تحلیل مستند «سینه ما رکس» در موزه سینما؛ داستان زخم عمیق گذشته
طبق گزارش خبرگزاری مهر و به نقل از روابط عمومی موزه سینما، به منظور گرامیداشت سالگرد فاجعه سینما رکس آبادان، مستند «سینه ما رِکس» به کارگردانی میترا مهتریان در شامگاه چهارشنبه ۲۸ مرداد ۱۴۰۵، در سالن فردوس موزه سینمای ایران با حضور کارگردان، آنتونیا شرکا، منتقد سینما و بهناز شیربانی روزنامهنگار به بحث و تحلیل گذاشته شد.
بهناز شیربانی در آغاز این نشست اظهار داشت: به نظر من در آثار مهتریان، شهری در ایام عزاداری خود را به تصویر کشیده است و همه ما، حتی افرادی که در آن واقعه عزیز خود را از دست ندادهاند، در مرثیه مردم آبادان شریک هستیم.
میترا مهتریان کارگردان مستند «سینه ما رکس» هدف اصلی خود را توجه به قربانیان مستقیم و غیرمستقیم این فاجعه عنوان کرد. او ادامه داد: شاید ۹۶ دقیقه زمان فیلم برای بینندگان تا حدی طولانی و رنجآور به نظر برسد، اما خانوادههای قربانیان این واقعه ۴۷ سال است که این زخم را در دل دارند و تاکنون از آن سخن نگفتهاند. برخی از قربانیان بعد از فاجعه شکل گرفتند؛ نظیر آقای زارعی که نخستین بار بعد از آتش سوزی وارد سینما شد و رنجی را دید که حتی خانوادهاش سالها درک نکردند. برادر حسین تکبعلیزاده نیز از دیگر نمودهای این قربانیان است. من عمداً فیلم را به این مدت زمان طولانی تدوین کردم تا بینندگان حس کنند که این مردم چگونه ۴۷ سال سکوت کردهاند.
وی در مورد ارتباط مردم آبادان با بهروز وثوقی بیان داشت: من به مدت یک سال و نیم در آبادان پژوهش کردم و هر ماه حداقل ۱۵ روز را در این شهر گذراندم. مردم محبت و علاقه زیادی به وثوقی داشتند. او بعد از تماشای فیلم پیامی برای من فرستاد و آن را تأثیرگذار دانست، زیرا یادآور افتتاح فیلم «رضا موتوری» در سینما رکس برای او خوشایند بود. در عین حال، برنامهریزی برای نمایش فیلم در آبادان و برقراری ارتباط آنلاین با وثوقی انجام شد، اما متأسفانه این امر محقق نشد.
آنتونیا شرکا، منتقد سینما نیز به نام فیلم اشاره کرد و خاطرنشان کرد: مهتریان عمداً واژه «سینما» را به دو بخش «سینه» و «ما» تقسیم کرده است؛ زیرا سینمایی که ۴۷ سال پیش نابود شد، اکنون در سینه مردم آن دیار زنده است و روایت آن به صورت سینه به سینه منتقل میشود. فیلم به مکانی میرود که دیگر وجود ندارد و با افرادی صحبت میکند که بدون وجود آن مکان، خاطرات خود را بازگو میکنند؛ همانند برادری که میخواهد این روایت به نسلهای آینده منتقل شود.
شرکا این اثر را ترکیبی از مستند و تاریخ شفاهی دانست و افزود: مهتریان با تکیه بر تجربیات قبلی خود در تاریخ شفاهی، روایت را به زیبایی دراماتیزه کرده و با کمک تصاویر آرشیوی و فیلمبرداری میدانی، تماشاگر را به موضوع درگیر میکند. این فیلم جنبه درمانی هم دارد؛ زیرا گروه فیلمبرداری توانسته است بازماندگانی مانند برادران حسین را گرد هم جمعآوری کند تا با بازگویی دردناک خود، به التیام جراحاتشان کمک کنند. زمانی که درد بر زبان بیاید، به درون منتقل میشود و میتوان نگاه تازهای به آن داشت به طوری که شاید تاریخ تلخ مجدداً تکرار نشود.
این منتقد سینما همچنین به تلاش فیلم برای کشف حقیقت اشاره کرد و توضیح داد: این مستند صرفاً یک مرثیه برای یک جنایت ملی محسوب نمیشود، بلکه به دنبال روشن کردن زوایای پنهان حادثه است؛ به عنوان مثال اینکه آیا تماشاگران قبل از آتشسوزی جان باخته بودند یا خیر؟ این فیلم با مشارکت خانوادهها و شاهدان، حقیقتهای مسدود شده در رسانهها را به چالش میکشد و واقعه ۴۷ سال پیش را به زمان حال مرتبط میسازد.
شرکا با اشاره به تضاد بصری موجود در اثر بیان داشت: تصاویر آرام رود کارون در کنار صحنههای سوختگی و ویرانی، تضاد آب و آتش را به یاد میآورد. این تضادها، خطوط پررنگ جغرافیای جنوب ایران را تداعی میکند؛ سرزمینی که همواره الهامبخش هنرمندان بوده و پس از این فاجعه، جنگ تحمیلی نیز بر اسرار آن افزوده است.
مهتریان درباره روش فیلمبرداری خود گفت: تقریباً ۹۰ درصد فیلمبرداری را خودم انجام دادهام و برخی از نماها با دوربین اُزمو گرفته شده که ممکن است دارای اعوجاجهایی باشد، اما همین خاک و فضای مبهم آبادان این احساس را به من منتقل میکرد که چه تصاویری را باید ارائه کنم؛ مانند بازی کودکان در کنار گاومیشها یا نخلستانهایی در مه که نماد ابهام ماجرا هستند.
این مستندساز در پاسخ به ایده اولیه ساخت «سینه ما رِکس» گفت: یک سال قبل از وقوع فاجعه، با خانوادهام در آبادان بودیم و برادرم در رابطهای عاشقانه با دختری بود که پس از آتشسوزی هیچ نشانی از او باقی نماند. ابتدا قصد داشتم این داستان عاشقانه را در فیلم بگنجانم، اما پس از تحقیقات فراوان، تصمیم گرفتم روایت را به شکل کنونی انجام دهم.
وی در خاتمه صحبتهای خود و در اشاره به ابهامات حقوقی واقعۀ فاجعه یادآور شد: در دادگاه مشخص شد که حسین تکبعلیزاده دروغ گفته و به دنبال قهرماننمایی بوده است و سالها از این ماجرا رنج کشیده. روایت او با گفتههای آقای زارعی همخوانی دارد که میگوید پیش از آتش، همه جان باخته بودند. تکبعلیزاده از یک همکارش پرسیده بود که آیا نفت ریختهاند، زیرا شعلهها هنوز برافروخته نشده بودند. از میان حاضران، تنها چهار نفر که همگی در راهرو بودند، موفق به خروج زنده شدند و این خود نشاندهنده پیچیدگی و ابهامات این حادثه است.
نشست با پرسش و پاسخ حاضران در مورد ابعاد مختلف مستند به پایان رسید.