اگر ایران بیند که بستن تنگه هرمز اثرگذاری خود را از دست داده، چه اقداماتی خواهد کرد؟
بنابراین، تلاش برای بیاثر کردن این ابزار نباید به سادگی یک موضوع اقتصادی یا فنی در نظر گرفته شود. اگر ایران به این نتیجه برسد که حتی قویترین ابزار فشار متقابلش نیز در حال تضعیف است، بیشک محاسبات راهبردیاش دچار تغییر خواهد شد. نشانههای این تحولات را میتوان در سخنان مقامات ایرانی مشاهده کرد. تهران دیگر به صرف گفتوگو درباره تحمل تحریمها و مشکلات اقتصادی بسنده نمیکند، بلکه بر روی یک تضاد آشکار تأکید میکند: نمیتوان انتظار داشت ایران صادرات نفت خود را متوقف کند، در حالی که کشورهای همسایه همچنان به صادرات نفت خود ادامه میدهند و همزمان در سازوکار فشار اقتصادی ایالات متحده نیز همراستا هستند.
این روایت به وضوح بیانگر یک پیام است: ایران نمیخواهد که فشار اقتصادی به یک بازی یکطرفه تبدیل گردد. از این دیدگاه، هر گونه همکاری کشورهای دیگر با سازوکار فشار اقتصادی ایالات متحده به سادگی یک تصمیم اقتصادی از منظر تهران نخواهد بود، بلکه میتواند به عنوان بخشی از یک اقدام خصمانه و تغییری در معادلات امنیتی منطقه تلقی شود.
به نظر میرسد تهاجمیتر شدن رویکرد و بیانات ایران، میانجیهای منطقهای را نیز نسبت به شکنندگی وضعیت موجود آگاهتر ساخته است. سفر فرمانده ارتش پاکستان و مذاکرات دیپلماتیک فشرده در منطقه تنها به عنوان تلاشی برای افتتاح یک مسیر مذاکره جدید نمیتواند تلقی شود. بخشی از این تحرکات احتمالاً با هدف جلوگیری از عبور بحران از نقطهای است که بازگشت به دیپلماسی را دشوار کند.
اما مشکل اصلی این است که کاخ سفید یا نمیخواهد یا نمیتواند حتی با بخشی از خواستهها و شروط ایران کنار بیاید. به همین دلیل، مسئله اصلی دیگر فقط مقدار فشار وارده نیست. سوال مهمتر این است که کدام طرف سریعتر به این نتیجه میرسد که ادامه وضعیت کنونی هزینهبرتر از تغییر قواعد است. در این راستا، تنگه هرمز میتواند به نقطه تقاطع جنگ اقتصادی و بازدارندگی نظامی تبدیل گردد؛ نقطهای که اگر دیپلماسی قادر به مدیریت آن نباشد، ممکن است بحران را از عرصه اقتصاد به حوزه امنیت بکشاند؛ و شاید بزرگترین اشتباه محاسباتی آمریکاییها همین باشد: این تصور که میتوان قدرتهای ایران را یکی یکی خنثی کرد و تهران صرفاً به نظاره بپردازد.