کد خبر 682005
۱۴۰۵/۰۶/۰۴ ۰۹:۰۷

عارف و دولت ائتلافی؛ پیوند دهنده صدای متنوع در دولت چهارم

ساعت 24 - تهران- ایرنا- دولت چهارم از آغاز با ترکیبی از رویکردها و نظرات گوناگون تشکیل شده و وفاق ملی را به عنوان اساس مدیریت کشور انتخاب کرده است؛ در این راستا، محمدرضا عارف به عنوان معاون اول رئیس‌جمهور، مسئولیت ایجاد پیوند میان این صداهای مختلف را به عهده دارد. وظیفه‌ای که در شرایط چالشی دو سال گذشته، از هماهنگی میان اعضای کابینه گرفته تا مدیریت اختلافات و حفظ انسجام در تصمیم‌گیری‌های کلان، به‌ویژه اهمیت یافته است؛ تجربه‌ای که نشان می‌دهد در یک دولت ائتلافی، نگه‌داشت همگرایی میان نیروهای متنوع بخشی از مهارت‌های حکمرانی به‌حساب می‌آید.
عارف و دولت ائتلافی؛ حلقه وصل صداهای متفاوت در دولت چهاردهم

طبق گزارش خبرنگار سیاسی ایرنا، دولت چهاردهم از ابتدا به‌گونه‌ای طراحی شده بود که نماینده یک جبهه سیاسی خاص نباشد. در انتخابات و به‌دنبال آن، مسعود پزشکیان بر مفهوم وفاق ملی تأکید نمود. این مفهوم به‌زعم او باید مرزهای سیاسی رایج را کمرنگ کند و از قابلیت‌های مختلف انسانی برای اداره کشور استفاده کند.

انتخاب محمدرضا عارف به‌عنوان معاون اول نیز در همین راستا، انتخابی با معانی خاص بود؛ مدیری با تجربه که می‌بایست در قلب دولت، هماهنگی بین دیدگاه‌های مختلف را به‌وجود آورد و به تیمی متنوع تبدیل شود. حتی در حکم انتصاب او، بر ضرورت جلب مشارکت و همکاری تمام افراد و بهره‌مندی از تمامی ظرفیت‌ها تأکید شده است.

دولت ائتلافی به خودی خود نه یک امتیاز مطلق است و نه یک نقیصه قطعی. اگرچه وجود شخصیت‌های با تجربیات و دیدگاه‌های متفاوت می‌تواند دامنه تخصص و تجارب دولت را گسترده‌تر کند، اما در عوض، احتمال بروز اختلاف نظر و هماهنگی‌های ضعیف در تصمیم‌گیری را نیز افزایش می‌دهد. در این شرایط، وظیفه معاون اول فراتر از یک مقام اداری بوده و او باید قادر باشد که بین نهادها، وزرا و دیدگاه‌های متنوع، یک مسیر مشترک را برای عملیاتی‌سازی ایجاد کند.

در دولت پزشکیان، این مسئولیت بیشتر از هر چیز با نام عارف پیوند خورده است.

دولت وفاق؛ ائتلافی برای مدیریت کشور

پزشکیان از همان آغاز تلاش کرد که دولت خود را نه بر پایه نفی یک جبهه سیاسی و غلبه بر دیگری، بلکه بر مبنای استفاده از منابع سیاسی و مدیریتی گوناگون بنا کند. او در آغاز فرآیند تشکیل کابینه بر این نکته تأکید کرده بود که دولت باید تجلی وفاق ملی باشد. این نگرش، به ترکیب دولت به‌عنوان یکی از ویژگی‌های اساسی دولت چهاردهم شکل داد.

در این الگو، وزرا از یک جریان سیاسی یا یک سابقه مدیریتی مشترک نخواهند آمد. بدیهی است که هر کدام از آن‌ها در حوزه‌های مختلفی همچون اقتصاد، سیاست خارجی، فرهنگ، انرژی و نحوه مدیریت اجرایی، دیدگاه‌های متمایزی خواهند داشت.

با این وجود، به هیچ عنوان دولت نباید به مجموعه‌ای از وزارتخانه‌های جدا از هم تبدیل شود؛ زیرا سیاست دولت زمانی مفهوم پیدا می‌کند که تصمیم‌های نهادها در یک راستا قرار بگیرد.

به همین دلیل، یکی از چالش‌های اصلی دولت وفاق، تبدیل اختلاف‌ها به فرصت و جلوگیری از تبدیل آن‌ها به درگیری‌های غیرضروری است. اینجاست که نقش عارف به وضوح نمایان می‌شود.

چرا عارف؟

انتخاب عارف به‌عنوان معاون اول، علاوه بر اینکه به سابقه مدیریتی او مرتبط است، دارای یک پیام سیاسی نیز بوده است. او پیش از این به‌عنوان معاون اول در دولت دوم سیدمحمد خاتمی فعالیت کرده و تجربه مدیریت در سطوح بالای دولتی را در کارنامه خود دارد. همچنین، به عنوان رئیس فراکسیون امید در مجلس، خواستگاه ارتباطاتش با احزاب سیاسی از اصول‌گرایان تا اصلاح‌طلبان فعال بوده است.

علاوه بر این، در سال‌های اخیر عارف بیشتر به‌عنوان فردی با رویکرد کارشناسی و دانشگاهی شناخته شده و در عین حال، تجربه کار در ساختارهای مختلف جمهوری اسلامی را نیز کسب کرده است.

این ترکیب برای یک دولت مبتنی بر وفاق بسیار حائز اهمیت است؛ دولتی که نیاز دارد تا میان سیاست و اجرا، اختلافات دیدگاهی و تجربیات مدیریتی متنوع، ارتباطی برقرار نماید.

حتی در روزهای آغاز به کار دولت چهاردهم، عارف به اهمیت استفاده از تجارب مدیران دولت‌های قبلی تأکید کرد و بیان داشت که نادیده گرفتن تجارب گذشته و عدم به‌کارگیری اقدامات مسئولان سابق، روشی نادرست به‌حساب می‌آید.

این نگرش، یکی از ارکان مدیریتی عارف در راستای اداره کشور از طریق انباشت تجارب، نه حذف آن‌ها را تبیین می‌کند.

عارف؛ پیوند‌دهنده رئیس‌جمهور و کابینه

بر اساس قانون اساسی ایران، در ساختار دولتی، رئیس‌جمهور مسئولیت اصلی سیاست‌گذاری و اداره قوه مجریه را بر عهده دارد اما اجرای سیاست‌ها نیازمند هماهنگی مداوم میان چندین نهاد و مجموعه اجرایی است.

در یک دولت یکدست، هماهنگی میان نهادها ممکن است ساده‌تر باشد زیرا بسیاری از مدیران از لحاظ سیاسی و فکری همسوiga هستند. اما در دولت مبتنی بر وفاق، هر اختلاف جزئی می‌تواند به یک مسأله بزرگ‌تر تبدیل شود، در صورتی که روش‌هایی برای گفتگو و حل آن وجود نداشته باشد.

در این ساختار، عارف به‌عنوان حلقه اتصال، نقشی اساسی میان رئیس‌جمهور و وزرا، میان وزارتخانه‌ها، دیدگاه‌های مختلف و در نهایت میان تصمیم سیاسی و اجرای اداری ایفا کرد.

این نقش البته به معنای نادیده‌گرفتن اختلاف نظر نیست. برعکس؛ دولت وفاق اگر به واقعیت بپیوندد، باید امکان بیان اختلاف نظر و نقد را به‌رسمیت بشناسد. عارف نیز در سال گذشته تصریح کرد که در دولت وفاق ملی، نقد پذیرفته می‌شود و مدیریت جدید کشور نیاز به شنیدن، تحلیل اطلاعات و درگیر شدن با مسائل واقعی جامعه دارد.

بنابراین، مسئله اصلی عارف یکسان‌سازی دولت نیست، بلکه ایجاد هماهنگی بین مجموعه‌ای گوناگون است.

وفاق بدون هماهنگی غیرممکن است

واژه وفاق ملی در سطح شعار می‌تواند با یک عبارت کوتاه تعریف شود، اما در عرصه دولتی، واقعاً نیازمند سازوکارهای مشخصی است.

اگر وزیری سیاست مشخصی را دنبال کند و وزارتخانه‌ای دیگر در جهت معکوس آن عمل کند و یا اگر تصمیم یک نهاد با برنامه نهاد دیگر در تضاد باشد یا اختلافات کابینه به رسانه‌ها منتقل شود، دولت به تدریج از یک مجموعه هماهنگ به جزیره‌های مدیریتی منفک تبدیل می‌شود.

از این رو، یکی از موضوعات کلیدی در عملکرد عارف، حل اختلافات درون دولتی می‌باشد.

در تیرماه ۱۴۰۵، عارف تصریح کرد که اختلافات باید در درون دولت مورد بررسی قرار گیرد. او همچنین تأکید نمود که اگر نهاد یا نهادی به‌طور مستقل عمل کند یا اختلافات داخلی دولت را به شکلی مطرح کند که منجر به ایجاد نگرانی در جامعه شود، دولت به آن پاسخ خواهد داد.

این موضع از زوایه دیگری نیز قابل تحلیل است؛ اینکه وفاق بدون انضباط جمعی غیرممکن است.

زیرا دولت ائتلافی قرار نیست هر وزیر به‌تنهایی عمل کند؛ برعکس، تفاوت دیدگاه‌ها باید در پروسه تصمیم‌گیری به‌خوبی شنیده شود و پس از اتخاذ تصمیم، مجموعه دولت باید از یک سیاست واحد پیروی کند. در چنین مدلی، معاون اول یکی از مهم‌ترین افراد در حفظ این انسجام اجرایی است.

دولت چهاردهم و آزمون انسجام

دولت پزشکیان از زمان شروع به کار با مسائل متعددی چون مشکلات اقتصادی، ناترازی انرژی، تحریم‌ها، فشارهای خارجی، چالش‌های معیشتی و بحران‌های زیرساختی مواجه بوده است.

هر کدام از این مسائل به تنهایی می‌تواند چند دستگاه دولتی را درگیر کند. در این شرایط، اختلافات میان نهادها هزینه‌های بیشتری را به همراه خواهد داشت و اگر وزارتخانه‌ها در یک موضوع مشترک نتوانند به توافق برسند، زمان اتخاذ تصمیمات طولانی‌تر می‌شود و این هزینه به مردم و اقتصاد منتقل می‌گردد.

بنابراین، دولت وفاق نیاز به یک مرکز هماهنگی قوی‌تر نسبت به یک دولت عادی دارد. عارف در اینجا دارای یک مأموریت دوگانه است. از یک طرف، او باید امکان بیان دیدگاه‌های وزرا و مدیران را فراهم آورد و از طرف دیگر، پس از تصمیم نهایی، انسجام اجرایی دولت را حفظ کند.

این همان خط مرزی است که مدیریت دولت ائتلافی را پیچیده می‌کند. اما، وفاق به معنی شنیدن صداهای متفاوت است در حالی که اداره کشور یعنی رسیدن به یک تصمیم واحد.

عارف و مدیریت اختلافات

در زمینه سیاسی، دولت ائتلافی معمولاً با یک سؤالی اساسی مواجه می‌شود. آن سؤال این است که چه کسی اختلافات میان اجزای ائتلاف را مدیریت می‌کند؟

در دولت چهاردهم، پاسخ ساختاری به این سؤال تا حد زیادی در جایگاه معاون اول متمرکز شده و عارف باید از عهده مدیریت اختلافات میان نهادها برآید.

این وظیفه نیازمند دو ویژگی است: شناخت صحیح ساختار دولت و توان گفت‌وگو با جریان‌های مختلف. سوابق عارف در دولت، مجلس، دانشگاه و نهادهای سیاست‌گذاری، مجموعه‌ای از تجربیات را برای او فراهم نموده است. او در دوره دوم ریاست‌جمهوری خاتمی معاون اول بود و سال‌ها بعد، دوباره در دولت پزشکیان به همین مقام بازگشت.

این بازگشت از جنبه‌ای دیگر نیز معنا دارد. عارف با ساختار دولت آشنایی کامل دارد و می‌‌داند که هماهنگی در سطح کابینه فقط با صدور بخشنامه یا برگزاری نشست‌های مکرر محقق نمی‌شود بلکه به اعتماد نیاز دارد.

پیوند‌دهنده جریان‌های مختلف

دولت پزشکیان را نمی‌توان با برچسب‌های سیاسی معمولی توصیف کرد. یکی از ویژگی‌های بارز آن، تلاش برای جمع‌آوری نیروهایی با سابقه و دیدگاه‌های گوناگون است. در چنین وضعیتی، معاون اول باید توانایی برقراری ارتباط با تمامی بخش‌های دولت را داشته باشد. نه اینکه همه را هم‌نظر کند، بلکه باید آنان را در یک چارچوب مشترک نگه دارد.

این چارچوب شامل برنامه دولت، سیاست‌های کلی و منافع ملی می‌شود. حتی حکم رئیس‌جمهور برای عارف نیز بر این نکته صحه گذاشته است: سند چشم‌انداز، سیاست‌های کلی و برنامه هفتم، میثاق مشترکی هستند که باید با مشارکت و همکاری تمام ظرفیت‌ها دنبال شود.

در نتیجه، می‌توان مأموریت عارف را در عبارت «تفاوت در دیدگاه، وحدت در اجرا» خلاصه نمود.

هرچه دامنه دیدگاه‌ها گسترده‌تر باشد، مدیریت اختلاف‌ها سخت‌تر می‌شود، اما اگر این تفاوت‌ها به‌درستی مدیریت شوند، دولت می‌تواند از انبوهی وسیع‌تری از تجربیات و دیدگاه‌ها بهره‌مند گردد.

در این میان، محمدرضا عارف در یکی از مؤثرترین مواقع دولت قرار گرفته است؛ جایگاهی که مسئولیت اصلی آن نه رقابت با وزرا، بلکه برقراری ارتباط آنها با یکدیگر و ایجاد هماهنگی میان کابینه و رئیس‌جمهور است.

مأموریت عارف؛ حفظ یک تیم با صداهای مختلف

دولت وفاق ملی را نمی‌توان بر اساس یکدستی سیاسی سنجید؛ در واقع ویژگی آن در تنوع اش می‌باشد، ولی این تفاوت‌ها زمانی به‌عنوان یک دارایی مفید محسوب می‌شوند که دولت بتواند آن‌ها را در روند تصمیم‌گیری به هم مرتبط کند.

در این میان، عارف بیشتر از آنکه تنها معاون اول رئیس‌جمهور باشد، در موقعیت هماهنگ‌کننده یک دولت متنوع قرار دارد؛ مدیری که باید ارتباطات بین دستگاه‌های مختلف را برقرار کند، اختلافات را در درون دولت حفظ کند، از تجربیات گذشته بهره بگیرد و اجازه ندهد تنوع سیاسی و مدیریتی به تجزیه اجرایی تبدیل شود.

ممکن است بزرگ‌ترین آزمون عارف همین باشد، اینکه دولت پزشکیان با وجود تفاوت نظرات، در هنگام تصمیم‌گیری یکپارچه عمل کند.

در آخر، وفاق ملی زمانی از یک شعار سیاسی به یک الگوی حکمرانی تبدیل می‌شود که اختلاف‌ها در اتاق تصمیم شنیده شوند اما رفرم نهایی با صدای واحدی در عرصه اجرا به انجام برسد و اینجا است که نقش عارف جنبه‌ی واقعی خود را پیدا می‌کند؛ حلقه وصلی میان صداهای گوناگون دولت، برای ساختن یک مسیر مشترک در اجرا.

نظرات کاربران

نظر شما

ساعت 24 از انتشار نظرات حاوی توهین، افترا، لینک، تبلیغات و نوشته‌شده با حروف لاتین معذور است.

هنوز نظری برای این خبر تایید نشده است.