کد خبر 677702
۱۴۰۵/۰۵/۳۰ ۱۰:۵۷

نقد و بررسی سریال ابرقهرمانی لنترن‌ها «Lanterns»

ساعت 24 - سریال «لنترن‌ها» با ارائه یک تصویر نو و صادقانه از هال جردن و جان استوارت، به‌عنوان یکی از قابل‌توجه‌ترین پروژه‌های تلویزیونی در دنیای ابرقهرمانان دی‌سی شناخته می‌شود.
نقد و بررسی سریال ابرقهرمانی لنترن‌ها «Lanterns»

فرارو- سریال «لنترن‌ها» به وضوح نشان می‌دهد که جیمز گان و گروه خلاق دی‌سی در تلاشند تا اسطوره گرین لنترن را به‌شیوه‌ای نوین بازآفرینی کنند؛ داستانی که از یک طرف به ریشه‌های دنیای کمیک پایبند است و از طرف دیگر با خلق فضایی جنایی و تمرکز بر شخصیت‌ها، گروهی فراتر از طرفداران سنتی ابرقهرمانی را جذب می‌کند.

به نقل از فرارو و به گزارش اسکرین رنت، سریال «لنترن‌ها» یکی از برجسته‌ترین پروژه‌های عصر جدید دی‌سی به شمار می‌آید؛ کاری که پس از مدت‌ها یکی از محبوب‌ترین قهرمانان این دنیا را در فرمی تازه به تلویزیون معرفی می‌کند. نکته‌ی جالب توجهی که در نخستین مواجهه با این سریال به چشم می‌آید، اعتماد سازندگان به اسطوره‌شناسی گرین لنترن است. این مجموعه تلاش نمی‌کند که عناصر کمیک‌بوکی دنیای خود را حذف یا پنهان کند، بلکه آن‌ها را در دل یک داستان جدی و جنایی گنجانده است.

این رویکرد تفاوتی اساسی میان سریال و فیلم «Green Lantern» سال ۲۰۱۱ با بازی رایان رینولدز ایجاد می‌کند؛ فیلمی که در جذب نظر مثبت تماشاگران و منتقدان موفق نبود. اما «لنترن‌ها» شخصیت‌های خود را به‌طور جدی بررسی می‌کند و به جای اتکا به جلوه‌های ویژه و قدرت‌ها، روی شناخت عمیق از هال جردن و جان استوارت تمرکز دارد.

داستان حول محور تحقیق این دو گرین لنترن پیرامون تهدیدی مرموز در شهر کوچک راش‌ویل می‌چرخد. ساختار داستان در ابتدای امر بیشتر به یک تریلر جنایی شباهت دارد تا یک اثر ابرقهرمانی متعارف؛ ولی با پیشرفت روایت، ابعاد کیهانی و ابرقهرمانی آن وضوح بیشتری پیدا می‌کند.

این ترکیب نتیجه همکاری سه چهره برجسته است: کریس ماندی، خالق «Ozark»، دیمون لیندلوف، خالق «Watchmen» و تام کینگ، نویسنده «Supergirl: Woman of Tomorrow». این همکاری منجر به خلق اثری شده که تعادل مناسبی میان فضای تلخ و واقعی یک درام جنایی و وسعت بی‌نظیر یک داستان ابرقهرمانی برقرار می‌کند.

«لنترن‌ها» به ریشه‌های کمیکی خود وفادار است

یکی از نگرانی‌های اولیه درباره سریال، پس از انتشار نخستین تصاویر و تریلرها، کمبود عناصر سبز و قدرت‌های ویژه گرین لنترن بود. با این حال، این نگرانی با پیشرفت سریال تا حد زیادی از بین می‌رود.

«لنترن‌ها» به‌عنوان یک اقتباس ابرقهرمانی، هویت اصلی خود را به‌خاطر واقع‌گرایی کنار نمی‌گذارد. سازندگان به قدرت‌های گرین لنترن اهمیت می‌دهند و آن‌ها را در یک بستر داستانی و شخصیت‌محور به اجرا می‌گذارند.

یکی از جذاب‌ترین جنبه‌های سریال، تفاوت در چگونگی استفاده هال جردن و جان استوارت از قدرت‌هایشان است. جان به‌واسطه پیشینه‌اش در معماری، سازه‌های پیچیده و دقیقی خلق می‌کند، در حالی که هال رویکردی مستقیم و ساده‌تر دارد. این تفاوت به تعریف شخصیت هر دو قهرمان کمک شایانی می‌کند و تنوع بصری مناسبی ایجاد می‌کند.

از منظر بصری نیز سریال تجربه شگفت‌انگیزی ارائه می‌دهد. «لنترن‌ها» به‌راحتی می‌تواند از فضای رازآلود یک شهر کوچک به یک نمایش عظیم ابرقهرمانی تغییر کند. در برخی قسمت‌ها، میزان اکشن و استفاده از سازه‌های انرژی به‌قدری افزایش می‌یابد که تماشاگران را غافلگیر خواهد کرد.

اگرچه انتظار نمی‌رود که سریال به‌طور مداوم به سفر میان سیارات مختلف بپردازد، بخش عمده داستان همچنان بر روی زمین جاری است، اما موجودات بیگانه و عناصر فضایی نقش عمده‌ای در پیشبرد روایت دارند. این عناصر داستان هال و جان را به ابعاد جدیدی می‌کشانند و به تدریج مشخص می‌کنند که ماجرا فراتر از یک پرونده جنایی محلی است.

هال جردن و جان استوارت؛ نقطه قوت اصلی سریال

انتخاب کایل چندلر برای ایفای نقش هال جردن، یکی از تصمیمات بحث‌برانگیز پیش از پخش سریال بود. اما «لنترن‌ها» به‌سرعت نشان می‌دهد که این انتخاب نه تنها اشتباه نبوده، بلکه می‌تواند یکی از بهترین گزینش‌های بازیگری در این پروژه محسوب شود.

چندلر هال جردن را به‌عنوان شخصیتی جسور، بااعتمادبه‌نفس، طعنه‌آمیز و پر تجربه به تصویر می‌کشد. این هال دیگر یک قهرمان جوان و ناپخته نیست؛ او گرین لنترنی است که سال‌ها در این عرصه فعالیت کرده، شکست‌ها و پیروزی‌های زیادی را تجربه نموده و اکنون با نگاهی تازه به جهان می‌نگرد.

در طرف دیگر، آرون پیر در نقش جان استوارت نماینده نسلی جوان‌تر و آرمان‌گرا است. جان از جنبه شخصیتی کنترل بیشتری نسبت به هال دارد و پیش از هر اقدام، ترجیح می‌دهد شرایط را به‌دقت بررسی کند. او به توانایی‌های خود اطمینان دارد، اما برخلاف هال نیازی ندارد آن را در هر موقعیتی به‌اثبات برساند.

این انتخاب برای قرار دادن این دو شخصیت به‌عنوان یک مربی باتجربه و یک شاگرد جوان، قلب درام «لنترن‌ها» را تشکیل می‌دهد. اختلاف نظرهای آن‌ها در ابتدا باعث بروز درگیری و حتی لحظات طنز می‌شود، اما این تضاد به‌تدریج آن‌ها را به یک تیم مکمل تبدیل می‌کند.

هال و جان هر کدام ویژگی‌هایی دارند که دیگری فاقد آن است؛ یکی بیشتر به غریزه و تجربه تکیه می‌کند و دیگری تمرکز خود را بر تحلیل، تعلیم و نظم می‌گذارد. این رابطه یکی از دلایل اصلی است که موجب می‌شود داستان جنایی سریال تنها بهانه‌ای برای نمایش قدرت‌های ابرقهرمانی نباشد.

شخصیت‌های فرعی، جهان سریال را گسترش می‌دهند

«لنترن‌ها» به دو قهرمان اصلی خود بسنده نمی‌کند. کلی مک‌دونالد در نقش کری، کلانتر شهر، یکی از شخصیت‌های فرعی قابل توجه در داستان محسوب می‌شود. کری برخلاف اینکه تصور می‌شود یک کلانتر شهر کوچک باشد، شخصیتی قوی و مستقل دارد و در طی تحقیقات به‌راحتی با هال جردن مواجه می‌شود.

گرت دیلانت نیز در نقش ویلیام میکون، یکی از مرموزترین شخصیت‌های داستان را ایفا می‌کند و توانایی‌اش در تغییر لحن از دوستانه به تهدیدآمیز به جذابیت فضای رازآلود سریال کمک می‌کند. پورنا جاگاناتان نیز در نقش زویی حضوری متفاوت دارد و بُعدی شخصی‌تر به داستان جان استوارت می‌بخشد.

در مورد سینسترو با بازی اولریش تامسن می‌توان گفت انتخاب او به‌خوبی انجام شده است. تامسن شخصیتی را ارائه می‌دهد که به‌هر حال، بی‌نیاز از حضور مداوم، تأثیر خود را بر داستان می‌گذارد. سینسترو در اینجا بیشتر نقش یک شخصیت مرموز و تأثیرگذار به عهده دارد تا یک شرور کلاسیک که دائما در کانون توجه باشد. این شرایط ممکن است برخی طرفداران را ناامید کند، زیرا انتظار بیشتری از این شخصیت دارند.

بازگشت ناتان فیلیون در نقش گای گاردنر نیز از زمینه‌های سرگرم‌کننده سریال است. شخصیت او با تصویری که پیش‌تر در «Superman» و «Peacemaker» دیده‌ایم هماهنگی دارد و ورودش به «لنترن‌ها» بدون احساس بیگانگی، به داستان افزوده می‌شود.

داستانی که ممکن است پرسش‌برانگیز باشد

«لنترن‌ها» به‌احتمال زیاد یکی از پروژه‌هایی است که نظر تمام طرفداران دی‌سی درباره تصمیمات آن یکسان نخواهد بود. برخی انتخاب‌های روایی ممکن است باعث بحث‌های گوناگونی شوند و واکنش‌های متفاوتی را به‌همراه داشته باشند.

ولی این انتخاب‌ها تنها به‌منظور ایجاد شگفتی یا جنجال طراحی نشده‌اند. آن‌ها در ساختار داستان نقشی اساسی ایفا می‌کنند و به پیشبرد روایت یاری می‌رسانند. ترکیب داستان احساسی، لحظات پرتنش و تصمیم‌های جسورانه سبب شده که «لنترن‌ها» هویتی مستقل به خود بگیرد.

یکی دیگر از جنبه‌های قابل توجه استفاده از دو خط زمانی است. بخشی از داستان در سال ۲۰۱۶ و در خلال تحقیقات راش‌ویل می‌گذرد و خط زمانی دیگر در سال ۲۰۲۶، پس از حوادث فیلم «Superman» جیمز گان، دنبال می‌شود.

با وجود این نوع روایت، سریال به دام پیچیدگی‌ها و سردرگمی‌ها نمی‌افتد. اطلاعات مورد نیاز به تدریج به مخاطب ارائه می‌شود و داستان برای توضیح هر واقعه به دیالوگ‌های طولانی و مستقیم تکیه نمی‌کند.

«لنترن‌ها» در نهایت همانی است که بسیاری از طرفداران گرین لنترن در انتظارش بودند: پروژه‌ای که به ریشه‌های کمیک پایبند مانده و در عین حال می‌کوشد فراتر از یک نمایش صرف قدرت‌های ابرقهرمانی برود. نقطه قوت اصلی سریال، رابطه بین هال جردن و جان استوارت است؛ رابطه‌ای که به‌واسطه بازی کایل چندلر و آرون پیر، شخصیت‌پردازی مؤثر و تضاد میان این دو قهرمان، به قلب تپنده داستان تبدیل گشته است.

علاوه بر این، جو جنایی، رازآلود و نسبتاً واقع‌گرایانه سریال، به عناصر فانتزی و کیهانی گرین لنترن وزن بیشتری می‌دهد. «لنترن‌ها» نشان می‌دهد که برای خلق یک اثر ابرقهرمانی موفق، نیازی نیست از ریشه‌های کمیک فاصله گرفت؛ گاهی هم‌نشینی مناسب بین یک داستان انسانی و یک جهان بزرگ ابرقهرمانی می‌تواند معجزه کند.

اگر باقی‌مانده فصل اول بتواند کیفیت قسمت‌های ابتدایی را حفظ کند، «لنترن‌ها» این پتانسیل را دارد که نه تنها به یکی از کلیدی‌ترین پروژه‌های تلویزیونی دی‌سی تبدیل شود، بلکه پس از سال‌ها، جایگاه گرین لنترن را نیز در دنیای لایو‌اکشن احیا کند.

نظرات کاربران

نظر شما

ساعت 24 از انتشار نظرات حاوی توهین، افترا، لینک، تبلیغات و نوشته‌شده با حروف لاتین معذور است.

هنوز نظری برای این خبر تایید نشده است.