این یادداشت را فقط مهدی تارتار بخواند
مهدی طاهرخانی: در مواقعی که به تشریح یک مسئله پیچیده در فوتبال پرداخته میشود، نیازی به آمار و نمودارهای منظم یا حتی اصطلاحات فنی و پیچیده نیست. تنها کافی است به یک مثال روشن بپردازیم؛ رافینیا در بارسلونای تحت هدایت ژاوی و همان رافینیا در تیم تحت سرپرستی هانسی فلیک.
در واقع، او همان بازیکن با همان کیفیت و سرعت اولیه باقی مانده بود و حتی ممکن است تلاشش نیز تغییر چندانی نکرده باشد، اما تصوری که از او ارائه میشد به طور چشمگیری تغییر کرده بود. زمانی که ژاوی در رأس کار بود، تعدادی از هواداران بارسلونا در انتظار فرصتی بودند تا باشگاه اقدام به فروش او کند، در حالی که چند ماه بعد، تحت نظارت فلیک، او به یکی از ارکان کلیدی و تأثیرگذار تیم تبدیل گشت.
کلید این تغییر چه بود؟
به نظر نمیرسد که پاسخ این معما در رویههای تمرینی، تاکتیکهای بازی یا حتی شرایط بدنی او نهفته باشد. رافینیا در یک مصاحبه به نکتهای اشاره کرده که شاید از بسیاری دورههای مربیگری آموزندهتر باشد. او بیان کرد که هنگام حضور در تیم ژاوی، تقریباً از پیش میدانست که در دقیقه ۶۵ تعویض خواهد شد؛ بیتوجه به اینکه بازیاش خوب پیش میرود یا بد، آیا گل میزند یا خیر، و آیا ستاره میدان است یا یکی از یازده بازیکن عادی تیم.
برای برخی بازیکنان، دانستن زمان تعویض مسئلهای جدی به شمار نمیرود، اما برای دیگرانی مانند رافینیا میتواند به یک باری سنگین تبدیل شود.
اگر یک مهاجم یا وینگر از همان دقیقه ابتدایی احساس کند که زمان محدودی برای نمایش تواناییهایش دارد، دیگر تنها با مدافع روبهرو به رقابت نمیپردازد، بلکه در رقابتی با زمان نیز قرار میگیرد. هر فرصت از دست رفته، احساس سنگینی بیشتری به همراه دارد و هر پاس اشتباه، اضطراب بیشتری را القا میکند و دقایق سپریشده فشار بر ذهن بازیکن را بیشتر میکند.
فلیک این فشار را از دوش رافینیا برداشت؛ نه اینکه هرگز او را تعویض نکرد، بلکه به او اطمینان داد که تعویض یک تصمیم تاکتیکی است، نه یک برنامه از پیش تعیینشده. اگر در زمین خوب عمل کند، باقی میماند و حتی اگر در نیمه اول عملکرد مناسبی نداشته باشد، ممکن است مربی به او این فرصت را بدهد که در دقایق آخر تأثیرگذار باشد.
دقیقاً در همین نقطه است که مربی باید درک کند که هر بازیکن دارای ویژگیها و نیازهای خاص خود است.
و اگر بخواهیم این مثالی را به وضعیت پرسپولیس امروز مرتبط کنیم، نام علی علیپور به ذهن میرسد.
علیپور از آن دسته مهاجمان نیست که بتوان با او مانند یک ماشین برخورد کرد؛ شصت یا شصتوپنج دقیقه بازی و سپس تعویض و نفر بعد. بخش قابل توجهی از فوتبال او به اعتماد و حس امنیت روانی و احساسیاش نسبت به جایگاهش در تیم وابسته است. مهاجم باید این احساس را داشته باشد که ممکن است تا آخرین دقیقه فرصت حضور داشته باشد. او باید باور داشته باشد که حتی اگر در نیمه اول موفق به گلزنی نشود، نتیجهاش به معنای عدم موفقیت او نیست. گاهی تیمی که ۸۰ دقیقه بازی ضعیفی به نمایش گذاشته، در دقیقه ۸۱ با یک حرکت، بازی و سرنوشت فصل را تغییر میدهد.
اگر علیپور هر هفته با این ترس به زمین برود که در دقیقه ۶۵، فارغ از عملکردش، تعویض خواهد شد، اولین چیزی که از دست میدهد نه توان فنیاش، بلکه آرامش روحیاش خواهد بود. این بیقراری پس از آرامش و اعتماد، باعث به وجود آمدن افتی خواهد شد که در نهایت مربی ناچار خواهد شد توجیهاتی فنی برای آن پیدا کند.
گاهی پیش میآید که بازیکنی با افت مواجه نمیشود، بلکه شرایط ایجاد شده حول آن، او را تحت فشار قرار میدهد.
این داستان تنها به علیپور محدود نمیشود. داستان اورونوف نیز از زاویهای دیگر به همین اصل ارتباط دارد: درک تفاوتهای موجود میان بازیکنان.
اورونوف هرگز بازیکنی نیست که ارزشش تنها با عدد دوندگیهای بدون توپ، پرس در نیمه دفاعی مقابل یا میزان بازگشتش به عرض زمین قابل اندازهگیری باشد. این طبقهبندیها اهمیت دارند، اما فوتبال به سادگی با جمع اعداد تحلیل نمیشود. برخی بازیکنان به دلیل تواناییهای خاصی که دارند، وارد میدان میشوند که دیگران قادر به انجام آن نیستند.
اگر اورونوف در روز خوب خود باشد، میتواند در شرایط دشوار و بازیهای بسته با یک استارت یا حرکتی فردی گرهای را باز کند که تاکتیک و برنامههای تیمی ۸۰ دقیقه قادر به حل آن نبودهاند.
پرسپولیس در زمان اوسمار از این نوع کیفیت بهرهمند شد. در یک مسابقه معروف برابر نساجی، به هنگام ۱۰ نفره شدن تیم و نزدیک شدن به از دست رفتن امتیازات، سادهترین گزینه میتوانست خارج کردن یک بازیکن هجومی و قرار دادن نیرویی پرتلاش و دفاعی باشد. اما اورونوف در میدان ماند و همان بازیکن با یک حرکت، نتیجه بازی را دگرگون ساخت.
قهرمانیها همیشه نتیجه تصمیمات پیچیده نیستند. گاهی این نتیجه همان تشخیص ساده است که کدام بازیکن باید در زمین باقی بماند.
البته چالش مهدی تارتار تنها به علیپور و اورونوف ختم نمیشود. او در حال حاضر با یکی از دشوارترین چالشهایی که هر مربی در تیمهایی با بازیکنان متعددی روبرو است، مواجه میشود؛ مدیریت روی نیمکت پرمهره.
این همان نقطهای است که بسیاری از مربیان به دام میافتند.
آنها تصور میکنند باید به تمام بازیکنان بازی برسد، هر یک سهمی داشته باشند و هیچکس ناراضی به ورزشگاه را ترک نکند. اما یک تیم قهرمان الزاما نباید دقیقههای بازی را به طور مساوی تقسیم کند.
قهرمانی گاهی به این معناست که چندین بازیکن خوب ممکن است هفتهها منتظر بمانند.
این تنها نشانه بیعدالتی نیست؛ بلکه منطق فوتبال حرفهای است.
مثالی نزدیک همان تراکتور تحت هدایت اسکوچیچ است. هسته اصلی تیم تقریباً مشخص بود و بازیکنان ثابت آنقدر با هم بازی کرده بودند که شرایط درون زمین از حالت تفکر به عادت تبدیل شده بود. زمانی که بازیکنان ماهها در کنار هم بازی کنند، هافبک قبل از آنکه به نگاهش جهت دهد میداند وینگر کجا خواهد بود و مهاجم پیش از اینکه توپ بیفتد، از کدام زاویه پاس بعدی را انتظار دارد.
برانکو همین مسیر را دنبال کرد. یحیی در دورههای موفقش نیز بدین شکل عمل کرد و اوسمار نیز زمانی که پرسپولیس را به قهرمانی رساند، هر هفته در پی کشف دوباره تیمش نبود.
نکته جالب این است که تقریباً همه ترکیب تیمهای یادشده برای همگان شناخته شده بود.
خبرنگاران، هواداران و مهمتر از همه، حریفان نیز از آن آگاه بودند.
اما آگاهی از ترکیب یک تیم با توان متوقف کردن آن، دو موضوع کاملاً متفاوت است.
یکی از اشتباهات شایع مربیان این است که از «قابل پیشبینی» بودن ترکیب ترس دارند. گویی باید هر هفته دو یا سه مهره را تغییر دهند تا حریفان غافلگیر شوند. در حالی که بسیاری از بهترین تیمهای تاریخ فوتبال با ترکیب مشخص خود بر حریفانی پیروز شدند که به وضوح میدانستند چه اتفاقی قرار است رخ دهد.
قدرت اصلی در هماهنگی است، نه در غافلگیریهای هفتگی.
تعویضها مسلماً جزئیات مهمی در مدیریت مسابقه هستند. هیچکس نمیگوید مربی ملزم است یازده بازیکن را به مدت ۹۰ دقیقه در زمین نگه دارد. اما هر تعویض باید جوابگویی یک سؤال مشخص باشد: چرا؟
آیا مهاجم خسته است؟ آیا بازی به دو نفر در محوطه نیاز دارد؟ آیا باید سرعت تیم افزایش یابد؟ آیا یکی از بازیکنان بد عمل کرده است؟ آیا تغییر در سیستم ضروری است؟
اگر پاسخ واضحی وجود دارد، تعویض کن.
اما اگر دلیل تعویض این است که زمان به دقیقه ۶۵ رسیده و بازیکن روی نیمکت هم باید «حقش» را بگیرد، این داستان کاملاً متفاوت است.
مربی نباید در حین مسابقه وظیفه تقسیم دقیق دقیقههای بازی را بر عهده بگیرد. فوتبال مدرسه نیست که همه دانشآموزان نیاز به وارد شدن به زمین برای جلوگیری از ناراحتی کسی داشته باشند.
شهریار آبادی یا هر مهاجم دیگری باید زمانی به میدان فرستاده شود که تیم به حضور او نیاز دارد، نه تنها به صرف اینکه ساعت به دقیقه معینی رسیده و علیپور باید جایش را خالی کند.
در این شرایط، تارتار باید زودتر تصمیماتش را اتخاذ کند.
او مربی ناآشنایی نیست. سالها در لیگ ایران کار کرده، بحرانها و رختکنها را مدیریت کرده و بیش از بسیاری از منتقدانش به واقعیتهای فوتبال حرفهای آشناست. اما پرسپولیس با تمام باشگاههایی که پیشتر در آنها کار کرده، یک تفاوت کلیدی دارد؛ در این باشگاه، زمان با سرعت بیشتری میگذرد.
وی در اینجا فرصت نامحدودی برای آزمایش و خطای احتمالی ندارد.
ذهنیت برخی از هواداران پرسپولیس نسبت به تارتار از ابتدا با تردید همراه بوده است؛ هراس از بازگشت به همان فوتبال محتاط و جستوجوی نتایج که سالها تحت نام او شناخته میشد. دو دیدار آغازین تا حدی از این تردید کاست، اما شکست در تبریز مجدداً آن سؤالات را زنده کرد.
و در پرسپولیس، این سؤالها به سرعت به فشار تبدیل میشوند.
اگر این روند در مسابقات بزرگتر، به ویژه دربی، ادامه یابد، تغییر تصویر اولیه به سادگی ممکن نخواهد بود.
به خاطر این موضوع، تارتار بهتر است قبل از این که شرایط برایش تصمیماتش را رقم بزند، خودش دست به کار شود.
باید ترکیب اصلیاش را تعیین کند. ستونهای تیمش را شناسایی نماید. برای بازیکنان اصلیاش امنیت و اعتماد فراهم کند و بپذیرد که نمیتواند همه نیمکتنشینها را راضی داشته باشد.
اگر علیپور مهاجم اول تیم است، باید این حس را پیدا کند.
اگر اورونوف بازیکنیست که میتواند یک بازی دشوار را با یک حرکت به نتیجه برساند، باید به عنوان یک شخصیت مستقلی ارزیابی شود، نه بر اساس مقایسه با دیگر بازیکنان.
مربیگری هنر همسانسازی رفتار با همه نیست؛ بلکه هنر درک صحیح برخورد با انسانهای متمایز است.
به نظر میرسد تمام داستان رافینیا به این نکته برمیگردد. ژاوی به زمان خیره میشد.
فلیک به خود بازیکن.
و اکنون مهدی تارتار باید در پرسپولیس توجه کند که بیش از حد به زمان خیره نشود. چرا که در این باشگاه، عقربهها معمولاً سریعتر از آنچه مربیان تصور میکنند، حرکت میکنند.
در پرسپولیس، خیلی زود دیر میشود.
251251