شهید موسوی تمامقد پای کار دولت چهاردهم بود/ کمک به دولت برایش فراتر از حرف بود
امیر سرتیپ حسین ولیوند زمانی در گفتوگو با ایرنا در تشریح ابعاد مختلف شخصیتی و مدیریتی شهید امیر سید عبدالرحیم موسوی، فرمانده پیشین ارتش و رئیس ستاد کل نیروهای مسلح، او را فرماندهای با قدرت بالای تحلیل، نگاه ملی و رویکردی مبتنی بر خدمت به مردم و کشور توصیف کرد و گفت: شهید موسوی هیچگاه نگاه حزبی و سیاسی به دولتها نداشت و در دولتهای مختلف، معیار او منافع ملی و کمک به حل مسائل کشور بود.
همچنین ولیوند در ادامه این گفتوگو به شناخت چند دههای خود از شهید موسوی اشاره میکند و میافزاید: دغدغه اصلی او در جریان جنگ ۱۲ روزه و پس از آن، حفظ جان مردم و کاهش آسیبهای احتمالی در جنگ بعدی بود.
امیر ولیوند همچنین با اشاره به نقش شهید موسوی در تقویت آمادگی نیروهای مسلح پس از جنگ ۱۲ روزه، اهمیت خرد جمعی، ارتباط با دولت، توجه به جوانان را از ویژگیهای این شهید والا مقام برشمرد.
متن گفتوگوی ایرنا با سرتیپ حسین ولیوند زمانی عضو پیشین عضو سابق هیات علمی دانشگاه فرماندهی و ستاد ارتش جمهوری اسلامی را در ادامه میخوانید.
ایرنا: شناخت شما با شهید موسوی مربوط به چه زمانی است و چه ویژگیها و خصلتهای ایشان برای شما خاص و برجسته بود؟
سرتیپ ولیوند: نمیخواهم درباره ایشان کلیشهای صحبت کنم و آنچه درباره شخصیتشان گفته شده را تکرار کنم. من ویژگیهایی را بیان میکنم که بیشتر به دوران فرماندهی ارتش و ریاست ستاد کل نیروهای مسلح مربوط میشود. من اعتقاد دارم ضریب هوشی شهید موسوی بسیار بالا بود و این صحبتم بر اساس ۳۰ تا ۴۰ سال آشنایی و سالها با هم خدمت کردن است. قدرت تجزیه و تحلیل ایشان بسیار بالا بود و با حداقل دادهها میتوانست تحلیل کند. همانطور که میدانید، لازمه تحلیل، داشتن داده است. ایشان دادهها را خیلی سریع تجزیه و تحلیل میکرد و به نتیجه خوبی میرسید؛ نه برای خودش، بلکه برای سازمانی که در آن کار میکرد. علاوه بر این شهید موسوی بخشینگر نبود. زمانی که فرمانده گردان، تیپ یا قرارگاه بود، طبیعتاً نگاهش متناسب با همان مسئولیت بود، اما وقتی فرمانده ارتش شد، برای ستاد نگاه کلان داشت و کل کشور را میدید.
ایرنا: از نگاه شهید امیر موسوی به عنوان یکی از عالیرتبهترین مقامات نظامی رابطه نیروهای مسلح و دولت چگونه بود؟
امیر ولی وند: شهید موسوی اعتقاد زیادی داشت که باید به دولت کمک کرد و واقعاً برایش تفاوتی نداشت که کدام دولت بر سر کار است. در دولت آقای پزشکیان، که واقعاً با مرارتها و شرایط سخت زیادی مواجه بود، ایشان بسیار علاقهمند بود که به دولت کمک کند. این موضوع را در جلسات و برنامههایی که با هم داشتند و همچنین در جلسات شورای عالی امنیت ملی و دیگر نشستها بهخوبی میشد دید. در واقع ایشان دوست داشت در مجموعهای که حضور دارد، چه بهعنوان فرمانده ارتش و چه بهعنوان رئیس ستاد کل نیروهای مسلح، باری را از دوش کشور و دولت بردارد. البته طبیعتاً دولت هم باید کمک به نیروهای مسلح را در دستور کار خود قرار میداد که اعتقاد دارم این موضوع تا حدود زیادی انجام شد.
در جلساتی که بعد از تشکیل دولت چهاردهم و روی کار آمدن آقای پزشکیان داشتیم، بعضی از آنها را خود من حضور داشتم. اولین بار که دولت چهاردهم به مجموعه ارتش آمد، به دانشگاهی که من رئیس آن بودم، یعنی دانشگاه جنگ، آمدند و با فرماندهان صحبت کردند. این دیدار به ابتکار خود شهید موسوی انجام شد و در آنجا آشنایی نسبی با مجموعه دانشگاه و فرماندهان شکل گرفت. همانجا اعلام شد که ما تمامقد آماده کمک هستیم. این فقط یک قول از سوی شهید موسوی برای کمک به دولت نبود، بلکه واقعاً این کار را انجام دادند. هرچه از دستشان برمیآمد، انجام میدادند. همه انتظار داشتند که دولت به مجموعه ارزشمند نیروهای مسلح کمک کند، اما شهید موسوی هم اعلام کرد و این اعلام فقط در حد حرف نبود. گاهی اوقات ما چیزی را اعلام میکنیم اما در عمل اتفاقی نمیافتد، در حالی که نیت ایشان این بود که آنچه اعلام میکند، در عمل هم اجرا شود و صرفاً در حد یک خبر و اظهارنظر برای خبرنگاران نباشد.
یادم هست که در سازمان اداری و استخدامی، موضوعی را دنبال میکردم که مربوط به گزینش افراد بود. شهید موسوی در دوران فرماندهی ارتش، سالها روی موضوع کانون ارزیابی کار بسیار خوبی انجام داده و آن را ایجاد کرده بود. ایشان گفته بود که این کانون ارزیابی میتواند به دولت برای جذب بهینه افراد کمک کند و این همکاری نیز انجام شد. کار از همین موضوع شروع شد و اقدامات دیگری هم در ادامه صورت گرفت. حتی نفراتی را نیز معرفی کردند.
ایرنا: شهید موسوی چه نگاهی به حضور نظامیان در عرصههای سیاسی داشتند؟
امیر ولی وند: ایشان نمیخواستند به هر قیمتی نیروهای نظامی وارد عرصه سیاسی یا بدنه دولت شوند. اعتقادشان این بود تا جایی که بتوانند، کمک کنند. ایشان اعتقاد مشخصی در این زمینه داشت. گاهی از او بهعنوان فرمانده ارتش سؤال میشد که چرا از ارتش و ارتشیها در بدنه دولت استفاده نمیشود. پاسخ ایشان این بود که اساس تربیت و آموزش ما برای مقابله با دشمن است. ایشان میگفت ما در دانشگاههای افسری و دانشگاه جنگ، آموزش خود را در همین مسیر دریافت میکنیم و این آموزشها شاید سازگاری کاملی با اداره بدنه دولت نداشته باشد. طبیعت کار ما چیز دیگری است، اما اگر از ما کمک بخواهند، کمک میکنیم. بنابراین اینگونه نبود که ایشان بخواهد به هر قیمتی افرادی را در بدنه دولت وارد کند و از این طریق، از قبل آن برای مجموعه خودش برداشتی داشته باشد. واقعاً نگاه ایشان اینچنین نبود.
ایرنا: نگاه شهید موسوی به دولتهای مختلف، بیشتر سیاسی و حزبی بود یا کاری و مبتنی بر خدمترسانی؟
ولیوند: باور بفرمایید ایشان اصلاً نگاه حزبی و سیاسی به هیچ دولتی نداشت. ایشان هم در زمان دولت آقای روحانی و هم دولت مرحوم رئیسی و هم دولت فعلی، یعنی دولت آقای پزشکیان، فرمانده ارتش بودند و در دورهای نیز رئیس ستاد کل نیروهای مسلح بودند. مبنای کار ایشان این نبود که رئیس دولت متعلق به کدام جناح است و باید بر اساس آن رفتار کند. رفتار ایشان با دولتها واحد بود. من بهعنوان کسی که حدود هفت، هشت سال در دولت آقای روحانی بودم و در جایگاه ژنرال آجودان رئیسجمهور فعالیت میکردم، از نزدیک شاهد این مسئله بودم. نگاه شهید موسوی، نگاه ملی بود. اعتقاد داشت اگر کاری انجام میدهد، باید برای کشور و مملکت باشد و ربطی به این نداشت که نگاه آن فرد بهعنوان رئیس دولت یا رئیسجمهور چیست.
همین موضوع را امروز میتوان از آقای پزشکیان هم پرسید که نگاه شهید موسوی به حل مسائل و پدیدههایی که کشور با آنها مواجه بوده و هست و امروز بیشتر هم شده، چه بوده است. به هیچ عنوان نگاه ایشان سیاسی و حزبی نبود و من در این موضوع تردیدی ندارم.
ایرنا: از دید شما رمز محبوبیت شهید موسوی در میان گروههای مختلف جامعه و سازمانها در چه بود؟
امیر ولی وند: شاید یکی از دلایل محبوبیت شهید موسوی در میان افراد مختلف در جامعه و ارگانهای گوناگون همین بود که ایشان از سیاست فاصله داشت و خودش را درگیر سیاست نمیکرد. البته سیاست را بسیار خوب میفهمید. ایشان دکترای مدیریت استراتژیک داشت و از نظر دانش و فهم مسائل سیاسی و راهبردی، فرد بسیار توانمندی بود، اما اینکه بخواهد بهعنوان یک نظامی در امور سیاسی و سیاست دخالت کند، به هیچ عنوان چنین کاری نمیکرد. در واقع ایشان هم کلام امام و هم کلام رهبر شهید را در این زمینه اجرا میکرد و دوست داشت باری را از دوش دولتمردان بردارد. اعتقاد دارم که در این زمینه کمک زیادی هم انجام داد.
ایرنا: با توجه به آغاز غافلگیرانه جنگ ۱۲ روزه در ۲۲ خرداد ۱۴۰۴ و پس از آن، مطرح شدن پالسهای مختلف درباره احتمال تکرار جنگ، دیدگاه شهید موسوی نسبت به احتمال وقوع جنگ مجدد چه بود؟
امیر ولی وند: اگر بگویم دلهره و نگرانی داشت، شاید درستتر باشد؛ البته نه شاید، بلکه حتماً نگرانی ایشان از بابت مردم بود و دغدغهاش این بود که مردم آسیب نبینند. اگر بخواهم درباره این موضوع با توجه به شناختی که از ایشان داشتم صحبت کنم، باید بگویم که واژه ترس برای شهید موسوی بیگانه بود. ما همسایه دیوار به دیوار بودیم و چندین سال خانههایمان به هم چسبیده بود. من اخیراً از آن محل جابهجا شدم. بنابراین شناخت نزدیکی از ایشان داشتم. از همان شب اول جنگ ۱۲ روزه، یعنی شبی که جنگ شروع شد و تعدادی از کسانی که شهید شدند در خانههای خود بودند، شهید موسوی اصلاً در خانه نبود. من چون همسایه ایشان بودم، این موضوع را از نزدیک میدانستم. ایشان در همان زمان در قرارگاه پدافند هوایی حضور داشت و حتی بعضی شبها در طول همان ۱۲ روز، پیش من که رئیس دانشگاه جنگ بودم، میآمد و با هم صحبت میکردیم. دغدغه ایشان مردم بود.
در دانشگاه جنگ جلسات خبرگی و نخبگی برگزار میشد که بخشی از آن را امروز میتوان گفت. در این جلسات، خبرگان نیروهای مختلف حضور داشتند؛ در دانشگاه جنگ که یک دانشگاه مشترک است، افسران نیروی زمینی، پدافند، هوایی و دریایی حضور داشتند. شهید موسوی در جلسات متعددی شرکت میکرد؛ چه قبل از جنگ ۱۲ روزه، چه در حین جنگ ۱۲ روزه و چه بعد از آن، زیرا اعتقاد داشت این جنگ مجدداً اتفاق خواهد افتاد و اصلاً شک نداشت که این دوران کوتاه خواهد بود. بنابراین اینکه خیالش راحت باشد، چنین چیزی نبود. نگران مردم بود و دوست داشت ما در فاصلهای که ممکن بود هفت یا هشت ماه باشد ـ که همانطور که مستحضرید تقریباً همین میزان شد، یا بیشتر یا کمتر ـ بتوانیم حداقل آسیب را داشته باشیم و در عین حال بتوانیم به دشمن نیز آسیب بزنیم.
ایرنا: از نتایج این اقدامات شهید موسوی در جنگ ۴۰ روزه بفرمایید؟
امیر ولی وند: یکی از کارهایی که خودش را در همین جنگ ۴۰ روزه نشان داده، آسیب زدن به هواپیماهای بهخصوص بدون سرنشین دشمن بود. ما تعداد زیادی از این هواپیماها را در این جنگ زدیم. اینها نتیجه کارهایی بود که شهید موسوی انجام داده بود و پیشبینیهایی که صورت داده بود. دغدغه ایشان در دوران پس از جنگ ۱۲ روزه این بود که در جنگ بعدی چگونه دفاع منسجمتر و بهتری داشته باشیم.
اگر خاطرتان باشد، روزی که جنگ ۱۲ روزه شروع شد، چند ساعت طول کشید تا نخستین واکنش صورت بگیرد، اما در جنگ رمضان، واکنش بلافاصله انجام شد. این نتیجه زحماتی بود که ایشان بهعنوان رئیس ستاد کل نیروهای مسلح و مجموعه تحت فرماندهی خود و قرارگاه خاتم کشیده بودند و حتی بدون حضور شخص ایشان نیز این کار انجام شد.
اعتقاد دارم شهید موسوی به خرد جمعی بسیار اهمیت میداد و به مردم فوقالعاده اهمیت میداد. ایشان اهل نصیحت کلامی نبود، اما هرجا موقعیت و فرصتی پیش میآمد، میگفت «هوای مردم را داشته باشید، مردم را ول نکنید، مردم را رها نکنید.» ما هم در آن مجموعهای که زیر نظر ایشان بودیم، واقعاً نگاهمان، نگاه به مردم بود.
ایرنا: چه اتفاق یا تجربهای در زندگی شهید موسوی باعث شد مسیر زندگی او تغییر کند و وارد لباس نظامی و خدمت شود؟
امیر ولی وند: ایشان همیشه داستانی را تعریف میکرد که شاید شما هم زیاد شنیده باشید. زمانی که شهید موسوی نوجوان بود، در محلهای که در قم زندگی میکردند، پیرزنی حضور داشت که یک چوبخط داشت. بچههای شیطان محل، آن چوبخط را از پیرزن میگیرند. شهید موسوی میرود، چوبخط را از بچهها میگیرد و به آن پیرزن برمیگرداند. آن پیرزن هم در حق ایشان دعا میکند و با همان لهجه شیرین قمی میگوید: «انشاءالله قاضی عسگر بشی، انشاءالله سرتیپ و سرلشکر بشی.» این زمانی بود که ایشان نوجوان بود.
خودش میگفت شاید یکی از دلایلی که وارد این عرصه شد، همین دعای آن پیرزن بود. در هر صورت، شهید موسوی در سال ۱۳۵۸ وارد دانشکده افسری شد. آن زمان موج جریان انقلابی پس از انقلاب سال ۱۳۵۷ وجود داشت. ایشان در سال ۱۳۵۸ وارد دانشکده شد و ما هم در سال ۱۳۶۰ وارد دانشکده افسری شدیم و طبیعتاً از همان دوران با هم شناخت داشتیم. از همان ابتدا نیز نگاه ایشان برای من مشخص بود. یادم هست زمانی که دوران دانشجویی بودیم، زیاد به جبهه میرفتیم و بسیاری از بچهها نیز همان دوران دانشجویی شهید شدند. وقتی قرار بود انتخاب کنند که به کدام لشکر بروند، سختترین لشکر را انتخاب کردند؛ لشکر ۲۸ کردستان. میخواهم بگویم نگاه ایشان این بود که برای خدمت به جامعه باید به سختترین جاها رفت؛ در قالب جنگ با رژیم صدام و همچنین مقابله با گروهکهای ضدایرانی که در کردستان زیاد بودند. نگاه ایشان این بود که سختی بکشند و در جای راحت نباشند، در حالی که میتوانستند جای راحتتری هم باشند. این مسیری بود که انتخاب کردند.
من اصلاً یاد ندارم که حتی ذرهای آسایش و آرامش در مسیر زندگی و خدمت ایشان وجود داشته باشد. البته بر اساس همین نوع رفتار، نگاه ویژهای نیز نسبت به ایشان وجود داشت و باعث شد تمام مراحل را طی کند؛ از فرمانده آتشبار ـ که چون رسته ما توپخانه بود، هر دو آتشبار داشتیم ـ که آتشبار معادل گروه است، تا فرماندهی گردان، فرماندهی تیپ، حضور در دوره دافوس و سپس حضور در قرارگاه شمال شرق، یکی از مهمترین قرارگاههای نیروی زمینی در منطقه عمومی خراسان به شمار میرود.
بعد از آن به ستاد ارتش رفت، مدتی فرمانده دانشگاه افسری شد، سپس معاون طرح و برنامه نیروی زمینی شد، بعد رئیس ستاد مشترک، جانشین ارتش، جانشین رئیس ستاد کل نیروهای مسلح، فرمانده ارتش و در نهایت رئیس ستاد کل نیروهای مسلح شد. ما اصلاً نداریم، واقعاً نداریم، چه بعد از انقلاب و چه حتی قبل از انقلاب، کسی که چنین مدارج عالی را طی کرده باشد و این تعداد مسئولیت را پشت سر گذاشته باشد تا به جایگاهی برسد که بتواند بهخوبی تصمیم بسازد و تصمیم بگیرد. اعتقاد دارم برای این مسیر، عنایت خداوند متعال هم وجود داشت و در نهایت، پاداش خود را نیز به آن شکل دریافت کرد.