علل و پیامدهای تنشهای سیاسی میان ایالات متحده و کرهجنوبی از منظر چین و روسیه
فریدون مجلسی، تحلیلگر موضوعات آمریکا، در گفتوگویی با ایلنا به بررسی تنشهای سیاسی میان ایالات متحده و کره جنوبی و به تبع آن کاهش تمرینات نظامی مشترک پرداخته و اشاره کرد: دنیا در طی نیمقرن اخیر، و حتی اگر به 70 سال پیش نظر بیفکنیم، به طور بنیادی دستخوش تغییرات گستردهای شده است. زمانی که آمریکا به جنگ در کره جنوبی پا گذاشته و همزمان به آتشبس تن داده بود، امور جهانی به طرز چشمگیری متفاوت بود. در آن زمان، دولت شوروی فعایت داشت و چین کمونیست نیز به تازگی به استقلال رسیده و به عنوان یک متحد، در کنار شوروی فعالیت میکرد. هر دو کشور به پیشبرد ایدئولوژی کمونیسم و نفوذ آن اهتمام داشتند. اما امروزه، وضعیت به طور کلی دگرگون شده است. کره جنوبی دیگر آن سرزمین تحت فشار و فقیری نیست که از تهدید کمونیسم هراس داشته باشد، بلکه به یکی از اقتصادهای پیشرفته و قدرتمند جهانی بدل شده است. ایالات متحده نیز با توجه به تئوریهایی که درباره اروپا مطرح میشود، به کره جنوبی میگوید که در تأمین امنیت خود باید سهم بیشتری در تأمین هزینههای دفاعی ایفا کند.
او ادامه داد: منطق حاکم بر دولت ترامپ بدان معناست که اگر اروپا از لحاظ اقتصادی غنی است، چرا باید آمریکا هزینههای دفاع از آن را تامین کند و کشورهای اروپایی باید بر اساس سهم خود در ناتو، عهدهدار هزینههای دفاعی باشند؟ این گونه تفکر در مورد کره جنوبی نیز صدق میکند، جایی که ترامپ بیان میکند: «اگر امید دارید که آمریکا در برابر تهدید کره شمالی از شما محافظت کند، باید خودتان در این امر مشارکت کنید و نمیتوان انتظار داشت که آمریکا به عنوان یک قیم برای همیشه در کره جنوبی یا حتی ژاپن باقی بماند». اما این مسیر لزوماً به نفع روسیه و چین تمام نمیشود. امروزه روسیه و چین دیگر به عنوان قدرتهای ایدئولوژیک همانند دوران جنگ سرد دیده نمیشوند. اگر وجود تضادهایی میان آنها و آمریکا مشاهده گردد، این بیشتر به تضاد قدرتها مربوط میشود تا تضاد ایدئولوژیها. به همین دلیل، از دیدگاه چین، ارتباط با کره جنوبی از زوایای مختلفی دارای اهمیت بیشتری نسبت به رابطه با کره شمالی است.
این کارشناس سیاسی تصریح کرد: کره شمالی یک کشور کوچک و کمبرخودار است؛ در حالی که کره جنوبی، با وجود اندازه جغرافیایی مشابه، دارای اقتصادی بزرگ، صنعتی توسعهیافته و بازاری وسیع است. کره جنوبی هم به عنوان مشتری عمده برای چین و هم به عنوان شریک اقتصادی مهمی محسوب میشود؛ لذا از این جنبه، اهمیت آن در نظر چین بسیار بیشتر از کره شمالی است. ژاپن نیز در حال حاضر وضعیتی مشابه دارد. تهدیدی که به شکل رسمی از سوی شوروی برای ژاپن وجود داشت، حالا به طرز چشمگیری محدود است. اختلافات میان روسیه و ژاپن در خصوص جزایر کوریل شمالی همچنان وجود دارد و سفر اخیر پوتین به این جزایر ان موضوع را دوباره به صدر اخبار آورد. روسیه مدعی است که این جزایر پس از جنگ جهانی دوم در اختیار این کشور قرار گرفته و ژاپن نیز همچنان ادعای مالکیت خود را مطرح میکند، اما این منازعه دیگر جنبه ایدئولوژیک ندارد.
او افزود: افزون بر این، اهمیت اقتصادی ژاپن برای جهان و حتی برای روسیه به مراتب بیشتر از گذشته است. ژاپن به منابع روسیه و مواد طبیعی و معدنی نیازمند است؛ به همان شکلی که چین نیز به منابع روسیه و کشورهای دیگر وابسته است. بدین ترتیب، موازنه منافع اقتصادی بخش حیاتی از محاسبات کنونی قدرتهای آسیایی را تشکیل میدهد. آمریکاییها نیز این سوال را مطرح میکنند که چه مدت دیگر لازم است در اوکیناوا و دیگر مناطق ژاپن حضور نظامی داشته باشند. در گذشته، ژاپن با آمریکا در حال جنگ بود، به ناوگان آمریکا حمله کرد و آمریکا نیز در دوره جنگ جهانی دوم، با استفاده از بمب اتمی به این کشور حمله نمود. پس از جنگ، آمریکا پایگاههای نظامی خود را در ژاپن مستقر کرد تا هم از میلیتاریزه شدن دوباره ژاپن جلوگیری کند و هم مانع از این شود که کشور ضعیف و شکستخورده تحت نفوذ شوروی و چین کمونیست قرار گیرد.
این دیپلمات پیشین تاکید کرد: اما در حال حاضر آن معادلات به طور کامل دچار دگرگونی شدهاند. حتی این تصور که آمریکا بتواند انحصار اقتصادی و تجاری خود را در تعامل با کره جنوبی و ژاپن حفظ نماید، دیگر با واقعیتهای کنونی جهان همخوانی ندارد. ژاپن بخش اعظم تجارت خود را به سمت آسیا و شرق متمایل کرده است. اگر این کشور هنوز هم با کانادا و آمریکا به عنوان دو مشتری اصلی در ارتباط اقتصادی است، بخشی از این امر ناشی از مسیرهای آبی و دسترسی از طریق اقیانوس آرام و مسیرهای شمالی است. در این میان، دونالد ترامپ نیز با ادبیات صریح و غیررسمی، بسیاری از موضوعاتی را که معمولاً در سطوح رسمی بیان نمیشوند، بصورت واضح مطرح میسازد. البته این صراحت گاهی ممکن است مانع به نتیجه رسیدن برخی مذاکرات گردد، اما واقعیت این است که سیاستها و توازنهای سابق در حال تغییر است.
او گفت: این دگرگونیها به شرق آسیا محدود نمیگردد. با ظهور قدرتهای عربی در آسیای غربی که در سالهای اخیر با شتابی چشمگیر در حال تقویت بودهاند، بسترهای لازم برای شکلگیری یک قطب بزرگ متضاد با اروپا و آمریکا فراهم گشته است. اما اگر دوباره به موضوع کره جنوبی برگردیم، میتوان گفت که اوضاع واقعاً تغییر کرده است. آمریکا، به ویژه در دوره ترامپ، با نگاهی کاملاً هزینهمحور به متحدان خود مینگرد. منطق او بسیار ساده است و میگوید اگر امنیت میخواهید، پایگاه نظامی میخواهید و انتظار دارید که آمریکا از طریق رزمایش و حمایتهای نظامی از شما دفاع کند، باید بابت آن هزینه را بپردازید. این نوع رویکرد، جزئی از تغییرات بزرگتری در سیاست خارجی آمریکا محسوب میشود. از سوی دیگر، تهدیدی که به مدت سالها تحت عنوان «خطر چین» از سوی ایالات متحده مطرح شده، به طور لزوماً با تمام واقعیات موجود همخوانی ندارد. چین تا کنون در بسیاری از نقاط جهان بیشتر با تکیه بر ابزارهای اقتصادی نفوذ کرده است. این کشور روی سرمایهگذاریها متمرکز شده، با کشورهای مختلف همکاری میکند، از منابع آنها بهرهبرداری مینماید، بدهیهای اقتصادی ایجاد میکند و به تدریج نفوذ خود را گسترش میدهد.
مجلسی یادآور شد: در خصوص ژاپن نیز باید در نظر داشت که این کشور در صورت بروز یک درگیری نظامی بزرگ، توانایی آن را دارد که با سرعتی بینظیر به یک قدرت نظامی فوقالعاده تبدیل شود و حتی در برابر چین مقاومت نماید. اما این بدان معنا نیست که چین و ژاپن به خاطر اختلافات سیاسی خود، منافع اقتصادی و تجاری متقابل را کنار گذاشته و وارد جنگ شوند. اختلاف میان دو کشور به محدودیتهای سرزمینی همانند جزایر، در وضعیت کنونی نمیتواند به تنهایی دلیل بروز جنگ میان ژاپن و روسیه باشد. بعید است که ژاپن بخواهد برای چنین موضوع کماهمیتی، به جنگی تمامعیار تن دهد و احتمالاً تلاش خواهد کرد از طریق مذاکره و فشار سیاسی، امتیازاتی کسب نماید. بنابراین ترامپ نیز در تلاش است تا هزینههای کشورش را در سطح جهانی کاهش دهد. ایالات متحده صدها پایگاه نظامی در نقاط مختلف دنیا دارد و بارها در جنگهای هزینهزا وارد شده است. این وضعیت به شکلی سنگینی بر اقتصاد آمریکا فشار میآورد. طبیعی است که کشوری به این ثروت، در زمانهایی به این جمعبندی برسد که بهتر است بخشی از منابع خود را صرف هزینههای نظام بهداشت عمومی و سایر هزینههای داخلی کند.
او در پایان اظهار داشت: در نتیجه، اگر سیاست آمریکا به سمت کاهش تعهدات خارجی و تمرکز بیشتر بر قاره آمریکا پیش برود، این اقدام صرفا یک انتخاب سیاسی نیست، بلکه در واقع پاسخی به واقعیات اقتصادی موجود نیز به حساب میآید. با این حال، چنین تغییری به معنی آن نیست که آمریکا منابع خود را نسبت به ثروت، انرژی و فرصتهای سرمایهگذاری در مناطق حیاتی مانند خاورمیانه رها کند. برخلاف تبلیغات برخی، خاورمیانه هنوز هم برای آمریکا منطقهای اساسی از نظر تامین منابع، ثروت و فرصتهای سرمایهگذاری به شمار میآید. اهمیت این منطقه برای آمریکا به هیچ عنوان کمتر از اهمیت آن برای چین نیست و با توجه به تحولات آتی، ممکن است اهمیت اقتصادی و استراتژیک آن برای ایالات متحده بیشتر نیز شود. بنابراین، آنچه که در حال تغییر است، اصل حضور آمریکا در عرصه جهانی نیست، بلکه نحوه، اندازه و هزینههای این حضور است.