی ارائه دهند که قابلیت عمل در ابعادی گوناگون دارند. پیشنهاداتی در زمینه شخصیت‌پردازی، طرح اولیه و فراز و فرودهای داستانی و کلیه عناصر مهمی که می‌تواند داستانی دراماتیک را بوجود آورد. این شامل هر نوع ساختاری از کلاسیک‌های یونانی تا جدیدترین انواع داستان‌های مدرن نیز می‌شود. اصل ماجرا خود قصه است. کجاست دشواری؟ در واقع دشواری زمانی به وجود می‌آید که ما نتوانیم به‌درستی یک اثر ادبی را درک کنیم. پس اقتباس یک شرط لازم است، اما کافی نیست. به عنوان مثال، اگر من فاقد توانایی در خواندن یک اثر ادبی باشم، احتمال آن وجود دارد که آن را به شکل سطحی و ابتدایی درک کنم. حال تصور کنید که من تنها ۱۰ درصد از مفاهیم یک اثر ادبی را داشته باشم و سپس با زبان مختصر خودم تلاش کنم تا همین ۱۰ درصد را منتقل کنم؛ در نهایت فقط یک درصد از آن به اثر سینمایی منتقل خواهد شد. خروجی نهایی این درک، به مجموعه آثار سینمایی و تلویزیونی‌ای که در سال‌های اخیر داشته‌ایم، تبدیل خواهد شد. بله، خوشحالم که به اقتباس رو آورده‌اند، اما هم‌زمان متأسفم.

*گاهی نویسنده‌ها نیز به این موضوع نارضایتی نشان داده‌اند. به عنوان مثال، در مورد «زخم کاری» محمود حسینی‌زاد گفته بود که تأثیر داستانش تا حدی به یک روایت شخصی تقلیل یافته است.

واقعیتی که باید با صداقت بپذیریم این است که نمی‌توانیم صرفاً نام‌های آثار ادبی را در دست داشته باشیم و اثر ضعیف خود را به عنوان اقتباس به مخاطب تحمیل کنیم. اقتباس به هیچ‌کس ارزشی نمی‌بخشد. اقتباس صحیح می‌تواند به خلق آثار بهتر یاری رساند. نمی‌توانیم به بهانه اینکه من داستان‌نویسی نمی‌دانم یا در نوشتن فیلمنامه ضعیف هستم و نمی‌توانم بازیگران را به‌خوبی هدایت کنم و ...، به سراغ آثار ادبی بزرگان رفته و برچسب‌هایی مثل «با احترام به» یا «با ادای دین به» شکسپیر بزنیم. درک آثار شکسپیر به راحتی برای هر کسی امکان‌پذیر نیست. نمی‌گویم نباید به آثار شکسپیر و داستان‌های «هملت» و «مکبث» ورود کرد، اما ...

مراجعه به اقتباس داروی سینماست/با اثر ضعیف پشت نام‌های بزرگ مخفی نشویم

*اقتباس نباید به گونه‌ای آزاد باشد که هیچ گونه ارتباطی با قصه‌ها برقرار نسازد.

این مسئله نیز مشکل‌ساز نیست، زیرا اقتباس اشکال مختلفی دارد. شما می‌توانید به شیوه‌ای وفادارانه به متن اصلی اقتباس کنید، یا می‌توانید برداشت آزاد داشته باشید. هیچ‌کس نیز در عالم گفته‌ای که اجازه ندارید دیدگاه شخصی خود را از آثار ادبی داشته باشید. نکته مهم این است که آیا این اقدام به نام اقتباس، ارزش افزوده‌ای به فیلمنامه شما بخشیده است یا نه؟ آیا این نوع اقتباس شما را به خصوصیاتی یاری می‌رساند که بر کیفیت اثر شما تأثیرگذار باشد؟

به یاد دارم در جشنواره سال پیش، کپشن‌هایی را مشاهده می‌کردیم که به فلسفه‌ شوپنهاور، یا جملاتی از نیچه و یا شعرهایی از مولانا و خیام اشاره شده بود. ما با خود می‌گفتیم: «خوب، حتماً کار بسیار خوبی خواهد بود!» در عین حال می‌دیدیم که این اثر نه تنها به ما کمکی نمی‌کند بلکه توهینی به همان کپشن ابتدایی نیز به شمار می‌رود. در اینجا مقصود من اشاره به شخص خاصی نیست؛ می‌خواهم در مورد یک فرآیند به بحث بنشینم. اینکه خود اقتباس، به تنهایی به ما چیزی نمی‌افزاید؛ چه به شکل نعل‌به‌نعل، چه به صورت برداشت آزاد یا هر شکل دیگری. مسأله این است که چرا ما به سراغ اقتباس می‌رویم؟ این سؤال اساسی است و باید با صداقت از خود پاسخ دهیم. آیا اقتباس را انجام می‌دهیم تا از نام شخصی خاص استفاده کنیم و برای خودشهرتی به دست آوریم؟

اگر می‌دانم فیلمنامه‌ام ضعیف است و نمی‌تواند به صورت مطلوبی هم راستا باشد، شتاب‌زده به تولید می‌پردازم یا اگر می‌دانم که می‌خواهم پیام‌های مخفی را که برایم سفارش داده‌اند، بیان کنم و قصد دارم پولی هم به‌دست آورم، نباید به تولید انبوه فیلم یا سریال بپردازم.*شاید در اینجا به وام گرفتن از بعضی ایده‌ها و ساختارهای کلی اشاره داشته باشیم.

آن ساختارهای کلی که بر اساس کهن‌الگوها و آرکی‌تایپ‌ها شکل می‌گیرد، همچون کشته شدن پدر از طریق خیانت مادر و انتقام هملت، یا نقش لیدی مکبث، الگوی کلی صحنه‌هایی که به نفرت و جنایت منجر می‌شود. هر مثال دیگری را در نظر بگیرید، همچنان این سؤال باقی می‌ماند که آیا اشاره به اقتباس انتفاعی دارد یا خیر؟ و جواب این است: به‌هیچ‌وجه! مزیت در جایی نمایان می‌شود که من اثر را ببینم و متوجه شوم که یک خوانش درست از یک اثر اصیل، که به دلیل اصالتش ماندگار شده، رقم خورده است. این خوانش درست به چه معناست؟ یعنی اینکه اقتباس به طریقی وفادار است به اصل که نسخه تصویری آن اثر را ارائه می‌کند. کارگردانانی نظیر لارنس اولویه و کوزنیتسف نمونه‌هایی از این نوع اقتباس هستند که نمایشنامه‌های شکسپیر را می‌سازند و آثار ماندگاری از خود بر جای می‌گذارند. این ساختار به معرفی بهتر شکسپیر در جهان کمک می‌کند و بسیاری از کسانی که نمایشنامه‌های او را نخوانده‌اند، از نسخه سینمایی آن لذت می‌برند. نوع دیگر اقتباس به برداشت آزاد مربوط می‌شود؛ همچون کارهای زنده‌یاد داریوش مهرجویی که داستان‌ها را به شکل سینمایی جالبی به تصویر می‌کشند. مثلاً داستان «فرنی و زویی» نوشته سلینجر به فیلم «پری» تبدیل شده و به طرز بسیار اصیل و بومی ساخته شده است! در این شرایط، من که با داستان‌های السلینجر آشنایی دارم، نسخه درک‌شده مهرجویی را مشاهده می‌کنم و به واقع از دیدن آن چیزی به من اضافه می‌شود. اما اگر من بی‌کیفیت تولیدکننده‌ام و فیلمنامه‌ام به معنای واقعی چفت و بست ندارد، هیچ دلیلی ندارد که شتابزده به تولید بپردازم یا به خاطر پیام‌هایی که برایم تعریف کرده‌اند، بی‌محتوا فیلم بسازم. اینجا به نوعی به پناه بردن به اعتبارات بزرگ از قبیل شکسپیر، آثار ادبی و عناوینی دیگر برمی‌گردد.

به یاد دارم که اثری با نام «سمفونی نهم» از محمدرضا هنرمند ساخته شده بود که به موضوع مرگ و «فرشته مرگ» پرداخته بود. وقتی این اثر را تماشا کردم، احساس کردم که این اثر نمی‌تواند خروجی از فلسفه و عرفان ایرانی-اسلامی یا نگرش اشراقی ما درباره مرگ باشد. این فیلم همچنین نوعی اقتباس بود، پس اگر از پس اقتباس بر نمی‌آیم، بهتر است یادم برود که از آن یاد کنم. به نتیجه شاخص یا نتیجه‌ مطلوب اشاره می‌کنم، اقتباس ضرورتی است و تنها راه نجات ماست، اما شرط کافی نیست. شرط کافی در آنجا به وجود می‌آید که من مهارت لازم برای اقتباس را داشته باشم. چگونه می‌توانم چنین مهارتی را به دست آورم؟ باید بتوانم ارتباط خوبی با اثر برقرار کنم. در این مرحله است که تناقضی بروز می‌کند. من فردی که نمی‌توانم با خود ارتباطی بگیرم و سرنخ چه می‌خواهم در درون خودم نیستم، طبیعتاً نمی‌توانم مخاطب خود را بشناسم. من پشت سیستم کامپیوتری نشسته‌ام و نمی‌توانم دیگری را درک کنم، بنابراین نمی‌توانم یک اثر ادبی را هم به درستی درک کنم. در بهترین حالت، آن اثر ادبی را تنها تا حدی که خودم می‌فهمم تفسیر می‌کنم.

*بنابراین آیا هر فردی باید به سمت اقتباس برود؟

در عین حال، باز هم بهترین کار این است که افراد به سمت اقتباس بروند تا پس از آن آسیب‌شناسی صورت گیرد. افرادی که این کار را انجام می‌دهند، به گمان من شجاعت به خرج می‌دهند، اگرچه ممکن است سوء استفاده‌گر هم باشند. چرا که این فرایند را آغاز کرده و دیکته نانوشته اشتباهی ندارد. اما باید توجه داشته باشیم که اگر رفتیم و نتایج درجه یکی به دست نیاوردیم، دچار توهم نشویم که کار فوق‌العاده‌ای انجام داده‌ایم چون اقتباس کرده‌ایم. در واقع، فرد در بهترین حالت فقط تلاش کرده به خود لطف کند اما نتوانسته آن لطف را به درستی اعمال کند، پس نباید به مخاطب هم فاکتور مثبتی ارائه دهد. اما در نهایت، خوبی اینست که چنین کارهایی را انجام دادند و اگر نقدی داشته باشد، حتماً به آن پاسخ خواهیم داد. اکنون به نظر می‌آید که در بستر گلخانه‌ای قرار داریم و این فضا برخی ارتباطات ما با آثار ادبی را ممکن نمی‌سازد. اگر اثر ادبی، چه داستان، چه رمان، چه شعر، داخلی یا خارجی، به درستی درک نشود، شانس تولید اقتباس موفق از آن به صفر نزدیک خواهد شد؛ یعنی محکوم به شکست است. زمانی که می‌گوییم به سراغ اقتباس بروید، منظورمان این نیست که از روی دست دیگران کپی‌برداری کنید، بلکه مقصود ما تجزیه و تحلیل دقیق آن اثر ادبی است، مشاهده چگونگی شکل‌گیری ساختار، نحوه پردازش شخصیت‌ها و راز ماندگاری آن اثر. آنگاه شاید فیلمساز از همان کتاب، الهام بگیرد و اثرش را غنی‌تر کند.

ادامه دارد ...

نظرات کاربران

نظر شما

ساعت 24 از انتشار نظرات حاوی توهین، افترا، لینک، تبلیغات و نوشته‌شده با حروف لاتین معذور است.

هنوز نظری برای این خبر تایید نشده است.