کد خبر 680092
۱۴۰۵/۰۶/۰۲ ۰۶:۵۳

اقتصادایران و ستاره قطبی در آسمان

ساعت 24 - اصلاح قیمت انرژی می‌تواند از نظر اقتصادی ضروری باشد. اما افزایش قیمت انرژی بدون اصلاح ساختار بودجه، بدون کاهش اتلاف، بدون ایجاد رقابت و بدون اصلاح نظام قیمت‌گذاری لزوما اصلاح ساختاری نیست و ممکن است تنها یک قیمت را تغییر دهد و همزمان تورم بیشتری ایجاد کند یا در چرخه‌ای از قیمت‌های دستوری و تعدیل غیراقتصادی گرفتار شود.
ستاره قطبی

در چنین شرایطی، سیاستگذار می‌تواند بگوید قیمت را اصلاح کردیم؛ درحالی‌که سازوکار تولیدکننده ناترازی همچنان پابرجاست.

همین مساله درباره نرخ ارز نیز صادق است. افزایش نرخ ارز ممکن است بخشی از فقدان تعادل‌های بازار را تعدیل کند، اما اگر همزمان نااطمینانی، محدودیت دسترسی به بازارهای جهانی، مشکلات انتقال پول و بی‌ثباتی سیاستگذاری باقی بماند، تغییر نرخ ارز به‌تنهایی اقتصاد را رقابتی نمی‌کند.

 درباره مالیات نیز افزایش درآمدهای مالیاتی، اگر عمدتا از همان بخش رسمی و شفاف اقتصاد حاصل شود، بدون آنکه هزینه‌های ناکارآمد دولت و معافیت‌های غیرضروری اصلاح شوند، می‌تواند به جای اصلاح ساختار مالی دولت، صرفا بار آن را جابه‌جا کند. اینها نمونه‌هایی از چیزی هستند که می‌توان آن را اصلاحات نمایشی نامید.

اما مساله مهم‌تر این است که در شرایط امروز ایران، حتی اگر همه اصلاحات لازم را بشناسیم، نمی‌توانیم همه آنها را همزمان انجام دهیم. اقتصاد در شرایط عادی نیست. دولت با محدودیت منابع مواجه است، مردم قدرت خرید محدودی دارند، بنگاه‌ها با نااطمینانی دست‌وپنجه نرم می‌کنند و سرمایه‌گذاران افق روشنی پیش روی خود نمی‌بینند.

 بنابراین مساله سیاستگذاری دیگر فقط این نیست که چه اصلاحی لازم است، بلکه سوال سخت‌تر این است که کدام اصلاح باید اول انجام شود، با چه پیش‌شرطی و با چه ترتیبی؟ این همان نقطه‌ای است که مفهوم ستاره قطبی اهمیت پیدا می‌کند. ستاره قطبی نه فقط یک مقصد که معیاری برای تشخیص مسیر است.

در یک اقتصاد بحران‌زده، ممکن است سیاستی در کوتاه‌مدت دردناک باشد، اما ظرفیت رشد آینده را افزایش دهد و برعکس، ممکن است سیاستی در کوتاه‌مدت آرامش ایجاد کند، اما هزینه آن را به آینده منتقل کند. بنابراین نمی‌توان موفقیت یک سیاست را فقط با اثر فوری آن سنجید. باید پرسید آیا این سیاست ظرفیت سرمایه‌گذاری، بهره‌وری، ثبات و اصلاحات بعدی را بیشتر می‌کند یا کمتر؟

 این شاید مهم‌ترین معیار برای سیاستگذاری اقتصادی ایران در سال‌های پیش رو باشد. اگر افزایش قیمت، به اصلاح ساختاری و افزایش بهره‌وری منجر شود، می‌تواند بخشی از اصلاحات باشد. اگر حمایت از تولید به افزایش بهره‌وری، رقابت و سرمایه‌گذاری منجر شود، می‌تواند سیاست توسعه‌ای باشد؛ اما اگر به انحصار، تعرفه و رانت دائمی تبدیل شود، تنها عمر یک ساختار ناکارآمد را طولانی‌تر کرده است.

اگر حمایت معیشتی قدرت خرید خانوار را در دوره‌ای بحرانی حفظ کند، می‌تواند ضروری باشد؛ اما اگر بدون اصلاح منشأ تورم و کسری بودجه دائمی شود، به بخشی از همان چرخه‌ای تبدیل خواهد شد که قرار بود با آن مقابله کند.

به همین دلیل، ستاره قطبی اقتصاد ایران را نمی‌توان صرفا در واژه‌هایی مانند رشد یا توسعه خلاصه کرد. مقصد نهایی، رشد اقتصادی پایدار و فراگیر است؛ اما این مقصد از مسیر چند پیش‌شرطِ ثبات پولی و مهار تورم، رشد بهره‌وری از مسیر رقابت واقعی به جای رانت، افزایش سرمایه‌گذاری و در نهایت بازگشت اقتصاد ایران به شبکه تجارت، سرمایه و فناوری جهانی می‌گذرد.

اینها اهدافی نیستند که بتوان یک‌شبه به آنها رسید. اما می‌توان از امروز درباره جهت حرکت تصمیم گرفت. اتفاقا در این میان، شاید مهم‌ترین وظیفه سیاستگذار نه وعده رسیدن سریع به مقصد، بلکه جلوگیری از دور شدن بیشتر از آن باشد.

در اقتصادی که منابع محدود است، هر سیاستی که سرمایه‌گذاری را کاهش دهد، اعتماد را تضعیف کند، بهره‌وری را پایین بیاورد یا تورم آینده را بیشتر کند، تنها یک تصمیم اشتباه در حال حاضر نیست، بلکه بخشی از ظرفیت آینده را نیز از بین می‌برد.

اینجاست که شفافیت اهمیت پیدا می‌کند. سیاستگذار باید بتواند میان اصلاح و تسکین تمایز بگذارد و این تفاوت را با جامعه در میان بگذارد. اگر افزایش قیمت برای اصلاح یک ناترازی ضروری است، باید هزینه و فایده آن روشن باشد.

 اگر سیاستی صرفا برای عبور موقت از یک بحران طراحی شده، نباید با عنوان اصلاح ساختاری عرضه شود. آمار نیز باید بدون آرایش، بدون پنهان کردن هزینه‌ها و بدون جابه‌جایی مساله از یک حساب به حساب دیگر، امکان تشخیص را فراهم کند.

اقتصاد ایران امروز شاید بیش از هر چیز با مساله انتخاب میان خوب و بد مواجه نباشد، بلکه با انتخاب میان گزینه‌های پرهزینه مواجه است. بسیاری از تصمیم‌های ضروری، در کوتاه‌مدت هزینه دارند. هنر سیاستگذاری در چنین شرایطی آن نیست که سیاستی پیدا کند که هیچ هزینه‌ای نداشته باشد، چنین سیاستی احتمالا وجود ندارد.

در میانه توفان، ناخدای کشتی نمی‌تواند منتظر آسمان کاملا صاف بماند. اما دقیقا به همین دلیل باید بیشتر مراقب باشد که هر نور را با ستاره قطبی اشتباه نگیرد. اقتصاد ایران نیز ممکن است سال‌ها با محدودیت منابع، فشار خارجی و بحران‌های انباشته مواجه باشد؛ اما این شرایط نباید بهانه‌ای برای کنار گذاشتن معیار تشخیص مسیر شود.

شاید امروز رسیدن به رشد پایدار ممکن نباشد؛ اما می‌توان از سیاست‌هایی که امکان رشد آینده را نابود می‌کنند پرهیز کرد. شاید اصلاح همه ناترازی‌ها در کوتاه‌مدت ممکن نباشد؛ اما می‌توان نخستین اصلاح را به گونه‌ای انتخاب کرد که اصلاح دوم را آسان‌تر کند.

 شاید امکان فوری بازگشت کامل به اقتصاد جهانی فراهم نباشد؛ اما می‌توان از تصمیم‌هایی که این بازگشت را دشوارتر می‌کنند دوری کرد. در شرایط امروز ایران، شاید همین اندازه از ستاره قطبی کافی باشد که بدانیم هر تصمیم امروز، ما را در کدام جهت حرکت می‌دهد. کشتی لازم نیست امشب به ستاره قطبی برسد، فقط نباید آن را با نوری اشتباه بگیرد که آن را به سمت اشتباه تاریخ ببرد.

پرهام پهلوان - دنیای اقتصاد 

نظرات کاربران

نظر شما

ساعت 24 از انتشار نظرات حاوی توهین، افترا، لینک، تبلیغات و نوشته‌شده با حروف لاتین معذور است.

هنوز نظری برای این خبر تایید نشده است.