آیا تنگه هرمز قابل دور زدن است؟
بر اساس گزارش خبرآنلاین، روزنامه فرهیختگان به این موارد اشاره کرده است:
1- انتشار اخبار مختلف درباره احداث خطوط لوله جایگزین میتواند از جهتی موجب ترس و اضطراب در داخل ایران شود؛ بهطوری که تهران با درک این مسئله که ممکن است اهمیت تنگه هرمز را از دست بدهد، اقدام به واکنش نشان دهد. به همین دلیل، این گزارشها بهنحوی بهعنوان ابزاری در جنگ روانی بهکار میروند. ایران میداند که پروژههای مذکور در بلندمدت و میانمدت ممکن است عملیاتی شوند، اما تا حدودی با چالشهایی مواجه خواهند بود. همچنین تهران در حال حاضر هیچ ابزار مؤثری برای جلوگیری از استفاده از تنگه هرمز ندارد و نمیتواند از آن دست بکشد.
2- جنگ در حال حاضر به سمت هدف قرار دادن بخشهایی از فرآیند انتقال نفت در حال حرکت است. اگر میادین نفتی مورد هدف حمله قرار گیرند یا بخواهد تصرف شوند، ذیل این موضوع، مسأله بهطور جدی تغییر خواهد کرد. اگر غرب آسیا پر از خطوط انتقال نفت باشد ولی میادین آن آسیب ببینند، آمریکا با یک بحران جدی و پایدار روبهرو خواهد شد.
3- این جنگ در ابعاد وسیع جریان دارد و تنها توسط ایران بلکه با مشارکت بازیگران دیگری به سطوح بینالمللی کشیده میشود. اگر افراد و گروههای آزادیبخش با توانایی تأثیرگذاری بر مناطق مختلف، به عملیاتهای پراکنده و همچنین قابلیتهای سایبری بپردازند، زیرساختهای انرژی در نقاط کلیدی نیز با چالشهایی جدی مواجه خواهند شد. اختلالاتی که توسط گروههای آزادیبخش و چپگرا در گذرگاههای جبلالطارق و پاناما بهوجود میآید، و همچنین خرابکاریهای روسیه علیه تأسیسات انرژی مرتبط با اروپا، مانند وقایعی که در لیبی اتفاق افتاد، از این دست موارد به شمار میروند. همچنین بهخاطر درگیریهای اخیر، خطوط انرژی در دریای خزر و همچنین مناطقی مانند مصر و لیبی در شمال آفریقا با بحرانهای نظامی روبرو شدند. در این بین، اوکراین نیز علیه روسیه جنگی پرچالش را آغاز کرده که شامل حملات به نفتکشها و پالایشگاههای این کشور میشود و میتواند فشار جدی به بازار انرژی وارد کند. بنابراین، بازار انرژی نه تنها تحت تأثیر تحرکات محور مقاومت و روسیه قرار دارد بلکه به خاطر اقدامات غرب نیز با ریسکهای بالایی مواجه شده است.
4- طرفهای مختلف نباید نسبت به اراده و توانایی ایران و محور مقاومت کوچکترین تردیدی داشته باشند؛ محور قادر به آسیب رساندن به خطوط جایگزین خواهد بود. احتمالاً نداشتن این تأثیر در حال حاضر به دلیل این است که ظرفیتهای جدید هنوز راهاندازی نشده تا بتوانند آسیب ببینند. فازهای الفجیره و ینبع که از قبل تأسیس شدهاند، بارها با حملات روبرو شده و هماکنون نیز زیر فشار و تهدید قرار دارند.
5- خطوط جایگزین تحت کنترل محور مقاومت هستند و هرکدام بهنوعی معادل جدیدی از هرمز به شمار میآیند. احداث این خطوط وضعیت را از زیر دندان مقاومت حذف نخواهد کرد؛ بلکه به سادگی آن را از نقطهای به نقطه دیگر منتقل میکند.
6- در حال حاضر، علاوه بر نفت، دولتهای عربی منطقه با محاصره و مشکلات دیگر در حوزه کالاها و تجارت دست و پنجه نرم میکنند. تردد از تنگه به حدود ۴ درصد پیش از جنگ کاهش یافته است. در زمانی که ۱۳۰ کشتی از این تنگه عبور میکردند، ۸۰ کشتی به کالاهای غیرنفتی و ۴۵ تا ۵۰ کشتی به نفتکشها اختصاص داشتند. اکنون، متوسط تردد روزانه تنها بین ۵ تا ۸ کشتی است که شامل ۲ تا ۵ نفتکش میشود. این بدین معناست که روزانه تنها ۳ تا ۶ کشتی باربری کالاهای غیرنفتی توانایی عبور از تنگه را دارند. دولتی همچون امارات، که در گذشته به عنوان یک مرکز تجارت مجدد به شمار میرفت و کالاها پس از انتقال به آن به دیگر نقاط انتقال مییافتند، اکنون به شدت به بندر الفجیره وابسته است که خود در معرض خطر قرار دارد. مشکلات پیش روی دولتها در تنگه هرمز تنها مربوط به نفت نیست؛ چرا که وضعیت نفت نیز در وضعیت مطلوبی قرار ندارد.
7- احداث و تداوم فعالیت خطوط لوله بهشدت به موضوعات پیچیده ژئوپلیتیکی مرتبط است. این موضوع میتواند برای انجام و ادامه پروژهها خطراتی بهوجود آورد. رژیم صهیونیستی در تلاش است تا تمام منابع انرژی شرق مدیترانه را تحت تسلط خود قرار دهد و به سادگی اجازه نخواهد داد که بازارهایش در اروپا و مناطق اطراف از سوی کشورهای حاشیه خلیجفارس تهدید شوند.
8- نفت اصلیترین مسأله مرتبط با تنگه هرمز است؛ اما تنها موضوع مورد توجه نیست. گاز الانجی، مشتقات نفتی و فرآوردههای پتروشیمی نیز در این راستا اهمیت دارند. قطر با در اختیار داشتن ۲۰ درصد از تولید الانجی جهان، بیشتر از آمریکا و استرالیا بهعنوان دیگر بازیگران این بازار از لحاظ درصد تولید، مطرح است. قطر به عنوان بزرگترین صادرکننده الانجی در جهان، در حال حاضر برای لحظهای راه دیگری جز مسیرهای دریایی در اختیار ندارد. ممکن است خطوط لوله نفت در منطقه موجود باشد؛ اما هیچ خط لولهای برای انتقال الانجی وجود ندارد. حتی کشور عراق نیز به صادرات محدود از طریق تریلیهای مجهز به تانکر روی آورده است؛ اما تانکرهای گاز به شدت کمیاب هستند و قطر به غیر از راه دریا، به خط لولهای دسترسی ندارد و همچنین قادر به حمل تانکی نیست.
9- دولتهای منطقه نه تنها برای صادرات نفت، بلکه برای سایر موارد نیز باید بهدنبال ایجاد راههای زمینی باشند. در مدیترانه، بنادر محدودی در حال فعالیت هستند. سوریه و لبنان فاقد بندر بزرگ لجستیکی باشند و اردن تنها دارای بندر عقبه است و عربستان سعودی به واسطه یمن در محاصره دریایی قرار دارد.
10- خط لوله ینبع قابلیت جابجایی ۵ تا ۷ میلیون بشکه نفت را دارد که از این میزان، ۲ میلیون بشکه به پالایشگاههای سعودی اختصاص مییابد که در داخل آن مصرف میشود. بنابراین، ظرفیت صادرات سعودی از این مسیر بین ۳ تا ۵ میلیون بشکه، و بهطور میانگین ۴ میلیون بشکه خواهد بود که تقریباً معادل ۶۰ درصد صادرات این کشور پیش از آغاز جنگ است. از طرف دیگر، خط لوله فجیره امارات قادر است 1.5 تا 1.8 میلیون بشکه نفت را در روز منتقل کند. لذا مجموع صادرات نفت بدون عبور از تنگه به حدود ۶ میلیون بشکه بالغ میشود. در مقایسه، انتقال نفت از تنگه به واسطه کریدور جنوبی، تنها بین ۲ تا ۵ میلیون بشکه است که میانگین آن حدود 3.5 میلیون بشکه در روز میباشد. بنابراین، مجموع صادرات بهبودیافته به 9.5 تا ۱۰ میلیون بشکه خواهد رسید که تقریباً نیمی از صادرات ۲۰ میلیون بشکهای پیش از جنگ به شمار میرود.
11- صادرات نفت از تنگه هرمز بهطور پیچیده، با پنهانکاری بالا و هزینههای کلان به انجام میرسد. این صادرات شبانه انجام شده و کشتیها سیستمهای شناسایی خود را خاموش میکنند و در دورترین نقاط نزدیک به سواحل جنوبی حرکت میکنند تا از فاصله با ایران، به پنهانکاری بپردازند و با استفاده از جزایر و عوارض موجود بهعنوان پوشش، بهرهبرداری کنند. حالت نزدیکی به ساحل نیز شناسایی کشتیها را دشوار کرده و در عین حال موجب پشتیبانی از سیستمهای پدافند مستقر در سواحل میشود. در عین حال، تعداد زیادی پهپاد و هواگرد به منظوره شناسایی سریع تهدیدات و انجام عملیات جنگ الکترونیک در منطقه مشغول به فعالیت هستند. ابعاد اسکورت به گونهای طراحی شده که سوخترسانها برای سوختگیری جنگندههای اسکورت در طول چندین ساعت عملیات عبور مورد استفاده قرار میگیرند.
12- صادرات نفت از تنگه هرمز پیش از این بهصورت تک سهمی بود به این معنا که قیمت تمام شده هر بشکه مشابه قیمت نفت بود؛ اما پس از بروز جنگ، سهم بیمه و حملونقل بهقدری بالا رفته که باید در محاسبات لحاظ شوند. بهعنوان مثال، سهم بیمه که پیش از جنگ 0.25 درصد بود به ۳ درصد افزایش یافته که معادل ۱۲ برابر است. همچنین نرخ حملونقل تا ۲۰ برابر افزایش یافته است. مجموع این دو سهم تقریبا ۱۰ درصد از هزینه تمام شده هر بشکه نفت صادر شده از تنگه را تشکیل میدهد. حال با تلاش برای ضمانت امنیت اسکورت در سواحل و آسمان، این مبلغ بهمراتب بیشتر خواهد بود؛ زیرا تنها یک ساعت پرواز یک جنگنده حدود ۱۰ تا ۲۰ هزار دلار هزینه دارد. برای اسکورت کاروانها، معمولاً چندین جنگنده و هواگرد دیگر نیز به کار گرفته میشوند که هزینههای کل آن میتواند به صدها هزار دلار برسد. پیشتر هر بشکه نفت به ۱ یا ۲ دلار هزینه برای بیمه و حمل و نقل نیاز داشت، اما این رقم اکنون به ۱۰ تا ۱۵ دلار افزایش یافته است.
17302