مدیریت در پاستور؛ عارف چگونه دولت را در راستای یکپارچگی قرار داد؟
براساس گزارش خبرنگار سیاسی ایرنا، وضعیت جنگ برای دولتها به منزله یک امتحان دشوار و دوگانه است؛ از یک سو باید پاسخگوی الزامات امنیتی و وضعیت فوقالعاده باشند و از سوی دیگر، از بروز اختلال در زندگی روزمره مردم جلوگیری کنند. در این راستا، اهمیت همافزایی و هماهنگی میان نهادهای اجرایی بیش از هر زمان دیگری نمایان میشود، زیرا دیگر نمیتوان هر وزارتخانه و سازمان را به صورت جداگانه بررسی کرد.
در دولت چهاردهم، محمدرضا عارف، معاون اول رئیسجمهور، مسئولیت بخشی از coordinación در دولت را در دوران جنگ بر عهده داشت؛ این مأموریت به مدیریت روزمره یک معاونت محدود نمیشد بلکه به ایجاد هماهنگی میان دستگاهها برای استمرار فعالیتهای کشور در شرایط بحرانی مربوط میشد.
عارف پیش از شدت گرفتن بحران، از آمادگی دولت برای مدیریت کشور در شرایط جنگی صحبت کرده بود. وی اعلام کرده بود که دولت یک برنامه جامع برای چنین حالتی طراحی کرده که هدفش حفظ روند توسعه کشور و امکان مدیریت امور در صورت وقوع جنگ بود.
این نکته به وضوح نشان میدهد که در نظر دولت چهاردهم، جنگ پدیدهای ناگهانی نبوده که تنها پس از شروع به دنبال راهکار برای مواجهه با آن باشند. به عقیده عارف، دولت باید از پیش برای سناریوهای چالشزا آمادگی لازم را داشته باشد.
دولت در شرایط جنگی
در میانه بحران جنگ، دولت با مجموعهای از چالشها به طور همزمان روبهرو بود. تأمین کالاهای اساسی، دارو و سوخت، حفظ ثبات بازار، استمرار فعالیت نظام بانکی، تأمین انرژی، پاسداری از زیرساختها، امور حملونقل و پرداخت حقوق کارکنان دولت، تنها بخشی از مسائلی بودند که نباید متوقف میشدند.
در چنین وضعیتی، یکی از مهمترین مسئولیتهای معاون اول، ایجاد یک زنجیره هماهنگ میان نهادهای اجرایی بود؛ به این معنى که تصمیمها در یک وزارتخانه باید حتیالمقدور بر دیگر وزارتخانهها تأثیرگذار باشد و دولت بتواند مسائل را به صورت یک مجموعه یکپارچه مدیریت کند.
این نقش در اقدامات عارف در روزهای جنگ به وضوح قابل مشاهده بود.
عارف از همان آغاز جنگ به میدان رفت و با حضور در خیابانها بر این مسئله تأکید کرد که هیچ کمبودی در تأمین نیازهای اساسی مردم وجود نداشته باشد. در پنجم فروردین ۱۴۰۵، او به صورت تلفنی با وزرای میراث فرهنگی، بهداشت، آموزش و پرورش، نیرو، صنعت، معدن و تجارت، تعاون، کار و رفاه اجتماعی و همچنین رئیسکل بانک مرکزی گفتگو کرد و آخرین وضعیت عملکرد دستگاهها را مورد بررسی قرار داد. در این تماسها، مسائلی از جمله مدیریت خسارت و پایداری زیرساختها تا ثبات بازار و تداوم خدمات پیگیری شد.
چند روز پس از آن، پیگیریها به شکل وسیعتری صورت گرفت. عارف در تماسهای خود با مسئولان اجرایی، به بررسی وضعیت امنیت، سوخت، دارو، پرداخت حقوق کارکنان و سایر نیازهای اساسی کشور پرداخت و دستورات لازم برای ادامه روند خدمترسانی را صادر کرد.
اگرچه این تماسها به ظاهر به مجموعهای از اقدامات اجرایی روزمره مربوط میشدند اما در شرایط جنگ، مفهوم دیگری پیدا میکنند؛ چرا که در چنین وضعیتی، کوچکترین اختلال میتواند منجر به زنجیرهای از مشکلات در سایر حوزهها گردد.
معاون اول در نقش اتاق هماهنگی
در شرایط عادی، هر وزیر بر عهدهدار حوزه تخصصی خود میباشد. وزیر نیرو مسئول مدیریت آب و برق است، وزیر نفت تأمین سوخت و انرژی را بر عهده دارد، وزیر صمت باید تأمین کالا و تولید را مورد پیگیری قرار دهد و بانک مرکزی مسئول سیاستهای پولی و ارزی است اما جنگ مرزهای میان این حوزهها را کمرنگ میکند.
سوخت به حملونقل مرتبط است؛ حملونقل به تأمین کالا؛ تأمین کالا به بازار؛ بازار به سیاست ارزی؛ و همه این موارد به آرامش اجتماعی و استمرار زندگی مردم مرتبط هستند.
اینجاست که نقش معاون اول برجسته میشود، زیرا هدف او تبدیل مجموعهای از تصمیمات پراکنده به یک برنامه هماهنگ دولتی است.
رفتار عارف در روزهای جنگ را میتوان از این منظر بررسی کرد؛ او هرگز تنها بر تصمیمگیری یک دستگاه خاص متمرکز نمیشد بلکه با جمعی از وزرا و مدیران در ارتباط بود تا بتواند تصویری جامعتر از وضعیت کشور را درک کند و هماهنگی میان بخشهای مختلف را حفظ نماید.
در واقع، یکی از آزمونهای اصلی معاون اول در بحران این است که دولت را از مجموعهای از دستگاههای مستقل به یک تیم واحد اجرایی تبدیل کند. و عارف به خوبی از عهده این کار برآمد.
حفظ زندگی عادی در دل شرایط غیرعادی
یکی از ویژگیهای کلیدی مدیریت بحران این است که موفقیت آن همیشه در رویدادهای بزرگ نمایان نمیشود؛ گاهی موفقیت به معنای عدم وقوع یک حادثه است.
یعنی برق قطع نشود، سوخت به پمپبنزینها برسد، دارو در بیمارستانها موجود باشد، کالاهای اساسی به بازار برسند، حقوق کارکنان به موقع پرداخت شود و شبکه حملونقل کماکان به فعالیت خود ادامه دهد.
عارف در حین بازدید از سازمان بنادر و کشتیرانی و شرکت راهآهن در دوران جنگ نیز بر همین نکته تأکید کرد و عملکرد دستگاههای اجرایی را نشانهای از آمادگی دولت برای خدمترسانی در شرایط بحرانی دانست. او عنوان کرد که کارکنان و مدیران این نهادها مانع از بروز اختلال در زندگی مردم شدهاند.
این رویکرد باید بهعنوان یکی از مؤلفههای حیاتی عملکرد دولت در روزهای جنگ تلقی شود. جنگ نباید به معنای تعطیل شدن دولت باشد
و دولت باید بهطور همزمان مدیریت بحران و حفظ زندگی روزمره را پیگیری کند.
پزشکیان در راس دولت؛ عارف در میدان هماهنگی اجرایی
معاون اول به عنوان رئیسجمهور عمل نمیکند و قرار نیست جای او را بگیرد. اما ساختار دولت به گونهای شکل گرفته که معاون اول در بسیاری از موارد اجرایی، نقش هماهنگکننده میان دستگاهها را ایفا کند و در شرایط جنگی، اهمیت این نقش به طرز قابل ملاحظهای افزایش مییابد.
رئیسجمهور همچنان در مقام اصلی تصمیمگیری سیاسی و اجرایی کشور قرار دارد اما مدیریت دولت نیازمند یک شبکه مستمر از جلسات، تماسها، گزارشهای اجرایی و پیگیریهاست. در چنین وضعیتی، معاون اول باید اطمینان دهد که تصمیمهای دولت در عمل به اجرا درمیآید.
عملکرد عارف در روزهای جنگ باید در این بستر تحلیل شود؛ بهعنوان یک بازوی هماهنگکننده دولت در سطح اجرایی و نه به عنوان جایگزین رئیسجمهور.
این تفکیک حائز اهمیت است چرا که مدیریت بحران مؤثر زمانی امکانپذیر میشود که نقشها به جای رقابت، مکمل یکدیگر باشند.
از برنامه جنگی تا اجرای واقعی
نکتهی حائز اهمیت در مورد عملکرد دولت چهاردهم این است که برنامهای برای اداره کشور در شرایط جنگی قبل از وقوع جنگ تنظیم شده بود.
عارف پیشتر اشاره کرده بود که دولت برای شرایط جنگی آمادگی دارد و در تلاش بوده است که ذهنیت جنگ از جامعه دور بماند، در حالی که باید آمادگی برای رویارویی با موقعیتهای سخت در بین دولتمردان وجود داشته باشد.
این رویکرد نشاندهنده تفاوت میان مدیریت بحران و غافلگیر شدن به وسیله بحران است. اگر دولت از پیش چندین سناریو را بررسی کرده باشد، در لحظهی وقوع بحران، به جای اینکه تمام توان خود را صرف اتخاذ تصمیمات ابتدایی کند، قادر خواهد بود درصد قابل توجهی از ظرفیتهای خود را صرف اجرای برنامههای خود و حل مشکلات جدید نماید.
تماسهای عارف با وزرا و مدیران، پیگیری وضعیت سوخت و دارو، تأمین نیازهای مردم، حفظ زیرساختها و محافظت از ثبات بازار را میتوان جزء این فرآیند به حساب آورد.
دولت در جنگ؛ از مدیریت بحران تا سازندگی
البته نقش عارف پس از پایان مرحله جنگ خاتمه نیافت. جنگ، حتی هنگامی که حملات متوقف شد، مجموعهای از مسائل جدید از جمله بازسازی زیرساختها، جبران خسارات، بازگشت به حالت اقتصادی عادی، حمایت از مناطق آسیبدیده و به وضعیت طبیعی بازگرداندن جامعه را به دولت ارائه داد.
عارف بعد از پایان جنگ به ضرورت بازسازی و ادامه فعالیت دولت تأکید کرد و به دولت چهاردهم عنوان دولت جنگ و سازندگی را داد. توصیفی که نشان میدهد نظر او این است که مأموریت دولت پس از جنگ، بازگشت به وضعیت پیش از بحران نیست، بلکه باید بازسازی و تقویت زیرساختها نیز دنبال شود.
در این راستا، جلسات دولت در ماههای پس از جنگ نیز به موضوع بازسازی و جبران خسارتهای مناطق آسیبدیده اختصاص پیدا کرد. در جلسه هیئت دولت در ۳۱ تیر ۱۴۰۵، عارف بر توجه ویژه به مشکلات زیرساختی مناطق جنوبی تأکید کرد و روند بازسازی این مناطق را مورد بررسی قرار داد.
بنابراین میتوان گفت که نقش معاون اول را میتوان در سه مرحله، یعنی آمادگی پیش از بحران، هماهنگی در زمان بحران و پیگیری بازسازی پس از بحران توصیف کرد.
آزمون واقعی یک معاون اول
هفته دولت فرصتی است تا عملکرد دستگاههای اجرایی مرور شود، اما کارنامه دولت تنها از طریق شمار مصوبات یا تعداد جلسات قابل ارزیابی نیست. یکی از معیارهای کلیدی، عملکرد دولت در لحظاتی است که شرایط از حالت عادی خارج میشود.
جنگ یکی از سختترین این آزمونهاست. در چنین شرایطی، دولت باید تصمیمات سریعگیرانهای اتخاذ کند اما این تصمیمات نباید عجولانه باشند؛ هماهنگی میان دستگاهها را برقرار کند ولی گرفتار موازیکاری نشود؛ بحران را مدیریت کند و در عین حال اجازه ندهد کل کشور به وضعیت بحرانزده دچار شود.
در این بین، نقش معاون اول بیش از پیش برجسته میشود. محمدرضا عارف در دوران جنگ، بخشی از این نقش را با برقراری ارتباط مستقیم با وزرا، بررسی وضعیت اجرایی دستگاهها، پیگیری نیازهای اساسی و تأکید بر تداوم خدمترسانی ایفا کرد. این اقدامها نشانه میدهند که مأموریت معاون اول در مواقع بحرانی، بیش از آنکه به یک تصمیم بزرگ مربوط گردد، در دهها تصمیم کوچک و بزرگ برای جلوگیری از توقف کار دولت مییابد.
در نهایت، شاید بتوان داستان عارف در روزهای جنگ را با مفهوم تداوم تعریف کرد. تداوم در خدمترسانی، تداوم فعالیت دستگاهها، تداوم تأمین نیازهای اساسی مردم و تداوم در اتخاذ تصمیمات.
این نشانهای است که نقش معاون اول را فراتر از یک عنوان اداری مفهوم میبخشد. زمانی که اوضاع عادی نیست، کسی باید مضطرب باشد که دولت از حرکت نایستد.