هرمز؛ کارت برنده ایران یا آزمونی برای یک قدرت منطقهای؟
گاهی برای فهم جایگاه واقعی یک کشور در معادلات بینالمللی، نباید به تعداد ناوهای جنگی، حجم تسلیحات یا حتی اندازه اقتصاد آن نگاه کرد؛ باید دید آن کشور تا چه اندازه میتواند معادلات دیگران را تغییر دهد.
در روزهایی که دوباره نام تنگه هرمز در ادبیات سیاسی و رسانهای غرب پررنگ شده، یک واقعیت بیش از گذشته خودنمایی میکند؛ ایران برای تأثیرگذاری بر معادلات منطقه، الزاماً نیازی به حضور نظامی در خاک دیگر کشورها یا برخورداری از بزرگترین اقتصاد منطقه ندارد. جغرافیا برای تهران یک سرمایه استراتژیک ساخته که بهسادگی قابل حذف نیست.
تنگه هرمز فقط یک مسیر آبی میان خلیج فارس و دریای عمان نیست. این تنگه در واقع یکی از گلوگاههای حیاتی اقتصاد انرژی جهان است. به همین دلیل، هرگونه تنش پیرامون آن، خیلی سریع از سطح یک مناقشه منطقهای عبور میکند و خود را در قیمت انرژی، بازارهای جهانی و محاسبات اقتصادی کشورهای مختلف نشان میدهد. اینجاست که مسئله از «ایران و آمریکا» فراتر میرود. مسئله فقط بستن یا باز گذاشتن هرمز نیست. یکی از اشتباهات رایج در تحلیلهای سیاسی، تقلیل قدرت ایران در هرمز به این گزاره است که تهران میتواند یا نمیتواند این تنگه را ببندد.
موضوع عمیقتر از این حرفهاست. قدرت واقعی یک بازیگر زمانی آشکار میشود که طرف مقابل مجبور باشد تصمیمهای خود را با در نظر گرفتن واکنش آن بازیگر تنظیم کند. حتی اگر ایران هیچگاه به دنبال انسداد کامل تنگه هرمز نباشد، همین که بازیگران بزرگ اقتصادی و نظامی جهان بدانند هرگونه فشار حداکثری علیه تهران میتواند امنیت انرژی و تجارت دریایی را تحت تأثیر قرار دهد، به خودی خود یک نوع بازدارندگی ایجاد میکند. بنابراین هرمز را نباید صرفاً یک «سلاح» دید؛ هرمز یک اهرم ژئوپلیتیکی است. اهرم هم زمانی ارزش دارد که بتوان از آن برای تغییر محاسبات طرف مقابل استفاده کرد، نه اینکه صرفاً درباره آن سخنرانی شود.
*چرا آمریکا نمیتواند معادله هرمز را نادیده بگیرد؟
ایالات متحده در منطقه از برتری نظامی برخوردار است؛ این واقعیتی نیست که بتوان آن را نادیده گرفت. اما برتری نظامی الزاماً به معنای توانایی کنترل تمام پیامدهای یک بحران نیست. ممکن است واشنگتن از نظر نظامی توان وارد شدن به یک درگیری را داشته باشد، اما پرسش مهمتر این است که هزینه چنین درگیریای برای آمریکا و متحدانش چقدر خواهد بود؟ این همان نقطهای است که قدرت ایران خود را نشان میدهد.
ایران در جغرافیایی قرار گرفته که هرگونه تشدید تنش در آن میتواند پیامدهایی بسیار فراتر از مرزهایش داشته باشد. به همین دلیل، محاسبه قدرت در خلیج فارس صرفاً با تعداد هواپیماها و ناوها انجام نمیشود؛ موقعیت جغرافیایی، عمق راهبردی، توان موشکی، شبکههای منطقهای و ظرفیت اثرگذاری بر مسیرهای انرژی نیز بخشی از این معادله هستند.
در چنین شرایطی، آمریکا با یک تناقض روبهروست: میتواند ایران را تحت فشار قرار دهد، اما تضمینی وجود ندارد که بتواند هزینههای ناشی از تشدید فشار را نیز مدیریت کند.
*آیا ایران واقعاً قدرت مسلط منطقه است؟
پاسخ به این پرسش با یک بله یا خیر ساده ممکن نیست. ایران امروز یکی از مهمترین و اثرگذارترین بازیگران غرب آسیاست، اما «قدرت مسلط منطقه بودن» مفهومی فراتر از برخورداری از توان نظامی یا قرار گرفتن در موقعیتی حساس مانند تنگه هرمز دارد.
ایران مجموعهای از مؤلفههای قدرت را در اختیار دارد که کمتر کشوری در منطقه بهصورت همزمان از آن برخوردار است؛ موقعیت ژئوپلیتیکی، جمعیت و وسعت سرزمینی، منابع انرژی، توان موشکی و پهپادی، عمق راهبردی، ظرفیت اثرگذاری بر معادلات امنیتی منطقه و تجربه چند دهه مواجهه با فشارهای خارجی. مجموع این عوامل باعث شده حذف ایران از معادلات امنیتی غرب آسیا عملاً امکانپذیر نباشد.
با این حال، نباید «اثرگذاری» را با «سلطه» یکی دانست. ایران در بسیاری از معادلات منطقهای قدرت تعیینکنندگی دارد، اما همزمان با بازیگران قدرتمند دیگری نیز روبهروست؛ از آمریکا و اسرائیل گرفته تا ترکیه و کشورهای عربی خلیج فارس. بنابراین، ساختار قدرت در غرب آسیا بیشتر از آنکه یک هرم با یک رأس مشخص باشد، میدانی چندلایه و رقابتی است که در آن هر بازیگر بخشی از معادله را در اختیار دارد.
نقطه قوت ایران در این میان، توانایی ایجاد موازنه و تحمیل هزینه به طرف مقابل است؛ اما تبدیل این ظرفیت به یک هژمونی پایدار منطقهای نیازمند مؤلفههای دیگری نیز هست. اقتصاد قدرتمند، ثبات و انسجام داخلی، دیپلماسی مؤثر، فناوری، قدرت نرم و توانایی تبدیل موقعیت ژئوپلیتیکی به منافع اقتصادی، عواملی هستند که میتوانند قدرت سخت ایران را به قدرتی ماندگارتر تبدیل کنند.
از این منظر، جایگاه ایران را باید نه با واژه «سلطه»، بلکه با مفهوم قدرت تعیینکننده توضیح داد؛ کشوری که نمیتواند بهسادگی معادلات منطقه را به تنهایی مدیریت کند، اما هیچیک از بازیگران اصلی نیز نمیتوانند معادلات منطقه را بدون محاسبه واکنش ایران پیش ببرند. دقیقاً همین نقطه، مهمترین نشانه جایگاه ژئوپلیتیکی ایران در غرب آسیاست: ایران شاید تنها بازیگر منطقه نباشد، اما یکی از معدود بازیگرانی است که حذف آن از معادله، اساساً معادله را تغییر میدهد.
*هرمز میتواند فرصت باشد؛ اگر فقط به تهدید تبدیل نشود
ایران نباید اجازه دهد اهمیت تنگه هرمز فقط در ادبیات «بستن تنگه» خلاصه شود. اگر هرمز یک برگ برنده ژئوپلیتیکی است، ارزش واقعی آن در توانایی تبدیل این موقعیت جغرافیایی به قدرت اقتصادی و سیاسی پایدار است. ایران میتواند از موقعیت خود برای تبدیل شدن به یکی از محورهای اصلی ترانزیت، انرژی و تجارت منطقه استفاده کند. میتواند امنیت دریایی را نه صرفاً به عنوان یک ابزار فشار، بلکه به عنوان بخشی از نقش خود در معادلات منطقهای تعریف کند. در این صورت، هرمز از یک نقطه بحران به یک مزیت راهبردی بلندمدت تبدیل خواهد شد.
اما اگر تمام ظرفیت این جغرافیا فقط در تهدید به انسداد یا پاسخ نظامی خلاصه شود، بخش بزرگی از ارزش اقتصادی آن نیز از بین میرود.
آنچه امروز اهمیت دارد این نیست که چه کسی در رسانهها خود را پیروز معرفی میکند. مسئله اصلی این است که آیا ایران توانسته محاسبات قدرتهای بزرگ را تغییر دهد یا خیر؟ اگر آمریکا در تصمیمگیری درباره منطقه ناچار باشد واکنش ایران در هرمز، امنیت انرژی و پیامدهای اقتصادی آن را در نظر بگیرد، تهران بخشی از هدف بازدارندگی خود را محقق کرده است.
اما این پایان داستان نیست. قدرتی که امروز به واسطه جغرافیا و توان نظامی به دست میآید، اگر با توسعه اقتصادی، دیپلماسی فعال و افزایش قدرت ملی همراه نشود، ممکن است در بلندمدت فرسوده شود. بنابراین، هرمز برای ایران هم فرصت است و هم آزمون. فرصت است، چون یکی از مهمترین گلوگاههای انرژی جهان در کنار مرزهای ایران قرار گرفته است. آزمون است، چون نحوه استفاده تهران از این موقعیت مشخص میکند ایران صرفاً یک بازیگر بازدارنده باقی میماند یا میتواند به یک قدرت اثرگذار و پایدار در نظم جدید منطقه تبدیل شود.
*حرف آخر
در نهایت، اهمیت تنگه هرمز برای ایران را نباید صرفاً در امکان ایجاد اختلال در مسیر انتقال انرژی یا استفاده از آن به عنوان یک ابزار بازدارنده خلاصه کرد. هرمز بخشی از یک منظومه بزرگتر از قدرت ژئوپلیتیکی ایران است؛ منظومهای که در آن جغرافیا، انرژی، توان دفاعی و موقعیت منطقهای در کنار یکدیگر معنا پیدا میکنند.
واقعیت این است که ایران امروز آنقدر در معادلات امنیتی و سیاسی غرب آسیا اثرگذار است که هیچ قدرتی نمیتواند بدون در نظر گرفتن ظرفیتهای تهران برای منطقه تصمیمگیری کند. با این حال، تبدیل این قدرت اثرگذار به یک جایگاه پایدار و بلندمدت، تنها از مسیر قدرت نظامی نمیگذرد.
اگر ایران بتواند موقعیت ژئوپلیتیکی خود را با توسعه اقتصادی، تقویت روابط منطقهای، دیپلماسی فعال، افزایش قدرت فناوری و ایجاد ثبات داخلی پیوند بزند، مزیتهایی مانند تنگه هرمز از یک ابزار بازدارنده مقطعی به یک سرمایه راهبردی بلندمدت تبدیل خواهند شد.
در واقع، قدرت واقعی ایران زمانی آشکارتر خواهد شد که توانایی ایجاد هزینه برای رقیب، همزمان با توانایی ایجاد منفعت برای شریک همراه شود. آن زمان ایران نه فقط یک بازیگر مقاوم در برابر فشار خارجی، بلکه یک قدرت سازنده و تعیینکننده در نظم منطقهای خواهد بود.
از این منظر، هرمز را میتوان یکی از مهمترین کارتهای ژئوپلیتیکی ایران دانست؛ کارتی که ارزش آن صرفاً در زمان بحران مشخص نمیشود، بلکه در نحوه استفاده هوشمندانه از آن برای تأمین منافع ملی، افزایش قدرت چانهزنی و تثبیت جایگاه ایران در معادلات آینده منطقه معنا پیدا میکند.
**پژوهشگر مسائل ایران